صاحب خانه

یادداشت ها و دست نوشته های مهدی عابدی

صاحب خانه

یادداشت ها و دست نوشته های مهدی عابدی

صاحب خانه
طبقه بندی موضوعی
دوشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰، ۰۸:۵۸ ق.ظ

ماجرای شیعه بودن اینشتین!

ماجرای شیعه بودن اینشتین!

آلبرت اینشتین در رساله­ی پایانی عمر خود با عنوان : "دی ارکلرونگ" ، که در سال 1954 ( =1333ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­دهد و آن را کامل­ترین و معقول­ترین دین می­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ی اینشتین با آیت­الله العظمی بروجردی (فوت 1340 ش = 1961 م) است که توسط مترجمین برگزیده­ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خو درا با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج­البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت 1371 ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­خورد و آن ظرف واژگون می­شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می­نویسد....

همچنین اینشتین در این رساله "معاد جمسانی" را از راه فیزیکی اثبات می­کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون = عمل و عکس العمل). او فرمول ریاضی "معاد جسمانی " را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می­داند: E=M.C2>>M=E:C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

اینیشتین در این کتاب همواره از آیت­ الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ "بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ "حسابی عزیز"...

000/000/3 دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکت­های اتومبیل بنز و فورد و .. از یک عتیقه­ دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه­ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است.

 

 

 

گزیده­ای از آخرین رساله اینشتین: (DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ)

 با صمیمانه­ترین سلام­ها از اینشتین محضر شریف پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی. پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی را پذیرفته ام . که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) از سال 1954  است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.

به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید (احتمالاً منظور وی : هاری ترومن (1945 – 1953) است ) اکتشاف فیزیکی من را – که کشف نیروی نهفته در اتم بود – همچون صاعقه­ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه­ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.

گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع­بندی این چهل نامه است. برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می­نویسم همانگونه که آقای بروجردی – مقیم شهر قم در ایران – می­دانند : من در آوگوست 1939 طی نامه­ای به روزولت – رئیس جمهور وقت آمریکا – او را از پیشرفت آلمان نازی – که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود – در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت امیز ... باید ابرقدرتی چون آمریکا – که به نظر من عاقل­ترین و ... خونسردترین ابرقدرت­های دنیای فعلی است – سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی – در شکافتن هسته اتم – بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته – یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار – آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی­شود – حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می­دهد. اما وقتی آمریکا ... آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد یدگر امثال هیتلر دیوانه نمی­توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز – که آغاز دوره پاپی وی برا مسیحیان کاتولیک جهان از همان سال 1939 بود – فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ – حتی با خود نازی­های آلمان – استفاده شود سپس من نامه­ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی – که مقیم نجف بودند – نوشتم ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی­ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن – به نحو ابتدایی – استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می­کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"

آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ­مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر افتاد و توصیه­های من و روزولت را از یاد برده. دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود، این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می­کنم که هر گاه به یاد این حادثه می­افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می­شود و پیرتر می­شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال­های 1914 – 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم، در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 – 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان­تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت­ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس­های کوچک­تر نیز همواره ناکام بوده­ام. هنگامی که ورزش­ های رزمی از جمله کاراته، جودو، و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بی­تمدن و خرچنگ خوار – یعنی چین و ژاپن و کره – به وسیله اروپا و آمریکا آمد، من از جمله مخالفان این گونه ورزشها بودم و تأکید می­کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه­ای خشونت را در جامعه رواج می­دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (= آقای بروجردی) برای من در جواب نامه ((ایکس – 25)) مرقوم فرموده­اید: در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان – غیر مجاز و ممنوع است !! آری! سیاست فقط فکر لحظه­های هیجان­آور را در سر می­آورد. حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می­آورد!! و اکنون ای جناب ... بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) – رئیس جمهور وقت اسرائیل- هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که  آیا ریاست جمهوری اسرائیل را – که رسماً و علناً به من (اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می­دانستند – بپذیرم؟  خود در جواب نامه ((ایکس – 32)) فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی­پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من (اینیشتن) نیز به بهانه اشتغالات علمی این پیشنهاد را رد کردم.

 

سوال: چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد "یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی" اجازه تکثیر این اثر علمی – مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی­دهد؟


سوم شخص: شاید خیلی از اساتید و دکتر های فیزیک تمایل نداشته باشند در این باره مطلبی را بدونند و یا اگر هم بدونند اون رو زیاد مهم نمی دونند. آخه دیگه فیزیکدان شدی، دانشمند شدی، مشهور شدی، نونت کم بود آبت کم بود  مسلمان شدنت کجا بود!؟ 

اگه اساتید ما وقتی می خواهند یه مفهومی را توی فیزیک برای دانشجویانشون توضیح بدهند یه لطفی بکنند و وقتی مثلا می خواهند بیان کنند که  اتم در کمترین حالت انرژی خودشه این خلقت اتم اینطوری است و از واژه طبیعت استفاده نکنند نمی دونی چه وضعی می شد! می شدند استاد خدا شناسی در عین استاد فیزیک بودن! حالا توصیه به حجاب و نماز و اخلاق و مباحث دینی پیش کش. اگر چه شخصیت یک استاد اثری معادل چندین برابر یک آدم معمولی و یا حتی یک روحانی بر روی دانشجو دارد و اگر توصیه ای از جانب استاد باشد خیلی اثرگذار تر است تا مثلا من بگویم!  آیت الله جوادی تعبیری داشتند در باب دانشگاه اسلامی که خیلی به من انرژی داد: مگر می شود علم سکولار باشد. اگر معاذ الله جهان بینی کسی الحادی بود و مبدا و معاد را منکر بود و به نظام طبیعت سرسپرده است، جهان بینی الحادی فلسفه الحادی را در پی دارد یک، فلسفه الحادی علوم الحادی را در پی دارد، و لذا فیزیک می شود الحادی، شیمی می شود الحادی و همة اینها لاشه علم است، چند میلیون سال قبل زمین این چنین بوده است، الآن این چنین است، پیش بینی می شود در آینده دور یا نزدیک این چنین بشود خوب این عین کفر است. کفر که حقیقت شرعیه ندارد. شما خلقت را کرده اید طبیعت، خدا را محدود کرده اید کار را به طبیعت نسبت داده اید. کفر که شاخ و دم ندارد. اگر کسی خدا را محدود کند و عقیده داشته باشد او در کاری سهمی ندارد، کفر همین است دیگر. با این دانش انقلاب فرهنگی حاصل نخواهد شد. با این دانش دانشگاه ها اسلامی نخواهد شد. با این دانش کشور اسلامی نخواهد شد. دانشجویان هستند که کشور را می سازند مگر چند تا روحانی مشغول کارند. قسمت مهم کشور را اینان دارند اداره می کنند. پس هر علمی که قدم به قدم خدا چنین کرد خدا چنان کرد، این هم می شود علم اسلامی. این علوم تفسیر فعل خداست. مفسّر در حوزه قول خدا را تفسیر می کند یک فیزیکدان در دانشگاه فعل خدا را تفسیر می کند!

 

 منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بروجردی (رحمه الله علیه)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۰ ، ۰۸:۵۸
مهدی عابدی
يكشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۰، ۰۸:۵۷ ق.ظ

تاریخ مصرف هاشمی تمام شده است!

تاریخ مصرف هاشمی تمام شده است!

وقتی امام خامنه ای در بیانات خود در دیدار با خبرگان ملت در اسفند ماه ۱۳۸۹ جوان ها را توصیه به این کردند که در اظهار نظرهای خود از مسیر حق و عدالت خارج نشوند و فضای توهین و تهمت را رواج ندهند عده ای فقط یه این جملات ایشان توجه کردند و بقیه آن را نخواندند. فقط خواندند که ایشان امر کرده اند که اگر حرفی می خواهید بزنید با استدلال و منطق باشد. فقط خواندند که به جوان ها بگویید در وبلاگ های خود به کسی اهانت نکنید و فضای هتک حرمت رواج پیدا نکند. ای به دیده منت... 

در این بین باز همان عده چهره هاشمی را مظلوم ترین فرد نشان دادند و این طور تفسیر کردند که حضرت آقا باز از ایشان حمایت کرده اند . این طور تحلیل کردند که باز به هاشمی ظلم شده است و به ایشان توهین شده است. اصل محکم و متقنی را که حضرت آقا راجع به اظهار نظر های سیاسی بیان کردند را به نفع خود مصادره کردند. ولی از خواندن ادامه بیانات ایشان خودداری کردند و یا اینکه خواندند و حاضر نشدند آن را بیان کنند. "من به بزرگان هم نصیحتى بکنم. این نصیحت به جوانها بود، پیرها هم محتاج نصیحتند؛ آنها هم باید توجه کنند. مواضع درست گرفتن، حرف درست زدن، تحت تأثیر خبرهاى دروغ قرار نگرفتن، این هم وظیفه است..."  بله ایشان گفتند که جوان ها اظهار نظر بکنند مخالفت بکنند و افکار غلط را محکوم کنند . در ادامه هم به بزرگترهای ما (مخصوصا همان شخص مظلوم) توصیه کردند که مواظب حرفی که می زنند باشند. موضع گیری های خود را سنجیده بیان کنند. با همه این حرف ها باز شاهد هستیم که در پی درگذشت پدر میر حسن موسوی ، هاشمی رفسنجانی با صدور پیامی در گذشت ایشان را به خاندان موسوی تسلیت گفته و در ادامه به تعریف و تمجید  از فرزند نا خلف ایشان می پردازد. هاشمی در پیام خود میر حسین موسوی را فرزند خدوم و برومند ایران می خواند که خدمات شایسته ای به انقلاب و اسلام و میهن کرده اند. در توضیح و تبیین خدمات ارزنده ای که میر حسین موسوی فرزند خدوم و برومند به انقلاب و اسلام به خصوص در سال ۸۸ داشته اند فکر نمی کنم نیاز باشد چیزی بگوییم. از نا آرامی ها و اغتشاشات گرفته تا زیر سوال بردن اصل و اساس نظام و انقلاب و زیر پا قرار دادن قانون اساسی. اشک آقا را هم که در آوردند. خدمتی از این بزرگتر لازم است کرده باشند؟ آنچه مایه تعجب و دهن باز ماندن است حرکات و افعال هاشمی رفسنجانی است. از طرفی بیان می کند که ولایت فقیه را قبول دارد و می گوید این رکن اساس ترین رکن بوده است ولی در عمل مواضعی می گیرد و حرفهایی می زند که صریجا مخالف رویکرد های ولایت فقیه است. حرفی می زند که دشمن را خوشحال می کند از کسی تعریف و تمجید می کند که روزی در صحنه سیاسی کشور به دنبال براندازی نظام بود و با کفش های جهالت و غفلت خود بر روی قانون اساسی و اراده ملت راه رفت. خود را مرید و دنباله رو رهبر می داند و ایشان را یگانه محور اتحاد در جامعه می داند و دم از اتحاد و ضرورت آن در جامعه می زند ولی از شخصیتی تمجید می کند که رو به روی رهبر ایستاد و ریشه نفاق و تفرق در جامعه شد. واقعا با چه استدلالی هاشمی را میتوان توجیه کرد؟ کسی دم از ولایت فقیه می زند که مواضعش در خطبه های نماز جمعه در ۲۶ تیر ماه زمین تا آسمان با مواضع حضرت آقا تفاوت دارد و تازه بر این مواضع هنوز هم اصرار می کند.

 

 

دو راه حل بیشتر نیست: یا اینکه هاشمی در مواضعی که می گیرد و یا بهتر در طرز تفکر خود تجدید نظر کند و از مواضع فعلی خود بگردد. همان چیزی که احساس می شد هاشمی به سمت آن در حرکت است و این نظریه با تعریف و تمجیدحضرت آقا در دیدار با خبرگان ملت در اسفند ۸۹ قوت گرفت. ولی انگار اینطور نیست. هاشمی غیر قابل پیش بینی است. اصلا نمی شود حساب کرد. یک مرتبه صحبتی میکند و پیامی می دهد که هر چه تا الان ساخته بود را با یک ضربه خراب کرد. تعریف و تمجید علنی از میر حسین! راه حل دوم هم که هاشمی را بیخیال شویم. انگار نه انگار که هاشمی وجود دارد. مثل اینکه تاریخ مصرفش تمام شده باشد. دیگر مصرف آن و توجه به او و مواضعش برای جامعه سودی ندارد. هاشمی هر چه بود تمام شد. به قول آقا اگر موضوعات را اصلی فرعی کنیم موضوع هاشمی و مواضعش دیگر جزء موضوعات اصلی نیست. جزء موضوعات فرعی هم نیست. اصلا موضوعی نیست که بخواهیم سر آن جنگ و جدال و دعوا کنیم. اینقدر موضوع اصلی بر زمین مانده است که به آن توجه نشده است که دیگر جایگاه توجهی برای آن نمی ماند. تاریخ مصرف هاشمی تمام شده است!..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۰ ، ۰۸:۵۷
مهدی عابدی
جمعه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۰، ۰۸:۵۷ ق.ظ

«مرگ بر هاشمی» آری یا نه؟

«مرگ بر هاشمی» آری یا نه؟

با شکل گیری فتنه ۲۵ بهمن ۸۹ در تهران و بعضی شهرها من جمله اصفهان و کشته و زخمی شدن تعدادی ازهموطنانمان موج جدیدی علیه سران فتنه و آشوبگران و فتنه گران در متن جامعه به وجود آمد. موج برخاسته از مردم دنباله هایی نیز داشت که منجر به موضع گیری بسیاری از سران نظام و سیاستمدارانی شد که تعجب بسیاری از مردم را برنگیخت. مانند اولتیماتوم محسن رضایی به سران فتنه جهت تعیین موضع خود و همچنین موضع گیری صریح اغلب نمایندگان مجلس در صحن مجلس و طنین انداز شدن فریاد" مرگ بر میر حسین و کروبی" و " میر حسین و کروبی اعدام باید گردند" و قرائت بیانیه اصلاح طلبان مجلس در محکومیت فتنه در صحن علنی مجلس. در این میان باز طبق معمول عدم موضع گیری صریح هاشمی رفسنجانی در مقابل فتنه گران و سران فتنه و کلی گویی و دوپهلو گویی هاشمی رفسنجانی در مقابله با جریان فتنه ۲۵ بهمن خشم و مطالبه مردم را از رئیس مجلس خبرگان برانگیخت و در مواقع و مواضع گوناگون خواستار موضع گیری صریح هاشمی در مقابل جریان فتنه شدند. در این بین جریانی در بین آحاد ملت مشاهده می شود که در پی این هستند که در بین شعارهایی که مردم در آن هاشمی را به بصیرت و موضع گیری صریح دعوت می کنند شعارهایی همچون " مرگ بر هاشمی" و "هاشمی اعدام باید گردد" را جای دهند و آن را در اجتماع های انقلابی رواج دهند. اصل صحیح بودن اعلام شعار هایی با این مضامین به صورت رسمی جای بسی بررسی و تامل دارد:


نکته اول اینکه اصل مطالبه بصیرت از خواص امری معقول و پسندیده است و بسته به اینکه چه شخصیتی باشد ندارد.ملتی که در آن روح مطالبه گری زنده نباشد مرده است و روح انقلابی در آنها از بین رفته است. مطالبه بصیرت از هاشمی هم امری صحیح و لازم است و می طلبد آحاد ملت در جای جای ممکن این موضوع را به گوش های اینها برسانند. ولی این که از طرف طیفی تندرو شعارهایی افراطی در اجتماع های مردم بروز پیدا می کند و گروهی هم از آن جانبداری می کنند یک جریان انحرافی است. منحرف بودن آن به چند نکته بیان می شود: طیفی که سر دادن این شعار ها را صحیح می دانند در توجیه ادعای خود بیان می کنند که زمانی که ما علیه میر حسن و کروبی شعار می دادیم عده ای می گفتند این تند روی است ولی در کمتر از یک سال همه به این رسیدند که این شعارها تند روی نیست و امروز این شعارها به صورت رسمی در همه اجتماعات سر داده می شود. برای هاشمی هم همینطور. کسانی که الان می گویند علیه هاشمی شعار تند ندهید روزی به این می رسند که باید علیه او شعار می دادند. نکته ای که باید بدان توجه داشت این است که یک انسان با بصیرت در مسائل سیاسی از ولی فقیه خود جلو نمی زند.همانطور که از ولی عقب ماندن موجب هلاکت است جلو زدن از ولی هم باعث منحرف شدن می شود. با تاملی در رفتار و بیانات اخیر و گذشته مقام معظم رهبری می توان دریافت که در اوضاع کنونی شعار های تند علیه هاشمی خواست مقام معظم رهبری نیست. در این گونه مواقع است که انجام یا عدم انجام یک عمل بصیرت می طلبد و انسان با بصیرت از بی بصیرت معلوم می شود.مقام معظم رهبری در زمان ریاست جمهوری خاتمی تعبیری داشتند که کاری که موجب تضعیف ریاست جمهوری می شود انجام ندهید.البته منظور ایشان جایگاه ریاست جمهوری بوده نه شخص رئیس جمهور. و چون جایگاه منتسب به نظام است تضعیف ان تضعیف نظام است. البته که در اواخر خیلی ها پی به چهره نفاق امثال خاتمی برده بودند ولی اطاعت از ولایت ایجاب می کرد که عملی که باعث تضعیف نظام می شود نباید انجام داد. البته این به معنای نقد و تحلیل نکردن نیست. در آن زمان گروهی تند رو این حرف آقا را برنمی تافتند و حاضر نبودند آن را تحمل کنند و کار خودشان را می کردند. آقا را دوست داشتند خود را پیرو ولی فقیه می دانند ولی حاضر نیستند از حرف ایشان پیروی کنند! هاشمی الان هر چه که هست و ایراد های اساسی و زیادی دارا وظیفه آحاد گوشزد کردن بصیرت است و مطالبه ولی شعار های " مرگ بر هاشمی" در اوضاع کنونی خواست و رضای مقام معظم رهبری نیست! اینکه هنوز در نظام جایگاه دارد و توهین و تضعیف جایگاه تضعیف نظام است . و شاید شاهد این مدعا که هنوز زمان پس راندن هاشمی به طور علنی فرا نرسیده است حضور هاشمی در بیت آقا در روز ۱۷ ربیع الاول در دیدار با کارگزاران نظام است. ولی آنچه به نظر می رسد اکنون لازم است انجام داد برای دفع فتنه هایی که در پیش است و شاید هاشمی یکی از بازیگردانان آن باشد مطالبه عمومی مردم از خواص جهت حرکت در مسیر بصیرت و ولایت و همچنین روشنگری عمومی و جدی جهت روشن کردن مسیر حق و باطل است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۰ ، ۰۸:۵۷
مهدی عابدی
شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۸۹، ۰۸:۵۶ ق.ظ

هاشمی رفسنجانی و ادعای پدرخواندگی انقلاب!

پدر خوانده

بعضی کارشناسان مسایل سیاسی هاشمی را پدر خوانده فتنه ایران می دانند که با تشکیل اتاق فکر فتنه به جهت گیری های فتنه سمت و سو می دهد و با سکوت ها و مواضع دو گانه خود این جریان را راهنمایی می کند. اتفاقا اخیر و بعد از آشوب های ۲۵ بهمن تهران و بعضی شهر ها من جمله اصفهان حاشیه های جالبی به همراه داشت. کسی باور نمی کرد دوباره آشوبی در کشور رخ دهد. باور نمی شد باز هم فتنه گران جسارت پیدا کنند و به خیابان ها بیایند و آشوب کنند. ولی با حماقتی که دوباره سران فتنه به خرج دادند و به بهانه حمایت از جنبش انقلابی مردم مصر با درخواست مجوز تظاهرات کردند و لی با عدم صدور مجوز به خیابان ها آمدند و دوباره دست به آشوب زدند. این وقایع را مردم انقابی توان تحمل نبود . کار بدانجا رسید که شخصیتی مثل محسن رضایی که ترجیح می داد در این گونه مواقع با موضع گیری های مهربانانه خود زیاد گارد نگیرد برای سران فتنه مهلت تعیین کرد تا موضع خود را با آشوبگان اعلام کنند. ولی باز هاشمی عقیده خود را ابراز نکرد و ترجیح داد باز موضع دو پهلو بگیرد که نه سیخ بسوزد نه کباب. شاید هم در برزخی گیر کرده است که نمی داند چه کار کند و از درد ناچاری این گنه موضع می گیرد: اگر به نفع سران فتنه و علیه نظام موضع گیری کند که به دست خود خود را به گور سپرده است و اگر هم بخواهد بر ضد سران فتنه موضع خود را اعلام کند تهدیدی از طرف سران فتنه او را زیر فشار قرار داده اند که هر چه هست درباره مسائل دوران فتنه روی آب می ریزند. شما بودید در این شرایط چه تدبیری اتخاذ می کردید؟

سه هفته دیگر تا تعیین رئیس جدید مجلس خبرگاه رهبری مانده است و گمانه زنی هایی بر اجماع اعضای خبرگاه بر تغییر ریاست مجلس می رود. اگر چه هستند هنوز اشخاصی که به واسطه ارادت خاصی که به هاشمی دارند حاضر نیستد چشم از لطف هاشمی بپوشانند. مانند وقایعی که در نماز جمعه هفته گذشته اصفهان اتفاق افتاد و امام جمعه اصفهان در واکنش به شعار تعدادی از حاضران علیه هاشمی با آنان با خطاب تند صحبت کرده و آهنه را از "فضولی" در این جریانات منع کرده تا بدانجا رسید که در راهپیمایی بعد از نماز جمعه شعار مردم اصفهان "امام جمعه ما بصیرت بصیرت" شد. شاید هم واقعیت ماجرا چیز دیگری غیر از آن چه باشد که من و شما می شنویم و تحلیل کنیم و لایه های پنهان ماجرا هنوز برای خیلی ها باز نشده است. ولی آنچه به چشم می آید موجی از شعار هایی هست که در مجامع عمومی بر علیه هاشمی در حال شکل گیری است. گروهی معتقدند این شعار ها تند روی و افراط گری است و از ولایت فقیه جلو زدن است و بهتر است نباشد. اگر بنا بود علیه هاشمی حرفی باشد حضرت آقا ۲۹ خرداد ۸۸ از هاشمی حمایت نمی کرد! البته که جلو زدن از ولایت فقیه درست نیست ولی اولا حضرت آقا تاکید زیادی بر خواص بی بصیرت و زیان های ناشی از بی بصیرتی آنان دارند و داشتند . تعیین مصداق آن با شاخص های مقام معظم رهبری کار سختی نیست. دوما حمایت حضرت آقا از هاشمی در ابتدای فتنه و شروع آن بود و نمود های بی بصیرتی هاشمی عملا از بعد از ۲۹ خرداد نمود پیدا کرد. البته گروهی هم هستند که معطلند یک سوژه پیدا کنند و در آن شروع به افراط کنند و البته افراط هم چیز مناسبی نیست. در میدانی که افراط هست تدبیر و عقل جایی ندارد و راه به بیراه می رود. جای تامل اینجاست که پرداختن به مسئله هاشمی بدون توجه به منویات مقام معظم رهبری ممکن است آسیبی به شاکله نظام برساند که سران فتنه نرسانده اند و آن تفرق و تشتت نیر وهای ارزشی و حامی نظام بر سر مسائل فرعی و بی اساسی است که می شود از کنار آنها بدون تفرق هم گذشت!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۸۹ ، ۰۸:۵۶
مهدی عابدی
شنبه, ۲ بهمن ۱۳۸۹، ۰۸:۵۶ ق.ظ

نقش مختار در استمرار نهضت کربلا

مختار و مختارنامه!

تاریخ صدر اسلام و دوران های مربوط به زندگی ائمه اطهار علیهم السلام سرشار از وقایع و جریانات و به دنبال آن شخصیت هایی است که معمولا در بین ما غریب و ناشناخته مانده است. سرگذشت و سیر زندگی شخصیت هایی که در جریانات تاریخ ساز نقش اول را بازی کرده اند از موضوعات مهم تاریخ بوده است و صفحات زیادی از کتب تاریخ صرف نوشتن سطوری در باب این شخصیت ها و جریانات بوده و هست. آنچه حائز اهمیت است بی انصافی هایی است که گاها بعضی تاریخ نویسان بی تقوا به هر دلیلی راجع به بعضی از شخصیت های مهم و اثر گذار داشته اند. تاریخ نویسانی که منافع خود و آیین خود را در تحریف تاریخ دیده اند و به همین دلیل دست به نوشتن مطالبی زده اند که می دانسته اند درست نبوده ولی آن را به صلاح خود و آیین خودمی دانسته اند. می دانیم که تاریخی که اکنون در دست ما است ناقلان فراوانی دارد و شاید درصد زیادی از تاریخ نویسان از اهل سنت و یا معاندان اهل بیت علیهم السلام بوده اند و در جای جای تاریخ که واقعیت را بر خلاف عقاید و مصالح خود دیده اند دست به تحریف آن زده اند. این شخصیت ها و سیره و صدق آنها در علم رجال بررسی می شود و صحت و سقم یک حدیث یا روایت با توجه به میزان اعتماد روایت کنندگان آن سنجیده می شود.

ماجرای قیام مختار ثقفی بعد از به شهادت رسیدن حضرت امام حسین علیه السلام یکی از دست ماجراهایی است که کمتر در افکار عمومی مطرح بود و زیاد مورد توجه همگان نبود ولی به واسطه تهیه سریال "مختار نامه" توسط صدا و سیما و پخش آن در رسانه ملی و همچنین سطح بالای کار و کیفیت والای آن باعث جذب مخاطبان زیادی شد به طوری که سریالی که هم اکنون در ردیف اول علاقه مندی های بینندگان تلویزیون است و همه جا از آن صحبت می شود مختار و مختار نامه است.

نکته قابل توجه و بررسی در این سریال و در کل در شخصیت مختار، گوشه هایی از سیر و سیره مختار است که نوعی شک و شبهه در ذهن بیننده القا می کند و به نوعی شخصیتی منفی از مختار در ذهن مخاطب می سازد. شخصیتی که از مختار فردی مغرور و طالب قدرت و حکومت جلوه می‌دهد که فقط بر مبنای فهم و درک خویش اقدام می‌کرده است و دیگران را حتی امام حسن علیه السلام را در مقابل خود بی‌تدبیر می‌بیند و حاضر به یاری امام حسن علیه ااسلام نمی شود. فردی که به طور مطلق نتیجه گرا بوده است و اگر در جنگی احتمال بدهد که به پیروزی نمی رسد در آن جنگ شرکت نمی کند حتی اگر امامش طلب یاری و نصرت کرده باشد و می گویند مختار قبل از حادثه کربلا در زندان ابن زیاد افتاد و اگر در زندان نمی افتاد باز هم امام حسین علیه السلام را یاری نمی کرد چون می دانست که سهم امام در این جنگ در ظاهر شکست است و یک جنگجو در جنگی که فرجام آن شکست است شرکت نمی کند!بعد از آن هم به مکه رفت و با خلیفه باطل عبدالله بن زبیر بیعت کرد و این طور وانمود می کرد که می خواهد با سپاه ابن زبیر از بنی امیه انتقام بگیرد ولی در اصل جهت به دست آوردن حکومت عراق با آل زبیر بیعت کرد. و بعد از آن که از آل زبیر در تصاحب حکومت نا امید شد به کوفه باز گشت و اینبار به بهانه و نام انتقامجویی از قاتلان حسین علیهالسلام جمعیتی از کوفه از جمله توابین را گرد خود جمع کرد و به حکومت رسید.   

 

ولی حقیقت این نیست! آنچه مسلم است این است که در کنار کتب تاریخی که به عنوان منبع ما از مطالعه تازیخ مورد بررسی قرار می گیرند مجموعه روایاتی از اهل بیت علیم السلام نیز در بیان تاریخ و جریانات و حوادث تاریخی وجود دارند که به شرط اطمینان از ناقلان و روایت کنندگان آن ها از منابع بسیار معتبر تر از کتب تاریخی به حساب می آیند. سهم بزرگی از آنچه در کتب تاریخ در باب مختار و قیام او آمده است در کتب تاریخی است که اهل سنت نگارندگان آن بوده اند. نگارندگانی که ابایی از تهمت زدن به شخصیت ها ندارند و تاریخ را به نفع خود رقم می زنند. اغلب متونی که به استناد آن ها به جنبه های منفی شخصیت مختار اشاره شده است از کتب تاریخی است که نویسندگان آن ها اهل سنت می باشند و مطمئنا تاریخی که در آن شخصیت عبد الله بن زبیر تضعیف و مختار محب علی علیه السلام و اهل بیت تقویت بشود مورد قبول این تاریخ نویسان نیست. همچنین احادیث زیادی که از نظر رجال شیعه دارای سند محکم و معتبری هستند وجود دارد که در آن ها شخصیت مختار تکریم شده است و اهل بیت علیهم السلام مختار را مدح کرده اند و او را تایید کرده اند. از جمله در روایت است که حضرت امام سجاد فرمودند ما اهل بیت به مدت 5 سال در زندگی خود خوشی ندیدیم. دود از خانه های ما بلند نمی شد( کنایه از این که از شدت مصیبت وارده غذایی برای خوردن در خانه نمی پختیم). ولی وقتی که مختار سر آن دو لعنتی (ابن زیاد و ابن سعد) برای ما فرستاد مرهمی بر دل ما شد و دیگر دود از خانه ما بلند شد. و یا روایاتی که از امام باقر و امام صادق علیهم السلام در مدح مختار وارد شده که در چندین جا فرموده اند خداوند مختار را رحمت کند که دل ما اهل بیت را با انتقام گیری ار قاتلان سید الشهدا شاد کرد. این بی انصافی در تاریخ در جاهای دیگر به چشم می خورد مثل جایی که بیان کرده اند محمد حنفیه برادر امام حسین علیه السلام بعد از شهادت ایشان و در زمان امامت سجاد علیه الیلام ادعای امامت کرد که در روایت معتبر است که شخصی از امام صادق صحت این حرف را پرسید. امام بعد از جواب ادادن به او که این حرف نادرست است به یکی از اصحاب خود فرمود من برای این حرف که این فرد بر زبان جاری ساخت 30 روز استغفار کردم! روایتی هم که می‌گویند آمده است مختار در روز قیامت در جهنم می رود و کسی او را شفاعت نمی کند و امام حسین هم بی اعتنا از او می گذرد و بعد حضرت رسول صلی الله علیه و آله که عجز و ناله مختار را می بیند  به امام حسین علیه السلام می فرمایند که از او شفاعت کنید، از جمله روایات نا معتبری است که در سلسله راویان آن چندین نفر از اهل سنت دیده می شوند. نکته پایانی اینکه در حول شخصیت مختار ابهام های زیادی با توجه به آنچه که گفته شد در تاریخ وجود دارد و آن چه هم که در فیلم مختار نامه به تصویر کشیده شده است بر اساس تاریخی است که شاید بسیاری از منابع آن نا معتبر و نا معلوم باشد.    

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۸۹ ، ۰۸:۵۶
مهدی عابدی
دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۸۹، ۰۸:۵۲ ق.ظ

خون سرخی که سبزی انقلاب را ضامن می شود/

ایران هراسی: قاتل شهریاری ها


باز اخبار ما خبر از شهادت می دهند. خبر شهید شدن و  مجروح شدن. باز احساسات ملت ایران را جریحه دار می کنند. خبر ترور دانشمندان هسته ای ایران در روز دوشنبه 9 آذر ماه و شهادت دکتر مجید شهریاری یر روی تیتر اول خبرگزاری ها و رسانه های داخل و خارج قرار گرفت.مثل همیشه اول عده ای شهادت دکتر را تبریک و تسلیت می گویند. عده ای حادثه تروریستی را محکوم می کنند و عده ای دیگر درباره دستگیری و مجازات عاملان آن وعده و وعید می دهند. و ما هم که صدایمان به جایی نمیرسد در دل خودمان متاثر می شویم و احیانا با بیانیه ای آن را محکوم می کنیم و همه چیز به خیر و خوشی تمام می شود.


تمام می شود؟ به همین راحتی؟! مگر این قدر مساله ساده و بی اهمیت است که به راحتی از آن بگذریم؟ مگر دفعه اولمان یا حادثه آخرمان است که به راحتی آن را فراموش کنیم؟ مگر داغ شهادت دکتر علیمحمدی هنوز بر دلهایمان نیست که این را هم به آن اضافه نکنید؟ چیست و چه می شود که ما را می خواهند بکشند و از میان بردارند؟ از چه چیز ما می ترسند که دست به حذف و ترور زده اند؟چه شده است آنان را؟...

بررسی و واکاوی حادثه تروریستی نهم آذر ماه در دانشگاه تهران از چندین جهت قابل توجه است. از طرفی هنوز مراسم سالگرد شهادت دکتر علیمحمدی را برگزار نکرده ایم که باز هم باید پیکری دیگر را بر دوش های خود قرار دهیم. هنوز 10 ماه از وعده و وعید های وزیر کشور و مسئولان امنیتی درباره دستگیری و مجازات عاملان حوادث و همچنین تامین امنیت کامل برای نخبگان و دانشمندان کشور نمی گذرد که باز هم صدای انفجار بمب می شنویم! از طرفی دیگر برداشت می شود که اهداف عاملان این جنایات بر هم زدن فضای کشور و ملتهب نشان دادن آن است. بازیگردانان اصلی این جنایات با مشاهده موقعیت ممتاز و محبوب کشور ایران در منطقه و رقم خوردن جریاناتی که همسو با جریان جمهوری اسلامی ایران است از جمله تشکیل دولت شیعی و دوست ایران در عراق، تشکیل پارلمان هماهنگ با ایران در انتخابات پارلمانی اخیر افغانستان و مهمتر از همه اقبال غیر قابل توصیف مردم لبنان به ارزش ها و آرمان های جمهوری اسلامی ایران در سفر اخیر دکتر احمدی نژاد به لبنان و همچنین نا کارآمدی و منزوی شدن جریان فتنه در داخل کشور و حذف آن از صحنه جریانات سیاسی سعی بر این داشتند که این فضا را از بین برده و به نوعی القا کنند که ایران با گذشت 18 ماه از انتخابات هنوز بز اوضاع خود مسلط نیست و ایران امنیت ندارد! و از این رو احتمال همکاری و توطئه جریان فتنه داخلی در وقوع این حادثه نیز قوت می یابد.

 آن چه ذهن را به سمت عاملان اصلی و اهداف آنان می برد شواهدی هست که در رسانه های مختلف و همچنین حاشیه های بین المللی دیده می شود. گروهی از رسانه های غربی و عمدتا اروپایی سعی دارند ترور دکتر شهریاری و دکتر عباسی را به مسائل داخلی ایران مرتبط کنند و در مقابل برخی رسانه های آمریکایی و اسراییلی خود اعتراف کرده اند که نمی توان نقش موساد(سازمان اطلاعاتی اسراییل) را در ترور دانشمندان ایرانی نادیده گرفت. این رسانه ها اعتراف کرده اند که با کمی دقت در وقایع زنجیره ای ترور دانشمندان در ایران و به موازات آن انتشار اسناد وزارت خارجه آمریکا(ویکی لیکس) که به برنامه هسته ای ایران مرتبط بود و همچنین تعیین رئیس جدید موساد می توان به نوعی رابطه بین این وقایع پی برد و این ها همگی بخشی از تلاش بی پایان جامعه اطلاعاتی اسرائیل و همتای غربی اش یعنی MI6 و  CIA برای خرابکاری، تاخیر و در صورت امکان متوقف کردن دستیابی به بمب هسته ای هستند. به زعم این رسانه ها سازمان اطلاعاتی اسراییل به منظور توقف در ساخت بمب هسته ای در ایران و نگرانی از این موضوع و مخالفت آمریکا با اقدام نظامی علیه ایران، خود به تنهایی به سمت انجام عملیات هایی برای فلج کردن یرنامه هسته ای ایران حرکت کرده است و معتقد است بهترین راه خلاص شدن از شر این تهدید حذف کسانی است که برنامه هسته ای ایران را اجرا می کنند. در همین راستای گمان بر دخالت مستقیم موساد در ترور اخیر، گروهی عضویت دکتر شهریاری در پروژه سزامی به عنوان مشاور و نماینده ایران را یکی از عوامل شناسایی او توسط موساد و نهایتا ترور او می دانند. در این پروژه علمی که تیمی از رژیم صهیونیستی نیز در آن حضور دارند بر روی مباحث مربوط به تابش های هسته ای مطالعه و تحقیق می شود و  دکتر علی محمدی هم که سال قبل ترور شد عضو همین گروه بوده است . عده ای هم بیان می کنند که حرکت موساد در ترور دانشمندان ایرانی از طریق ماهواره های جاسوسی و با ردیابی مسیر حرکت دانشمندان صورت گرفته که تجاوز آشکار به حقوق بین المللی در فضای جمهوری اسلامی است. فتنه‌ی پیر و فرسوده هم اظهار نظر کرده است که این ترور ها مربوط به خود حکومت است و به تنش ها و رقابت های داخلی سیاسیون کشور برمی گردد.

به راستی دکتر شهادتت مبارک! شهادت در راه اعتلای انقلای و نظام اسلامی بر تو گوارا باد! ولی چه شد که " کم شد زجمع خسته دلان یار دیگری     بر دار رفت پیکر سردار دیگری "؟ واقعا چیست که اینچنین می کنند؟

 در همه احتمالاتی که در جریان ترور دانشمندان ذکر کردیم این نکته بروز می کند که نوعی ایران هراسی در جبهه مقابل به چشم می خورد. نوعی ترس از ایران مقتدر و پیشرفته! ترس از ایران متحد و دارای هدف! پی برده اند که ایران هیج کجا نیست! ایران ایران است! ایران مقتدر و پیشرفته بزرگترین کابوس وحشتناک برای اینان است. می خواهند با ترور دانشمندان و نخبگان ما به نوعی در حرکت علمی جامعه دانشگاهی ما خلل وارد کنند. می خواهند ایران را نا امن جلوه دهند. می خواهند ایران را به هم بریزند. می خواهند ایرانی پیشرفت نکند و متحد نباشد و مقتدر! می خواهند ایران کشوری وابسته به آنها بوده و هیچ پیشرفتی نداشته باشد تا بتوانند سیاست های خود را در منطقه تحمیل کنند. ولی چه باک که امام امت فرمودند : " بکشید ما را ملت ما بیدار تر می شود" بمب اتم های ما شهریاری ها هستند! شهریاری را شهید کردید ولی شهریاری ها هنوز زنده اند! راه شهریاری ادامه دارد! 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۸۹ ، ۰۸:۵۲
مهدی عابدی
شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۸۹، ۰۸:۴۲ ق.ظ

بسیجی صاحب خانه این کشور است!

بسیجی صاحب خانه این کشور است!

"...بسیج یعنى آن عنصر دلسوزى که کشور را متعلق به خود و آینده را وابسته‏ى به تلاش خود مى‏داند؛ نگران است،چون صاحبخانه است. اگر در خانه یک شیشه بشکند، ممکن است مهمانها و تماشاکن‏ها خیلى اهمیتى ندهند، اما براى صاحبخانه فرق نمى‏کند که شیشه‏ى کدام اتاق بوده و نگران مى‏شود؛ صاحبخانه است دیگر. این نگرانى را من در شما مجموعه‏ى جوان بسیجى، قدر مى‏دانم..."

به نظر می رسه این پست باید اولین یا دومین پست این وبلاگ بوده باشه و یه مقدار دیر باشه ولی الانم دیر نیست. روز های اول که وبلاگ را ثبت کرده بودم و عنوان وبلاگ را "بسیجی صاحب خانه این کشور است" گذاشته بودم عده زیادی نسبت به این عنوان واکنش نشون دادند و گفتند این چه عنوانیه برای وبلاگ انتخاب کردی؟ چرا خودتونو صاحب مملکت می دونین و بقیه را آدم حساب نمی کنین؟ چرا حرفی می زنین که باعث بشه بقیه نسبت به شما حساس بشن و احساس تنفر پیدا کنن؟ و ...

شاید حق داشته باشن با خوندن این عنوان دفعه اول این احساسو پیدا کنن. ولی خوب اگه توجه کنن میبینن که همچین حرف بی ربطی هم نیست! اول این که این تعبیر از امام خامنه ای است که بسیجی صاحب خانه این کشور است. دوم اینکه این ذهنیت هایی که راجع بع بیج و بسیجی هست به خاطر اینه که برداشتی که از مفهوم بسیج و بسیجی در افکار عمومی شده درست و صحیح نیست و خیلی ایراد داره. شاخص های بسیج ز بین رفته اند و یک سری نماد جای آن شاخصه و معیار ها را گرفته اند و در افکار عمومی هر کس این نماد ها را داشت بسیجی می دانند و در غیر این صورت نه!

این اشتباه است. یکی از اهدافی که من در ابتدای ثبت این وبلاگ داشتم همین بود که با استفاده از شاخص ها و معیار های اصلی بسیج در نطرات و افکار امام خمینی و امام خامنه ای این مفهوم را به صورت صحیح بیان کنیم تا این کج فهمی ها و این سو برداشت ها برطرف شوند. در اینصورت است که این مفهوم معیار و ملاک بسیجی بودن افراد می شود نه ظاهر و نماد ها! این وقت است که هر کس به بسیجی بودن خود افتخار می کند و عنوان بسیجی عنوانی مقدس و پر افتخار برای هر نفر خواهد شد!

ابتدای ترم امسال (مهر ماه ۱۳۸۹) روز اول دانشگاه یکی از بچه های جدید الورود را دیدم که با چفیه اومده بود دانشگاه و همیشه هم روی دوشش بود. خیلی تعجب کردم و تحسینش کردم. بعد از دو هفته با هم آشنا شدیم و از علت کارش پرسیدم و اونم گفت که من میخواهم این که خودمان هم خجالت می کشیم اعلام کنیم بسیجی هستیم از بین برود. بعد من بهش گفتم من هم دوست دارم روی دوشم چفیه بیندازم و با چفیه راه بروم. ولی میترسم. ترس نه از اینکه مرا مسخره کنند و مرا هو کنند یا به من بخندند. نه! از اینکه این چفیه انداختن یعنی من بسیجیم و بسیجی بودن انتظارات و تکالیف زیادی را می طلبد و باید در مقابل آن پاسخگو باشیم. اگه یه نگاه کوتاه به خواسته های امام خامنه ای از بسیجیان بیندازیم اون وقت میبینیم که ما هم بسیجی نیستیم و باید آرزو کنیم که بسیجی شویم و آن وقت است که بسیجی بودن واقعا یک افتخار برای همه می شود...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۸۹ ، ۰۸:۴۲
مهدی عابدی
شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۸۹، ۱۱:۰۶ ب.ظ

همه جا کربلاست/ کربلای خود را دریاب...

معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره)، از صدا و سیما با عنوان حساسترین و اثرگذار ترین رسانه تبلیغاتى هر کشورى یاد می کند که هم از طریق بصر و هم از طریق سمع مـردم از آن استفاده مى کنند و آنطورى که به رادیو و تلویزیون توجه مـى کـنـنـد مـردم ، بـه هـیچ رسانه ای توجه نمى کنند، رسانه ای که همه گرو های سنی و همه اقشار جامعه مخاطبان آن هستند.

مصداق بارز این گفته نیز به طور واضح مشهود است که هر از چند گاهی که سریال یا برنامه ای در صدا و سیما پخش شود و گروه زیادی از جمعیت مخاطب آن باشند اثر گذاری حرکات و دیالوگ های آن در رفتار های روز مره مردم در متن جامعه قابل مشاهده است.

همین امر باعث شده است که این نهاد تبلیغی و فرهنگی همواره مورد انتقاد ها و تحلیل های گروه‌ها و قشر های مختلف قرار گیرد و در برحه های زمانی متفاوت نسبت به عملکرد آن اظهار نظر هایی شود و البته اظهار نظر و انتقاد منصفانه و در ادامه مطالبه از مسئولین و دست اندرکاران آن وظیفه و حق عمومی و همگانی است و این خود باعث پیشرفت و تعالی این رسانه و نزدیک شدن به حد مطلوب می شود.

اگر نگاهی به عملکرد صدا و سیما در چندین ساله گذشته داشته باشیم جدای از وجود نقاط ضعفی که در سیاست های کلی و راهبردی سازمان وجود دارد و جای تعجب است که چرا علی رغم مطالبه مصرانه جریان های ارزشی از صدا و سیما جهت اصلاح این سیاست ها و روند ها ، هنوز اقدام در خور توجهی انجام نشده است، نقاط قوت قابل بیانی نیز مشاهده شده است که جای بسی امید دارد و نشان دهنده این است که مدیریت انقلابی و اسلامی صدا و سیما چه اثرات مطلوب و مناسبی در جامعه خواهد داشت.

اگر ما رسالت اصلی رسانه ای صدا و سیما در جامعه را افزایش سطح آگاهی و اطلاعات و بصیرت افکنی در فضای جامعه و همچنین تعالی سطح فرهنگ عمومی جامعه و تلاش در راستای نهادینه کردن فرهنگ ناب اسلام بدانیم، می توان گفت که در چند ساله گذشته و به خصوص  در ایام فتنه 88 و بعد از آن صدا و سیما نقش مثبت و موثری را ایفا کرد.برنامه هایی که باعث شد قشر های مختلف جامعه از فضای سیاسی موجود و طرز تفکر جریان های مدعی به صورتی بی واسطه آگاه شده و طبق معیار های ارزشی تصمیمی بگیرند که نمود بارز آن برنامه های مناظره در ایام انتخابات 88 و بعد از آن برنامه هایی روشنگرانه مانند برنامه دیروز امروز فردا و یا برنامه راز و یا برنامه ایرن 88 می باشد.این برنامه ها به نوعی باعث شد جریان حق و باطل به صورت بی پیرایه تری تبیین شود و راه و مسیر حق و باطل از هم جدا شوند. که البته متاسفانه بعضی از تفکرات محافظه کارانه و سو برداشت ها منجر به تعطیلی بعضی از اینگونه برنامه ها شده است.

در روند سریال های تلویزیونی و فیلمهای سینمایی نیز علی رغم اینکه محتوای قسمت اعظمی از تولیدات بدون محتوا می باشد و در طول یک فیلم 100 دقیقه ای هیچ پیامی به غیر از بیهوده گویی دیده نمی شود و تنها چیزی که باعث جذب مخاطب به آن می شود استفاده از ستاره(!) های بازیگری در نقش های فیلم است و مخاطب در انتهای فیلم به غیر از مقداری خنده های تهی چیزی نصیبش نمی شود و این به خصوص در بسیاری از فیلم های سینمایی که در بخش شبکه خانگی تولید می شوند و بسیاری از سریال هایی که در صدا و سیما تولید و پخش می شوند نمایان است نقاط مثبتی دیده می شود.

ساخت چندین فیلم تاریخی پر محتوا و قوی و یا فیلم های غیر تاریخی که در آن پیام هایی ارزشی به مخاطب القا شود از نقطه های امید صدا و سیما و سینمای ما است. برنامه هایی که در آن هدفی به غیر از سرگرم کردن مخاطب دنبال می شود و مخاطب با مشاهده آن نوعی دگرگونی و تحول و عزم و اراده در او ایجاد می شود. یوسف پیامبر، فاصله ها، مختار نامه. این ها برنامه هایی هستند که می توان از آن ها به عنوان نمونه های امید وار کننده رسانه ملی ایران نام برد!

همه جا کربلاست!

کمتر از یک ماه دیگر به شروع ماه محرم مانده است. ماه محرمی که امام خمینی از آن با تعبیر زنده نگه دارنده اسلام یاد کرده است. واقعا چه چیزی در محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است و زنده می دارد؟ قیام امام حسین چه بوده است که هر چه از آن دور می شویم عزاداری های ما پر شور تر می شود؟ چه چیزی است که اینقدر توصیه به زنده نگه داشتن آن شده است و اینقدر بر عزاداری امام حسین تاکید و سفارش شده است؟

ملت ایران امسال با سریال مختار نامه به استقبال ماه محرم و عاشورا و تاسوعا می روند. مختار نامه سریالی است که شرایط و اوضای زمان امام حسین را برای ما ترسیم می کند. حرکت بسیار جالبی است که زمان پخش این سریال با این ایام همراه است. این حرکت نمونه بارز آگاهی بخشی به مردم است. شاید بسیاری از عزاداران امام حسین از اینکه چرا برای امام حسین عزاداری می کنند چیزی ندانند و فقط به خاطر ارادت قلبی و محبتی که به حضرت دارند ابراز ارادت می کنند. البته این خوب است ولی کافی نیست. بلکه عزاداری ما برای اما حسین و اهل بیت باید همراه با آگاهی از هدف و منظور باشد. مهمترین چیزی که در عزاداری اهل بیت علیهم السلام و بالاخص امام حسین علی السلام باید بدان توجه داشت عبرت های عاشوراست. عبرت هایی که بنا به تکرار تاریخ شاید در زمان ما هم برای ما به وجود بیاید و ما که عزادار امام حسین هستیم و افتخار می کنیم  به این، شاید گرفتار یزیدیان زمان شویم ولی آن ها را نشناسیم و خدمتگزار آن ها باشیم. حضرت امام خامنه ای در سخنرانی های مکرری راجع به عبرت های عاشورا و شرایط و عواملی که باعث شد حادثه کربلا به وجود بیاید صحبت هایی فرموده اند که بسیار راهگشاست ولی خلاصه کلام این است که در ماجرای کربلا آن چه باعث شد کربلایی به وجود بیاید و سر امامی بر نی برود بی بصیرتی مسلمین آن زمان بود. عافیت طلبی کوفیان و سست ایمان بودن و دنیا طلبی آنان بود. همان معیار هایی که حضرت امام خامنه ای در سخنرانی هایی که در یک سال اخیر در تبیین جنبه های فتنه 88 بیان فرمودند اشاره کردند. یعنی ما هم در کربلایی بودیم و روز عاشورایی بود و امام حسینی و عده ای یزیدی شدند و البته عده ای بیشتر در لشکر حسین بن علی ماندند و او را یاری کردند. همه جا کربلاست! مختار نامه به ما نشان داد و نشان می دهد که برای چه چیزی از امام حسین و یاران او متاثر شویم و گریه کنیم. به ما نشان می دهد که گریه ما برای امام حسین و حادثه کربلا گریه سیاسی است و اشک هایمان هم اشک های سیاسی. به ما نشان داد که عافیت طلبی و بی بصیرتی و در معرض عملیات روانی دشمن قرار گرفتن باعث شد سر امام حسین بر نی برود و فرزندان او اسیر! محرم امسال رنگ و بویی دیگر دارد! عاشورای امسال به یاد عاشورای سال قبل زنده تر و پر شور تر خواهد بود! سینه زدن ما، گریه کردن ما، به هیئت رفتن ما، و حتی چایی خوردن ما هم سیاسی است و سیاسی. چرا که همه جا کربلاست!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۸۹ ، ۲۳:۰۶
مهدی عابدی
سه شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۸۹، ۰۴:۵۳ ب.ظ

حجاب غفلت بر پیکر معضل بد حجابی

این روز ها یکی از جنجالی ترین مباحث اجتماعی کشور ما مسئله عفاف و حجاب عمومی در سطح جامعه و بالاخص حجاب و پوشش بانوان است. موضوعی که همه دستگاه ها و سازمان ها به نوعی خود را وارد آن کرده اند و برای آن تدبیر می کنند و چاره می اندیشند و ردیف بودجه اختصاص می دهند و هزار کار دیگر ولی انگار نمی خواهد حل شود. مسئله ای که گاها جنبه سیاسی پیدا می کند و رسانه های معاند اعلام می کنند هر کسی که در ایران بی حجاب است و ناخن های خودش را لاک می زند مخالف نظام و حکومت ایران است. موضوعی است که جامعه شناسان آن را یکی از ناهنجاری های اجتماعی می دانند و روان شناسان آن را دلیلی بر اختلال ها خانوادگی و حتی علت بسیاری از طلاق ها. در مقابل گروهی هستند که بر بی حجابی خود پا فشاری می کنند و دنبال این هستند که مطرح کنند حجاب را اختیاری کنید.حجاب اجباری هیچ منفعتی ندارد.دین هم اجباری نیست چه برسد به حجاب! عقیده دارند که حجاب هم مثل دین و ایمان است و مثل عشق. نمی شود زورکی به یک نفر گفت یک چیز را دوست داشته باشد یا از یک چیز متنفر باشد. عشق و نفرت خودش میاد و نمیشود توی بخشنامه اون رو ابلاغ کرد. این گروه بیان می کنند که حجاب و پوشش الزامیه اما الزام ایمانی و هر کس اگر ایمان داشته باشه این مومن بودن اون ایجاب می کنه که حجاب و پوشش داشته باشه و مختص به زن و مرد هم هست. ولی از نظر قوانین اجتماعی نمیشود کسی را مجبور کرد که اینطور لباس بپوش اون طور نپوش! برای خود هم شاهد مثال می آورند که در کشور هایی مثل ترکیه که حکومت لائیک است و دین رسمی ندارد و حجاب اختیاری است وضع حجاب بهتر است به این معنی که اون هایی که حجاب دارند واقعا حجاب دارند و اونهایی هم که ندارند ندارند دیگه! یا رومیه رومند یا زنگیه زنگ! در اون کشور ها وضعیت حجاب روز به روز پیشرفت کرده است و در ایران وضعه حجاب هر روز پسرفت! اینها باز معتقدند که با اجباری که حکومت برای حجاب دارد باعث شده خانواده های مذهبی در مقابل ارزش های اسلامی قرار گیرند! گروهی هم کلا با حجاب مخالفند و اصلا به اختیاری یا اجباری بودن اون توجهی ندارند!

واقعا مسئله چیست و مشکل کجاست؟ حلقه مفقوده این گفت و شنود ها کجاست؟ چه کار باید کرد؟ آیا باید نشست و حجاب و عفاف را در قانون ها و لوایح حل کرد؟ آیا با اختصاص چند ردیف بودجه و برگزاری چند همایش و گرد همایی مشکل حل می شود؟ آیا با حرکت های دفعه ای و موج هایی که یک مرتبه ایجاد می شوند و دیگر خبری از آن ها نمی شود این مسئله قابل حل است؟ آیا این موضوع یک مرتبه و دفعه ای ایجاد شد که ما یکهو به فکر حل آن افتادیم؟ آیا حتما باید منتظر واقعه ای ناخوشایند و دور از انتظار باشیم که واقعا به فکر بیافتیم و اقدامی انجام دهیم؟ اصلا آیا مشکل جامعه ما بد حجابی است؟ آیا خود بدحجابی در جامعه ما مشکل است یا مشکل جای دیگر است که خود را در بدحجابی نمود داده است؟ آیا برخورد سطحی نگرانه به این معضل و فقط  روی کار را درست کردن مشکل را حل میکند یا باید به این فکر باشیم که بنیان ها را درست کنیم تا این معضل هم خود به خود درست شود؟ و هزار آیای دیگر...

بی حجابی خود یک مسئله است در حالی که علت آن مسائل دیگر است. یعنی علت های متفاوتی هستند که باعث می شوند این پدیده در یک جامعه گسترش پیدا کند و هنگامی که این موضوع در جامعه فراگیر شد همین مسئله علت بسیاری از مشکلات و چالش های دیگر می شود. همینطور که خیلی ها اعتقاد دارند 95% حل این مشکل در اقدامات فرهنگی نهفته است. اقدامات همراه با زور و ارعاب نه تنها اثر مثبت ندارند از دید فرهنگی پیامد های منفی نیز به دنبال خواهد داشت. نه اینکه هر گونه اقدامی در جهت جلوگیری از بی حجابی ترک شود بلکه همین اقدامات سنجیده و حساب شده و با حفظ مصالح و مصلحت ها باشد. اقدامی نباشد در کف خیابان که با حالت رقت بار به یک بد حجاب برخورد شود و آن وقت یک خیابان که این صحنه را می بینند متاثر شوند و علیه این نیرو هایی که برخورد کرده اند جمع شوند و آن ها را هو کنند و به آن ها بخندند. با این کار یک نوع مظلوم نمایی برای آن فرد شده و او با مظلوم نمایی برنده شده است. بلکه در جاهایی که اقدامات زنجیره ای و برنامه ریزی شده و با هدف براندازی فرهنگی است به صورتی که باعث مظلوم نمایی نشود اقدام شود. کار فرهنگی هم اسلوب خودش را دارد و روش شناسی مربوط به خود را می طلبد. بعضی احساس کرده اند کار فرهنگی برای حل مسئله بی حجابی نصب بنر و گرفتن چندین همایش و نوشتن شعار "برادرم نگاهت ، خواهرم حجابت" است.البته این کار ها خوب است و در بسیاری از جاها ممکن است همین اقدامات به ظاهر سطحی اثر گذار باشد و یک نفر را متحول کند. ولی آنچه که در کار فرهنگی حرف اول را می زند چند نکته است: نفس کار فرهنگی بلند مدت است و اگر قرار باشد یک اقدام فرهنگی اثر گذار باشد باید از الان روی آن کار کرد تا مثلا 10 یا 15 سال دیگر اثر آن را برداشت کرد. یعنی ما نباید انتظار داشته باشیم که کار فرهنگی را شروع کنیم و همین فردا صبح اثر آن را در کوچه و خیابان ببینیم. در پشت یک اقدام و فعالیت فرهنگی باید ساعت ها فکر و مطالعه و همفکری و مشورت نهفته باشد و با کار های سطحی و دفعی نمی توان اتر مطلوب را گرفت.اگر بخواهیم در زمینه حجاب کاری اثرگذار انجام دهیم باید الان همیه زمینه ها و ملزومات را تدبیر کنیم و آن ها را در مهد کودک هایمان به کار بگیریم تا 10 سال دیگر اثر آن را ببینیم. کار فرهنگی معنادار ما باید در مهد کودک ها باشد نه در کف خیابان. اگر نگاهی دقیق به اطراف این پدیده بیاندازیم و به دنبال علت های آن باشیم، می توان به پایین بودن سطح آگاهی عمومی و نفوذ فرهنگهای بیگانه به فرهنگ ایرانی از طرق مختلف مانند ماهواره و اینترنت و ... اشاره کرد. ولی شاید علت عمده این مسئله شرایط محیطی باشد. یعنی شرایط محیط اجتماع به سمتی میل کرده است که دیگر حجاب را نمی پذیرد و کسانی که به نوعی حجاب دارند انگشت نما هستند و باید سنگینی نگاه دیگران را تحمل کنند و صد البته نقش اول در نهادینه کردن این فرهنگ در جامعه یگانه رسانه فرهنگ ساز یعنی صدا و سیماست که به سمتی در حال حرکت است که غالبا حجاب برتر در آن نشان داده نمی شود و از هر صد خانمی که حجاب برتر ندارند یک یا دو نفر اون هم در نقش های خیلی کمرنگ و غیر کلیدی چادری هستند. چطور می شود انتظار داشت دانش آموزانی که از مهد کودک تا دبیرستان در محیطی بوده اند که مسئولین آن اهمیت چندانی به حجاب نمی دهند رشد کرده اند وقتی وارد اجتماع می شوند با اختیار و با عشق حجاب خود را رعایت کنند؟...

خلاصه کلام اینکه برای حل این مسئله لازم است نهاد های اثر گذار و کلیدی مانند آموزش پرورش، صدا و سیما، دانشگاه ها و حوزه های علمیه به عنوان یکی از بزرگترین نهاد های فرهنگی به صورت برنامه ریزی شده و منسجم وارد عرصه فعالیت فرهنگی ادامه دار و بلند مدت شده تا شاهد اثرات مثبت آن باشیم...   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۸۹ ، ۱۶:۵۳
مهدی عابدی
پنجشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۸۹، ۰۹:۵۳ ق.ظ

نوشتی کوتاه بر واگویه های پس از انتخابات 88/


افتخارم این است...

" امروز همه اش بغض بود. همه اش... نه، من این را نمیخواستم...

امروز در یک حیله کثیف، بسیج با شمایل پلیس ضدشورش وارد شده بود. اما منتظر نماندند تا مردم جمع شوند، بلکه همین که کسی میخواست وارد خیابان آزادی شود، با تعدادی بسیجی عجیب غریب مواجه می شد... اصلا اجازه نمیدادند یک نفر از عرض خیابان رد شود. بسیجی ها امروز با کاور کماندویی و باتوم و شنلگ و کابل و کلاه کاسکت و تفنگ گاز اشک آور... مجهز بودند. نتیجه این امر این بود که مردم محترم و عادی که میخواستند راهپیمایی آرام انجام دهند، برمی گشتند. اما ماجراجوها و اوباش منش ها، خیلی هم سرکیف شدند. همین که دم خیابان آزادی، جمعیت زیاد شد، و بسیج یا پلیس ضدشورش حمله کرد، اولین نفری که سنگ پرتاب کرد، بقیه هم کردند. و خیلی زود اوضاع متشنج شد."

 

تعجب نکنید...این متن و هزاران نوع دیگر از این شیوه متون شامل شعر و قصه و خاطره و ظرایف ادبی و مقاله و طنز و... مطالبی هستند که در گوشه و کنار بسیاری از وبلاگ های دنیای سایبری به چشم می خورند . وبلاگ هایی که شاید تعداد بسیاری از این ها فیلتر شده باشند و تعدادی هم از طعمه فیلتر شدن فرار کرده اند . موضوع حمله به جایگاه بسیج در نظام اسلامی موضوع جدید و تازه ای نیست که بخواهیم از این گونه اقدامات تعجب کنیم و از بدو تشکیل بسیج و تعارض اهداف و برنامه های بسیج با اغراض و منافع توده هایی خاص ، تخریب و حمله به جایگاه رفیع بسیج در انواع و اقسام اقدامات مانند برنامه های ماهواره ای و برخی نشریات و زیر سوال بردن فرهنگ بسیجی شروع شد . آنچه که جای بسی تامل و بررسی دارد شروع دور جدید اتهامات و تخریب ها علیه بسیج و بسیجی در اوضاع کنونی جامعه و به ویژه بعد از جریانات ۸ ماه دفاع مقدس در سال ۸۸ است . جریان معاند نظام اسلامی از بدو تشکیل نیروی عظیم بسیج در کشور متوجه جایگاه ضد استکباری بسیج در نظام اسلامی گردید و این را فهمیده بود که هر چه بنیان بسیج با توجه به شاخص های بسیجی موجود در کلام حضرت امام خمینی و تکمیل این شاخص ها در کلام رهبر عزیز انقلاب قوت بگیرد و تنومند شود چیزی جز به انزوا رفتن و ناکار آمدی جریان های استکباری را در پی نخواهد داشت . با برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری و حماسه عظیم ملت ایران در ۲۲ خرداد ۸۸ و به دنبال آن ظهور فتنه ای پیچیده و طراحی شده در متن ملت ، این حضور با بصیرت و ولایت مدارانه بسیج و بسیجیان بود که باعث شد پرونده این فتنه از کف خیابان ها برچیده شود و نظم و آرامش را به متن ملت باز گرداند . هراسی که جریان مخالف از بسیج به خود گرفته بود در همان روز های قبل از انتخابات بروز کرد جایی که رقیب آرای باطله در مصاحبه خود بعد از ثبت نام به عنوان نامزد انتخابات در اظهاراتی بیان می کند که بسیج نباید وارد انتخابات بشود و بسیج یک سازمان صرفا نظامی است . "آمده‌ام برای انتخاباتی آزاد و بدون دخالت بسیج و نیروهای مسلح و یا نیروهای خودسر. "

آنچه که بعد از انتخابات ۲۲ خرداد دیدیم پیروزی جناح همسو با نظام اسلامی و به دنبال آن اردو کشی خیابانی طرفداران جناح شکست خورده و در پی آن به وجود آمدن میدانی غبار آلود برای سود جویی و سوء استفاده معاندان از فضای به وجود آمده . نقش آفرینی بسیج در این میدان به صورتی بود که با تمام توان خود وارد میدان شده و در راستای حفظ آرامش به مقابله با آشوبگران پرداخت . ماجرایی که شاید بدترین موج تبلیغاتی علیه بسیج و بسیجیان را به وجود آورد و باعث شد که زمینه مساعدی برای تخریب این مجموعه آماده شود . آنچه که در آن ایام اتفاق افتاد سرگذشتی بس طولانی و پر ماجرا دارد : از شروع به آشوب و تخریب اموال عمومی و آتش زدن اتوبوس و مسجد طرفداران جناح مقابل تا حضور بسیج در صحنه در گیری ها . از موتور های آتش گرفته و چشم های سنگ خورده و صور ت های زخمی بچه بسیجی ها تا چندین شهیدی که در این درگیری ها پریدند . البته در گیر و دار درگیری و زد و خورد مطمئنا افرادی از طرف مقابل نیز کتک خوردند یا زخمی شدند و یا احیانا چند نفر هم کشته شدند و ما منکر نیستیم ، ولی نکته ای که باید به آن توجه داشت و روی آن تامل کرد این است که ما شروع کننده نبودیم . ما ابتدا به خیابان نریختیم تا بچه های مردم را با چوب باتوم بزنیم . ما نیامدیم تا رهگذران بی گناه را کتک بزنیم . ما نیامدیم تا شیشه هایی را خرد کنیم و افرادی را دستگیر کنیم . البته برای ما حفظ آرامش و نظم و امنیت در جامعه مهم است و برای تامین آن اقدام میکنیم . البته ما نمی نشینیم و نگاه کنیم که عده ای امنیت را از جامعه سلب کنند و زندگی مردم را فلج کنند . البته ما نمی توانیم ببینیم عده ای به خیابان ها ریخته اند و به مقدساتی که در جامعه و در متن قانون است توهین می کنند آن هم از طرف کسانی که خود را طرفدار و پیرو قانون می دانند . البته که تحمل این ها بر بسیجی سید علی سخت است و محال . البته که در میدان درگیری و بزن بخور جنگ شهری ممکن است چند نفر به ناحق آسیب ببینند و زیان . ولی این خاصیت اوضاع فتنه و در هم پیچیدگی حق و باطل است . مطمئنا کسی راضی نیست که عده ای مردم بی گناه آسیب ببینند ولی چه کنیم که عده ای از همین مردم عادی حاضر نشدند صف خود را ز آشوبگران جدا کنند و جدا شوند . البته که ما دست روی دست نمی گذاریم . البته که ما راضی نیستیم در متن جامعه اسلامی هرج و مرج و بی نظمی پیش بیاید ولی وقتی عده ای خواستند و پیش آمد چه کنیم . البته که ما لباس شخصی هستیم...به این افتخار می کنیم که لباس شخصی هستیم و فرصت نشد تا لباس خود را عوض کنیم و در لباس خاکی حضور یابیم تا اگر قرار باشد خونی از ما ریخته شود به روی لباس خاکیمان بریزد . البته که افتخار می کنیم لباس شخصی هستیم چون بهنام محمدی هم در لباس شخصی خودش شهید شد...

حضرت آقا در سخنانی بعد ار انتخابات از جنگ نرم گفتند و ما را افسر جوان این جنگ خواندند . ما می خواهیم در این جنگ هم با لباس شخصی بجنگیم ...

چه شده است که ما بعد از این جریانات از بسیجی بودن خودمان شرم داریم ؟ آیا شما حاضرید به بسیجی بودن خودتان افتخار کنید؟ آیا حاضرید در دانشکده خود که راه می روید شما را با چشم بسیجی نگاه کنند و شما به این خصلت خود مباهات کنید ؟ آیا به خود مباهات می کنید که خودتان را فدایی سید علی بدانید یا شرمتان می شود؟ آیا شرم دارید ظاهرتان طوری باشد که شما را بسیجی بدانند ؟ مگر بسیج را چه شده است که بسیجیان ۸۸ از بودن خود افتخار ندارند؟ آیا نوشته های اینان در سایت ها و وبلاگ های شان علیه شما و تخریب فرهنگ بسیجی و اینکه بسیجی ها فلانند و فلان در شما اثر گذاشت و شما را سست نمود ؟ چرا به بسیجی بودن خود افتخار نمی کنید ؟ چرا همان طور که آن ها با خاطره و مقاله و همه چیز با ترفند های مغالطه ای فرهنگ بسیجی را بد جلوه می دهند و آن را در ذهن مردم و من وتو خراب می کنند روی خود ما هم اثر گذاشته و میگوییم طوری باشیم کسی نفهمد بسیجی هستیم؟ مگر با کسی رو در بایستی دارید؟ چرا شما مقابله به مثل نمی کنید و از فرهنگ غنی خود دفاع نمی کنید و بسیج را آن طور که هست نشان نمی دهید؟ چرا به بسیجی بودن خود افتخار نمی کنید؟؟؟...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۸۹ ، ۰۹:۵۳
مهدی عابدی