صاحب خانه

یادداشت ها و دست نوشته های مهدی عابدی

صاحب خانه

یادداشت ها و دست نوشته های مهدی عابدی

صاحب خانه
طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۰ ثبت شده است

پنجشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۰، ۰۱:۳۹ ب.ظ

این است ولایت مداری ما! (۲)


این است ولایت مداری ما! (۲)

 

مقدمه کوتاه: اگر به دنبال تعریف های یک کلمه ای از دین و دینداری باشیم از عباراتی که بهترین قرابت ذهنی را برای ما در مورد دینداری ایجاد می کند واژه های "ولایت" و "ولایت پذیری" است. ولایتی که در احادیث و روایات با واژگان مشابه و همین واژه به آن تاکید زیادی شده است. در ادبیات سیاسی موجود در فضای کنونی عبارت ولایت پذیری دارای جایگاه ویژه ای است که عموما در زمان کنونی که به عنوان زمان غیبت تعبیر می شود از آن به "ولایت فقیه جامه الشرایط" تعبیر می شود.

 

 

متن: موارد و مصادیق زیادی بوده است که در جامعه ای بعضی مفاهیم در ظاهر و صورت بوده اند ولی در اصل و عمل و رفتار آن جامعه آن اصل به انحراف رفته است. بر اندیشمندان و بزرگان و راصدان هر جامعه است که این رفتار ها در نظر داشته باشند و هر گونه انحراف و کج روی را تبین و اطلاعرسانی کنند تا جامعه در انحراف خود غرق نشود.اگر انحراف در مفهومی مانند ولایت صورت پذیرد بزرگترین ضربه را به ما وارد خواهد کرد. همه و همه دم از اطاعت و ولایت می زنند ولی در عمل شاهد اعمال و رفتار متناقض و متضاد هستیم. این نشان دهنده این است که گروهی از این مدعیان در یک جای کار خود می لنگند. توجه به این نکته در مفهوم ولایت ضروری است که پذیرش ولایت ولی باعث می شود که نوعی محدودیت در رفتار خود داشته باشیم و در بعضی مواضع رفتاری بر خلاف خواسته خود و میل خود عمل کرده و نظر به نطر ولایت داشته باشیم. والا عمل طبق خواهش خود و نفس خود و مدعی ولایت بودن کمترین ولایت که نیست بیشترین خیانت است. در جامعه کنونی ما مصداق بارز و کامل ولایت پذیری حضرت آیت الله امام خامنه ای(مد ظله العالی) هستند. 

امام خامنه ای در چندین جای فرموده اند که نظرات و دیدگاه هایم را عموما در سخنرانی هایم بیان میکنم. پس اگر ما به دنبال پیروی از ولایت و عمل به منویات آقا هستیم دستورات ایشان را در سخنرانی هایشان جسنجو کنیم نه در جای دیگر. قرار نیست از یک کانال خاص از جانب آقا به ما دستوری برسد و ما به آن عمل کنیم. از طرفی همه ما قائل به نگرش و تحلیل استراتژیک و همه جانبه حضرت آقا نسبت به مسائل جامعه ایرانی و جامعه جهانی هستیم. صحبتی که ایشان بر لب جاری می کنند صحبتی است که با توجه به مسائل داخلی منطقه ای و بین المللی بیان می کنند. یکی از مسائل مهمی که حضرت آقا در سخنرانی های اخیرشان با توجه به شکل گیری تحولات منطقه در راستای بیداری اسلامی تبیین کردند نقش نظام و انقلاب اسلامی ایران به عنوان الگوی نمونه در تشکیل نظام و حکومت برای کشورهای منطقه می باشد: " از چیزهائى که بلاشک درحوادث اخیر منطقه مؤثر بود، الگوسازى و گفتمان‌سازى انقلاب اسلامى بود. انقلاب اسلامى براى مسلمانها الگو شد؛ اولاً با پیدایش خود، بعد با تشکیل موفق نظام جمهورى اسلامى که توانست یک نظامى را با یک قانون اساسىِ کامل ارائه کند و آن را به کرسى بنشاند، و بعد ماندگارى این نظام در طول سى و دو سال که نتوانند به او ضربه بزنند." ایشان در ادامه با اشاره با تلاش دشمن در راستای ضربه زدن به این روند الگو سازی، به آسیب هایی که به این الگو سازی وارد می شود اشاره می کنند و در دو محور آسیب هایی که از جانب خودمان وارد می شود و آسیب های وارده از جانب دشمن آن را تبیین می کنند: "خب، در تضعیف این الگو، دو عامل به یکدیگر کمک میکنند: یک عامل، عامل درونى است؛ نقصهائى که وجود دارد. کوتاهى‌هاى ما، تنبلى‌هاى ما، مبتلاشدن ما به چیزهائى که مضر به حرکت است مثل اختلافها، مثل کارهاى خلاف گوناگون، میل به دنیا پیدا کردنها،  بى‌سیاستى‌ها و از این قبیل چیزها .
عامل دیگر، مربوط به دشمن است؛ که همینى که ما داریم، این را صد برابر بزرگ میکنند و به چشم دیگران میکشانند؛ عیبهائى هم که نداریم، به ما نسبت میدهند."

ایشان در ادامه بیانات خود با رد تاثیر آسیب های دشمن خارجی به شرط اصلاح نقوص و کوتاهی های مربوط به خودمان، به وظیفه خواص جامعه و برگزیدگان و موثران بر افکار عمومی در اصلاح و مراقبه از رفتار خود در فضای جامعه اشاره می کنند و از رفتارهایی که باعث ایجاد ضعف در الگو می شود این طور یاد می کنند: "در درجه‌ى اول، مسئولان و زبدگان و برجستگان و روشنفکران و دانشمندان و علما و کسانى که محیطِ تأثیر دارند، از رفتارهاى خودشان مراقبت کنند. همان طور که عرض کردیم، قدرت‌طلبى است، دنیاطلبى است، دنبال اختلاف رفتن است، جنجال درست کردن است،  خلاف اخلاق حرکت کردن است؛"

 تاکید ویژه ایشان به فعالیت های غیر اخلاقی در فضای سیاسی قابل توجه می باشد. عاملی که لازم است توجه بیشتری به آن در ادبیات سیاسی ما شود:" فضاى اهانت و هتک حرمت در جامعه، یکى از آن چیزهائى است که اسلام مانع از آن است؛ نباید این اتفاق بیفتد. فضاى هتک حرمت، هم خلاف شرع است، هم خلاف اخلاق است، هم خلاف عقل سیاسى است. انتقاد، مخالفت، بیان عقاید، با جرأت، هیچ اشکالى ندارد؛ اما دور از هتک حرمتها و اهانتها و فحاشى و دشنام و این چیزها. همه هم در این زمینه مسئولند. این کار علاوه بر اینکه فضا را آشفته میکند و اعصاب آرام جامعه را به هم میریزد - که امروز احتیاج به این آرامش هست - خداى متعال را هم از ما خشمگین میکند. من میخواهم این پیامى باشد به همه‌ى آن کسانى که یا حرف میزنند، یا مینویسند؛ چه در مطبوعات، چه در وبلاگها. همه‌ى اینها بدانند، کارى که میکنند، کار درستى نیست. مخالفت کردن، استدلال کردن، یک فکر سیاسى غلط یا یک فکر دینى غلط را محکوم کردن، یک حرف است، مبتلا شدن به این امرِ خلاف اخلاق و خلاف شرع و خلاف عقل سیاسى، یک حرف دیگر است؛ ما این دومى را به طور کامل و قاطع نفى میکنیم؛ نباید این کار انجام بگیرد."

 

 

نتیجه: بعضی ها بودند که خوشحالی می کردند که ما سال قبل که رفتیم مرقد امام برای سالگرد ارتحال، سید حسن خمینی را حسابی ضایع کردیم! یا می گفتن که امسال هم  می خواستیم این کار رو برای احمدی نژاد در رابطه با مشایی انجام بدیم و یا برای سید حسن هم شعار بدیم و نگذاریم صحبت کند! شاید من اشتباه کنم ولی من نتوانستم این حرف را قبول کنم! پیش خودم برانداز می کردم در صورتی هم که من به حدی برسم که فقط و فقط از روی احساسی که نسیت به این اشخاص دارم بخواهم شعار بدهم در صورتی که برایم محرز شده باشد که این عمل خلاف خواسته آقا باشد نباید انجام دهم. اگر چه این ساکت نشستن برایم سخت و سنگین تمام شود یا به من محافظه کار یا هر چیز دیگر بگویند! یا مثلا سر قضیه مشایی و جریان انحرافی: جدای از وجود انحراف در بعضی از شخصیت ها و عملکرد های آنان - حال چه چپ چه راست یا هر جای دیگر رئیس جمهور- و جدای از لزوم تبیین این انحرافات با استدلال و منطقی و عالمانه، بسیاری از صحبت ها و اخبار و تحلیل هایی که در فضای سیاسی موجود است فاقد ویژگی اخلاقی بودن است: یا زیاد قضیه را داغ کرده اند و حساس شده اند و یا بیش از بیش به مسائل حاشیه ای و دست چندم پرداخته می شود و یا مطالبی همراه با هتک شخصیت و مسخره کردن و این حرف هاست. و اگر برایم محرز شود - با توجه به سحنان حضرت آقا- که اینها شامل موارد غیر اخلاقی است بر من لازم است -اگر ولایتی هستم- که توجهی نکنم هر چند مرا هم ممکن است طرد کنند. اگر ولایت را قبول داریم پس پا به پای ولایت پیش برویم...


 

 

حاشیه: نه طرفدار سید حسن خمینی هستم نه طرفدار مشایی و نه هر چیز دیگر.ولی برایم جای سوال شده است که چرا علی رغم اینکه همه این قضیه-مشایی- را داغ کرده اند آقا موضعی نمی گیرند یا حرفی از آن نمی زنند؟؟؟ من که انتظار داشتم در سخنرانی حضرت آقا در ۱۴ خرداد -با توجه به جو سازیها- ایشان چند تا تیکه بزرگ بار دولت بکنند. می دانیم حضرت آقا کسی نیستند که اگر ببیند جریان نظام در حال ضربه خوردن از جایی هستند بگذارند این ضربه وارد شود و جریان انقلاب منحرف شود(سخنرانی در جمع مردم استان فارس)!! و به یاد داریم موضع های قاطع رهبر عزیز در مقابل جریان فتنه که تا آخر مقابل آن ایستادگی کردند و  تا اواخر هم هنوز به عبرت های فتنه اشاره داشتند!!! پس اگر به ایشان اعتماد داریم -که داریم- بر طبق آنچه برای ما ترسیم می کنند حرکت کنیم. اینها را گفتم -اگر چه زیاد هم به جا بیان نشد- که یاد آور شوم در مسیر فهم و ابراز نظر سیاسی حدود و شرایط را رعایت کنیم و به قول معروف بی ترمز نباشیم...

البته قائل نیستم که همه حرفهای زده شده درست است. شاید جایی از آنها اشتباه باشد. مشتاقانه پذیرای انتقادات شما هستم...

 

پایان/. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۰ ، ۱۳:۳۹
مهدی عابدی
پنجشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۰، ۰۱:۳۹ ب.ظ

به یاد حضرت امام روح الله...

به یاد حضرت امام روح الله...

تکه ارادتی به محضر امام مهربانی حضرت روح الله

سیره و منش امام خمینی یکی از بهترین الگوهای رفتاری برای هر طالب سعادت و خوشبختی است. نکاتی که در لحظه لحظه زندگی ایشان به چشم می خورد شامل الگوهایی برای همه ابعاد زندگی یک انسان وارسته است. از نکات اخلاقی و تربیتی گرفته تا مسائل اجتماعی سیاسی خانوادگی و همه چیز.

آنچه به دنبال می آید فراز هایی از توصیه های حضرت روح الله به فرزند برومندشان سید احمد آقا خمینی است. به نظر می رسد بهتر باشد به جای گرامیداشت های بنری و تبلیغاتی از امام روح الله کمی به سیره و توصیه های ایشان توجه کنیم و قدمی در انجام آنها برداریم...

 

 

اولین قدم انحراف

پسرم! هیچ گاه دنبال تحصیل دنیا، اگر چه حلال او باشد، مباش که حب دنیا،‌ گر چه حلالش باشد، رأس همه خطایا است ؛ چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنیای حرام می کشاند.

تو جوانی و با قدرت جوانی که حق داده است می توانی اولین قدم انحراف را قطع کنی و نگذاری به قدم های دیگر کشیده شوی که هر قدمی، قدم هایی در پی دارد و هر گناهی-گرچه کوچک- به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان را می کشد، به طوری که گناهان بسیار بزرگ در نظر انسان نا چیز آید؛ بلکه گاهی اشخاص به ارتکاب بعضی کبائر به یکدیگر فخر می کنند و گاهی به واسطه شدّت ظلمات و حجاب های دنیوی، مُنکَر به نظر معروف؛ و معروف، منکَر می گردد.

 

استدراج، بزرگترین حیله شیطانی

پسرم! تا نعمت جوانی را از دست ندادی فکر اصلاح خود باش که در پیری همه چیز را از دست می دهی.

یکی از مکاید شیطان که شاید بزرگترین آن باشد که پدرت بدان گرفتار بوده و هست -مگر رحمت الهی دستگیر او باشد- استدراج است.

در عهد نوجوانی، شیطان باطن که بزرگترین دشمنان او است او را از فکر اصلاح خود باز می دارد و امید می دهد که وقت زیاد است؛ اکنون فصل برخورداری از جوانی است و هر آن و هر ساعت و هر روز که بر انسان می گذرد درجه درجه او را با وعده های پوچ از این فکر باز می دارد تا ایّام جوانی را از او بگیرد و آنگاه که جوانی رو به اتمام است او را به امید اصلاح در پیری سر خوش می کند.

و در ایّام پیری نیز این وسوسه شیطانی، از او دست نکشد و وعده توبه در آخر عمر می دهد و در آخر عمر و شهود موت، حق تعالی را در نظر او مغبوض ترین موجود جلوه می دهد که محبوب او را که دنیا است از دستش گرفته است؛ این حالِ اشخاصی است که نور فطرت در آن ها به طور کلی خاموش نشده است.

پسرک، توجه کن که هیچ از یک ما نمی تواند مطمئن باشد که به این دام شیطانی نیفتد. عزیزم! ادعیه ائمه معصومین را بخوان و ببین که حسنات خود را سیئات می دانند و خود را مستحق عذاب الهی می دانند و بجز رحمت حق به چیزی نمی اندیشند.

 

امری که احتمال آن کمر انسان را می شکند

پسرم! سعی کن که با حق النّاس از این جهان رخت نبندی که کار بسیار مشکل می شود. سر و کار انسان با خدای تعالی که ارحم الراحمین است، بسیار سهل تر است تا سر و کار با انسان ها.به خداوند تعالی پناه می برم از گرفتاری خود و تو و مومنین در حقوق مردم و سر و کار با انسان های گرفتار؛ و این نه به آن معنی است که در حقوق الله و معاصی سهل انگاری کنی.

 

خدمت به مظلومان

و از امور مهمی که لازم است وصیت نمایم، اعانت نمودن به بندگان خدا، خصوصا محرومان و مستمندان که در جامعه ها مظلوم و بی پناهند، هر چه توان داری در خدمت اینان –که بهترین زاد راه تو است و از بهترین خدمت ها به خدای تعالی و اسلام عزیز است- به کار بر و هر چه توانی در خدمت مظلومان و حمایت آنان در مقابل مستکبران و ظالمان کوشش کن.

 

دوستان وارسته و متعهد انتخاب کن!

از وصیت های من که در آستان مرگ و نفس های آخر را می کشم به تو که از نعمت جوانی برخورداری، آن است که معاشران خود و دوستان خویش را از اشخاص وارسته و متعهد و متوجه به معنویّات و آنانکه به حبّ دنیا و زخارف آن گرایش ندارند و از مال و منال به اندازه کفایت و حدّ متعارف پا بیرون نمی گذارند و مجالس و محافلشان آلوده به گناه نیست و از اخلاق کریمه برخوردارند، انتخاب کن که تاثیر معاشرت در دو طرف صلاح و فساد اجتناب ناپذیر است.

و سعی کن در کجالسی که انسان را از یاد خدا غافل می کند پرهیز نمایی که با خو گرفتن به این مجالس، ممکن است از انسان سلب توفیق شود که خود مصیبتی است جبران ناپذیر.

 

لزوم دخالت در امور سیاسی و اجتماعی

و تو ای فرزندم! از جوانی خود استفاده کن و با یاد او-جلّ و علا- و محبت به او و رجوع به فطرت الله زندگی کن و عمر بگذران و این یاد محبوب هیچ منافات با فعالیت های سیاسی و اجتماعی و در خدمت به دین او و بندگان او ندارد.

بلکه تو را در راه او اعانت می کند؛ ولی بدان که خدعه های نفس اماره و شیطان داخلی و خارجی زیاد است و چه بسا انسان را با اسم خدا و اسم خدمت به خلق خدا از خدا باز می دارد و به سوی خود و آمال خود سوق می دهد.

مراقبت و محاسبه نفس در تشخیص راه و خود خواهی و خدا خواهی از جمله منازل سالکان است. خداوند ما و شما را در آن توفیق دهد..

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۰ ، ۱۳:۳۹
مهدی عابدی
جمعه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۰، ۰۱:۳۹ ب.ظ

عقربه ها! صبر کنید...

عقربه ها! صبر کنید...

 

در ادامه پست قبل، وقتی خودم برای چندین بار بلایی که بر سرم آمده بود را مرور کردم چیزی که به عنوان راه کار برای مرتفع نمودن این مشکل به ذهن ناقصم خطور می کرد، واژه کلیشه ای و غریب "مدیریت زمان" بود. مدیریت زمان مفهومی ساده در گفتار و مشکل اندر مشکل در عمل. از مفاهیمی است که خیلی بر سر زبان هاست و از اهمیت والایی برخوردار است. واقعا هم که باید از اهمیت بالایی برخوردار باشد.

 اگر کمی به دور و برمان تیز بینانه نگاه کنیم جدای از شعار ها و حرف هایی که زده می شود ارزش زمان در بین ما ناچیز است و یا حداقل معمولی است و توجه آنچنانی به آن نمی شود آن طور که به سایر سرمایه ها مثل پول می شود! صف های طویلی که یک نفر ممکن است برای دریافت خدماتی مانند بانک یا مثلا پلاک گذاری اتومبیل یا آزاد کردن موتور(من خودم توی یکی از این صفها ۴ ساعت معطل بودم) چند ساعت در صف معطل شود، ترافیک های سنگینی که وقت زیادی در آن تلف می شود نمونه هایی از این هستند.البته درصد بالایی از این معطلی ها به سیاست های کارگزاران بر میگردد. الحمد لله در حال حرکت به سمتی هستیم که خیلی از کارها بدون نیاز به حضور فیزیک و در کمتری زمان و کمترین معطلی انجام میشه: صرفه جویی در انرژی وقت و اعصاب (همون دولت الکترونیک خودمون). جای زیاد دوری نرویم: همین جلساتی که خودمان میگیریم که کمترین تاخیر نیم ساعت است تازه یک به یک اعضا می رسند با قیافه ای حق به جانب و سلسله ای از بهانه های دهن پر کن که هیچ کس حرفی نزند! تازه انتظار دارند پیشرفت هم داشته باشند! در یک جلسه 10 نفره که یک نفر مثلا نیم ساعت دیر بیاید دقیقا 270 دقیقه وقت از حق الناس تلف کرده است(9*30=270). بد قولی و خلف وعده هم که جایگاه خودش را دارد!

خلاصه اینکه باید به سمتی حرکت کنیم که زمانمان برای ما ارزش داشته باشه و به قولی بتونیم سوار بر زمان باشیم و کنترلش کنیم نه اینکه ساعت عمر ما مثل یه اسب چموش باشه که نشه کنترلش کرد و هر کاری که خواست انجام میده و ما هم باید ناچارا هر جا رفت دنبالش بدویم...

 

در ادامه یه سری از اصول مدیریت زمان را ذکر می کنیم. اگر براتون تکراری هستند ببخشید! ولی توصیه می کنم باز هم بخونیدشون! این جور مسائل حفظ کردنی نیستند این ها باید حالت موعظه و تذکر داشته باشند! مدام یادتون بیاریم که یه گوشه ذهنتون همیشه باشن! آدم ممکنه خیلی از چیزها را بلد باشه ولی یا اینکه از یادش میره برای عمل به اون یا اینکه در ذهنش به صورت آرشیو قرار گرفته و عملیاتی نیستند. پس همراه ما باشید:

 

 

1.       ما متعلق به امروزیم نه فردا!

ارزش زمان و عمر آدمی به عنوان برترین سرمایه در جای جای معارف دین ما به چشم می خورد. به طور مستقیم یا غیر مستقیم! از جایی که رسول اکرم به ابوذر غفاری فرمودند:"درباره عمر بیش از مال امساک داشته باش، برای صرف وقت بیش از صرف مال بخل بورز!" و نیز فرمودند:"مبادا که وقت را به امید آینده تلف کنی، تو متعلق به امروز هستی نه فردا!" تا جایی که حضرت علی در نهج البلغه می فرمایند:" چه شتابان است ساعتها در روز و چه زود می گذرد روزها در ماه و چه زود به پایان می رسد ماهها در سال و چه پر شتاب است سالها در عمر!"

خلاصه اینکه چیزی با ارزش تر از زمانی که در اختیار دارید نیست. تازه اگه بهترینش هم  باشه مثل جوانی!

پس خود و زمانتان را دریابید...

 

 

2.       موثر و کمیاب!

ارزش هر چیزی برای انسان به دو چیز وابسته است: یکی مقدار اثری که در سعادت انسان دارد و دیگری فراوانی یا کمیابی آن چیز. به هر اندازه که یک چیز موثر تر و کمیاب تر باشد قیمت و ارزش بیشتری پیدا می کند. وقت و زمان پر ارزش ترین سرمایه های انسانی است، اما چون افراد بشر غالبا به اهمیت آن پی نبرده اند آن را به رایگان از دست می دهند. 

 

3.       گام اول:

گام اول(بعد از پی بردن به ارزش زمان) شناختن دزدان وقت است. عامل یا عواملی که باعث می شوند وقت ما تلف می شوند و در قبال زمانی که از دست می دهیم چیزی کسب نکنیم! خیلی هستند و خودتون باید کشفشون کنید. اول کشف کنید بعدا سعی کنید یا حذفشون کنید یا اصلاح! معیار کلی هم این هست که شامل کارهایی میشه که بعد از اتمام اون یا این که چیزی عایدتون نشده باشه و یا حرکتی در جهت اهدافتون نشده باشه(اهداف بلند مدت و کلی یا کوتاه مدت و جزیی) یه جورایی بعد از اون احساس تهی بودن و پشیمونی می کنید.چندتا شو میگم که بقیه را خودتون کشف کنید: نشستن به پای برنامه های بیهوده تلویزین. وبگردی و پرسه در اینترنت. رفاقت های افراطی و خارج از حد. بدقولی های دیگران با ما.  

 

4.      برنامه ریزی،‌اراده:

اگر بخواهیم آمار بدهیم 95 درصد مردم بی برنامه هستند. هر کاری که پیش اومد انجام می دهند و یا حداقل برنامه ریزی نهایتا برای یک ساعت دیگه میکنند. یکی از ملزومات پیشرفت درهر جامعه و فرد برنامه ریزی است . به دنبال برنامه ریزی اراده جهت عملی نمودن این برنامه ریزی. اراده قوه مجریه وجود انسان است. برنامه ریزی مانند اسبی وحشی است که اگر بخواهیم سوارش شویم ممکن است چند بار ما را بر زمین بزند. ولی نباید نا امید شد و باید دوباره شروع کرد! 

 

5.        خواب دشمن اراده است!

راه های زیادی برای تقویت اراده هست: مثلا از کار های کوچک که انجام آن آسان است شروع کنید. اراده کنید از امشب قبل از خواب فقط 10 دقیقه قرآن بخوانید و این کار را در همه شرایط انجام دهید! در همه شرایط. چون اراده کرده اید و باید در همه شرایط انجام شود. با خودتون نگید که حالا امشب نخونم طوری نمیشه! کمترین اثر بد این هست که این احساسو می کنید که ارادتون قوی نیست! خواب اراده را می شکند! از طرفی خواب هر چه کم باشد باز هم زیاد است و از طرف دیگر بابا هر چه قدر میخواهید بخوابید! 8 ساعت! 10 ساعت! نهایتش 12 ساعت! دیگه مخمل ترین آدم ها هم بیش از 12 ساعت نمی خوابند که؟ ولی اون وقتی که بیدار هستید واقعا بیدار باشید! بیدار به معنای واقعی! خواب آْلوده و کسل نباشیم! اگه اینطوری باشیم یعنی موقع بیداری واقعا بیدار باشیم و از وقتمون استفاده کنیم جبران وقت های خواب هم میشه!

(مخمل: در ادبیات منطقه ای به آدم هایی که خیلی می خوابن مخمل گفته می شود)

  

 

6.       اخلاص در کار!

جدای از اخلاص در نیت بحثی هست به نام اخلاص در کار! به این معنی که هر وقت کاری را انجام میدهیم فقط همون کار را انجام بدیم! این نباشه که چند تا کار را همزمان انجام بدیم یا اینکه یه کار که الان وقتش نیست الان توی این کار بخواهیم انجام بدیم! نماز میخونیم همزمان به کارهای بعد نماز و قبل نماز هم فکر میکنیم، لیست خرید را چک می کنیم، عیوبی که باید به مکانیکه برای تعمیر ماشین بگیم را بررسی میکنیم! اینطوری نمیشه! باید وقتی داریم یه کاری را انجام می دهیم اگر واقعا آن کار این ارزش را داشته که ما براش وقت بگذلریم باید کامل و تمام و با حوصله و دقت انجام بدیم. همه دنیا تعطیل فقط همون کار! به قول خودمون مرکز دنیا اونجا باشه که تو هستی و داری اون کار رو انجام میدی! 

 

7.       اصل پارتو

طبق اصل پارتو در درصد بالایی از مردم، 80 درصد از نتایجی که  در زندگی می گیرند از 20 درصد کارهایشان است و فقط 20 درصد از نتایج از مابقی 80 درصد فعالیت هایشان است. این واقعا دردناک نیست؟

  

8.       تفریح و استراحت هم جزء زندگیست!

آدم اگه توی زندگیش معتدل نباشه زمین میخوره. بی برو برگرد!کسانی هستند که خیلی عرصه را بر خودشون تنگ کردند و فقط کار می کنند. فقط کار و فقط پول! خیلی ها هم هستند که فقط تفریح و خوش گذرانی! فرهنگ اسلامی ما در آداب زندگی بر پایه میانه روی و  اعتداله. هر چیزی جای خودش! در احوالات حاج آقا مصطفی فرزند برومند امام خمینی(ره) نوشته اند: یکی جدیّت نسبت به درس و دیگری با نشاط و اهل تفریح بودن . آن روز ها چنین روحیّه با نشاطی در میان طلبه ها کم بود . از شنبه تا چهار شنبه مشغول درس و بحث بود . پنج شنبه و جمعه را هم به طور جدّی استراحت و تفریح می کرد . هنگام بحث داد و فریاد می کشید . در مدرسه فیضیّه همیشه آن گوشه‌ی مدرسه بر سر بحث های طلبگی که دعوا می شد می فهمیدیم حاج آقا مصطفی آنجاست! 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۰ ، ۱۳:۳۹
مهدی عابدی
دوشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۰، ۰۸:۵۹ ق.ظ

نجواهای شب امتحانی!

نجواهای شب امتحانی!

یکی از بهترین و درس آموز ترین خاطرات من از دوران تحصیلم مخصوصا در دانشگاه شب های امتحان است. شب هایی که فردای آن یا فرداهای آن امتحانات سخت و خفن داشتم و مجبور بودم با چه وضعی این ایام را سر کنم. سالی بود که در 4 روز 5 امتحان پایان ترم داشتم و مجبور بودم طوری درس بخونم که هر 5 تا درس با همدیگر پیش یرند و بتوانم همه را امتحان دهم. شاید این تجربه ها و خاطراتی که می نویسم کمی دیگر دیر شده باشد و بدون کاربرد باشند ولی درس آموزی آن چیزی است که همیشه به درد می خورد!

در ادبیات دینی ما چند مورد هست که من توانستم یه جورایی به عمق این مفاهیم در شب های امتحان برسم. شاید هر کدام از شما این شب ها را درک کرده باشید و این حالات و "علم های حضوری" را در خود احساس کرده باشید! من به اشاره به۲ مورد بسنده می کنم:

1.          یکی از مفاهیمی که در دین ما به آن اشاره بسیاری شده است دعا کردن است. دعا کردن راه حل همه مشکلات و دوای هر درد بی درمان است. قدری را که برای ما حتمی شده را رفع می کند و بلاهایی که برای ما نوشته شده را دفع! خداوند فرموده بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را! یعنی دعا کنید! هر چه می خواهید دعا کنید! دنیا می خواهید دعا کنید! آخرت می خواهید دعا کنید! سعادت می خواهید، پول می خواهید، زندگی می خواهید، اخلاق می خواهید، همسر می خواهید، عاقبت به خیری می خواهید و هر چه می خواهید دعا کنید. من به شما جواب می دهم. به شما عطا می کنم! در تفاسیر گفته اند این که خداوند فرموده به شما جواب می دهم به این معنی نیست که حتما همان چیزی را که خواسته اید به شما می دهم. نه! بلکه یا همان را می دهد یا چیزی بهتر از آْن که به صلاح شماست را می دهد و یا اگر هیچ کدام از این ها به صلاح و خیر شما نیست به شما نمی دهد ولی در عوض یا به شما جای دیگر چیزی دیگر عطا می کند و یا به شما فهم و ایمانی می دهد که به نداشتن آن نعمت که درخواست کرده اید رضایت داشته باشید به واسطه این ایمان بدانید که این هم که به شما نرسید از جانب خداست و خداوند برای من این نعمت را صلاح ندیده است!

اما... اما دعا کردن شرط و شروط دارد. صرف اینکه بر لب جاری کنی که من این خواسته را دارم یا این را می خواهم دعا کردن نمی شود. مهمترین شرط دعا این است که در انتهای دل خود به غیر از خداوند ذره ای تکیه نداشته باشی و تنها امیدت خداوند باشد. حالت اخلاص داشته باشی و تنها و تنها از او بخواهی و ایمان داشته باشی که فقط از جانب او به من خیر می رسد. اگر این مضطر بودن را در خود احساس کردید بی شک دعای شما مستجاب است. و اما شب امتحان...

در شب امتحان تصور کن مثلا کمتر از 20 ساعت تا امتحان مانده و یه کوه جزوه و کتاب نخونده و دست نخورده.اینجاست که از همه و همه چیز نا امید میشی و فقط به در خونه خدا میری! اون حالت اضرار بهت دست میده و همه و همه چیز رو بی اثر می بینی! وخودت هر چی میخونی اولا نا امیدی و رغبت نداری بعد هم خیلی زیادن . اهل تقلب هم که نیستی (انشالا)! با گردن شکسته به در خونه خدا مری و دعا میکنی که خدایا این امتحان را به خیر و خوبی تمومش کن! راهشم به خدا میگی مثلا فردا امتحان کنسل شه یا استاد فراموش کنه یا دستگاه زیراکس خراب شه و یا وسط امتحان برق بره یا استاد دل رحم شه و سوال های گلابی بده و... راه آخر هم که یواشکی میگی اینه که خدایا با اون قدرتت من فردا که میرم سر امتحان همه چیز را خود به خود بلد باشم و بنویسم(یه چیز شبیه معجزه)!

 اگه دعای ما دعا باشه و واقعا با حالت اضطرار دعا کرده باشیم مطمئنا جواب میده البته نه با این راه هایی که ما به خدا پیشنهاد می کنیم. سنت خداوند این نیست که به کسی که تلاش نکرده اثر قائل باشه. این خلاف سنت خداست. ولی اثر دعا میتونه این باشه که از زمانی که در دست داری به بهترین نحو استفاده کنی و خیلی روان تر درس بخونی و یا بتونی مثلا دو روز نخوابی و یا دست آخر طوری میشی که از اون درس صفر هم بگیری انگار نه انگار طوری شده. مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد!!!

۲.         اما دومیش...

 

ترم اول مهرماه ...138

دانشگاه اصفهان

ساختمان گروه فیزیک

 درس فیزیک پایه 1

استاد دکتر .....

جلسه اول از ترم و کلاس و دوره دانشگاه است. استاد بعد از اینکه یک حاضر غایب می کند تا آشنایی ابتدایی با بچه ها پیدا کند پاره ای از جزییات را ذکر می کند. از جمله تاریخ امتحان میان ترم و پایان ترم را ذکر می کند. تا اینجا همه چیز عادی است. اما بعد از آن ...

استاد: تاریخ امتحان میان ترم 25 آبان(مثلا) است. کسی به این تاریخ شک دارد؟

دانشجویان: (بهت زده نگاه می کنند ) . . .

استاد: کسی به این تاریخ شک دارد؟ کسی شک دارد که این تاریخ می رسد؟

دانشجویان: (باز بهت زده نگاه می کنند) یعنی چه؟ منظور استاد چیه؟

استاد: اگر کسی از بین شما به این تاریخ امتحان میان ترم شک داشته باشد و مطمئن نباشد که این تاریخ می رسد آیا این تاریخ نخواهد رسید؟

این تاریخ که ما معلوم کردیم مطمئنا خواهد رسید. کسی هم به این شک نداره. اگر کسی هم شک داشته باشه تاثیری در رسیدن این تاریخ نخواهد داشت و این به خود او مربوط میشه...!!!

دانشجویان( به صورت همهمه): حالا این حرف ها یعنی چی! چه ربطی داره؟؟

استاد: ببینید بچه ها! پیامبران ما که فرستادگان خدا هستند خبر از آمدن روزی به نام "قیامت"‌می دهند! قیامت...!!!

 

یکی از تعبیراتی که در ادبیات ما برای روز قیامت استفاده می شود "یوم الحسره" است! روز حسرت خوردن! روزی که خلق خدا خود را در محضر عدالت خداوند می بینند و به نامه اعمال خود مراجعه می کنند! آنجا دیگر نام و مقام و مدرک و جایگاه و خیلی چیز ها ارزشی برای ما ندارد. فقط اعمال ماست که سرنوشت ابدی ما را تعیین می کنند! حسرت خوردن هم نصیب کسانی می شود که هر چه در نامه اعمال خود می گردند چیزی پیدا نمی کنند و به عمر 70 80 ساله خود با حسرت نگاه می کنند که پس در این دوران زندگی چکار می کردم که الان هیچ چیز در دست ندارم؟ فقط و فقط حسرت می خورند. با خود و خدا می گویند نفهمیدم! غلط کردم! اگر الان دوباره به من فرصت بدهید تا به دنیا برگردم و از اول زندگی کنم قول می دهم از اول تا آخر جز عمل صالح انجام می دهم! من میگویم به این حرف هم اعتباری نیست: بنده دوباره به دنیا می رود و می بیند که انگار به خیر گذشت و ظاهرا کسی به کسی نیست. دوباره به سبکی که دوست دارد زندگی می کند و روز از نو روزی از نو!

 

شب امتحان است! فردا ساعت 10 صبح امتحان داری. به یک ترم گذشته ات نگاه میکنی. مدام به خودت می گویی پس من در طول این یک ترم چکار می کردم؟ چرا امشب که فردا امتحان دارم به فکر افتاده ام؟ و "لیل الحسره" است. در آن شب است که احساس خالی بودن دست و چیزی در کوله بار نداشتن و گذراندن عمری فرصت به بی ثمری را با تمام وجود احساس می کنی! مدام با خدا راز و نیاز می کنی: خدا این امتحان به خیر بگذره از ترم بعد هر درس رو نامردم همون شب نخونم! فلان می کنم! جزوه می نویسم! و از این حر فها! بعد که امتحان به هر نحو تموم شد و اول ترم بعد شروع شد و کلی وقت داریم برای درس خوندن، "تسویف" ها شروع میشه. حالا که تازه اول ترمه! هفته اول کلاس هاست! هنوز اساتید جدی درس نمی دهند! یه مرتبه آخر هفته همشو می خونم! می گذارم 15 روز عید همه درس ها رو یکجا می خونم! فرجه امتحانات پایان ترم بهترین فرصته! و . . .

امان از تسویف!

۳.            "لیس للانسان الا ما سعی" 

 از برکات شیرین شب امتحان وقتیه که یه امتحان مهم داری. تو هم حالا یا اینکه زرنگ بودی و از اول ترم مطالعه و مباحثه و پژوهش و این حرفها یا خیلی زرنگ تر بودی و شب امتحان ... خونی کردی. بالاخره طوری بوده که زحمت زیادی در این راه به خودت تحمیل کردی. شب درس صبح درس خانواده بی خانواده. تفریح بی تفریح. تلویزیون بی تلویزیون. اینترنت بی اینترنت و خلاصه "بی" های زیادی نصیب خودت کردی و تونستی یه جورایی حق درس رو ادا کنی.

امتحان را میدی و بعد که نمرات اعلام میشه با ترس و لرز میری به طرف برد استاد تا نمره ات را برانداز کنی.

 اول از همه نمر های تک را بررسی میکنی تا ببینی افتادی یا نه! بعد که میبینی نیافتادی یه نفس عمیق و بعد نمره ات را میبینی! اتفاقا نمره دوم کلاس شدی! در پوست خود نمی گنجی!

 اینجاست که این اعتماد و این احساس در تو به وجود می آید که تا انسان در راهی تلاش نکند و قدم برندارد و مجاهده نکند به نتیجه نمی رسد! اگر هم در این زمینه تلاش کرد و سخت کوشید به تلاش خواهد رسید! این سنت خداست که تغییر نا پذیر است و تا بنده ای تلاش نکند به او نتیجه نمی دهد! به نوعی اعتماد به نفس هم خواهی رسید که ما هم همچین کم از بقیه نیستیم! بقیه هم چیزی از ما بیشتر نیستند! ما هم اگه یه کم دور و بر خودمونو جمع کنیم برای خودمون کسی می شویم! به قول خودمان "کار نشد نداره!"

البته اینها حقایقی است که فقط در شب امتحان نصیب انسان می شود!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۰ ، ۰۸:۵۹
مهدی عابدی