صاحب خانه

یادداشت ها و دست نوشته های مهدی عابدی

صاحب خانه

یادداشت ها و دست نوشته های مهدی عابدی

صاحب خانه
طبقه بندی موضوعی
دوشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۳:۳۲ ب.ظ

گفتمان سازندگی و غفلت از ارزش های اصیل انقلاب اسلامی


بازخوانی یک گفتمان/

گفتمان سازندگی و غفلت از ارزش های اصیل انقلاب اسلامی

 

مقدمه

اتمام مهلت ثبت نام داوطلبین ریاست جمهوری و معلوم شدن آرایش نسبی جریانات و احزاب سیاسی حاضر در انتخابات، فضای انتخاباتی جامعه را وارد مرحله جدیدی کرده است. اتفاقات و رفت و آمد های انجام شده در ستاد انتخابات کشور در ۵ روز مقرر جهت ثبت نام و نام نویسی های این چند روز و علی الخصوص ساعات پایانی روز آخر، بسیاری از معادلات، پیش بینی ها و تحلیل های قبلی را به کلی تغییر داد و محللان و مفسران سیاسی را با شرایط جدیدی رو به رو کرده است.

آن چه بیش از همه مایه تعجب و توجه ناظران سیاسی گشت حضور دوباره علی اکبر هاشمی رفسنجانی در وزارت کشور در ساعات پایانی روز آخر ثبت نام جهت حضور در  عرصه انتخابات بود. سن زیاد این سیاست مدار کهنه کار، شکست گفتمانی او در مصاف با گفتمان انقلاب اسلامی در سال ۸۴ و همچنین سابقه ۸ سال سکانداری قوه مجریه کشور در سالهای دهه ۷۰ از عواملی بود که باعث می شد انتظار کمتری نسبت به حضور او در این عرصه وجود داشته باشد. اما آن چه در برابر دیدگان همه ظاهر گشت، حضور هاشمی رفسنجانی در وزارت کشور جهت ثبت نام و اعلام رسمی حضور در کارزار انتخاباتی ۹۲ در مصاف با رقیبان جدید و البته متفاوت تر از سال ۸۴ بود.

با توجه به تعدد و تنوع افراد حاضر در صحنه، آن چه در برهه کنونی از فضای سیاسی کشور لازم است تحلیل گفتمانی کاندیداها و بررسی سابقه و عملکرد آنان در دوره های گذشته بوده است. امری که منجر به ایجاد شناخت صحیح و منصفانه ای از افراد حاضر و در نهایت رسیدن به گزینه اصلح خواهد شد. البته در میان همه افراد حاضر در صحنه، تنها شخصیت دارای سابقه ریاست جمهوری و گفتمان تجربه شده، هاشمی رفسنجانی است که این سابقه، امر شناخت آینده او را تا حدی بر ما آسان می کند چرا که کارنامه ای ۸ ساله از عملکرد و دیدگاه های او در پیش روی چشمان همگان قرار دارد.

 

 

 متن

دیدار های هر ساله مقام معظم رهبری با هیئت دولت در هفته دولت، حاوی نکات و مطالبی است که نشان دهنده نقاط قوت و ضعف و در کل آسیب شناسی و قوت شناسی عملکرد دولت ها در فعالیت های انجام گرفته در کشور است. این دیدار ها عموما با ارائه مطالبی مهم و اساسی حول مسائل اصلی و زیر بنایی و احیانا بیان نقاط ضعف و آسیب های مجموعه اجرایی کشور همراه است.

در این نوشتار قصد داریم با بازخوانی بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با رییس جمهور و هیئت دولت وقت در هفته دولت سال ۷۵ که آخرین دیدار هیئت دولت هاشمی رفسنجانی با رهبر معظم انقلاب بوده است بپردازیم. یقینا مطالب مطرح شده در این دیدار به سبب آن که پایان ۸ ساله دولت سازندگی محسوب می شود عصاره ای از نقاط ضعف و قوت این گفتمان و دولت بوده است و ما را تا حد زیادی با مولفه ها، آسیب ها و چالش های آن آشنا خواهد کرد.

 

شزایط و نیازمندی های کشور در دوران پس از دفاع مقدس

آغاز فعالیت دولت اول هاشمی رفسنجانی در سال 68 مصادف بود با پشت سر گذاشتن چندین واقعه و رخداد مهم از جمله رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی و همچنین پایان یافتن جنگ تحمیلی و آغاز دوران جدیدی از تاریخ انقلاب اسلامی که نیازمندی های ویژه ای را می طلبید. از جمله نیازمندی های قابل توجه، ثبات و انسجام سیاسی و یک دستی و اتحاد ملت ایران در آغازین سال های ولایت مقام معظم رهبری و همچنین تلاش ویژه و چند برابر نظام اسلامی و دولت وقت جهت آبادانی و سازندگی کشور و جبران ویرانی ها و نایسامانی های زیر بنایی بعد از دفاع مقدس 8 ساله بوده است. در این راستا، یکی از اساس ترین وظایف دولت اول هاشمی رفسنجانی از بدو شروع، اقدامات زیر بنایی جهت عمران  و ابادانی کشور بوده است. رهبر معظم انقلاب در آخرین دیدار خود با هیئت دولت هاشمی رفسنجانی در سال 75 ضمن اشاره به این نکته، از فعالیت و دستاوردهای دولت در این زمینه تقدیر می کنند و در مجموع عملکرد آن را در این زمینه مثبت ارزیابی می کنند:

 " اساسیترین مطلبى که در این هفته و در این جلسه ما، خوب است گفته شود  این هنر بزرگى است که دولت جمهورى اسلامى و مسؤولان کشور، در خروج از معضلات و مضایق دوران بعد از جنگ، توانستند نشان دهند. کار بسیار بزرگى در این زمینه انجام شد و در جریان است. "

در این بیانات، مقام معظم رهبری با اشاره به ویرانی های به وجود آمده در اثر جنگ تحمیلی و همچنین خسارت هایی که منجر به از دست رفتن جوانان ما شد، هنر انقلاب را حفظ حرکت نظام در 8 سال دفاع مقدس دانستند و موفقیت دولت هاشمی در انجام امور زیر بنایی و سازندگی جهت عمران و آبادی کشور را تقدیر و تحسین کردند.

 

" در طول این مدّتِ چند سالى که ما بعد از جنگ مى‌گذرانیم، خوشبختانه دولت موفّق شده است در این زمینه، کارهاى بزرگى را انجام دهد که حقیقتاً مى‌توان این را امروز گفت که یک زیر ساخت مستحکم اقتصادى، در کشور به وجود آمده است"

آن چه در آن دوران نمود زیادی داشت فعالیت مستمر و تلاشگرانه دولت وقت در جهت آبادانی و سازندگی کشور بوده است که رهبر معظم انقلاب با تاکید ویژه بر جایگاه این امر در ثبات سیاسی و ثبات بین المللی، وجود مستمرانه آن را در حرکت همیشگی انقلاب و دولت های بعدی لازم و ضروری می دانند:

" وقتى که در یک کشور، توسعه سازندگى و زیرساختهاى اقتصادى، صحیح و مستحکم بنا مى‌شود و وقتى که حرکت سازندگى در کشور - به معناى واقعى کلمه - به وجود مى‌آید؛ کشور از اعتلاى سیاسى هم در داخل و خارج برخوردار مى‌شود"

" آنچه که من به عنوان اوّلین توصیه، مى‌خواهم روى آن تکیه کنم، این است که نگذارید این حرکتِ تلاش و فعّالیت سازندگى و کار زیر بنایى، در این دوره انتقالى‌اى که ما در پیش داریم، متزلزل شود. نگذارید این حرکت سازنده، حتّى اندکى دچار فتور و سستى شود. بایستى با قوّت و قدرت، ادامه پیدا کند"

 

توسعه و سازندگی+ارزش های اصیل: دو ضرورت نظام اسلامی

رهبر معظم انقلاب در سخنرانی مذکور، بعد از تایید کلیت امر سازندگی و آبادانی انجام شده در دو دولت بعد از جنگ بر این نکته تاکید می کنند که در کلیت حرکت نظام اسلامی دو امرتوسعه و سازندگی و ارزش های اصیل هر دو با یکدیگر مورد نیاز و ضروری هستند و نظراتی که در باب پذیرش یکی و طرد دیگری بیان می شوند نظرات  صحیحی نیستند.

 

ضرورتی ضروری تر از توسعه و سازندگی

ایشان در ادامه با تاکید مجدد بر همراهی ارزش ها با توسعه و سازندگی، عدم این امر را موجب به هدف و مقصود نرسیدن امر توسعه و سازندگی بیان می کنند و آن را امری بیهوده تلقی می کنند.

" لیکن در تمام این مراحل(توسعه و سازندگی)، بایستى آن ارزشهاى معنوى، در نظر باشد؛ که اگر نباشد، آن وقت این سازندگى، به آن مقصودى که شما از آن دارید، نخواهد رسید و نخواهد توانست آن نظام الهى و قدرت سازندگى اسلام و دین و قدرت اداره یک ملت و یک کشور به وسیله احکام الهى را معرفى کند و نشان دهد."

در حقیقت، رهبر معظم انقلاب با مطرح کردن این بحث در آخرین دیدار خود با دولت و کارگزاران گفتمان سازندگی، به بازبینی و گوشزد کردن نقاط ضعف و آسیب های این حرکت 8 ساله می پردازند. آسیب هایی که خواسته یا ناخواسته در اثر متد فکری و هدف گذاری کارگزاران دولتی و سیاستمداران وقت در حاشیه انجام امور آبادانی حاصل شده است و طعم خوش و شیرین سازندگی و آبادانی را برای نظام و انقلاب و مردم تلخ کرده است.

 

اصلی ترین آسیب گفتمان سازندگی، غفلت از ارزش ها

آسیب اصلی گفتمان 8 ساله سازندگی و توسعه، غفلت از ارزش ها و آرمان های متعالی انقلاب و نظام اسلامی بود. امری که نتیجه طبیعی نگاه و تفکر تکنوکرات مآبانه کارگزاران و مسئولان امر در جریان کشور داری و انجام امور زیر بنایی بوده است. سیاستی که در آن صرفا پیش رفت و سازندگی و آبادانی هدف دولت ها می شود و نیل به ارزش های انقلاب و نظام در راس امور قرار نمی گیرد و به عنوان خط و مشی در نظر گرفته نمی شود. به طور یقین، نتیجه  8 سال حرکت در این مسیر سازندگی، فاصله ای زیاد بین وضع موجود و وضعیت آرمانی انقلاب اسلامی خواهد بود.

 ما در تمام این کار بزرگى که برعهده داریم - در مراحل گوناگون آن - بایستى از اهداف وارزشهاى متعالى نظام اسلامى، یک لحظه غفلت نکنیم. اگر کارِ سازنده ما، با غفلت از آن اهداف انجام گیرد، خوف انحراف این کار از آن اهداف وجود دارد. چون ما انسان و بشریم؛ اگر اندکى غفلت کنیم، ممکن است از «صراط مستقیم»، به سمت چپ و راست منحرف شویم.

 

مقام معظم رهبری در تبیین این امر، با تمثیل نظام اسلامی به یک انسان نوجوان که برای خلقت او یک هدف متعالی در نظر گرفته شده است، نیاز های مادی این انسان (همچون خوراک-ورزش-تفریح و...) را اجزاء لازم برای پیشرفت او می داند به شرطی که هدف اصلی از این امور فراموش نشود و در نتیجه  هر نوع تامین نیازی که مانع رسیدن او به اهداف عالی خلقت خود شود را بر ضرر و خلاف مصلحت او بر می شمرد. در حرکت و رشد رو به جلوی نظام اسلامی هم وضعیت به همین منوال خواهد بود. کشاورزی، تولید، ساخت کارخانه، صنایع و ...همه از اجزا و لوازم پیشرفت و حرکت رو به رشد نظام اسلامی هستند ولی نباید ذره ای از آمان ها و اهداف اصیل انقلاب اسلامی غفلت شود و در جریان این امور از خط اصلی منحرف شویم. در صورتی که ما اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی را بشناسیم، هر حرکت و اقدامی را به بهانه سازندگی و آبادانی انجام نمی دهیم مگر آن که با اهداف و آرمان های اصیل انقلاب و نظام اسلامی هم راستا و همم جهت باشند.

خط اصیل و منش صحیح حرکت در نظام اسلامی، التزام و توجه به هر دو بعد و تلاش در راستای سازندگی و پیشرفت زیر بنایی و همچنین توجه به ارزش های معنوی و انقلابی است. این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و توجه به یکی بدون دیگری مانع از حرکت به سمت نظام اسلامی مقتدر و توانمند خواهد شد.

" بعضیها وقتى که راجع به توسعه و سازندگى حرف زده مى‌شود، مى‌گویند: سراغ ارزشهابروید. کأنّه مسأله سازندگى و توسعه مادّى و اقتصادى کشور، در درجه کمى از اهمیت قرار دارد. این طور از ارزشها اسم آورده مى‌شود که گویا مسأله ساختن کشور، در درجه بعد قرار دارد و اهمیتى ندارد. نقطه مقابل، وقتى که صحبت از ارزشها مى‌شود، بعضى مى‌گویند: ما بایستى مملکت را بسازیم. اگر مملکت ساخته نشود، ارزشها را نمى‌توانیم در دنیا معرفى کنیم. این دو حرف، هر دو درست است؛ یعنى هیچ یک از این دو حرف، در واقع ردّ حرف دیگرى نیست. کشور باید از تمام ابعاد مختلف، ساخته شود. یعنى شما هر کدام، متصدّى بخشى از بخشهاى کشور هستید، تلاش زیادى هم مى‌کنید و این تلاشها، بایستى باز هم حتّى مضاعف شود و ان‌شاءاللَّه با قوّت و قدرت، این حرکتهایى که شما شروع کرده‌اید و بعضاً به نتایج خوبى هم رسیده است، به نتایج نهایى برسد؛ لیکن در تمام این مراحل، بایستى آن ارزشهاى معنوى در نظر باشد؛ که اگر نباشد، آن وقت این سازندگى، به آن مقصودى که شما از آن دارید، نخواهد رسید و نخواهد توانست آن نظام الهى و قدرت سازندگى اسلام و دین و قدرت اداره یک ملت و یک کشور به وسیله احکام الهى را معرفى کند و نشان دهد.

 

آن چه تاریخ از دوران حاکمیت تفکر سازندگی بر کشور حکایت می کند فاصله گرفتن دست اندرکاران و سیاست غالب امر از آرمان های انقلاب اسلامی بوده است. نتیجه و محصول طبیعی این تفکر توسعه طلبانه و تکنوکرات مآبانه آفات و آسیب هایی است که در دوران 8 سال حاکمیت سازنگی بر نظام اسلامی وارد شد که به چند مورد آن اشاره خواهیم کرد.

 

 

 

در گفتمان سازندگی کدام یک از ارزش ها و آرمان های انقلاب مورد غفلت واقع شد؟

 

الف) حس اعتماد به نفس: اولین نکته ای که رهبر معظم انقلاب در باب ارزش های مغفول مانده در دوران سازندگی بیان می کنند حس اعتماد به نفس در بین عناصر اجرایی و مسئولان کشور است. عزت، اعتماد به نفس و تکیه داشتن بر توان خودی و نیروی بومی از اصیل ترین ارزش های انقلاب اسلامی است که در دوران سازندگی با تفکر توسعه و آبادانی خالی از هدف، منجر به الگو برداری بی قید و شرط از مدل ها و تحلیل های بیگانه  و "انجام دادن هر چه آن ها برای رسیدن به توسعه و ابادانی انجام دادند" شد. این موضوع منحصر به بحث سازندگی و آبادانی نمی شود و شامل عرصه های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی هم می باشد. یادگیری و علم آموزی از دیگران بد نیست ولی آن چه مذموم است پیروی بی قید و شرط از مدل ها و نسخه های بیگانه بدون توجه به نیاز ها و شرایط و فرهنگ بومی است.

" ... یکى مسأله اعتماد به نفس مدیران و مسؤولان کشور است. این، یک ارزش اساسى انقلاب ماست؛ که اگر این نباشد، به نظر من پایه‌هاى سازندگى کشور متزلزل خواهد شد. در تمام مسؤولانى که در بخشهاى مختلف کشور، مشغول تلاش و کار هستند، باید این روح اعتماد به نفس و این فکر که جمهورى اسلامى و ملت ایران و عناصر خودىِ این کشور، قادر هستند کشور را به بالاترین حدّ اعتلاى مورد نیاز و خواستش برسانند، تقویت شود. "

 

ب) مشارکت مردم در فعالیتهای کشور: مشارکت و همراهی مردم در فعالیت ها و امور نظام جمهوری اسلامی یکی از آرمان ها و اهدف نظام اسلامی بوده و هست. مشارکتی که نمود آن در عرصه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و دیگر زمینه ها بارز می شود و موجب قوام و انسجام نظام اسلامی و فاصله گرفتن از ایجاد شکاف طبقاتی در جامعه و لایه های مردم خواهد شد.

تاثیر بیشتر این امر در زمینه اقتصادی خواهد بود به صورتی که اگر شریان های اقتصادی یک کشور منحصر به قشر محدوی از مردم باشد و دیگران از همراهی و مشارکت در آن بی نصیب باشند نتیجه آن علاوه بر ایجاد یاس و نا امیدی، حاصل شدن ثروت ها و منافع کلان و باد آورده برای عده ای و درماندن در اولیات زندگی برای عده دیگر خواهد شد. سیاست های مشارکت مردم در مسائل اقتصادی باید به گونه ای باشند که نتیجه آن عدالت اجتماعی و بهره مندی عموم مردم از منافع اقتصادی باشد. چیزی که خلاف آن را در دولت سازندگی شاهد بوده ایم و حاصل اقتصاد سرمایه داری مولد سازندگی چیزی جز غنی تر شدن ثروتمندان و فقیر تر شدن مستمندان نبوده است.

در گفتمانی که با پوشش های قانونی راه را برای گسترش سرمایه داری از بین برنده عدالت اجتماعی باز می کند فقر هیچ گاه ریشه کن نخواهد شد و گفتمان سازندگی گفتمانی بود که در دل خود چنینی فرزندی پروش داد و با مهیا کردن زمینه های قانونی سرمایه داری غیر عدالت محور، با واگذار کردن شریان های اقتصادی به چند گروه سرمایه دار زمینه ترویج فقر و شکاف طبقاتی را در سال های دهه 70  مهیا کرد.

" تا وقتى کسانى در کشور وجود دارند که مى‌توانند از موجودیهاى کشور، سودها وبهره‌هاى بى‌حساب و کلان ببرند و ظاهرش این است که مثلاً در صورتهاى قانونى هممعامله و اجاره و مقاطعه‌کارى و واسطه‌گرى مى‌کنند - یعنى على‌الظّاهر شکل لباسقانونى دارد؛ اگر چه ممکن است باطنش هم بى‌قانونى باشد - بدون شک، فقر در کشور،ریشه‌کن نخواهد شد. "

 

ج) عدالت اجتماعی و پرهیز از ایجاد شکاف طبقاتی: مشکلات اقتصادی و ایجاد شکاف طبقاتی مهمترین زاییده دوران سازندگی و تفکر توسعه محور است. چیزی که فشار و محنت اصلی آن بر قشر زحمت کش جامعه وارد می آید و هر چه از آن می گذرد بیشتر فاصله گرفتن غنی و فقیر حاصل می شود. رهبر معظم انقلاب با ذکر چند مورد از مسائلی که در زمینه اقتصادی در دوران توسعه بر نظام اسلامی تحمیل شد، انجام اصلاحات اقتصادی و رسیدگی و علاج آن (هر چند علاج های کوتاه مدت و میان مدت) را از دولتمردان خواستار شدند و بهانه حل این مسائل در دراز مدت را بهانه ای غیر قابل قبول بیان کردند. چرا که ممکن است آنان که الان در حال له شدن در زیر چرخ های توسعه توسعه گران بودند دیگر به زمانی که آنان فکر می کردند مشکلات حل خواهد شد نرسند!

" چون در دوره سازندگى، بخشى از معایب اقتصادى به طور طبیعى هست. در همه جا هم همین طور بوده است. تورّم زیاد مى‌شود و قدرت خرید، در بسیارى از مردم کم مى‌گردد. بایدان‌شاءاللَّه براى حلّ این مشکلات اقتصادى به معناى خاص در کشور، تلاش مضاعفى دردولت انجام شود. مسأله تورّم، باید به شکلى حل شود. قدرت پول ملى، بایستى به تدبیرِهر چه تمامتر، با دنبال گیرى و تلاش هر چه بیشتر، تأمین شود. البته امیدوار هستیم که ان‌شاءاللَّه آن روزى که نتایج کارهاى شما بیشتر ظاهر شود و این کارهاى زیربنایى به نتایج برسد، همین طور هم شود، در دراز مدت، این طور خواهد شد؛ لیکن نمى‌شود منتظر ماند و از راههاى علاجى که در کوتاه مدت و میان مدّت مى‌تواند دنبال شود، نباید غافل شد. همین ارزش پول ملى، کلید حلّ بسیارى از مشکلات کشور است و این ضعف قدرت خرید در طبقات پایین مردم و عدم توانایى آنها بر تأمین نیازهاى زندگیشان، ناشى از این قضیه است، که ان‌شاءاللَّه باید تلاش مضاعفى براى اینها انجام گیرد. "

 

 

 

آیا در دهه 90 گفتمان سازندگی گفتمانی قابل قبول است؟

حال در دهه 90 و در سی و پنجمین سال از عمر با برکت انقلاب اسلامی گفتمانی از جنس گفتمان سازندگی بر مردم عرضه شده است تا بار دیگر خود را در عرصه انتخاب مردم قرار دهد. به نظر نمی رسد آن چه از دل این تفکر در سال های دهه 70 بیرون آمد با آن چه قرار است عرضه شود تفاوت چندانی داشته باشد. گفتمانی که حاصل آن دور شدن از ارزش های اصیل انقلاب اسلامی خواهد بود و باز خاطرات تلخ دوران سازندگی را در ذهن قشر کثیری از مردم ی که آن دوران را تجربه کرده اند تکرار خواهد کرد. به نظر می رسد انتخاب مردم در سال 92،  با تجربه ای که از انواع طرز تفکر و طرز مدیریت ها در دولتهای چند سال گذشته پیدا کرده اند، چیزی جز گفتمان اصیل انقلاب اسلامی خالی از حاشیه ها و انحرافات نخواهد بود.

 

پایان مطلب/.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۵:۳۲
مهدی عابدی
جمعه, ۲ فروردين ۱۳۹۲، ۰۳:۳۲ ب.ظ

گفتاری در باب چرایی علم / علم چرا حادث شد؟


گفتاری در باب چرایی علم

علم چرا حادث شد؟

 

مقدمه

گفتار حاضر ارائه مطلبی است بسیار مختصر و جزیی پیرامون موضوع چرایی علم! همان طور که برای هر مقوله ای که قرار است به طور دقیق و متقن مورد بررسی قرار گیرد و شناخته شود سه حوزه معرفتی چیستی، چرایی، و چگونگی تعریف می شود و با توجه به این سه رکن به سمت شناخت و بررسی موضوع می رویم، در موضوع علم هم این سه ساحت تعریف می شوند و با توجه به مولفه های این سه ساحت به سمت کند و کاو علم قدم بر می داریم.

نکته لازم به توجه ویژه، تبیین درست و صحیح سه ساحت ذکر شده در یک موضوع است. چیستی و چرایی و چگونگی یک موضوع عموما مطالبی هستند که با یکدیگر جا به جا می شوند و به جای یکدیگر به کار می روند. در بحث چیستی به کسب شناخت حول ذات و وجود یک ماهیت و موضوع می پردازیم. در ساحت چرایی به دلایل و الزامات و باید های وقوع این موضوع و عنوان توجه می کنیم و در بحث چگونگی به روش ها و منش ها و متد های رسیدن به این ذات و وجود و موضوع پرداخته می شود.(با این تعاریف باید بگوییم مطالب ارائه شده در پست های قبلی این وبلاگ با عنوان چیستی علم که به بررسی روش ها علمی و ایرادات وارد بر آن می پردازد بیشتر مربوط به چگونگی علم باشد تا چیستی علم!)

 در این گفتار قصد داریم به بعضی مطالب حول چرایی پدید آمدن علم و بررسی جنبه های الزامی که بشر را به این سمت کشاند تا به دنبال علم و کشف حقیقت و این جور مسائل برود بپردازیم. ریشه و محور های مطالب خلاصه ای است از مباحث ارائه شده توسط استادم دکتر سید مجتبی مستجاب الدعواتی، استادی که نحوه تدرس فیزیک او کمی با همه اساتید دیگر تفاوت دارد و به قول خود ایشان حرف هایی را که هیچ جای دیگر به ما نمی زنند را برای ما می گوید! صحبت هایی که به قول ایشان ابتدا و انتهای درس خواندن ما است و در این سیر آموزشی ما زحمت کشیده اند و ابتدا و انتهای دروس ما  را حذف کرده اند و آن چه نصیب ما شده است تعدادی مسئله فیزیکی و حل ریاضی این هاست که به ما آموزش می دهند! در دوره کارشناسی چندین درس را با ایشان گذراندم (از جمله تاریخ علم و فلسفه علم) و البته در آن روزگار چیزی غیر از آن چه الان در سر دارم در سر داشتم و در دنیای دیگری بودم. اکنون باز نصیب شد تا در درسی که با ایشان داریم در قسمت هایی از کلاس مطالبی را که دیگران برای ما نمی گویند را بگوید که البته این مباحث نیز جزیی از درس اصلی ما هستند و در فهم بهتر درس و ترسیم نقشه کلی راه به ما کمک می کنند! مبحثی که ارائه  می شود خلاصه ای است از صحبت یک ساعته دکتر مستجاب الدعواتی در باب موضوع چرایی علم در اولین جلسه حلقه مطالعاتی فیزیک و فلسفه در همایشگاه ابوریحان گروه فیزیک دانشگاه اصفهان در روز سه شنبه تاریخ  ۲۴ بهمن ماه ۱۳۹۱:

 

متن:

 

یکی از سوالاتی که بشر در ابتدای شروع مطالعه هر علمی از خود می تواند بپرسد این است که اصلا علم چرا حادث شد؟ منشا و خاستگاه اصلی روی آوردن بشر به علم و کشف حقایق چه بود؟ چه چیزی در نهاد بشر وجود داشت که از همان ابتدای سیر تاریخی علم به این سمت کشیده شد تا از پیرامون خود و آن چه می گذرد "سر در بیاورد" و قوانین و رابطه های بین آن ها را کشف کند و آن را به صورت مدون و قانون مند بیان کند؟ آیا منشا این حرکت مختص انسان است و یا در بقیه موجودات نیز این خاستگاه وجود دارد و آن ها نیز در پی کشف حقیقت هستند و برای رسیدن به آن تلاش می کنند؟ آیا سیر تاریخی علم در قرن های گذشته نیز با این منشا و خاستگاه پیشرفته است یا عامل حرکت بشر به گسترش بیشتر علم دچار دگرگونی و تحول شده است؟

مجموعه جواب به این سوالات و سوالاتی از این قبیل مطالبی هستند که می توانند تا حدودی راز و رمز های حرکت چند صد ساله بشر در مسیر علم و کشف حقایق را روشن نماید.

ابتدا اشاره ای کوتاه می کنیم به مفهوم علم و در ادامه به بررسی اجمالی فرضیه های موجود در باب چرایی علم می پردازیم.


 

 

علم چیست؟ فهم چیست؟

از اساسی ترین سوالاتی که در ابتدای گفتگو حول چرایی علم مطرح می شود این است که اصلا علم چیست؟ چه وقت ما می گوییم به یک مفهوم یا به یک حقیقت علم پیدا کرده ایم؟ طی چه فرآیند ذهنی و چه نوع نتیجه گیری حالت "دانستن" برای ما حاصل می شود؟ چه موقع می گوییم "فهمیدم"؟ در فرآیندن "فهمیدن" چه ارتباطی بین دانسته ها و ندانسته های ما ایجاد می شود؟ این سوالات و سوالاتی از این قبیل مواردی هستند که در صورت پاسخ به آن ها می توانیم درک نسبتا قابل قبولی از فرآیند "دانستن" و "فهمیدن" پیدا کنیم.

در پاسخ به این سوالات این طور می توان بیان کرد که انسان در ذهن خود دارای تعداد بسیار زیادی از نظریه ها و احکام مورد قبول است که آن ها را به عنوان اصول غیر قابل تردید پذیرفته است. انسان در هر فعالیت روزانه و در هر تصمیم گیری و هر قضاوت و حکم کردن راجع به پدیده های اطراف خود با توجه به این احکام و اصول پذیرفته شده موجود در ذهن اقدام می کند. این یکی از مسلمات و روزمره ترین اتفاقاتی است که برای هر کدام از ما می افتد. به عنوان مثالی جهت تقریب به ذهن، تصور کنید در خیابان در حال عبور از مکانی هستید. به طور اتفاقی یکی از دوستان خود را می بینید که در حال انجام کاری است که از او اصلا انتظار نمی رود. مثلا یکی از دوستان با شخصیت و تحصیل کرده شما در حال دعوا و منازعه با یک راننده تاکسی بر سر باقی مانده کرایه خود است. شما تعجب می کنید و برایتان باورش سخت است که می بینید فلان دوست شما در حال این چنین برخوردی بر سر یک مسئله جزیی و پیش پا افتاده است. در این مثال قضاوت، موضع گیری و پیش بینی ابتدایی شما درباره رفتار دوستتان بنا بر اصول و احکام موجود در ذهن، رفتاری غیر از آن چه مشاهده کردید بوده است و شما با دیدن آن چه مشاهده کردید تعجب کردید و شاید با خود گفتید این رفتار از او بعید است. حال شما فرض کنید همین اتفاق برای شخصی تحصیل کرده و دارای جایگاه بالای اجتماعی که شما اصلا او را نمی شناسید بیافتد. مطمئنا برایتان هیچ جای تعجبی نیست و با دیدن این صحنه اصلا تعجب نمی کنید. چون اصلا حکم و اصلی پذیرفته شده در ذهن شما راجع به این شخص وجود نداشته است که بخواهد رفتار فعلی او با اصول پذیرفته شده در ذهن شما مغایرت داشته باشد.

در فرآیند علم و دانستن و فهمیدن قصه ای به همین صورت وجود دارد. در ذهن همه ما با توجه به رشته و زمینه ای که در آن فعالیت می کنیم یک سری از اصول و احکام پذیرفته شده وجود دارد (که البته این اصول ممکن است صحیح یا غلط باشند.) مشاهده گر با مشاهده یک پدیده و موضوع خارجی سعی در تطبیق آن چه مشاهده کرده است با اصول ذهنی خود می کند. اگر از ابتدا این انطباق وجود داشته باشد و بدون هیچ تلاش قابل توجه ذهنی این انطباق برای مشاهده گر محرز باشد فرآیند فهم واقعیت خارجی امری بدیهی و مسلم است و او قضیه را به راحتی فهمیده است. اگر قبلا این کار انجام نشده باشد و یا فهم پدیده بدون تلاش قابل توجه امکان پذیر نباشد، مشاهده گر با مشاهده واقعیت خارجی سعی در تطبیق آن با اصول ذهنی خود می کند. در صورتی که این انطباق انجام شد و تناقض و تضادی بین اصول ذهنی مشاهده گر و واقعیت خارجی وجود نداشت مشاهده گر  می گوید "فهمیدم!" و فرایند دانستن اتفاق می افتد. شق سومی هم هست که مشاهده گر هر چه تلاش می کند نمی تواند انطباقی بین آن چه می بیند و آن چه می داند ایجاد کند و اینجاست که پی می برد که نقصی در دانسته های او وجود دارد و اصول ذهنی قبول شده او همیشه صحیح نیستند. چرا که واقعیت خارجی واقعیت دارد و اشکال از دانسته های ماست. همین تضاد ها و عدم پاسخگویی ها است که منجر به تلاش ذهنی مضاعف و قابل توجه جهت بهبود یافتن اصول اولیه ذهنی و احیانا پیشرفت و گسترش آنها می شود.

در مقابل نیز فردی را تصور کنید که با ذهن خالی از اصول و احکام پذیرفته شده به یک پدیده خارجی مشاهده کند. برای او هیچ فرقی نمی کند که چه اتفاقی می افتد و ترتیب وقابع و نتایج آن به چه صورت است چرا که او هیچ اصل اولیه پذیرفته شده ای راجع به این موضوع در ذهن خود ندارد که بخواهد پدیده را با آن تطبیق دهد و در نتیجه هیچ تفاوتی برای او ندارد که این اتفاق بیافتد یا آن اتفاق! (شاعری را تصور کنید که در یک آزمایشگاه فیزیک در آزمایشی می بیند که با قرار گرفتن اتم در میدان مغتاطیسی ‌‌‌‌‌‌‌خارجی، ترازهای انرژیش از هم جدا می شوند. چه می گوید؟) این است که می گویند "ذهن خالی هیچ سوالی ندارد!"

با توجه به توضیحات ارائه شده در پاسخ به سوال اساسی اول، در ادامه به بحث پیرامون نظریه های موجود در باب چرایی علم می پردازیم:   

 


کنجکاوی

درباره علل و چراهای حدوث علم و تلاش بشر برای کشف حقیقت، گروه های مختلف نظرات گوناگونی ارائه داده اند. اولین گروه از صاحب نظران معتقدند که دلیل اصلی حدوث علم و تلاش بشر برای فهم حقیقت جهان پیرامون خود چیزی جز کنجکاوی بشر نبوده است. انسان از وقتی پای به این جهان گذاشت و به پیرامون خود نگاه کرد پدیده ها ی مختلفی را مشاهده کرد که هر کدام نقشی در طبیعت دارند. باران را دید. خورشید را دید. وزش باد را احساس کرد و از سرما و گرما احساس ناراحتی کرد. ذهن جویای حقیقت و کنجکاو بشر این سوال برایش به وجود آمد که چرا خورشید می تابد؟ چرا تابش خورشید ما را گرم می کند؟ چرا در زمان هایی از سال باران بر سر ما می ریزد و چرا مدت زمانی احساس سرما می کنیم و مدت زمانی احساس گرما؟ با گذشت زمان و مشاهده هر چه بیشتر از فرآیند های پیرامون بشر این سوالات در ذهن او بیشتر و بیشتر شد و او را به جایی رساند که برای التیام این سوالات و یافتن پاسخی برای آن ها دست به کشف حقیقت بزند و تلاش کند برای هر پدیده ای دلیلی"بتراشد" و "سناریویی" برای آن بنویسد. اگر چه این سناریو ها در ابتدای کار بسیار ابتدایی بودند و از استدلالی قوی بر نمی آمدند ولی می توانستند به خوبی نقش مسکنی را بازی کنند که این درد حقیقت جویی بشر را تا حدودی التیام می بخشد!

 

 رفع نیاز

دومین گروه از صاحب نظران معتقدند که اگر چه بشر به خاطر کنجکاو بودن به سراغ فهم طبیعت رفت، اما این، دلیل اصلی نیست و آن چه به عنوان عامل اصلی تلاش بشر برای فهم طبیعت برشمرده می شود رفع نیاز های بشر است. بشر از بدو زندگی خود همراه با نیاز هایی بوده است که عمده همت و فرصت او جهت رفع این نیازهایش سپری می شده است. نیازهایی همچون خوراک، پوشاک، مسکن، آسایش، امنیت و... مواردی هستند که تکاپوی وسیعی از بشر برای تامین آن ها صرف شده است. (البته در این مورد حرفی از نیاز های روحی و فکری همچون نیاز به دانستن نمی زنیم چون در این صورت مورد اول را (همان نیاز به رفع کنجکاوی) نیز باید به عنوان موردی از این گروه عنوان کرد!) انسان دریافت که منبع رفع این نیاز ها چیزی نیست جز آن چه در اطرف او هست. باید به نحوی نیاز به خوراک را از گیاهان و حیوانات تامین کرد. نیاز به پوشاک را از نوع دیگری از گیاهان و نیاز به مسکن را با استفاده از ابزار طبیعی مهیا کرد. جهت تامین نیاز های انسان راه حلی وجود ندارد مگر شناخت طبیعت و سازوکار آن و تلاش جهت خلاقیت و نوآوری در استفاده بهتر و بهینه از آن! اگر ما توانستیم فرآیند تحولات طبیعی را بشناسیم و از خواص و ویژگی های آنها سر در بیاوریم می توان از همه اجزا آن به نحو مطلوب استفاده کرد. ارائه مثال در این زمینه کار سختی نیست. در زندگی روز مره ما با نگاهی دقیق تر می توانیم موارد زیادی از این مفهوم را پیدا کنیم. در قرون و دهه های اخیر هم تلاش در جهت تامین نوعی جدید از نیاز های بشر با استفاده از ابزارهای طبیعی و فناوری های علمی نقش اصلی و گسترده ای در فرآیند پیشرفت و توسعه علم داشته است.

 

پیش بینی آینده

اما گروه سوم معتقدند که شاید دو مورد ذکر شده عواملی موثر در شکل گیری و پیشرفت علم بوده باشند، اما تلاش انسان برای پیش بینی آینده عامل اصلی در این فرآیند بوده است! بشر بعد از مدتی زندگی فهمید که پدیده های در طبیعت ممکن است به او ضرر برساند و نوعیترس از طبیعت در او به وجود آمد. مشاهده ابر و طوفان و سیلاب و هر چیزی از طبیعت که زندگی او را مورد تهدید قرار می داد باعث ایجاد ترس در بشر شد و او برای پیش بینی حرکت و رفتار طبیعت در آینده و تدارک دیدن اقدامات و برخورد های احتمالی با آن، به این فکر افتاد که بنشیند و راز و رمز رفتار طبیعت را کشف کند و بفهمد که کی قرار است چه اتفاقی بیافتد و این همان شد که به عنوان منشایی از شروع تاریخ علم به حساب آمد و بشر قدم به قدم به پیش رفت تا توانست تا سر حد نیاز در این زمینه قوانین و اسلوب های طبیعت را کشف کند. 

 

خاستگاه اصلی علم چیست؟

این سه نظر، عمده دلایلی هستند که به عنوان خاستگاه شروع فرآیند گسترش علم ذکر می شوند. اگر چه هر کدام از این ها می توانند به عنوان قسمتی از چرایی علم مطرح شوند، اما دلیل و چرایی اصلی علم چیزی نیست جز نوعی گرایش و تمایل در سرشت بشر به نامسرشت وحدت گرا که باعث می شود بشر ورای از نیاز و ترس و کنجکاوی نیز همچنان به تولید و گسترش علم ادامه دهد تا در نهایت بتواند به نوعی پاسخی منطقی و رضایت بخش به این نیاز سرشتی خود دست یابد.


سرشت وحدت گرا چیست؟

برای تبیین ماهیت سرشت وحدت گرای بشر، ابتدا لازم است در چند جمله و به صورت خلاصه و کوتاه توضیحی در باب چگونگی روش های علمی و شیوه های توسعه علم در دوره های آغازین تاریخ علم داده شود. بنا بر یکی از نظریه های رایج، شروع فرآیند تولید و گسترش علم مشاهده بوده است. بشر ابتدایی با مشاهده اطراف خود و با توجه به پیش زمینه های موجود در ذهن خود، به دنبال تولید و بسط نظریه های علمی رفت تا بتواند این مشاهدات اطراف خود را توجیه کند.(علت اینکه چرا بشر به دنبال این کار می رود، چیزی است که در این گفتار به دنبال پاسخ دادن به آن هستیم). تاریخ علم بشر چیزی نبوده است جز همین فرآیند مشاهده و تولید نظریه و یا به قولی داستان نویسی علمی!

داستان نویسی بدین معنی که بشر برای هر مشاهده خود داستانی نوشت (یا به قولی نظریه علمی تولید کرد) و انتظار داشت این داستانی که نوشته است بتواند همه مشاهدات او را توجیه کند و همه چیز واقعیت و داستان او با هم جور در بیاید. تا وقتی که این انتظار بشر از داستان نوشته شده توسط او برآورده  می شد این چنین برداشت می کرد که همه چیز عالم کشف شده است و چیزی برای اضافه کردن به این نمانده است.

به عنوان مثال در قرن گالیله و نیوتن که مکانیک نیوتنی به بالاترین حد پیشرفت خود رسید و قادر بود تمام حرکت های مکانیکی و استاتیکی طبیعت و حرکات اجرام آسمانی را توجیه کند، دانشمندان فکر می کردند که به انتهای علم رسیده اند و چیزی دیگر برای کشف کردن نمانده است. این طرز تلقی ادامه داشت تا وقتی که پدیده هایی مشاهده شد که با مکانیک نیوتنی قابل توجیه و تعمیم نبود و دانشمندان را متوجه این موضوع کرد که نظریه علمی آنان (یا داستانی که برای طبیعت نوشته اند) کامل و جامع نیست و هنوز پدیده هایی وجود دارند که نمی توانند با نظریه خود آن را توجیه و تفسیر کنند. مشاهده این پدیده های ناسازگار و تلنگری که دانشمندان خوردند آغاز فصل جدیدی از پیشرفت علم و نظریه های علمی (همان داستان سرایی) بود که به پیدایش مکانیک کوانتومی منجر شد. (البته ظاهرا در قرن کنونی هم برخی دانشمندان معتقدند مکانیک کوانتومی همه پدیده ها را توجیه و تفسیر می کند و به آخر خط علم رسیده اند!) 

 خلاصه حرکت علمی بشر داستان سرایی و تولید داستان جهت توجیه پدیده های اطراف بوده است. یک داستان علمی تا وقتی معتبر بوده است که بشر را برای توجیه و تفسیر پدیده ها راضی نگه دارد و به محض اولین نارسایی و ناکار آمدی داستان علمی موجود، بشر به دنبال ترمیم و توسعه آن می رفته است که نتیجه آن شده است پیشرفت نظریه های علمی در رشته ها و حوزه های گوناگون علمی!

فرآیند علاقه بشر به در دست داشتن داستانی علمی که همه چیز را توجیه و تفسیر کند تا جایی ادامه پیدا گرد که قدم از حوزه یک رشته و یک موضوع تخصصی پا فراتر نهاد و بشر در آرزوی خود دنبال داستانی علمی بود که بتواند همه طبیعت و همه حوزه های مطالعاتی و همه جوانب خلقت را یکجا توضیح دهد. بشر علاقه داشت به نظریه ای دست پیدا کند که تا حد ممکن از کثرت ها و چند تا یی ها به سمت وحدت و یکتایی حرکت کند. این همان چیزی است که از آن با عنوان سرشت وحدت گرا تعبیر می شود. طبق این میل ذاتی، بشر همیشه دنبال یک چیز بوده است که بتواند همه چیز و همه علوم را توضیح دهد و در عین حال با همه چیز سازگار باشد. این بود که بعد از فرآیند توسعه و پیشرفت علم در زمینه ها و  رشته های گوناگون، بشر به دنبال این رفت تا بتواند ارتباطی بین این حوزه ها و رشته ها پیدا کند و آن ها را به نوعی به هم مرتبط کند. پیدایش رشته هایی جدید با عنوان رشته های بین رشته ای گواهی بر این ادعاست. رشته هایی که زمینه مطالعاتی آنان موضوع و شاخه ای است که دو زمینه که در ظاهر هیچ گونه ارتباطی به یکدیگر ندارند را به هم مربوط می کند (مثل همین رشته فیزیک و فلسفه!)

با این توضیحات ارائه شده می توان این گونه نتیجه گرفت که طبق سرشت وحدت گرای بشر،  همیشه این تمایل در انسان بوده است که در توصیف و تفسیر طبیعت به داستانی واحد برسد تا بتواند تحت وحدت طبیعت را تفسیر کند و این به عنوان عامل و چرای اصلی حرکت علمی بشر بوده است و بشر امروز هم چنان به این سمت در حال حرکت است و به نظر می رسد رسیدن به چنین نظریه جهان شمول یگانه ای که در سایه آن کل گیتی قابل تحلیل باشد جز با پشتوانه متافیزیکی که قائل به خالق واحد و مدبر باشد امکان پذیر نخواهد بود.

 

 

 

 

آخرین نکته: دانشمندان مسلمان و نظریه وحدت در علوم

به عنوان آخرین نکته توجهی به نظر و رویکرد دانشمندان مسلمان نسبت به این موضوع در قرون سوم و چهارم و قرون اخیر خالی از لطف نیست: " در بینش اسلامی و نگاه اسلام به علم، قبل از تدوین علم جدید، مطالعه طبیعت هم جهات متافیزیکی را در برداشت هم جنبه های فیزیکی را و رشته های مختلف دانش به سان شاخه های درختی بودند که ریشه آن متافیزیک بود. در بینش اسلامی همه رشته های مختلف علم حائز اهمیت هستند. بخشی از دانش ما از طریق وحی و توسط پیامبران به ما رسیده است و بقیه از طریق مشاهدات و تعقل و شهود حاصل شده است. اما واژه علم برای همه آن ها به کار می رود؛ چه علم ناشی از وحی و چه علم مکتسب! از نظر اسلام هیچ شاخه ای از دانش بالذات غیر مطبوع نیست. زیرا دانش حکم نور را دارد و لذا همواره مطبوع است و به دلایل عرضی است که بعضی از شاخه های دانش غیر مفید و نا مطبوع به حساب می آیند. به عبارت دیگر در مقام کاربرد است که بعضی دانش ها به این دلیل که عمدتا وسیله شرَ واقع می شوند غیر مفید یا نامطبوع به حساب می آیند. اما همه دانش های مفید را می توان دینی تلقی کرد و طبقه بندی دانش به دینی و غیر دینی صحیح نیست. به همین دلیل بود که علمای مسلمان در دوران درخشان تمدن اسلامی یک نگرش کل نگرانه و وحدانی به شاخه های مختلف علم داشتند و از دیدگاه آن ها رشته های مختلف دانش ادامه مطالعات دینی به حساب می آمد.

دلیل اینکه بعضی از دانشمندان مسلمان به کسب علوم طبیعی و ریاضی پرداختند و در آن از سرآمدان روزگار خود شدند این بود که از نظر آن ها این علوم به شناخت آیات آفاقی و انفسی پروردگار کمک می کند و در واقع هر یک از آن ها بعدی از ابعاد صنع الهی را به ما می نمایاند. بنابر این علوم مختلف از یکدیگر گسسته نیستند بلکه یک وحدت ارگانیک دارند. اندیشه وحدت خالق و انسجام عالم خلقت اصل حاکم بر علوم و فنون اسلامی است. هنر اسلامی، ارجاع وحدت به کثرت را نشان می دهد و علم اسلامی وحدت تدبیر را در عالم خلقت نمایانگر  می سازد. با این بینش بود که متفکران مسلمان علوم طبیعت را جدای از دین تلقی نمی کردند و به دنبال طرح هایی بودند که با آن ها بتوان کل جهان خلقت را توضیح داد و با این بینش بود که دنبال نتایج زود رس نبودند و حتی علومی را که در زمان خودشان فواید علمی و مادی بر آن ها مترتب نمی شد مورد توجه قرار می دادند. " *

 

پایان/.

عبارات داخل گیومه برگرفته از کتاب از علم سکولار تا علم دینی به قلم دکتر مهدی گلشنی می باشد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۲ ، ۱۵:۳۲
مهدی عابدی


حرف هایی برای شنیدن

هندسه مطالعه!

  

ضرورت مغفول!

یکی از ضرورت های فراموش شده در زندگی جوان امروزی کتاب و کتابخوانی است. ضرورتی که اگر چه به طور کامل از برنامه روز مره زندگی ما حذف نشده است ولی آن اهمیت و توجهی که شایسته و بایسته آن است به آن نمی شود. توجهی که در برنامه های ما به کتاب می شود در حد یک برنامه تفننی و سر گرمی است و چیری است که اگر وفت و فرصتی شد به آن می پردازیم و اگر پولی اضافه آمد کتابی می خریم!


 

اما..

اما به حتم و یقین یکی از بزرگترین نیاز های معنوی و روحی انسان معاصر و انسان طالب حقیقت و کشف واقعیت مطالعه و خواندن کتب گوناگون و آگاهی از نظرات و عقاید و تجارب دیگران و سرنوشت و حکایات گذشتگان است. بنا به علاقه و دغدغه هر فرد و ویژگی های شخصیتی و فکری افراد گوناگون، زمینه های مطالعاتی افراد نیز متفاوت است. اما آن چه که مهم است جدای از درک ضرورت مطالعه و قائل شدن به جایگاه ویژه آن در زندگی و برنامه های روزانه، گم نکردن راه اصلی در مسیر مطالعه و به ورطه گمراهی نرفتن در سیر مطالعه است! چه بسا کتاب هایی که از روی جهل و ندانستن به سمت مطالعه آن ها می رویم و  عاید آن چیزی نیست جز یک گمراهی طولانی مدت و یا لااقل هدر رفتن عمر و سرمایه!

لازمه یک مطالعه خوب و مفید اولا: توجه ویژه به جایگاه و تاثیر آن در زندگیست ثانیا: یافتن راه اصلی و انتخاب سیر مناسب در مسیر اصلی است و ثالثا: اجتناب از لغزشگاه هایی است که به مانند تغذیه هایی هستند که برای مصرف کننده آن حکم سم مهلک را دارند!

آن چه در ادامه می آید فراز هایی حکیمانه از بیانات رهبر معظم انقلاب در باب کتاب و کتابخوانی است که در تاریخ ۲۹ تیر ماه ۱۳۹۰ در دیدار جمعی از فعالان حوزه کتاب و کتابداری ایراد شده است:

 (حاشیه: در عجبم چرا موضوعاتی که آقا راجع به اونها صحبت می کنن و به عنوان یه مطالبه عمومی مطرح می کنن فقط یه مدت به صورت موج سهمگین سر زبون ها میفته و همه دم از اون میزنن و بعد فراموش میشه؟ مثل همین مطالعه!)

 


جاى کتاب را هیچ چیزى نمی گیرد

هرچه ما پیش برویم، احتیاج ما به کتاب بیشتر خواهد شد. این که کسى تصور کند با پدید آمدن وسائل ارتباط جمعىِ جدید و نوظهور، کتاب منزوى خواهد شد، خطاست. کتاب روزبه‌روز در جامعه‌ى بشرى اهمیت بیشترى پیدا میکند. ابزارهاى نوظهور مهمترین هنرشان این است که مضمون کتابها و محتواى کتابها و خود کتابها را راحت و آسان منتقل کنند. جاى کتاب را هیچ چیزى نمیگیرد.


به کتاب بایستى اهتمام ورزید

یک نکته این است که ما اگر درصدد هم‌افزائى آحاد خودمان، از لحاظ فکر و تجربه و ذوق و هنر هستیم، بایستى ارتباط خودمان را با کتاب بیشتر کنیم. کتاب مجموعه‌اى است از محصولات یک فکر، یک اندیشه، یک ذوق، یک هنر؛ مجموعه‌اى است از یافته‌هاى یک یا چند انسان. ما خیلى باید مغتنم بشمریم که از محصول فکر آحاد گوناگون بشر استفاده کنیم؛ این کارى است که کتاب به ما تقدیم میکند، هدیه میکند؛ این هدیه‌ى کتاب به ماست. لذا کتاب یک پدیده و یک موجود ذى‌قیمت است؛ همیشه اینجور بوده است، در آینده هم همین جور خواهد بود. لذاست که به کتاب بایستى اهتمام ورزید.


اهتمام به کتاب، اهتمام به کتابخوانى است

اهتمام به کتاب در واقع قوامش به اهتمام به کتابخوانى است. در جامعه باید سنت کتابخوانى رواج پیدا کند. فایده‌ى سوادآموزى این است. اثر حرکت و نهضتى که در کشورها براى ریشه‌کن کردن بیسوادى انجام میگیرد، عبارت است از همین، که بتوانند از این مجموعه‌ى عرضه‌کننده‌ى فکر و ذوق و استعدادِ دیگران استفاده کنند؛ این بدون کتابخوانى امکان‌پذیر نیست.

 

پرخسارت‌ترین تنبلى‌ها، تنبلى در خواندن کتاب است

 به گمان من یکى از بدترین و پرخسارت‌ترین تنبلى‌ها، تنبلى در خواندن کتاب است. هرچه هم انسان به این تنبلى میدان بدهد، بیشتر میشود. کتابخوانى باید در جامعه ترویج شود؛ و این کار بر عهده‌ى همه‌ى دستگاه‌هائى است که در این زمینه مسئولند؛ از مدارس ابتدائى بگیرید تا دستگاه‌هاى ارتباط‌جمعى، تا صدا و سیما، تا وسائل تبلیغاتى گوناگون.


با تبلیغات، کتاب خوانى همه‌گیر شود

یکى از کارهاى بزرگ و مهم در سطح جامعه این است که تبلیغات کتابخوانى همه‌گیر شود. ما امروز مى‌بینیم براى کالاهاى کم‌اهمیت که تأثیرى هم در زندگى انسانها ندارند، صاحبانش تبلیغات رنگینِ عجیب و غریبى را متصدى میشوند، مباشر میشوند؛ دستگاه‌هاى ارتباط‌جمعى، مطبوعات، صدا و سیما آنها را پخش میکنند؛ در حالى که آن محصولات هیچ ضرورتى ندارند، هیچ لزومى ندارند، یک چیز اضافى در زندگى هستند؛ گاهى بودنشان مفید است، گاهى بودنشان حتّى مفید هم نیست؛ شاید مضر هم هست. محصولى با عظمت کتاب، با ارزش کتاب، درخور این است که تبلیغ بشود؛ تشویق بشوند کسانى که میتوانند کتاب را بخوانند؛ این را ما باید به صورت عادت در بیاوریم.

 

کتاب را بخرید براى خواندن، نه براى تزئین اتاق!

 ما در کشورمان، در جامعه‌ى خودمان، از واقعیتى که در این زمینه وجود دارد، راضى نیستیم. بله، درست است؛ امروز حجم کتابهائى که تولید میشود، با گذشته خیلى تفاوت کرده است؛ گاهى چند برابر کتاب منتشر میشود، یا تیراژ کتابها بالا میرود؛ لیکن این کافى نیست؛ اینها براى کشور ما خیلى کم است. باید جورى بشود که در سبد کالاى مصرفى خانواده‌ها، کتاب یک سهم قابل قبولى پیدا کند و کتاب را بخرند براى خواندن، نه براى تزئین اتاق کتابخانه و نشان دادن به این و آن!

 

ذهن را عادت دهید به نظم در مطالعه

 یکى از کارهاى مهم این است که ما ذهن را عادت بدهیم به نظم در مطالعه. گاهى مراجعه‌ى به یک کتاب اگر در جاى خود قرار بگیرد؛ یعنى قبل از این کتاب، کتابهاى دیگرى که متناسب با این موضوع است، خوانده شده باشد، بعد این کتاب مطالعه شود، تأثیر بمراتب بیشتر و عمیق‌ترى خواهد داشت از این که این کتاب بدون ملاحظه‌ى آنچه که مرتبط با آن است، دیده شده باشد. خب، این راهنمائى میخواهد.

 

ذهن را به فعالیت در مواجهه‌ى با کتاب عادت دهید

بعضى از ذهنها اهل کتابند؛ منتها کتاب آسان، کتابى که احتیاج به فکر کردن نداشته باشد. عیبى ندارد، این هم کتاب خواندن است، نفى نمیکنیم؛ اما بهتر از این شیوه‌ى کتابخوانى، این است که انسان در مجموعه‌ى کتابخوانىِ خود بتواند بیامیزد کتاب آسان را - فرض کنید رمان را، خاطره را، کتابهاى تاریخى آسان را - با کتابهائى که احتیاج دارد به فکر کردن، مطالعه کردن؛ این نوع کتابها را باید وارد مقوله‌ى کتابخوانى کرد. ذهن را عادت بدهیم به این که اهل تأمل باشد، اهل تدقیق باشد؛ ذهن کار کند، در مواجهه‌ى با کتاب فعالیت کند؛ این احتیاج دارد به راهنمائى.


سیر مطالعاتی، ضرورتی برای شروع مطالعه است

یکى از چیزهائى که ما امروز خیلى احتیاج داریم، برنامه‌هاى مطالعاتى براى قشرهاى مختلف است. بارها اتفاق مى‌افتد که جوانها را، نوجوانها را به کتابخوانى تشویق میکنیم؛ مراجعه میکنند، میگویند آقا چه بخوانیم؟ این سؤال یک جواب ندارد؛ احتمالاً جوابهاى متعددى دارد. مجموعه‌ى متصدیان امر کتاب - چه در وزارت ارشاد، چه در مجموعه‌ى کتابخانه‌ها - روى این مسئله باید کار جدى بکنند؛ در بخشهاى مختلف، براى قشرهاى مختلف، به شکلهاى مختلف، با تنوع متناسب، سیر مطالعاتى درست کنند؛ اول این کتاب، بعد این کتاب، بعد این کتاب. وقتى که جوان، نوجوان، یا کسى که تاکنون با کتاب انس زیادى نداشته است، وارد شد، حرکت کرد، راه افتاد، غالباً مسیر خودش را پیدا خواهد کرد. این هم یک نکته است.


لزوماً هر کتابى مفید نیست

یک نکته‌ى دیگر، انتخاب و گزینش کتاب است. کتاب، محصول فکر و مغز و تجربه و هنر و ذوق یک کسى است یا کسانى است که این کتاب را تهیه و تولید کرده‌اند. لزوماً هر کتابى مفید نیست و هر کتابى غیرمضر نیست. بعضى کتابها مضر است. مجموعه‌اى که متصدى امر کتاب است، نمیتواند با اتکاء به این فکر که ما آزاد میگذاریم، خودشان انتخاب کنند، هر کتاب مضرى را وارد بازار کتابخوانى کند - همچنان که داروهاى مسموم را، داروهاى خطرناک را، داروهاى مخدر را متصدیان امور این داروها آسان و بى‌قید در اختیار همه نمیگذارند؛ از دسترس دور نگه میدارند؛ گاهى هشدار میدهند - این یک خوراک معنوى است؛ اگر فاسد بود، اگر مسموم بود، اگر مضر بود، ما به عنوان ناشر، به عنوان کتابدار، به عنوان کتابخانه‌دار، به عنوان متصدى پخش - به هر عنوانى که با کتاب ارتباط دارد - حق نداریم این را در اختیار افرادى قرار بدهیم که آگاه نیستند، ملتفت نیستند؛ که این در فقه اسلام، یک فصل مخصوص به خود دارد. پس باید مراقبت کرد. باید کتاب خوب را، کتاب سالم را در اختیار گذاشت. بیشتر هم باید توجه کرد به این که آن کتاب بتواند هم پرورش فکرى بدهد، هم راه درست را در اختیار بگذارد. بنابراین در کنار برنامه‌ى مطالعاتى، توجه به این نکته هم لازم است.


ملت ایران ملتی است که از قدیم مانوس با کتاب بوده است!

ما به عنوان ملت ایران و به عنوان یک ملت مسلمان، ارتباطمان با کتاب، ارتباط بنیانى و عمیق و کهن است. ما امروز و دیروز با مقوله‌ى کتاب آشنا نشده‌ایم. در کشور ما، بخصوص بعد از انتشار اسلام، کتابخانه‌هاى عظیم، مجموعه‌هاى علمى، مکتوبات باارزش، یک سابقه‌ى کهن تاریخى دارد. ما ملتى هستیم که با کتاب خیلى سابقه داریم؛ در طول قرنهاى متمادى با کتاب انس داشته‌ایم. البته آن روزها دسترسى به کتاب آسان نبود. استنساخ کتابهاى خطى دشوار بود، اما در عین حال کسانى که اهل بودند، شایسته براى استفاده‌ى از کتاب بودند، چه مجاهدتها میکردند. خوانده‌ایم و مکرر شنیده‌ایم که کسانى به یک کتاب احتیاج داشتند، دارنده‌ى کتاب بخل میورزیده و نمیداده است؛ بعد با التماس، با زحمت، یک شب، دو شب این کتاب را امانت گرفتند، شب و روز نخوابیدند، استراحت نکردند، براى اینکه این کتاب را استنساخ کنند و یک نسخه‌ى آن را در اختیار خودشان داشته باشند. از این قبیل فراوان است. امروز این موانع برطرف شده است. پیشرفت علم، تولید کتاب، تکثیر کتاب، انتشار کتاب را آسان کرده. ما امروز بایستى با توجه به این سابقه‌ى کهن، جایگاه خودمان را در نشر کتاب، در استفاده‌ى از کتاب، بالا ببریم.

 

تولید کنندگان کتاب به نیاز های جامعه توجه کنند

تولیدکنندگان کتاب هم بایستى به این معنا توجه کنند. در تولید کتاب - چه تولید به معناى ایجاد کتاب، چه تولید به معناى ترجمه‌ى کتاب، چه تولید به معناى نشر کتاب و در اختیار این و آن قرار دادن - به نیازها و خلأهاى جامعه نگاه کنند؛ خلأهاى فکرى را، نیازهاى فکرى را بشناسند، انتخاب کنند، سراغ آنها بروند. ما مى‌بینیم در مجموعه‌ى کتاب و بازار کتاب، گاهى اوقات هدایتهاى همراه با انحراف را دنبال میکنند؛ بخصوص سراغ مسائلى میروند که براى ذهنیت جامعه، براى ذهنیت کشور، چه از لحاظ جنبه‌هاى اخلاقى، چه از لحاظ جنبه‌هاى دینى و اعتقادى، چه از لحاظ جنبه‌هاى سیاسى، زیانبخش است. انسان بوضوح مشاهده میکند که در بازار کتاب، در مجموعه‌ى کتاب، دستهائى فعالند؛ یک چیزهائى را وارد کنند، ترجمه‌هائى را به وجود بیاورند، با مقاصد سیاسى؛ ظاهرش هم فرهنگى است، اما باطنش سیاسى است.


ظاهر فرهنگی اما باطن سیاسی!

بسیارى از کارهائى که در مقوله‌ى فرهنگ در کشور ما از سوى بیگانگان، دشمنان، معارضان اسلام و نظام اسلامى ترویج میشود، ظاهرش فرهنگى است، اما باطنش سیاسى است؛ این را انسان مشاهده میکند. مجموعه‌ى دست‌اندرکاران امر کتاب - چه شما که کتابدارید، چه مدیریت کتابخانه‌ها، چه آن کسانى که در وزارت ارشاد مسئول این کارند، چه خود ناشران محترم - باید توجه کنند که مواد تغذیه‌ى معنوى سالم، مفید و مقوى بایستى در سطح جامعه منتشر شود. امروز خوشبختانه سطح سواد و امکان استفاده از کتاب، وسیع و گسترده است؛ از این امکان باید استفاده کرد.

 

باید یک حرکتى آغاز شود

 یک تجدید مطلعى بشود در مسئله‌ى کتاب و کتابخوانى و کتاب خوب و کتاب مفید و کتاب سالم؛ یک حرکتى را همه‌ى مسئولان در کشور آغاز کنند؛ از آنهائى که برنامه‌ریزى میکنند، تا آنهائى که تولید میکنند، تا آنهائى که تبلیغ میکنند، تا مخاطبان کتاب، جوانها و غیر جوانها که کتاب را میخوانند، یک نگاه جدیدى داشته باشیم. تیراژهاى هزار و دو هزار و سه هزار و اینها شایسته‌ى کشورِ هفتاد و پنج میلیونى ما با این همه جوان، با این همه انگیزه نیست؛ باید تیراژها خیلى بالاتر باشد. حالا در بعضى از موارد خوشبختانه انسان مى‌بیند دفعات چاپ کتابها خیلى بالاست؛ لیکن در عین حال در مجموع که نگاه میکنیم، نه، راضى کننده نیست، قانع کننده نیست؛ باید یک حرکتى آغاز شود.


هیچ وقت انسان از کتاب مستغنى نیست

 خواهش میکنم که به مسئله‌ى کتاب به شکل جدى‌ترى نگاه شود. کارى کنیم که کتابخوانى یک امر رائج بشود و کتاب از دست جوان ما نیفتد. هیچ وقت انسان از کتاب مستغنى نیست. از دوران نوجوانى، از اول سوادآموزى تا آخر عمر، انسان احتیاج دارد به کتاب؛ احتیاج دارد به درک مسائل و جذب مواد تغذیه‌ى معنوى و روحى و فکرى؛ این بایستى در سطح عموم جامعه فهمیده شود و دنبال شود و اقدام شود.

 

پایان/.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۱ ، ۱۵:۳۲
مهدی عابدی


اخلاق سیاسی  

 

سیاست، همچون سایر عرصه های زندگی اخلاق و آدابی دارد که رعایت و لحاظ آن ها در نیل به سیاست اخلاقی و سیاست خالی از مکر و نیرنگ و بی انصافی کمک می کند. اخلاق سیاسی را می توان به صورت پایبندی و التزام افرادی که در امور کشور داری و اداره جامعه نقش دارند (در همه سطوح چه کلان و چه خرد) به باید ها و نباید های گرفته شده از شرع و عقل و عرف تعریف کرد. 

جایگاه اخلاق در سیاست اسلامی جایگاه ویژه ای است و این ویژگی یعنی تفاوت جایگاه اخلاق در سیاست در دین اسلام نسبت به سایر ادیان و نظامات سیاسی به توجه ویژه و قابل توجه دین اسلام به رعایت اخلاق و آداب اسلامی در همه زمینه های زندگی (فردی- اجتماعی- خانوادگی- محل کار- تحصیلی و ... ) برمی گردد. اسلامی که در رهنمود های اخلاقی خود روابط بین استاد و شاگرد و همسایه با همسایه و خویشاوندان انسان را فراموش نکرده است و توصیه هایی کاربردی و مطابق با فطرت برای گفتن دارد عرصه های مهمتری همچون امور اداره جامعه و کشور داری را نیز فراموش نکرده است و روش ها و منش های مربوط به این حوزه را نیز به درستی و دقت تبیین نموده است. 

مسلما یکی از منابع تبیینی اخلاق سیاسی، تفسیر و توضیح آیات قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام) در این باب است. علاوه بر این، سیره ها و منش های رفتاری ائمه هدی در حکومت و اداره جامعه و بالاخص روش های حکومتی امیر المومنین (علیه السلام) در دوره چند ساله خلافت خود  بهترین و والاترین مرجع برای دستیابی به آداب صحیح اسلامی در این زمینه هستند. 

نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان مدلی موفق از حکومت اسلامی بهترین خاستگاه عملی نمودن اخلاقی ترین سیاست در بین نظامات سیاسی دیگر است. مطمئنا حکومت ایده آل اسلامی حکومتی خواهد بود که همه کاگزاران و عناصر آن در رعایت و به کار گیری اخلاق در همه عرصه های سیاسی و کشور داری پیشتاز بوده و ادعای اخلاقی بودن از ظاهر و گفتار به عمل و کردار سرایت کند.

یقینا عمل نمودن کارگزاران و عناصر نظام به اخلاق در سیاست، مردم را نیز متمایل به این امر (قضاوت و موضع گیری اخلاقی) نموده و در جهت گیری مردم نسبت به مسئولین و دست اندرکاران نظام اسلامی در راستای امیدواری، اعتماد و دلگرمی نقش بارزی دارد.

تاکیدات و توصیه های مکرر رهبر معظم انقلاب و گوشزد نمودن نکته هایی در این باب در مقاطعی حساس از روند جریانات سیاسی نشان دهنده ضرورت تقویت این مولفه در بین فعالیت های سیاسی است. ضرورتی که اگر چه شعار و ادعای عمل به آن در بین سیاسیون شنیده می شود ولی در بطن و جوهره کردار ها، گفتار ها و موضع گیری ها کمتر چیزی از اخلاق صادقانه و خالصانه دیده می شود. ضرورتی که مقداری توجه و عمل به آن در هر دوران و به خصوص دوران کنونی حساس تاریخ انقلاب کمک شایانی به انقلاب و مسئولین و ملت خواهد کرد تا بتوانند این پیچ بسیار حساس تاریخی را به سلامت و عافیت گذران کنند. 

آن چه در ادامه می آید ذکر برخی از نکته ها، شاخص ها و معیار های سیاست اخلاقی است که به نظر می رسد لازم است توجه دو چندانی به آن ها شود. امید است با تبیین هر چه بیشتر این مشخصه ها در قول و عمل همه عناصر تاثیر گزار در گوشه گوشه جامعه، شاهد فضایی آرام و توام با اخلاق و تقوا و بصیرت در بین آحاد مسئولین و مردم باشیم:

  

 

۱.   درس اخلاق سیاسی بگویید! 

« اشتباه کسانى که در گذشته مسائل سیاسى را از تبلیغ کنار مى‏گذاشتند، در این بود که عبودیّت را به منطقه فردى منحصر مى‏کردند. آنها این‏جا را غلط مى‏فهمیدند و غلط عمل مى‏کردند. بله؛ هدف، کشاندن مردم به عبودیّت است؛ منتها عبودیّت منطقه وسیعى در زندگى انسان دارد و آن منطقه به عمل شخصى منحصر نیست. وقتى که عمل جامعه، عمل یک مجموعه عظیم انسانى و مردم یک کشور، عمل اقتصادى، عمل سیاسى و موضع گیریهاى سیاسى مشمول بحث عبودیّت شد، آن وقت دعوت شما هم مى‏تواند شامل این مسائل باشد و باید هم باشد؛ چاره‏اى ندارید. باید درس اخلاق بگویید، درس اخلاق سیاسى هم بگویید، درس اخلاق و معنویّت هم بگویید، تحلیل سیاسى هم بدهید، دشمن درونى را هم - که نفس امّاره یا شیطان رجیم است - معرفى کنید، دشمن اجتماعى را هم - که شیطان بزرگ یا شیطانهاى گوناگونند - معرفى کنید، ایادى و اذناب شیطان را هم معرفى کنید. » ۱

 خیانتی که بعضی به ظاهر دین داران در مقطعی از زمان به جامعه و مردم کردند این بود که صجنه دین داری را منحصر به جنبه های شخصی و عبادت های  فردی نمودند و از قشر خواهان سعادت و دین داری خواستند که حول این گونه مسائل نروند! حکومت و اجتماع را سراسر آلودگی و عاملان حکومت را مطلقا طالبان قدرت نامیدند و هرگونه صحبت و حرکتی که به نحوی به این گونه مسائل منتهی شود را بیهوده و خارج از دایره دین داری تعریف کردند.

شاید بشود ریشه این گرایشات نادرست دینی را در جاهایی جستجو کرد که حکومت های حاکم سراسر ظلم و استبداد بوده اند و علمای دینی آن زمان هر گونه حرکتی در جهت اصلاح حکومت ها و حاکمان را بیهوده می دانسته اند و خواسته اند به این نحو مردم را از گرایش به سمت حکومت و وارد شدن به دستگاه حکومتی باز دارند. اما در حالت کلی این امری نادرست است و اخلاق و عبادت اسلامی شامل جنبه های فردی و اجتماعی زندگی بشر می شود و مطمئنا مباحث مربوط به حکومت و کشور داری نیز جز گستره اسلام است و هر آن چه در دین راجع به رعایت اخلاقیات در رفتار و گفتار تعریف می شود علاوه بر جنبه های فردی به جنبه های اجتماعی و سیاسی نیز گسترش پیدا می کند. 

 

۲.   تقوای سیاسی چیست؟    

« تقواى سیاسى؛ یعنى هر کس که در کار سیاست است، سعى کند با مسائل سیاسى صادقانه و دردمندانه و از روى دل سوزى برخورد کند. سیاست به معناى پشت هم اندازى و فریب و دروغ گفتن به افکار عمومى مردم، مطلوب اسلام نیست. سیاست یعنى اداره‌ى درست جامعه؛ این جزو دین است. تقواى سیاسى، یعنى انسان در میدان سیاست، صادقانه عمل کند. » ۲

 مهمترین رکن در تقوای سیاسی صادقانه عمل کردن و دردمندانه عمل کردن است. سیاست ممزوج با این تقوا منشا برکات و ثمرات مادی و معنوی در جامعه خواهد بود و جامعه بر اساس این  سیاست به سوی سعادت حقیقی حرکت خواهد کرد! 

 

۳.   سیاست بدون اخلاق آفت است 

 « سلوک سیاسى امیرالمؤمنین از سلوک معنوى و اخلاقى او جدا نیست؛ سیاست امیرالمؤمنین هم، آمیخته‌‌‌‌‌ى با معنویت است، آمیخته‌‌‌‌‌ى با اخلاق است، اصلاً منشأ گرفته‌‌‌‌‌ى از معنویت على و اخلاق اوست. سیاست اگر از اخلاق سرچشمه بگیرد، از معنویت سیراب بشود، براى مردمى که مواجه با آن سیاستند، وسیله‌‌‌‌‌ى کمال است، راه بهشت است؛ اما اگر سیاست از اخلاق جدا شد، از معنویت جدا شد، آن وقت سیاست‌‌‌‌‌ورزى می شود؛ یک وسیله‌‌‌‌‌اى براى کسب قدرت، به هر قیمت؛ براى کسب ثروت، براى پیش بردن کار خود در دنیا. این سیاست می شود آفت؛ براى خود سیاست‌‌‌‌‌ورز هم آفت است، براى مردمى هم که در عرصه‌‌‌‌‌ى زندگى آنها این سیاست ورزیده می شود هم آفت است. » ۳

روش سیاسی حضرت امام علی (علیه السلام) به عنوان بارز ترین مدل حکومت اسلامی در تاریخ صدر اسلام بعد از حکومت پیامبر اکرم(ص)، تبیین کننده

ی تفاوت تاثیر دو نوع سیاست بر روی حاکمان و مردم است. اگر ما غایت و نهایت حکومت اسلامی را زمینه سازی برای دین داری جامعه و سعادت و کمال آن ها بدانیم باید مطمئن باشیم که سیاست همراه با  اخلاق است که باعث کمال مردم می شود و آن ها را در مسیر بهشت قرار می دهد و سیاست بدون اخلاق کوچک ترین تاثیری در کمال مردم ندارد و تنها وسیله ای می شود در اختیار زمامداران حکومت برای به دست آوردن قدرت و ثروت بیشتر و پیش بردن امور خود در دنیا!

  

۴.   جدایی دین از سیاست، جدایی اخلاق از سیاست! 

« یکى از خطرهاى جدائى دین از سیاست که عده‌‌‌‌‌اى آن را همیشه در دنیاى اسلام ترویج می کردند - در کشور ما هم بود، امروز هم متأسفانه بعضى نغمه‌‌‌‌‌هائى را در جدائى دین از سیاست بلند می کنند - همین است که وقتى سیاست از دین جدا شد، از اخلاق جدا خواهد شد، از معنویت جدا خواهد شد. در نظامهاى سکولار و بى‌‌‌‌‌رابطه‌‌‌‌‌ى با دین، اخلاق در اغلب نزدیک به همه‌‌‌‌‌ى موارد، از بین رفته است. حالا یک وقت استثنائاً در جائى یک عمل اخلاقى دیده بشود، این ممکن است؛ استثناء است. وقتى دین از سیاست جدا شد، سیاست می شود غیر اخلاقى، مبنى بر همه‌‌‌‌‌ى محاسبات مادى و نفع‌‌‌‌‌طلبانه.  » ۴ 

جدایی دین از سیاست کمترین چیزی که به دنبال خود به ارمغان می آورد خالی شدن سیاست از اخلاق است! در بسیاری از نظام های سیاسی غربی که در باره رابطه دین و مفاهیم دینی با سیاست نوعی جدایی و عدم ارتباط قائل می شوند در تعریف اخلاق و حد و مرز های آن در سیاست نیز محدودیت های بسیاری قائل هستند و کمتر اجازه می دهند تا مفاهیم ناب اخلاقی به عمق سیاست نفوذ کند که حاصل آن چیزی نخواهد شد جز سیاست قدرت محور و سیاستی که محور آن تامین منافع شخصی و حزبی به هر هزینه و قیمتی است و این چیزی نیست جز همان سیاست خالی از اخلاق!

 

۵.   هدف از حکومت در سیاست اخلاقی!

« امیرالمؤمنین این حکومتى را که در آن سه جنگِ مفصل نظامى با هزارها کشته اتفاق افتاد - شما در نهج البلاغه نگاه کنید - با تعبیراتى معرفى می کند که نشان دهنده‌‌‌‌‌ى تحقیر او نسبت به این حکومت است. یک وقت او را - در خطاب به ابن‌‌‌‌‌عباس - از بند کفش کهنه‌‌‌‌‌ى وصله‌‌‌‌‌زده‌‌‌‌‌ى خود بى‌‌‌‌‌ارزش تر معرفى می کند. یک جا درباره‌‌‌‌‌ى همین حکومت می فرماید: «لألفیتم دنیاکم هذه ازهد عندى من عفطة عنز»؛ آن رطوبتى که از عطسه‌‌‌‌‌ى یک بزغاله حاصل می شود چقدر ارزش رطوبتى و حیاتى دارد؟ هیچ. می فرماید: این حکومت، این قدرت، نشستن بر این اریکه براى على، از این کم تر و کم‌‌‌‌‌ اهمیت‌‌‌‌‌ تر است. یک جا در همان خطبه براى این که چرا این حکومت را قبول کرد، استدلال می کند: «لو لا حضور الحاضر و قیام الحجّة بوجود النّاصر»؛ دیدم مردم آمدند، اصرار می کنند، نصرت خودشان را عرضه می کنند، قبول کردم. باز در مقام استدلال: «و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لایقارّوا على کظّة ظالم و لا سغب مظلوم»؛ می فرماید: خداى متعال بر عالمان، بر دانایان عالم، تکلیف معین کرده است که بر سیرى ظالم و تهیدستى و گرسنگى مظلوم صبر نکنند، تحمل نکنند. این هاست چیزهائى که امیرالمؤمنین را به سمت حکومت می کشاند، یا در مقابل کسانى که علیه او بغى می کنند، به مقاومت، به ایستادگى، به حتّى جنگ نظامى می کشاند؛ والّا حکومت براى امیرالمؤمنین ارزشى ندارد. » ۵

 هدف از حکومت و کسب قدرت در نظام های سیاسی مختلف، متفاوت است. اگر به صورت خیلی کلی و خوش بینانه بگوییم در حکومت های سکولار و لائیک نهایت چیزی که می توان در فرآیند به دست گرفتن حکومت و کسب قدرت در یک جامعه متصور شد تامین سعادت و آرامش دنیوی و تهیه و فراهم نمودن نیاز های مادی جامعه است. البته در صورتی که حکومت ها و زمام دارانی که فقط ماندن بر اریکه قدرت و هر چه بیشتر تنومد شدن از نظر قدرت و ثروت را تنها هدف حکومت خود می دانند به حساب نیاوریم!  در سیاست اسلامی و حکومت پیوند خورده به سیاست اسلامی، غایت و نهایت حکومت، سعادت و کمال دنیوی و اخروی جامعه است. مطمئنا نیل به این سعادت دنیوی و اخروی نیازمند بستر و ملزوماتی است که وظیفه حکومت اسلامی تحقق و فراهم نمودن این هاست و مهم ترین لازمه آن نهادینه کردن عدالت و قسط و عدل در جامعه است. در حکومت اسلامی قدرت به هیچ عنوان هدف و غایت زمام داران نبوده و تنها وسیله ای عنوان می شود جهت تامین نمودن لوازم و اولیات برپا نمودن قسط و عدل و هر آن چه لازمه رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی است (مانند ترویج دین داری-ترویج اخلاق- آموزش های دینی- جامعه دین محور و ...) و در ادامه رساندن جامعه و امت به سعادت دنیوی و اخروی! 

 

۶.   در مکتب امام(ره) سیاست ممزوج با معنویت است! 

 « یکى از این خطوط این است که در مکتب سیاسى امام، معنویت با سیاست در هم تنیده است. در مکتب سیاسى امام، معنویت از سیاست جدا نیست؛ سیاست و عرفان، سیاست و اخلاق. امام که تجسم مکتب سیاسىِ خود بود، سیاست و معنویت را باهم داشت و همین را دنبال مى‏کرد؛ حتّى در مبارزات سیاسى، کانون اصلى در رفتار امام، معنویت او بود. همه‏ى رفتارها و همه‏ى مواضع امام حول محور خدا و معنویت دور مى‏زد. امام به اراده‏ى تشریعى پروردگار اعتقاد و به‏ اراده‏ى تکوینىِ او اعتماد داشت و مى‏دانست کسى که در راه تحقق شریعت الهى حرکت مى‏کند، قوانین و سنت‏هاى آفرینش کمک‏کار اوست. او معتقد بود که: «و للّه جنود السّماوات و الأرض و کان الله عزیزاً حکیما». امام قوانین شریعت را بستر حرکت خود مى‏دانست و علائم راهنماى حرکت خود به‏شمار مى‏آورد. حرکت امام براى سعادت کشور و ملت، بر مبناى هدایت شریعت اسلامى بود؛ لذا «تکلیف الهى» براى امام کلید سعادت به حساب مى‏آمد و او را به هدفهاى بزرگِ آرمانى خود مى‏رساند. اینکه از قول امام معروف است و همه مى‏دانیم که گفته بودند «ما براى تکلیف عمل مى‏کنیم، نه براى پیروزى»، به معناى بى‏رغبتى ایشان به پیروزى نبود. بدون تردید پیروزى در همه‏ى هدفهاى بزرگ، آرزوى امام بود. پیروزى جزو نعمتهاى خداست و امام به پیروزى علاقه‏مند بود- نه اینکه علاقه‏مند نبود یا بى‏رغبت بود- اما آنچه او را به سوى آن هدفها پیش مى‏برد، تکلیف و عمل به وظیفه‏ى الهى بود؛ براى خدا حرکت کردن بود. چون انگیزه‏ى او این بود، لذا نمى‏ترسید؛ شک نمى‏کرد؛ مأیوس نمى‏شد؛ مغرور نمى‏شد؛ متزلزل و خسته هم نمى‏شد. این‏ها خاصیت عمل به تکلیف و عمل براى خداست. کسى که براى تکلیف عمل مى‏کند، دچار تردید و تزلزل نمى‏شود؛ ترسیده و خسته نمى‏شود؛ از راه برنمى‏گردد و مصلحت‏اندیشى‏هاى شخصى، تعیین‏کننده‏ى راه و جهت‏گیرى او نمى‏شود. کسى که سیاست را با عرفان جمع مى‏کند و معنویت را با حرکت سیاسى، یکجا در برنامه زندگى خود قرار مى‏دهد، براى او ترس از مرگ معنا ندارد؛ ترس از شکست هم معنا ندارد. این درست نقطه‏ى مقابل سیاستِ کهنه شده و ازمدافتاده‏ى غربى است که به‏دروغ آن را سیاستِ مدرن مى‏گویند؛ یعنى تفکیک دین از سیاست، و تفکیک دولت از معنویت. » ۶

 یکی از تفاوت های اساسی سیاست و حکومت اسلامی با سایر نظامات جهان، وجود مولفه ای به نام معنویت، اخلاص  و "برای خدا کار کردن " در متن آن است. مولفه هایی که حضرت امام خمینی (ره) با اتکال به آن ها و استفاده از قدرت ماورایی در تکیه به ذات اقدس باری تعالی از آن مدد جست و قادر شد تا این انقلاب اسلامی را به ثمر رساند. به قطع و یقین ظهور و زنده شدن این مولفه ها در ادبیات کنونی رهبر معظم انقلاب اسلامی در مواجهه با رخ داد ها و شرایط گوناگون جهان و منطقه و کشور نیز ادامه آن راه و تضمینن کننده پیروزی حقیقی انقلاب اسلامی خواهد بود. شاید یکی از راه حل های برون داد از بعضی چالش های سیاسی و بی اخلاقی ها، ترزیق دوباره این مولفه و احیای آن ها در ادبیات و رفتار بعضی از مسئولین باشد که در صورت وقوع، به حتم، شاهد امداد های الهی و برکات فراوان آن خواهیم بود.

 

۷.   سیاست اسلامی، سیاست بدون مکر و نیرنگ است! 

« در این سیاست‌‌‌‌‌ورزى، امیرالمؤمنین یکى از خصوصیاتش این است: از مکر و فریب دور است. در یک جمله‌‌‌‌‌اى از حضرت نقل شده که: «لو لا التّقى لکنت ادهى العرب»؛ اگر تقوا دست و پاى مرا نمى‌‌‌‌‌بست، از همه‌‌‌‌‌ى آحاد و مکاران عرب، مکر و حیله را بهتر بلد بودم. یک جاى دیگر در مقام مقایسه‌‌‌‌‌ى معاویه با خودش - چون معاویه به دهاء و مکر در حکومت معروف بود - به حسب آنچه که نقل شده، فرمود: «واللَّه ما معاویة بأدهى منّى»؛ معاویه از من زرنگتر نیست. منتها على چه کند؟ وقتى بناى بر رعایت تقوا و رعایت اخلاق دارد، دست و زبانش بسته است. روش امیرالمؤمنین این است! » ۷ 

اگر کمی اهل سیاست بوده باشید و یا رفتار و گفتار های سیاسون را زیر نظر گرفته باشید خیلی خوب درک می کنید که اهل سیاست بودن بدون استفاده از مکر و نیرنگ کمی سخت است. کار در سیاست بدون این ها پیش نمی رود. کسی که بخواهد در سیاست نقش ایفا کند و اخلاق را هم در سطح خوب رعایت، از رقیبان خود (تازه اگر از آن سیاست باز های حرفه ای چند خطه باشند) جا می ماند. شاید او هم مجبور بشود جایی مکر و نیرنگی بزند و کم و زیادی کند. اسمش را هم می توان گذاشت زرنگی و با حریف مقابله کردن! اما چیزی که در سیاست اخلاقی به سیاست مداران اسلامی آموزش می دهند این است که در سیاست رعایت تقوا لازم است! تقوای سیاسی برای شما محدودیت ایجاد می کند که این البته به نفع شما و به نفع جامعه است! در سیاست اسلامی رسیدن به هدف درست استفاده از هر وسیله ای را توجیه نمی کند! (لازم به ذکر است که در تعاریف اصطلاحی فرق است بین مکر و نیرنگ و استفاده از تاکتیک در رفتار. مکر و نیرنگ استفاده از ابزار نا درست بدون رعایت مصالح و تنها در راستای رسیدن به هدف است و در مقابل تاکتیک، رفتار هوشمندانه و در عین حال استفاده از ابزار های درست در مواقع به جا برای رسیدن به هدف و در یک کلام عدم رفتار ساده لوح انگارانه در مقابله با وضعبت هاست!) 

 

 ۸.   هر حرفی را نباید زد ولو حق باشد! 

 « گاهى اوقات، دشمن کار را به گونه‏اى ترتیب مى‏دهد که حرف حقى، از زبان یک نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مى‏خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مى‏خواهد پازل خودش را کامل کند. این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده؛ یک قطعه‏اش هم همین حرف حقى است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند! اینجا این حرف حق را نباید زد. پازل دشمن را کامل نباید کرد. در این حد هوشیارى لازم است! بله، وارد سیاست بشوید و فکرِ سیاسى کنید؛ اما بسیار هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضع‏گیرى شما استفاده کند. این، اصل اول و یک خط قرمز است. » ۸

یکی از اصول بدیهی جهت رعایت اخلاق در سیاست لحظه شناسی و موقعیت سنجی است. بنا به موقعیت سنجی و لحظه شناسی یک انسان اخلاق مدار، این نتیجه حاصل می شود که یک شخص هر حرف درست و صحیحی را در هر موقعیتی بر زبان جاری نمی سازد. چه بسا حاصل یک کلام صحیح ولی جاری شده در زمان و موقعیت نا مناسب، زیان های بسیاری خواهد بود که بر گروهی از مردم وارد خواهد شد و همچنین صلاح و مصلحت جامعه اسلامی به زیر سوال خواهد رفت.

فهم مطلب بسیار آسان خواهد بود وقتی که خود را در موقعیتی خانوادگی تصور کنید که شما مطلبی را می دانید که این مطلب حقیقت و درست است و واضح است با جاری کردن این مطلب بر زبان جنجال بسیاری بر پا می شود و احیانا بعضی دشمنان خانوادگی شما از آن خرسند خواهند شد. آشکار است که انسان عاقل و فهمیده به هیچ قیمتی این سخن صحیح را بر زبان جاری نخواهد کرد!  

 

۹.   وحدت به چه معناست و چه لزومی دارد؟ 

« منظور ما از وحدت چیست؟ یعنى همه مردم یکسان فکر کنند؟ نه. یعنى همه مردم یک نوع سلیقه سیاسى داشته باشند؟ نه. یعنى همه مردم یک چیز را، یک شخص را، یک شخصیت را، یک جناح را، یک گروه را بخواهند؟ نه؛ معناى وحدت اینها نیست. وحدت مردم، یعنى نبودن تفرقه و نفاق و درگیرى و کشمکش. حتى دو جماعتى که از لحاظ اعتقاد دینى مثل هم نیستند، مى‌توانند اتحاد داشته باشند؛ مى‌توانند کنار هم باشند؛ مى‌توانند دعوا نکنند. یکى از عواملى که این وحدت را خدشه‌دار مى‌کند، مفاهیم مشتبهى است که دائماً در فضاى ذهنى مردم پرتاب مى‌شود. هر کس هم به گونه‌اى معنا مى‌کند؛ یک عدّه از این طرف، یک عدّه از آن طرف؛ جنجال و اختلافِ غیرلازم درست مى‌شود! » ۹

مفصل سخن گفتن از وحدت و باید ها و نباید های آن و این که با چه کسانی مجازیم و مجاز نیستیم وحدت داشته باشیم و با چه کسانی باید و نباید وحدت داشته باشیم مجال و فرصت خاص خود را می طلبد. اما آن چه به طور خلاصه می توان ذکر کرد این است که در جامعه و امتی که پاشنه آشیل آن ایجاد تفرقه و چند دستگی و چند گروهی است، حرف و سخن و عملی که باعث ایجاد تشدید و به جریان افتادن این منظور بشود مصداق عمل بر خلاف مصالح نظام اسلامی و امت اسلامی است و عاملان آن (خواسته یا ناخواسته) گرفتار بدترین بی اخلاقی ها شده اند.

 نکته قابل توجه این است که در نوبت بندی رعایت مصالح، بین وحدت و ایجاد خط کشی بین گروه ها و طرز تفکر ها، آن چه معیار و تعیین کننده است این است که آن وحدتی، وحدت صحیح است که تامین کننده مصلحت نظام و انقلاب اسلامی و مقابله و ایستادگی در برابر دشمنان انقلاب است. وگرنه وحدتی که حاصل آن رسیدن دشمن به اهداف خود و به طبع آن زیر پا گذاشتن مصالح انقلاب اسلامی و نظام اسلامی باشد با هر گروهی و شخصی باشد مذموم و نادرست است.  

 

 ۱۰.   حرف خلاف وحدت حرف دشمن است! 

« برادران، خواهران، عزیزان! امروز کشور به اتحاد کلمه خیلى نیازمند است. بنده مخالفم با سخنى و حرکتى و نوشتارى که - حتى اگر با انگیزه‌ى درست و با انگیزه‌ى صادقانه است - موجب شقاق و شکاف میشود؛ بنده موافق نیستم. اگر کسى نظر من را میخواهد بداند، نظر من این است که عرض کردم. ما بایستى انسجام را ایجاد کنیم. ما بایستى تلائم (سازگاری) را در مجموعه‌ى این ظرفیت عظیم به وجود بیاوریم. » ۱۰

 با توضیحات ارائه شده در باب معنای وحدت در جامعه اسلامی و لزوم توجه به جایگاه وحدت و یک پارچکی در بین امت اسلامی جهت نیل به اهداف اصیل انقلاب اسلامی از جمله ایستادگی در برابر دشمنان قسم خورده و حفظ انسجام و یک دستی، هر حرفی که در هر شرایطی وحدت به معنای صحیح آن را آسیب می زند و باعث ایجاد انشقاق و چند دستگی بین امت اسلامی می شود خیانت به نظام و انقلاب است و مصداق بارز بی اخلاقی در گفتار می باشد.

لازم به توجه است که ایراد هر گونه انتقاد و یا تفاوت سلیقه و تفاوت روش بین سیاسیون و مسئولین را نمی توان مصداق نقض وحدت بر شمرد و مهم آن است که این اختلاف نظرات و تفاوت دیدگاه ها در مسایل جزیی و اختلاف سلیقه ها باعث صف بندی و چند دستگی بر سر مسائل کلی و محوری و مسائلی که همه قبول دارند نشود! 

 

۱۱.   هر کس در اصول حرکت می کند جزء این مجموعه است!

 « حالا مگر نمی شود این جمعى که شما اینجا نشسته‌اید به بهانه‌هاى گوناگون به ده تا جمع تقسیم کرد؟ راحت می شود؛ کسانى که رنگ لباس شان این است، کسانى که سن شان این است، کسانى که اهل فلان نقطه‌ى کشورند؛ می شود جدا کرد؛ می شود دیوارکشى کرد. هنر انقلاب این بود که آمد دیوارها را از وسط برداشت. ما توى خانه‌هاى کوچک کوچک، با دیوارهاى بلند زندگى می کردیم و از هم خبر نداشتیم؛ انقلاب آمد این دیوارها را برداشت و این خانه‌هاى کوچک را تبدیل کرد به یک عرصه‌ى وسیع؛ عرصه‌ى ملت ایران؛ ملت انقلابى. دانشجومان با طلبه بد بود؛ طلبه‌مان با دانشجو بد بود؛ استادمان با بازارى بد بود؛ بازارى‌مان با کشاورز بد بود؛ بین خودمان دیوارکشى کرده بودیم. انقلاب آمد این دیوارها را برداشت. ما حالا باز دوباره بیائیم دیوارکشى کنیم؟! آن هم دیوارهاى نادرست و ناحق. نه، مبانى روشن است؛ اصول روشن است؛ جهت روشن است. هر کس در این جهت با این مبانى دارد حرکت می کند، جزو مجموعه است. این را توجه داشته باشید. »۱۱

اگر چه درک و هضم این منش اندکی سختی دارد ولی یکی از اصول سیاست اخلاقی این است که بی جهت بین خودمان دیوار کشی نکنیم! مطالبی که در این باره بیان شده اند نشان دهنده لزوم توجه ویژه به این موضوع است. توجه به این موضوع باعث می شود ما در ابراز عقاید و موضع گیری در برابر دیگران دوست و دشمن را قاظی نکنیم. خودی و غیر خودی را اشتباهی نگیریم.

در بسیاری از حالات و موقعیت ها، شرایط به گونه ای پیش می آیند که فرد رو به روی ما که  در اصول با هم مشترک هستیم و در روش های سیاسی که جزء فروع شمرده می شوند با یکدیگر اختلاف نظر و روش داریم دشمن اصلی فرض می شوند و در این هیاهو دشمن اصلی به حاشیه می رود. "شیطان اکبر" گم می شود!

آن چه مهم است این است که ما معیار این که چه کسی جزء مجموعه است را بتوانیم به درستی تبیین کنیم و با توجه به این معیار همه کسانی را که جزء این مجموعه هستند را فقط به چشم رقبای انتخاباتی و جناحی نگاه کنیم و نه  شیطان اکبر! و با این دید در میدان سیاست با نگاه منصفانه و همراه با صبر و تقوا به تحلیل و تدقیق دیدگاه های یکدیگر بپردازیم و در مواجهه با شیطان اکبر انسجام و یک پارچگی خود را حفظ کنیم! 

هر کس در خدمت اسلام و انقلاب است در این مجموعه است و هر کس ولو با لباس خودی از حنجره او صدا و حرف دشمن بر می آید ابتدا باید او را نصیحت کرد و اگر این نصیحت در او عمل نکرد باید با او خط دشمنی ترسیم کرد. چرا که او دارد حرف دشمن را می زند!

   

۱۲.   در کار سیاسی ظلم نکنید!

« من بارها گفته‌ام: ظلم نکنیم. این هم یکى از آن اساسى‌ترین کارهاست. ظلم چیز بدى و چیز خطرناکى است. ظلم فقط این نیست که آدم توى خیابان به یکى کشیده بزند. گاهى یک کلمه‌ى نابجا علیه یک کسى که مستحقش نیست، یک نوشته‌ى نابجا، یک حرکت نابجا، ظلم محسوب می شود. این طهارت دل را و طهارت عمل را خیلى بایستى ملاحظه کرد. » ۱۲

 از ظلم با عنوان نابخشودنی ترین گناهان یاد می شود. ظلم در سیاست هم مسلما جزء همین گناهان است که یافتن مصداق آن کمی ظرافت و توجه ویژه می طلبد. یک سخن نادرست زدن، یک تحلیل نا بجا کردن، یک امر خلاف واقع نسبت دادن به یک شخصیت حقیقی یا حقوقی، قلب حقایق کردن به نفع خود و این گونه موارد از مصادیقی است که می توان جزء ظلم های سیاسی برشمرد! 

 

۱۳.   در اظهار مواضع انصاف را رعایت کنید!

« زیادتر نگوئید از آنچه که هست، از آنچه که باید و شاید. منصف باشیم؛ عادل باشیم. اینها آن وظائف ماست. اینجور نیست که ما چون مجاهدیم، چون مبارزیم، چون انقلابى هستیم، بنابراین هر کسى که از ما یک ذره - به خیال ما و با تشخیص ما - کمتر است، حق داریم که درباره‌اش هر چه که می توانیم بگوئیم؛ نه، اینجورى نیست. بله، ایمانها یکسان نیست، حدود یکسان نیست و بعضى بالاتر از بعضى دیگر هستند. خدا هم این را می داند و ممکن است بندگان صالح خدا هم بدانند؛ لکن در مقام تعامل و در مقام زندگى جمعى، باید این اتحاد و این انسجام حفظ بشود و این تمایزها کم بشود. » ۱۳

از مهمترین موقعیت های امتحان پس دادن افراد در ارائه تحلیل ها و موضع هایی است که از افراد و شرایط مختلف دارند. رعایت انصاف و ارائه تحلیل منصفانه، صادقانه و به دور از کم و زیاد کردن حقایق از شروط پیروزی در این امتحان است. در بسیاری از موارد دیده می شود که با وجود یک اتفاق و خبر واحد در گوشه ای از جامعه تحلیل ها و برداشت های مختلف و گاها متناقض از آن ارائه می شود (کاری که بسیاری از سایت های خبری-تحلیلی بنا به خط و ربط خود انجام می دهند) و هر کدام با توجه به منافع خود فقط گوشه ای از قضیه را بزرگ نمایی می کنند که به نفع جریان مربوط به خود است. یک تحلیل گر منصف آن چه را که می بیند و آن چه را که هست از تمام زوایا بررسی می کند، می سنجد و با رعایت انصاف و رعایت کلیه مصلحت های اصلی، تحلیلی واقعی و بدون کم و زیاد از آن چه رخ داده است ارائه می دهد. 

 

۱۴.   دروغ و تهمت در سیاست اسلامی جایی ندارد! 

 « تقوا که نبود، دست و زبان انسان باز است، می تواند همه چیز بگوید، خلاف واقع می تواند بگوید، تهمت می تواند بزند، دروغ به مردم می تواند بگوید، نقض تعهدات می تواند بکند، دلبستگى به دشمنانِ صراط مستقیم می تواند پیدا کند. وقتى تقوا نبود، این جورى است. امیرالمؤمنین می فرماید: من سیاست را با تقوا انتخاب کردم، با تقوا اختیار کردم؛ این است که در روش امیرالمؤمنین، مکارى و حیله‌‌‌‌‌گرى و کارهاى کثیف و این چیزها وجود ندارد؛ پاکیزه است. » ۱۴

 سیاست بی تقوا سیاستی آلوده به انواع بی اخلاقی هاست. خلاف حقیقت گفتن، کم وزیاد گفتن آن چه که هست،  تهمت زدن و مواردی مشابه این از قسمت های جدا نشدنی سیاست خالی از تقوا است. اسلامی و اخلاقی بودن یک سیاست ایجاب می کند که انسان در بیان و کردار خود از این موارد دوری کند. شاید در بسیاری از موارد با گفتن یک خلاف حقیقت و یا تهمت و یا تحریف حقیقت منافعی عاید شخص گوینده شود ولی آن چه می ماند مفاسد دراز مدت این نوع بیان و رفتار در جامعه و مردم است که به هیچ وجه اثرات مثبتی از خود بر جای نخواهد گذاشت. 

 

۱۵.   پرهیز از قول به غیر علم!

 « پرهیز از قول به غیر علم، از غیبت، از تهمت. من خواهش می کنم شما جوانهاى عزیز به این مسئله اهتمام بورزید. همین طور که در زمینه‌هاى مختلف اهتمام به طهارت عملى دارید - به نماز اهتمام دارید، به روزه اهتمام دارید، به پرهیز از تعرضهاى جنسى اهتمام دارید - به این مسئله هم اهتمام داشته باشید. اگر چنانچه ما چیزى را به کسى نسبت بدهیم که در او نیست، خب این می شود تهمت. اگر چنانچه چیزى را بگوئیم که به آن علم نداریم؛ مثلاً یک شایعه است - یک نفرى یک حرفى را از قول یکى نقل می کند، ما هم همان را دوباره تکرار می کنیم - خب، این کمک کردن به شایعه است، این شایعه‌پردازى است؛ قول به غیر علم است. قول به غیر علم، خود قولش هم اشکال دارد، عمل کردن به آن امر غیر معلوم و بدون علم هم اشکال دارد؛ «و لا تقف ما لیس لک به علم». «لا تقف»، یعنى چیزى را که علم به آن ندارى، دنبال نکن، دنبال نرو. دنبال کردن، هم در زمینه‌ى عمل هست، هم در زمینه‌ى گفتار هست. وقتى شما یک چیزى را گفتید که به آن علم ندارید، این هم اختفاء امرى است که انسان به آن علم ندارد. لذا دنبالش می فرماید: «انّ السّمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولا » ۱۵

 از مبناهای ایجاد یک شایعه در جامعه این است که گروهی حرف و قولی که به صدق بودن آن اطمینان ندارند قبول کرده و آن را برای دیگران بازگو می کنند. اساساً پذیرش حرفی که اطمینان به صادق بودن آن ندارید اشتباه است. این طمینان باید به نحوی حاصل شود که در محضر عدل خداوند به عنوان سند و شاهد قابل ارائه باشد. صحبت کردن و موضع گرفتن قاطع در مقابل وقایعی که از وقوع آن ها فقط حرفی شنیده ایم که به صادق بودن آن اطمینان نداریم باعث ایجاد شایعه و سوء ظن و بی اعتمادی در جامعه خواهد شد.

ذکر این نکته ضروری است که در بعضی موارد مسائلی در سطح جامعه مطرح می شود با عنوان "شنیده ها" به این صورت که حرفی یا خبری به صورت دهان به دهان در جامعه رواج پیدا می کند و به نوعی همه گیر می شود و از طرفی هیچ سندی دال بر صادق بودن صد در صدی آن وجود ندارد.  چنان چه تبیین موضوع به لحاظ اهمیت آن در جامعه ضروری باشد بهترین راه در ارائه تحلیل این است که در گفتار خود شرط صحت تحلیل خود را صحت اخبار منتشر شده در سطح افکار عمومی و جامعه بدانید و بر آن تاکید کنید!

  

 ۱۶.   فضای اهانت ممنوع!

 « فضاى اهانت و هتک حرمت در جامعه، یکى از آن چیزهائى است که اسلام مانع از آن است؛ نباید این اتفاق بیفتد. فضاى هتک حرمت، هم خلاف شرع است، هم خلاف اخلاق است، هم خلاف عقل سیاسى است. انتقاد، مخالفت، بیان عقاید، با جرأت، هیچ اشکالى ندارد؛ اما دور از هتک حرمتها و اهانتها و فحاشى و دشنام و این چیزها. همه هم در این زمینه مسئولند. این کار علاوه بر اینکه فضا را آشفته می کند و اعصاب آرام جامعه را به هم می ریزد - که امروز احتیاج به این آرامش هست - خداى متعال را هم از ما خشمگین می کند. من می خواهم این پیامى باشد به همه‌ى آن کسانى که یا حرف می زنند، یا می نویسند؛ چه در مطبوعات، چه در وبلاگها. همه‌ى اینها بدانند، کارى که می کنند، کار درستى نیست. مخالفت کردن، استدلال کردن، یک فکر سیاسى غلط یا یک فکر دینى غلط را محکوم کردن، یک حرف است، مبتلا شدن به این امرِ خلاف اخلاق و خلاف شرع و خلاف عقل سیاسى، یک حرف دیگر است؛ ما این دومى را به طور کامل و قاطع نفى می کنیم؛ نباید این کار انجام بگیرد. متأسفانه بعضى این کار را می کنند. من بخصوص به جوانها توصیه می کنم. بعضى از این جوانها بلاشک مردمان بااخلاص و مؤمن و خوبى هم هستند، اما خیال می کنند این وظیفه است؛ نه، من عرض می کنم این خلاف وظیفه است، عکس این وظیفه است. » ۱۶

مطلبی که مقام معظم رهبری در آخرین سخنرانی خود در محکوم کردن فضای توهین آمیز ایجاد شده در مراسم روز ۲۲ بهمن شهر قم (فارغ از شخص آن)  از آن با عنوان "میدادن ندادن به احساسات سرکش" تعبیر کردند. احساساتی که انسان را وادار به ایجاد فضای اهانت و توهین و چیزهایی مشابه به آن می کند در صورتی که دستور مسلم عقل و شرع چیزی غیر از این است. واضح است که نقد کردن و سوال پرسیدن ار یک مسئول و یک شخص درباره آراء و تفکرات و عملکرد او امری معقول و منطقی است. اما آن چه معادله را به طور کلی تغییر می دهد این است که به بهانه نقد عملکرد و اعتراض به مواضع، فضایی ایجاد شود که توهین کردن به یکدیگر امری عادی تلقی شود و هیچ گونه حرمتی در حفظ شخصیت افراد وجود نداشته باشد!

.....................................................

پی نوشت ها:

۱. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از روحانیون ۰۳/۱۰/۱۳۷۶

۲. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای ستاد های نماز جمعه ۵/۵/۱۳۸۱

۳. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۰/۶/۱۳۸۸

۴. همان

۵. همان

۶. بیانات مقام معظم رهبری در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) ۱۴/۳/۱۳۸۳

۷. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۰/۶/۱۳۸۸

۸. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضا بسیج دانشجویی دانشگاه ها ۳۱/۲/۱۳۸۶

۹. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران  ۲۶/۱/۱۳۷۹

۱۰. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اعضاى بسیجى‌ هیئت علمى دانشگاه‌ها ۲/۴/۱۳۸۹

۱۱. همان

۱۲. همان

۱۳. همان

۱۴. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۰/۶/۱۳۸۸

۱۵. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان ۱۶/۵/۱۳۹۱ 

۱۶. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری ۱۹/۱۲/۱۳۸۹

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۱ ، ۱۵:۳۲
مهدی عابدی


نماز باطل!

(بازخوانی یک جکایت قدیمی ازمولانا)

 

در حکایتی در دفتر اول مثنوی مولانا آمده است:

چار هندو در یکی مسجد شدند              بهر طاعت راکع و ساجد شدند

هر یکی بر نیتی تکبیر کرد               در نماز آمد به مسکینی و درد

موذن آمد زان یکی لفظی بجست               کای موذن بانگ کردی وقت هست

گفت آن هندوی دیگر از نیاز               هی سخن گفتی و باطل شد نماز

آن سیم گفت آن دوم را ای عمو                چه زنی طعنه به او؟ خود را بگو

آن چهارم گفت حمد الله که من                 در نیفتادم بچه چون آن سه تن

پس نماز هر چهاران شد تباه                عیب گویان بیشتر گم کرده راه

 

 خلاصه حکایت اینه که چهار هندو به نماز ایستادند و چون موذن در آمد یکی از آن چهار گفت: ای موذن پیش از وقت اذان گفتی. دیگری او را گفت نمازت باطل شد و سومی دومی را گفت نماز تو هم با حرف زدنت باطل شد. چهارمین گفت: خدا را شکر که من حرفی نزدم. پس نماز هر چهار نفر باطل شد. 

         ای خنک جانی که عیب خویش دید              هر که عیبی گفت آن بر خود خرید

 

و اما داستان نماز خواندن بعضی از ما...

حکایت زیبایی است. اگر بخواهیم راجع به آن طول و تفسیر بنویسیم و آن را با شرایط الان مقایسه کنیم شاید تمثیل زیبایی باشد.

در خبر ها شنیدیم که در سخنرانی علی لاریجانی در شبستان امام خمینی(ره) حرم حضرت معصومه(س) در قم در روز ۲۲ بهمن عده ای از مستعمان با تابلو و برچسب حامیان دولت و محمود احمدی نژاد با پرتاب مهر و اشیاء دیگر مانع از سخنرانی علی لاریجانی شده اند و صحبت های او نیمه کاره مانده و جلسه با سخنران دیگر ادامه پیدا کرده است.

واضح است که این اقدامات واکنش های ماجرای یکشنبه گذشته در صحن علنی مجلس و گیس و گیس کشی رییس جمهور و رییس مجلس بوده است. صحبت ها و تحلیل های زیادی راجع به دعوای مجلس و مقصران آن در محافل مختلف زده شده است و به طور خلاصه اگر چه تعیین مقصر اصلی با توجه به پیشینه و ماسبق قضایا و عوامل پشت پرده کار آسانی نیست، ولی پر واضح است که نحوه تعامل در مجلس به این سان که اختلافات سران قوا به متن مردم کشیده شود و باعث دلزدگی و رنجش امت اسلامی شود و تبعات اجتماعی و سیاسی زیادی به وجود آورد خلاف صریح توصیه های مقام معظم رهبری بوده است. در جلسه استیضاح ۱۵ بهمن شروع کننده این نحوه تعامل رییس جمهور بوده است که به حتم ایشان مقصر است و در قدم بعد هم واکنش و پاسخ رییس مجلس نیز اشتباهی در جواب اشتباه بوده است که کم از اشتباه اول ندارد!

چیزی که مایه تعجب است این اظهار اطاعت از ولایت هاست که از لسان مسئولین به کرات شنیده شده است و تریبون ها و سایت های متعلق به آنان نیز از این شعار ها کم نمی گذارند. این واژه ولایت مداری و تبعیت از ولایت بازیچه ای شده است که هر کس آن را در دست خود بگیرد و بعد از آن هر کاری خواست انجام دهد!

به طور یقین اقدام کسانی که در جلسه سخنرانی علی لاریجانی با رفتار هایی مانند پرتاب مهر و هر چیز دیگر (البته اگر اخبار منتشره صحیح باشد) مانع از سخنرانی او شده اند اقدامی خلاف نص و منش صریح مقام معظم رهبری بوده است.


از طرفی دیگر متن خبر خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) نیز در جای خود قابل توجه می باشد که کسانی را که در مراسم سخنرانی اقدام به این کار کرده اند مردم ولایتمدار قم معرفی می کند. مردم ولایتمداری که در رفتار خود خلاف منش صریح مقام معظم رهبری ( جایز نبودن ایجاد فضای اهانت در مجامع عمومی و هتک حرمت) عمل می کنند. 

 


امیدوارم که این چند خط مختصر (البته بیشتر حکایتش مد نظر بود) به عنوان حمایت از علی لاریجانی و یا در دام مظلوم نمایی برخی افراد گرفتار شدن تلقی نشود. چرا که اینجا اصلا بحثی از بررسی و تحلیل  شخصیت ها، عملکرد ها و مواضع آنان نبوده است. تنها چیزی که به نظر رسید بیان شود این بود که نکند همه ما مانند آن چهار نماز گزار بگوییم داریم ولایت مداری می کنیم و بر همه چیز دیگران عیب و خرده بگیریم در حالی که نماز خودمان را باطل کرده باشیم. همین!

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۱ ، ۱۵:۳۱
مهدی عابدی
جمعه, ۳ آذر ۱۳۹۱، ۰۳:۳۱ ب.ظ

فوت و فن های یک تشکیلات!


فوت و فن های یک تشکیلات!

:: درسهایی برای داشتن یک تشکیلات انقلابی موثر :: 

پیش مقدمه: سطور در پیش رو کامل شده مطلبی با عنوان " فوت و فن های تشکیلات! " است که قبلا در همین وبلاگ کار شد و به دلایل واهی به صورت ناقص رها شد و به نتیجه نرسید. اکنون پس از مدت ها اصل مطلب به صورت خام آماده شد و پس از پیاده سازی، ویرایش و تنظیم مجدد در قالب سطور زیر منتشر می شود. امید است تهیه و انتشار این مطلب اثری هر چند کوچک در نهادینه کردن اخلاق صحیح تشکیلاتی و افزایش بهره وری و بازدهی در مجموعه های فرهنگی- مذهبی داشته باشد. انشا الله/


مقدمه:  همه ما می دانیم که یکی از عوامل موفقیت در کارهای بزرگ این است که عده ای دور همدیگر جمع شویم و آن کار را با عقل دسته جمعی و همت همگانی انجام دهیم. این کار فواید فراوانی دارد. از جمله اینکه انسان های مختلف با عقل های متفاوت در کار شرکت می کنند و به عقول یکدیگر کمک می کنند. حضور جمعی در کار باعث دلگرمی یکدیگر است و انگیزه بیشتری در حین کار ایجاد می شود و اگر بنا باشد هزینه ای بابت کار تحمیل شود فشار کمتری بر افراد وارد می شود. همه ما می دانیم که تک روی و تنهایی کار کردن، نا ممکن و خیلی سخت است و هر جایی سعی می کنیم جمعی دور هم باشیم و کاری را شروع کنیم. همه ما می دانیم که اگر بخواهیم بار سنگینی را به دوش بکشیم و بلند کنیم ناممکن است و با وجود یک نفر دیگر این کار خیلی راحت تر انجام می شود. همه این ها تعریف هایی مصداقی از تشکیلات و سازمان است. پس همه ما می دانیم که در هر جایی نیاز به تشکیلات و سازمان و دور هم جمع شدن داریم.

بعضی ها می گفتند که ما ایرانی ها در ورزش هایی مثل کشتی، تنیس تک نفره، دو میدانی و ورزش هایی از این قبیل که تک نفره هستند خیلی موفقیم و در ورزش های تیمی مثل فوتبال، والیبال، بسکتبال و ورزش های این شکلی علی رغم داشتن توانایی فردی موفقیت زیادی کسب نمی کنیم. بعضی دیگر می گفتند که یک بار اتفاق افتاده بود که در مسابقه بین تیم فوتبال منتخب جهان که در آن بهترین بازیکنان تیم های ملی برتر جهان حضور داشتند با تیم ملی یک کشور که زیاد هم در صدر جدول نبوده است، تیم منتخب جهان نتیجه را واگذار کرده است. این دو اتفاق دلالت بر این دارد که هر تشکیلات و کار گروهی فوت و فن هایی دارد که اعضای آن باید به آن ها آگاه باشند و در کار دسته جمعی خود آن ها را لحاظ کنند. و گرنه تشکیلات به هدف خود نخواهد رسید و در میانه راه چپ خواهد کرد!

به طور خیلی علمی و دقیق در دروس رشته مدیریت، مباحث سازمان و تشکیلات مورد بررسی قرار گرفته اند. آن چه در این جا ذکر می شود گوشه کناری مختصر است از مطالبی کاربردی و مفید که توجه و عمل به اینها ما را خیلی سریع تر و بهتر به اهداف تشکیلات می رساند: فوت و فن هایی از یک تشکیلات یا به زبان دیگر اخلاق تشکیلاتی!         


فعالیت تشکیلاتی فرهنگی؛ چیستی، چرایی و چگونگی! 

ورود به بحث با انتخاب عنوانی مناسب برای فعالیت های تشکیلاتی ما مربوط می شود. اغلب فعالیت هایی که ما در تشکیلات های مختلف با هر اسم و رسمی انجام می دهیم این قابلیت را دارا هستند که عنوان " فعالیت تشکیلاتی فرهنگی " را به خود بگیرند. حتی فعالیت هایی که در ظاهر خود دارای بار فرهنگی نیستند در بطن خود اهدافی فرهنگی را پیگیری می کنند که یا به عنوان هدف و یا به عنوان وسیله در نظر گرفته می شوند. مثال بارز آن فعالیت های عمرانی و ساخت و ساز در یک گروه جهادی دانشجویی است که اگر چه اصل کار فرهنگی نیست ولی همین کار عمرانی دارای اهداف فرهنگی می باشد.

لازم است ابتدا تاملی ویژه بر مفهوم و منظور این 3 واژه کلیدی (فعالیت، تشکیلاتی، فرهنگی) داشته باشیم. سپس مفهوم این 3 واژه را در تعریفی جامع و در کنار یگدیگر تبیین می کنیم. در مرحله بعد بررسی می کنیم که چرا اصلا باید در چنین فعالیتی حضور داشته باشیم و چگونه؟

1.   چیستی:

ابتدا توجهی می کنیم بر مفهوم این 3 واژه. هر کدام از این واژه ها چند مولفه دارند.

 اولین واژه فعالیت است پس انفعال نیست. فعال برخورد کردن در یک موضوع دقیقا ضد منفعل برخورد کردن است. بنابر این اگر کسی یا مجموعه ای خواست فعال باشد حداقل 3 ویژگی باید داشته باشد: اول در بعد شناخت. مجموعه ای فعال است که اولین شناسه او فعالیت در بعد شناخت باشد. شناخت فعال یعنی رصد هوشمندانه، یعنی آینده پژوهی. کسی فعال است که مسائل و رخدادهای محیط خودش را پیش از رخداد بتواند رصد کند و به آنها  برسد تا بتواند برایش تدبیر کند و در مراحل بعدی اقدام. بنابراین اولین ویژگی یک تشکیلات فعال و حتی یک فرد فعال این است که در حوزه شناخت واقعا یک رصد هوشمندانه و به قول امروزی ها یک آینده پژوهی قوی داشته باشد. والا اگر این خصوصیت نباشد این می شود در معرض حوادث و رخدادها. وقتی در معرض حوادث قرار گرفت یعنی تسلیم جریانات شدن. تسلیم که شد دیگر فعال نیست و منفعل است . اثر پذیر است اثر گذار نیست. مولفه دوم بعد از شناخت تدبیر فعالانه است. تدبیر یعنی چی؟ یعنی این که بعد از این شناختی که پیشاپیش از محیط خودش و اتفاقات درونی و برونی آن پیدا کرده است  باید بتواند تحقیق کند و بر اساس این تحقیقات تصمیم بگیرد و برای این تصمیم قدرت برنامه ریزی داشته باشد. این می شود مولفه دوم در بخش فعال بودن. مولفه سوم اقدام به موقع و درست است. یک مجموعه یا شخص فعال کسی است که بعد از شناخت صحیح از محیط و مجموعه خود و اخذ تدبیرات لازم قادر باشد این تدابیر را در اقدامهایی به موقع و صحیح عملیاتی کند. شاخصه صحیح بودن در اقدام کردن اهمیت ویژه ای در یک تشکیلات فعال دارد. کسانی بوده اند که به بهانه فعال و پویا بودن در عملیاتی کردن تدابیر خود گاها از روشهای نادرست بهره می جسته اند و با عنوان فعال بودن و یا سیاست مدار بودن کار خود را توجیه می کرده اند. هر شخص و مجموعه باید با توجه به جایگاه خود اقدامات لازم و سنجیده را انجام دهد. به امیر المومنین (علیه السلام) حتی یاران خود حضرت اعتراض می کردند که شما هم سیاست داشته باش، از معاویه یاد بگیرید ببینید چه جور همه رو جذب می کند؟ ببینید چه جور کارش پیش رفته است؟ چه سیاستی چه تیز هوشی! حضرت فرمودند: والله معاویه از من تیز هوش تر نیست. زرنگ تر نیست. اما فرق من با او این است که او اهل حیله و نیرنگ است. تقوا ندارد. اصلا ارزشی به اسم تقوا برایش معنی ندارد. اما من حق ندارم به خاطر هدفم وسیله را توجیه کنم. ولو 25 سال خانه نشین شوم!

این چیستی اول: ما فعال بودن را تعریف کردیم با 3 ویژگی شناخت و تدبیر و اقدام به موقع!

چیستی دوم: تشکیلاتی بودن یعنی چی؟ 

چیستی دوم: تشکیلاتی بودن یعنی چی؟ ما تک تک هم می توانیم خیلی از این کار ها را انجام دهیم: خوب شناخت پیدا کنیم نسبت به محیط و اطرافمان، بر اساس این شناختمان تحلیل بکنیم، تصمیم بگیریم بعد هم به موقع و خوب و حکیمانه و شجاعانه اقدام کنیم. اما هم عقل هم شرع هم تجربه بشر نشان داده است که هیچ وقت هیچ فردی به تنهایی نتوانسته یک هزارم فعالیتی که حتی 2 نفر می توانند با یکدیگر انجام دهند را انجام دهد. یعنی اگر 2 نفر جمع شوند با یکدیگر روی هدفی واحد و با همدیگر همگرایی کنند اثرش فوق العاده بیشتر است از کاری که یک نفر انجام دهد. حتی اگر 2 نفر سطحشان نسبت به هم خیلی متفاوت باشد وقتی با همدیگر جمع می شوند اثرشان خیلی بیشتر است. لذا مهمترین متضاد تشکیلاتی بودن تکروی است. تک محوری بودن! تنها عمل کردن! تشکیلاتی عمل کردن 3 ویژگی دارد: اول عقل جمعی است. در روایت آمده است که کسی که با دیگران در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری مشارکت کند و مشورت کند عقول آنها را شریک خود کرده است (فرق تصمیم سازی و تصمیم گیری:در یک مجموعه تصمیم گیری فقط شان مدیر است و بقیه اعضا و مشاوران فقط می توانند در فرآیند تصمیم سازی دخیل باشند). تشکیلات وقتی تشکیل می شود اولین قسمت مهم آن مغز افزار آن، جایی که تصمیمیات در آن گرفته می شود، است. اگر ما قبلا راجع به یک موضوع اطلاعات و نظری داشته باشیم و فکر کنیم اینی که ما می دانیم کامل و بهترین نظر است وقتی در جلسه ای مشورتی بنشینیم و چهارتا نظر دیگر بشنویم با خود می گوییم عجب چیزهایی را ما ندیدیم و حواسمان نبود! وقتی ما یک راه برای حل مسئله ای که پیش آمده است پیشنهاد می دهیم، وقتی مسئله در جمع بررسی شود می بینیم چقدر راه های بهتر از این هم بوده است و ما نمی دانستیم و نزدیک بود برویم اقدام کنیم و اشتباه کنیم! پس اولین ویژگی عقل جمعی است. دومین ویژگی مجموعه تشکیلاتی، نظام مند بودن است. نیرو ها و پتانسیل ها با توانایی های مختلف مثل دانه های تسبیح بدون نخ هستند. اگر به هم وصل شوند می توانیم با آنها ذکر بگوییم ولی الان (بدون نخ) بالقوه به درد ذکر گفتن می خورند. این تشکیلات مخالف تکروی دومین اثرش این است که ما را نظام مند به هم وصل می کند. قرآن کریم این جور تعبیر می کند: "المومنون بعضهم اولیا بعض" (سوره توبه آیه ۷۱). این سلسله ولایت که مومنین نسبت به یکدیگر دارند تعبیری است که عرض کردیم. این نظام مندی و به هم وصل شدن از طریق سلسله ولایت داشتن: یکی مسئولیت دارد به زیر دست خودش او هم به زیر دست خودش الی آخر. ویژگی سوم هم افزایی انرژی هاست. بعد از هم فکری، بعد از اتصال حال که می خواهیم اقدام کنیم نیروهایمان هم به هم می پیوندد. این می شود هم افزایی که قرآن می فرماید: "یدالله مع الجماعه" . ید استعاره از قدرت است. می فرماید می دانید قدرت کجا تجلی پیدا می کند؟ در کار فردی تجلی پیدا نمی کند. جایی که جمع شوید دور هم. البته جماعتی که بر محور خدا باشد. اگر با همدیگر هم افزایی داشتید خدا هم آن موقع اراده اش و قدرتش رو به شما ضمیمه می کند. وقتی هم خدا بیاید"یدالله فوق ایدیهم" هیچ کسی رقیب شما نخواهد شد. شما جمع شوید بر اساس اصول درست هم افزایی بکنید خداوند قدرتش را در جمع شما می آورد آن موقع خواهید دید که حتی کوه و بنیانش را از جا می توانید بکنید!

این هم از بحث تشکیلاتی!

چیستی سوم: فرهنگی یعنی چی؟...

چیستی سوم: فرهنگی یعنی چی؟ مشکلی که ما بعد از انقلاب در کشور بیشتر به آن مبتلا هستیم  این است که هر کس ادای کار فرهنگی در بیاورد خیال می کند کار فرهنگی هم دارد انجام می دهد! در کشور ما بر خلاف چیزی که بعضی ها خیال می کردند، منظور رهبر انقلاب از مظلومیت فرهنگی مسئله بودجه و اعتبارات مالی نیست! در هیچ بخشی از این کشور اعتباراتی بیشتر از اعتبارات فرهنگی خرج نمی شود! هیچ بخشی! شما برای عمران بودجه ای که خرج می کنید به نصف بودجه فرهنگی هم نمی رسد! برای سیاست برای اقتصاد و.. هم همینطور! برای هیچ چیز به اندازه فرهنگ در این کشور خرج نمی شود! چه موقع می فهمیم؟ وقتی اعتبارات رسمی دستگاه های مستقلا فرهنگی را یک جا بگذاریم به اضافه اعتبارات فرهنگی که دستگاه های غیر فرهنگی دارند و خرج می کنند به اضافه سازمانهای غیر دولتی حوزه فرهنگی که دارند کار می کنند به اضافه هزینه غیر قابل احصایی که مردم دارند در امور فرهنگی خرج می کنند مثل هیئت ها، مسجد ها، روضه ها جلسات و این جور زمینه ها. اگر این ها را روی هم جمع کنید اصلا با بودجه سی سال انقلاب هم حتی قابل مقایسه نیست! حالا که در کشور اینقدر پول فرهنگی خرج می کنیم و اینقدر آدم هایی داریم که ادعای کار فرهنگی می کنند که همه ملت ما می گویند ما داریم کار فرهنگی انجام می دهیم، از اون پیرزنی که در منزل خود روضه امام حسین(ع) می گیرد تا آن شخصی که موسسه بین المللی فرهنگی دایر می کند، همه می گویند ما داریم کار فرهنگی می کنیم. پس چرا شاخص های رشد فرهنگی سال به سال در بخش های عمده در حال افول هستند؟ رشد منفی داریم. چرا شاخصهای ناهنجاری های اخلاقی و اجتماعی دائما رشد مثبت می کنند؟ خود کشی، افسردگی، فساد جنسی، اعتیاد همه اینها دارند رشد پیدا می کنند. چرا اینجور می شود؟ در این میدان (کار فرهنگی کردن) هم پول به اسم کار فرهنگی، هم منابع انسانی به اسم کار فرهنگی هزینه می شوند اما کار فرهنگی نیست و الا باید اثر خودش را بگذارد. اتفاقا در کار فرهنگی آخرین آیتم برای موفقیت منابع مالی است. اولین آن اندیشه است. اندیشه! تا اندیشه نباشد منابع انسانی هم ول معطلند. تا وقتی شما تئوری نداشته باشید که به چه نحو فضای فرهنگی را می خواهید مدیریت کنید، یا با این نیرو ها چه کار می خواهید بکنید، جز اینکه افراد را به روز مرگی معطل می کنید و انتهای کار هزار تا آدم شبهه دار و به درد نخور حاصل می شوند و می روند به هیچ مقصودی نخواهید رسید! این ضعف فرهنگی ماست. پس ما باید ببینیم یک کار فرهنگی چه مولفه هایی دارد؟ غیر از این می شود شبه فرهنگی! ادای کار فرهنگی!

 

 یک فعالیت سه ویژگی حداقلی باید داشته باشد تا ثابت شود که این فعالیت فرهنگی است. اول: باید مبتنی بر باور ها و عقاید بنیادین باشد. یعنی چی؟ چهار صد پانصد تا تعریف هست که فرهنگ را تعریف کرده اند. همه بر بعضی از مولفه های فرهنگ متفق القولند: یک، فرهنگ ترکیبی از باور ها و عقاید است که جایش در قلب است. در ذهن هم نیست. از ذهن باید به قلب رسوخ کند. باور یعنی چیزی که مردم ولو نتوانند از نظر علمی استدلالش کنند سرشون برود ازش دست نمی کشند. شما اگر هزار تا شبهه بیندازید برای 4 تا آدم روستایی دلداده به امام حسین(ع)، به فاطمه زهرا(ع)، بگویید فلان کس در فلان کتاب تاریخش گفته است اصلا در پدیده ای مدرن است و در زمان پیغمبر(ص) که دری در مدینه نبوده است که بعد بگویید درب رو آتش زدند و در را زدند به کی و  از اینجور شبهه های احمقانه، برای یک پیرزن بگویید بازم صورتش رو می بره زیر چادر می نشیند پای روضه حضرت زهرا(س) گریه می کند. باور کرده این قصه رو! چرخ نخ ریسیش رو رها می کند می گوید من پیر زن یه چرخ نخ ریسی رو اگر ولش کنم این کار نمی کند این عالم چه جوری بدون خدا کار می کند؟ همین پیرزن اعتقاد و عقیده اش از خیلی علامه ها قویتر است! چون که به باور رسیده. اگر کار فرهنگی مبنایش یک باور عمیق نباشد و از کمر کار شروع کند محکوم به شکست است! بلکه خیانت است. چون اگر کسی بدون شناخت عمیق شروع کند به کار  اولا : "لایزداد سرعت سیره الا بعدا"  هر چی تندتر برود دور تر از هدف می شود چون هدف رو اصلا تشخیص نداده است. دو: "کان ما یفسد اکثر من ما یصلح" خیال می کند دارد اصلاحات می کند بدتر دارد افساد می کند. کار فرهنگی باید اولین جوابی که می دهد این باشد که این فعالیت، این تابلو، این نمایش، این همایش، این سفر، این سخنرانی، این میتینگ، می خواهد کدام یکی از باور های ما را دفاع کند یا کدام باور غلط رو رد کند؟ اول باور رو توی یک جمله برای من بگو ! پلورالیزم رو می خواهد بزند؟ چی رو می خواهد بزند؟ یک نکته کامل مبنایی بگزارید وسط بعد تازه من بگویم برای این کار این روش و ابزار درست است؟ این آدم ها به درد این کار می خورند؟ چه جوری می شود که همه بچه های یک مجموعه فرهنگی به درد همه کار می خورند؟ هم کار فکری می کنند هم از دیوار می روند بالا پوستر می چسبانند و هم چای ریز و تدارکاتی می شوند؟ البته خوب است که نیرو های یک تشکیلات همه فن حریف شوند. اما شدند؟ نخیر! این طور نیست! شما از وسط کار که شروع کنید همه چیز خوب است! یکی از اون اصولی که می خواستم اینجا ذکر کنم این است: آدمهایی که برای خودشون پشتی می گزارند، پپسی باز می کنند، تحویل می گیرند، یعنی آدمهایی که احساس می کنند موفقند دو جورند. یک: آدمهایی هستند که با برنامه ریزی، مطالعه و بررسی، هدف مشخصی به اسم سیبل تشخیص می دهند. فاصله خودشون رو با اون سیبل و هدف رو خوب اندازه گیری می کنند. امکانات خودشون رو بر آورد می کنند که آیا می رسد تا اونجا؟ بعد در یک فاصله مشخصی همه امکاناتشون رو بسیج می کنند. می کشند در یک ثانیه هم مکث مطلق می کنند با تمرکز می زنند صاف وسط خال! این خودش که سهله مامانش و  خالش هم باید برایش هورا بکشند! بارک الله به این آدم که اینچنین هدف گذاری و برنامه ریزی  و موفقیتی داشته است. اما اکثر آدم ها مخصوصا تشکل ها و مجموعه های فرهنگی اینجوریند: (مبتلا نشید خدای نکرده) صبح از خواب بلند می شوند می روند روی دیوار نگاه می کنند می بینند هیچی نیس. می روند عقب تیرشون رو می زنند هر جا خورد می روند دورشو گرد می کنند می گویند دیدی؟ خورد وسط هدف! والله من حاضرم بنشینم محاجه کنم با خود شماها! برنامه های سال قبلتون رو بیارید وسط من می گویم این کار رو بر اساس کدام هدف گذاری انجام دادید؟ کار خوبی کردیم دیگه! من که گفتم کار خوبی نباید بکنید! باید کار موثر بکنید! کدام هدف رو می خواستید تامین کنید که یک قسمت از پازل اون فلان برنامه بود؟ کجا رو داشتید می زدید؟ دیدی چه یادواره شهدای خوبی برگزار کردیم؟ اصلا کی گفته بود برگزار کنیم؟ برای چی برگزار کنیم؟ بله اگر این رو جواب بدید حالا برید اون رو خوب انجام بدهید. تیرو زدید دورشم گرد می کنید بعد برای خودتون سوت می زنید: دیدید زدیم وسط خال! اکثر آدم ها این طوری زندگی می کنند. صبح بلند می شوند الهی به امید تو می روند دنبال زندگی! شب می گویند الحمد لله چه روز خوبی بود! چی کار کردی؟ به 4 نفر سلام کردم به 2 تا فقیر پول دادیم یه مقدار هم کتاب خواندیم. فلان جا یک زیارت هم رفتیم اینقدر هم پول در آوردیم. خب! با برنامه ریزی رفته بودی؟ قرار بود این کار ها رو انجام بدهید؟ نه! ولی همه این کار ها رو کردیم. خب فرهنگی بودن یک کار اولین شرطش این هست که مبتنی بر یک مبنا و باور عمیق و اصیل و بنیادین باشد. ریشه داشته باشد. و الا می شود یه نهال بدون ریشه!

 

دو: بعد از اینکه مبنا داشت باید متناسب و هم راستا با ارزش ها و هنجار های اصیل باشد. اگر ما می خواهیم از فلان چیز که درست هم هست دفاع کنیم درست دفاع کنیم! آیا ما متناسب با هنجار های اصیل داریم برنامه ریزی فرهنگی می کنیم؟ شما دهه فجر که می شود بنشینید بخندید به صدا وسیما: به مناسبت دهه فجر مسابقات شطرنج! چه ربطی به انقلاب داشت این؟ بگویید در این دهه فجر که این همه شبکه ها را معطل می کنید به اسم دهه فجر چقدر معرفت انقلابی و چقدر روحیه انقلابی و چقدر بازگشت به ارزش های اول انقلاب مثل ساده زیستی مثل ولایت پذیری و ... تقویت شد؟ وجب می گیرند می گویند: دیدی؟ حجم برنامه های ستاد بزرگداشت انقلاب اسلامی و دهه فجر اینقدر بود!! فلان کار را کردیم! این مقدار شام دادیم! این مقدار گل هدیه کردیم بعد هم می گویند مظلومیت فرهنگی! بودجه را زیاد کنید! باید به دنبال هدف و مبنا متناسب با ارزش ها و هنجار های اصیل پیش برویم.

و سوم: جذابیت مشروع و معقول. حسن خلق کنار حسن خلاق باید داشته باشیم.بله! ما مبنایمان درست است. ارزش ها را هم می خواهیم در روش ها اعمال کنیم. ولی جذابیت ندارد. خب حرفتون خریدار ندارد! باید از پدیده جذابیت به معنای عامش در چارچوب مشروع و معقول استفاده کرد. چون انسان ها برای جذب شدن و تن دادن به یک حقیقت فرهنگی سه بعدشون باید توجه کنند: میل، نیاز، مصلحت. انسانها اول بنده نیازهایشان هستند. بعد بنده میلشان هستند بعد بنده مصلحت. شما بچه را می خواهید ببرید آمپول بزنید. مصلحتش است دیگر ولی زیر بار نمی رود. اما بگو می خواهم برم برات پفک بخرم. می آید! بعد می بریدش پارک بعد اونجا هم گولش می زنید بریم یه آمپول بزنیم 2 دقیقه درد داره جیغ می کشی. بعدش برات مثلا چی می خرم! همه انسان ها و خود ما هم اینجوری هستیم.درسته که اصلی ترین بخش وجودشان مصلحت هایشان است. اما کمتر  به مصلحت ها مستقیم تن می دهند چون تلخ هستند. پس ما باید از میل و نیاز انسان ها شروع کنیم اما مصلحت ها را فراموش نکنیم. ما نیامده یم برایشان سوپر مارکت بزنیم که هر چی دلشان می خواست بردارند. اما با سوپر مارکت شروع می کنیم اون وسط ها کار خودمان را پیش می بریم. این هم نکته سوم در فرهنگی بودن.

از این همه حرف که زدیم یک جمله جمع می شود که اگر از ما بپرسند فعالیت تشکیلاتی فرهنگی یعنی چی به نظر می رسد این جمله تعریفی کامل می شود: فعالیت تشکیلاتی فرهنگی عبارت است از فرآیندی مبتنی بر باور های بنیادین از طریق هم اندیشی همگرایی و هم افزایی در راستای ارزش های اصیل برای پاسخگویی به هنگام مدبرانه و حکیمانه به میل و نیاز و مصلحت مخاطب.

این از چیستی کار فرهنگی!


2.  چرایی:

چرا باید ما در فعالیت های تشکیلاتی فرهنگی شرکت کنیم؟ در واقع ضرورت هایی که ما را به عنوان یک انسان مسلمان ملزم می کند در این فعالیت ها حضور داشته باشیم چه مواردی هستند؟ برای اثبات اینکه یک انسان مسلمان باید در این تشکیلات ها بیاید و فعال شود ضروروت های فراوانی می شود بیان کرد که از حوصله ما خارج است. از بین این همه ضرورت یکی از این ها هست که بیشتر از همه برای ما قابل لمس است و وقتی با خودمان فکر می کنیم که چرا باید در گیر و دار این زندگی پر زحمت و خانواده و کار و شغل و این جور موارد، وقتی را هم اختصاص بدهیم به اینکه در این جور تشکیلات ها حضور فعال داشته باشیم، وقتی به این ضرورت و فلسفه برخورد می کنیم به این اطمینان می رسیم که باید در یک تشکیلات این چنینی  به هر قیمتی که شده حضور فعال داشته باشیم!

 آن هم این که انسان در وجود خودش یک میل ها و کشش ها و غرایز درونی دارد که باید به آنها خیلی توجه کرد. از بهترین ها و مقدس ترین ها و دائمی ترین این میل ها که هر چه سن بیشتر می شود و به مرگ نزدیک تر می شویم شدت هم پیدا می کند (چون می بیند فرصت رسیدن به این میل کم شده است) میل به جاودانگی است. هیچ کس دلش نمی خواهد نباشد. هیچ کس دلش نمی خواهد فراموش شود. هیچ کس دلش نمی خواهد بی اثر از این دنیا برود. هیچ کس دلش نمی خواهد از یاد ها فراموش شود. هیچ کس دلش نمی خواهد بی فایده باشد. میل به جاودانگی آن میل عمیق و غریزه مقدسی است اگر انسان به همین توجه کند می فهمد که اگر در این فعالیت ها  و در این قالبهای فرهنگی شرکت نکند خودش با دست خودش عدم خودش و پوچی خودش و فراموشی خودش را امضا کرده است.

 شما اگر به تاریخ زندگی بشر روی این کره خاکی را ببینید چه کسانی ماندگار ترند؟ به ترتیب انبیاء ، ائمه، اولیاء خدا. تا قیامت! مخصوصا هر چه به پیامبر خاتم می رسیم و پیامبر عزیز ما جهانی است. هر جا می رویم از همه ادیان از امیر المومنین(ع) حرف می زنند. از پیغمبر حرف می زنند. زندگی پیدا می کنند از طریق اینها! اینها اثر است دیگر! نمی خواهیم اسممان باشد که پز بدهیم! می خواهیم یک چراغی بشویم که تاریکان این عالم راهشان را پیدا کنند. چراغها بعضی وقتها شمع هستند با چند دقیقه روشنایی دادن آب می شوند و از بین می روند. بعضی هستند که در عرصه های خاصی به اندازه یک شمع یک چند وقتی در یک حوزه خاص روشنی دادند. بعد می بینی کلا دوباره خاموش شدند. یک عده اندازه یک لامپ روشنایی دارند. بعضی به اندازه پرژکتور روشنایی دارند و بعضی خورشید می شوند! بعضی خورشید می شوند که دائما بشریت به‌ آنها نیاز دارد. مثل انبیا. مثل ائمه. اینها خورشیدی هستند که بدون اینها اصلا نمی شود کار کرد. حیات انسانی بدون اینها محال است. اینجوری که قرآن می فرماید. بعدش می رسیم به فیلسوف ها و حکیم ها و فقیهان. کسانی که واقعا تلاش کردند و مبانی زندگی درست رو از دست ائمه و اوصیا و اولیا به دست آوردند. نه فیلسوفان مادی! آنهایی که دست گذاشتند در دست وحی و از آن فلسفه زندگی به دست آوردند. این ها چقدر باقی هستند! ملا صدرا باقی میماند. شیخ اشراق باقی میماند. همه اینها باقی میمانند. شهید مطهری تا ابد باقی میماند.هر چه می گذرد ابرها بیشتر کنار می روند و شهید مطهری بیشتر شناخته می شود. امام عزیز ما که خورشید خورشیدهاست! شمس الشموس است. ما بعد از ائمه معصومین  آدم این چنینی ندیدیم!

 بعد از آن مجاهدان فی سبیل الله و شهدا می رسیم. یک بچه سیزده ساله رو ببینید! کی در قاموس این بچه نوشته بود که تو به جایی میرسی که امام راحل بگویند رهبر ما این بچه است! بچه سیزده ساله که برود زیر تانک 50 تنی! ولی زیر تانک له نشود  بلکه همه صاحبان تانک را زیر پای خودش له بکند. الان برود بر بام عالم بایستد و نامش باعث افتخار همه بشود. اینها ثبت کردند جاودانگی خودشون رو در جبهه ها! هنرمندان و نام آوران در عرصه های دیگر همین جور هستند. هر چقدر هم هنرشون متعهد تر و فطرت گرا تر باشد ماندگار تر هستند. تا برسیم به خیرین و کسانی که در حوزه های مختلف به مردم خیر رساندن و در ذهن مردم ماندگار شدند. بقیه انسانها چی؟ آیا فقط همین ها در این قرن ها بر روی زمین زندگی می کردند؟ مسلما این طور نیست. بقیه هم بودند ولی مردند رفت و تموم شد. هیچ کس اسمشان را هم یادشان نیست. اصلا کسی به آنها فکر نمی کند که چند نفر بودند و کی مردند! چرا؟ چون اثری نداشتند در این عالم. روشنگری نداشتند برای بعد از خودشون که یک چراغی بماند و دیگران راه را پیدا کنند.

 این میل به جاودانگی  انسان ها را به رقابت در این عرصه می کشاند. بهترین فرصت و بهترین زمینه و بستر برای جاودانه شدن همین تشکل هاست. در دورانی که به اسم آخرالزمان مهمترین تابلوی آن در روایات اهل بیت فتنه هاست، (فتن آخرالزمان - فتنه یعنی گرد و غبار تاریکی درست کردن تا مردم حق را گم کنند)، اگر کسی در این تاریکی  های عمدی ایجاد شده توسط کسانی که به قول امام علی (ع) در نهج البلاغه یکی به خاطر شهواتشان و یکی به خاطر بدعت گذاری هاشان دنیا را تیره و تار می کنند  بشود چراغ هدایت، این تا ابد باقیست. مثل شهدای ما در زمان جنگ و از آنها بالاتر کسانی که در این دوره روشنگری می کنند. به نظر می رسد همین یک دلیل کافی است. کسی اگر گفت چرا باید بروم بسیج، چرا باید بروم فعالیت تشکیلاتی دسته جمعی در راه آرمان های انقلاب بکنم  اولین جوابی که باید بدهد این است که چون خودم را آدم حساب می کنم می خواهم باقی بمانم. نمی خواهم بعد از 70 سال بمیرم و ته این همه ادعا و شکوهی که برای خودم درست کردم بشود یک اعلامیه ترحیم و یک پارچه مشکی و بعد هم فراموش بشویم  و تمام! اکثر آدم ها این طوری هستند دیگر! بنابراین مهمترین فلسفه و ضرورت حضور در این چنین تشکیلات های فرهنگی انقلابی این است که ما می خواهیم باقی باشیم. نمی خواهیم فانی شویم. و بقا ما در گرو این است که دست بگذاریم در دست کسانی که همین فهم رو داشتند و یک بار بزرگی که بشریت تا حالا نتوانسته آن را به جلو ببرد بلند کنیم و بگوییم ما توانستیم آن را بلند کنیم. لذا کسانی که انقلاب رو به پیروزی رساندند به این اوج رسیدند. کسانی که دفاع مقدس رو به پیروزی رساندند به این اوج رسیدند و از آنها بالاتر کسانی هستند که در شبیخون فرهنگی پیروزی رو برای ما آوردند که هیچ قابل مقایسه با شهدای جنگ تحمیلی نیستند. سرداران جنگ 8 ساله اصلا به گرد اینها نخواهند رسید! جهاد اکبر است. این هم راهش تشکیلات است.

چند تایی دیگر از ضرورت های تشکیلات هست که از آنها عبور می کنیم


3.   چگونگی:

چه جوری می شود واقعا یک فعالیت تشکیلاتی فرهنگی رو ایجاد، حفظ و به صورت پویا به اهدافش رساند؟ همه این قوانینی که ذکر می شوند باید بدون کم و کاست به صورت همزمان رعایت شوند. قوانین یک تشکیلات را در 5 فصل خلاصه کرده ایم و همه آنها را از آیات قرآن ذکر می کنیم.

الف. بخش اول بر اساس همان فلسفه حیات، معنویت و مناجات و توسل است. امکان ندارد کسی اشک سحر نداشته باشد، توسل از روی اضطرار و بدبختی و بیچارگی به اهل بیت (علیهم السلام) نداشته باشد، اهل مناجات نباشد و به درد این تشکیلات بخورد. امکان ندارد! آنکه خلوت خوبی ندارد جلوت خوبی هم نخواهد داشت! مگر می شود بسیجی سحر بلند نشود و نماز شبی ولو 5 دقیقه نخواند! مگر می شود؟ مثل اینکه طلبه نماز شب نخواند. می شود؟ پس این طلبه به چه دردی می خورد؟ آیت الله بهجت(ره) از قول یکی از علمای قدیم می گفتند که ایشون تعجب می کردند، می گفتند طلبه پایه چهارم اگر کرامت نداشته باشد پس چیکار می کرده است تا حالا؟ حالا ما کوتاه می آییم می گوییم لااقل عبادت داشته باشد. کرامتشو نمی خواهد! الهی آن که سحر ندارد از خود خبر ندارد. نمی شود. چرا؟ چون عبادت به این معنی که عرض می شود، مناجات به این معنی که عرض می شود اضطرار، اگر داشته باشید می شود پمپ بنزین شما. ماشین وقتی می بیند این عقربه بنزین اومد پایین چراغ روشن شد یعنی بنزین تموم! یعنی دیگر نمی شود به حرکت ادامه داد. اگر چه ظاهر قضیه خلاف این رو نشون بدهد! کسی که اتصالش با خدا دائم و با کیفیت بر قرار  نشود این از درون تهی شده است. سر و صدایش ممکن است زیاد باشد ولی به زودی خواهید دید که هم خودش را خراب می کند هم تشکیلات را. مناجات داشته باشید.

 پس در بحث معنویت و مناجات اولین مورد ارتباط خاص با خداوند و اولیای دین است. قرآن کریم به پیامبر که برترین بشر هاست دستور می دهد که شب ها باید بلند شوی و مناجات کنی. روز ها جهاد کنی شب ها شب زنده داری کنی! می شود رفت و شب مثل بقیه خوابید؟ بقیه که ماموریتی مثل تو ندارند. رسالتی ندارند. تو رسالت سختی داری! باید قوت بگیری! پاشو سحر خیزی!(سوره مزمل آیه دوم). در همین فصل -در قرآن کریم هم تاکید می کند- در مسائل معنوی، نمازت -مخصوصا نماز های واجب- اولویت همه کارهایت باشد. انقلاب دارد زمین می خورد نماز را بگزاریم روی انقلاب؟ نه! امام حسین(ع) هم وسط جنگ، روز عاشورا نماز اول وقت می خواند. امیرالمومنین(ع) در صفین نماز اول وقت می خواند! آقا حالا نماز باشه این پوسترو بچسبونیم، این جلسه رو تمام کنیم، این زنگم بزنیم! این آدم ها کم کم به همه چیز بی اعتنا می شوند. بی توجهی به صدای اذان انسان را کم کم شتر دزد می کند! اولویت اول نماز! قرآن کریم می فرماید که نماز بر هر کاری برایشان مقدم است (سوره نور آیه 37). "رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلاه". هیچ کاری برای آنها اولویتی بر نماز ندارد.

شهید رجایی می فرمودند که: به نماز نگویید کار دارم به کار بگویید وقت نماز است! شهید بهشتی که اگر ستون های انقلاب چهار تا باشد 3 تای آنها روی دوش بهشتی گذاشته شده است، قانون اساسی نوشته است، سیستم قضایی رو یک تنه نوشته است، ساخته است، مدیریت کرده است، حزب به معنای قرآنی اش را طراحی کرده است، ساخته و مدیریت کرده است، این آدم در سمینار بسیار مهم و خطیری در اول انقلاب سخنرانی داشته است در یک ساعت خاص مثلا ساعت 11. سخنران های قبلی دیر می کنند دیر می کنند می رسد به ساعت یک ربع به 12، یک ربع به اذان. ایشون هم بدون اینکه گله کند می رود سخنرانیش رو شروع می کند. وسط سخنرانی صدای اذان رو می شنود. می گوید والسلام علیکم و الرحمه الله! آقا صبر کن حرف رو تموم کن! می گوید من نماز دارم! آقا حالا این امل بازی ها چیه؟ نخیر!

 عجیب است! آدم ها توی حوزه های شخصی به نماز اول وقت اهمیتی نمی دهند بعد که کارمند اداره می شوند پدر مردم رو سر نماز جماعت در می آورند. آقا نمازند همه!  مردم پشت در اتاقشان معطلند می گویند رفتیم نماز! توی حوزه فردی به نماز بی اعتنا هستند! توی منزل خودشان یه دانه پیاز داغش دارد می سوزد به نمازش ترجیح دارد! تلفن خاله اش که نیم ساعت قبلش حرف زده است، رفته آشپزیش رو کرده است دوباره نیم ساعت رفته و حرف زده است به همه چیز ترجیح دارد به مردم که توی اداره می رسد نمازش گل می کند! این در بحث نماز!

 ارتباطتان با خدا هر چقدر قویتر، امید موفقیت فرد و نشکیلات بیشتر می شود. تجربه کنید. در سیره امام مطالعه کنید. امام سرش می رفت 2 ساعت سحرخیزیش نمی رفت! سرش می رفت نماز اول وقتش نمی رفت! سرش می رفت زیارت عاشورای هر روزش نرفت! قرآئت قرآنش نرفت! توسلش نرفت! اینها قدرت امام بود نه ظاهرش!

 

 

ب.  سلسله مراتب و تشکیلاتی بودن:  اگر قرار است فعالیت تشیلات فرهنگی بکنیم شرط دومش بعد از اطاعت از خداوند و توسل و اینها این است که ما واقعا تربیت تشکیلاتی داشته باشیم....

ب. سلسله مراتب و تشکیلاتی بودن: اگر قرار است فعالیت تشیلات فرهنگی بکنیم شرط دومش بعد از اطاعت از خداوند و توسل و اینها این است که ما واقعا تربیت تشکیلاتی داشته باشیم. اخلاق تشکیلاتی داشته باشیم. سلسله مراتب و تشکیلاتی بودن. در این قسمت چند نکته هست که متذکر می شویم:

 

1. رعایت سلسله مراتب: در تشکیلات باید هر کسی یک مافوق مشخص داشته باشد. از او دستور بگیرد به او پاسخ دهد. دوباره آن مافوق یک مافوق مشخص داشته باشد. چند رییسه نکنید! آقا جون فلانی رییس مجموعه است تا اون پایین هم می خواهد برود مستقیم دستور بدهد و تا اون بالا هم باید به همه جواب بدهد! حداقل مفهومش این است که هر کس در تشکیلات باید مافوق خودش را بشناسد. از مافوق دستور بگیرد به مافوق جواب دهد. سوره نسا ایه 59: " یا ایها الذین امنواطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم ". این آیه سلسله مراتب بودن را تذکر می دهد. به ترتیب! راس این شبکه ولایت خداست. بعد به پیغمبر تفویض شده است. بعد از پیغمبر به ولی امرت. بعد از ولی امر هم در دوران خودتان هر کسی به حق ولایت دارد از او اطاعت کنید.

 

2. انتقاد از مافوق آری ولی تخریب شخصیت هرگز! چون تخریب شخصیت مافوق شما (هر کسی که می خواهد باشد) به تخریب شخصیت تشکیلاتتان می کشد. این را مواظبت کنید. لذا قرآن کریم (سوره توبه آیه 43) می فرماید: خداوند پیغمبر را به عنوان یک مامور فرستاده است که برود مردم را هدایت کند. یک عده از منافقین قبل از یک جنگی آمدند از پیغمبر اذن گرفتند که ما مشکلات داریم، این کار را داریم برویم. چون می دانستند اگر جنگ شروع شود رسوا می شوند. پیامبر هم اینقدر مهربان بودند گفتند خب بروید! خداوند می خواهد توبیخ کند پیامبر را و به او هشدار بدهد که چرا قبل از اینکه فرصت جنگ برسد و نامرد ها از مردها جدا شوند تو به اینها اجازه دادی بروند؟ اما چقدر با احترام بدون اینکه تخریب شخصیت کند، چقدر زیبا حرف می زند. در سوره توبه آیه 43 می فرماید: " عفا الله عنک " پیغمبر عزیزم! خدا از تو بگذرد. " لم اذنت لهم؟"چرا به اینان اذن دادی؟ "حتی یتبین لک الذین صدقو و تعلم الکاذبین" چرا صبر نکردی زمانی برسد که اینها معلوم کنند نفاق خودشان را! از ترس جنگ بخواهند بروند. الان بهانه آوردند گفتند که گرفتاری و کار زراعت داریم. می گذاشتید زمانی برسد که برای خودشان و مردم معلوم بشود که اینها منافقند. نمی خواستند از اول بیایند جهاد در راه خدا بکنند. اما خداوند ارزش پیغمبر را با این بیانی که انتقاد خودش رو بیان کرد حفظ کرد. این دو تا!

 

3. درک نظام سیستمی: همه اعضای یک تشکل باید درک کنند که در یک تشکیلات دیگر "من" نیستم این "ما" است! من خوب باشم سرایت به همه می کند. من بد باشم سرایت به همه می کند و بازگشت هر خیر و شر من به خود من برمی گردد. می گویند فلانی که جزء بسیج است فلان کار را کرده است! اینها همشون فلانند. هر حرکت من، هر گفته من، هر عکس العمل من بازگشت خواهد داشت. هم به خودم هم به تشکیلات. اسم این رو گذاشتیم درک سیستمی. در قران کریم سوره اسرا آیه 7 می فرماید که : "ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها" چه خوبی کنید چه بدی کنید برمی گردد به خودتان. نگویید فقط ضربه به اسلام خورد. به خودتان هم برمی گردد. این سیستم شما رو یک سلول از خودش کرده است. کوچکترین آسیبی به هر جزیی برسانید به خودت هم آسیب رساندی. حساس باش! دقیق باش!

 

4. التزام بر اذن مافوق: هیچ کاری در تشکیلات بدون اذن مافوق مشروعیت ندارد. هیچ کاری! حالا یا اذن هست یا اجازه که اینها با هم فرق می کنند. اذن قبل از عمل است اجازه بعد از عمل! یک وقت ما تشخیص می دهیم یک کاری را بکینم و می دانیم مافوق ما حتما راضی است منتها الان به او دسترسی نداریم. اگر واقعا یقین داریم که مافوق ما راضی است این کار را انجام می دهیم و بعد دوباره از او اجازه می گیریم. اجازه برای بعد از عمل است. قرآن کریم می فرماید اگر می خواهید تشکیلاتی باشید که باید باشید، بدون اذن و اجازه مافوق دست به هیچ کاری نباید برنید! سوره نور آیه 62: " انما المومنون الذین امنو بالله و رسوله و اذا کانو معه علی امر جامع لم یذهبو حتی یستئذنوه.." در توصیف مومنین یعنی تشکیلات اهل ایمان می گوید اینها آدمهایی هستند که  " لم یذهبو حتی یستئذنوه" نمی روند مگر اینکه از تو اجازه بگیرند. اذن بگیرند. "فاذا استئذنوک لبعض شانهم "  یک وقت طرف می آید می گوید پیغمبر عزیز من این مشکل برای خانواده ام پیش آمده . مثلا توی اون ترم فلان درس رو مشروط شدم اگر حالا توی این فصل بخواهم بیایم خیلی وقت بگذارم ممکن است از این درس بیفتم بعد برا بسیج ننگ است . می گویند بچه هاشون همشون مشروطی ها هستند. (دروغ می گویند ولی خب می گویند!) حالا می آید از رییسش، از مافوق خودش اذن می گیرد اگر اشکال ندارد من این یک ماهه را، این دو هفته را، کمتر بیام که به درسم برسم. خدا می فرماید که اینها می آیند تشخیص خودشون را می گویند ولی تو باید تصمیم بگیری. " فاذا استئذنوک لبعض شانهم " اگر برای بعضی کارها  می آیند پیش شما و از شما اذن خواستند  "فاذن لمن شئت منهم" تشخیص بده بود و نبود این آدم چقدر برایت اثر دارد. اگر ضربه ای جدی می خورد باید قانعش کنی که نرود. ولو اینکه یک امکانی فراهم کنی که در همان فضا درسش را هم بخواند و یا بعضی کارها را برایش سبک تر کنی. ولی بماند. اما اگر دیدی نه! ضربه خاصی نمی خورد، می شود جایگزین کرد، حتما بهش اجازه بده. بگذار احساس کند درکش می کنید. اما اجازه دست رییس است!

 

5. وحدت و انسجام و یکپارچگی: قرآن در سوره صف آیه 4 می فرماید که تشکیلات اینجوری است: وقتی با یک عضوش حرف می زنید باید احساس کنید مثل یک سد محکم اینها به هم چسبیده اند. " ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص" مثل یک سد محکم اجزایش به هم چسبیده اند.

 

6. وفاداری سازمانی: این را خدا به مدیر جامعه می گوید و مدیر تشکیلات! می گوید: دوستان تو دو گروهند، کسانی که آمده اند دور این تشکیلات جمع شده اند دو گروهند: یک عده واقعا وفادارند. عده دیگر وفادار نیستند اما ظاهرشان رو حفظ کرده اند. با همه آن ها خوب برخورد کنید. کسی رو حق نداری رسوا کنی! اما باید برای خودت روشن و معلوم باشد که  چه کسی وفادار است و چه کسی نیست! اینها را پیش خودت نگه دار اما خطشان را از هم جدا کن. با همه یک جور برخورد کن. با همه دوست باش. اما موقع بحرانها کسانی که وفادار هستند پای کار می مانند. این ها را تشخیص بده.

قرآن در آیه 52 سوره مبارکه آل عمران خطاب به پیغمبر در مورد حضرت عیسی که خیلی یار داشت و خیلی ها مدعی پیروی از ایشان بودند اما یکدفعه حضرت احساس کرد که اکثریت مدعیان دارند کوچ می کنند، می فرماید: " فلما احس عیسی منهم تاکفر .." به محض اینکه عیسی از یارانش احساس کفر یعنی برگشتن کرد، سریع یاران وفادارش (در جامعه شناسی انقلاب ها یا نهضت ها یا جنبش ها اسمش را هسته وفادار می گذارند)، هسته وفادار خودش را بیرون کشید. " فلما احس عیسی منهم الکفر قال من انصاری الی الله ..". حضرت عیسی فرمود: کی ها حاضرند تا آخر با من بمانند؟  "قال الحواریون نحن انصار الله.." حواریون گفتند: ما هستیم تا هر جا شما باشید! هسته وفادارتان را تشخیص بدهید. بدون اینکه قبلش بخواهید کسی را رد بکنید خودتان تشخیص بدهید!

 

7. حاکمیت ضوابط: هیچ کس در تشکیلات حق ندارد روابط را را قاطی ضوابط کتد. هیچ کس! ضوابط باید حاکم باشد. قرآن در آیه 135سوره نسا می فرماید: "یا ایها الذین امنو کونو قوامین بالقسط  شهدا بالله ولو علی انفسکم  و بالوالدین و الاقربین" فقط روی معیار ها حرکت کنید ولو علیه خودتان، والدینتان یا دوستان و نزدیکانتان باشد. دست از ضوابط نکشید. ناراحت می شوند خب بشوند.

 ببینید امیر المومنین(ع) در دوران غربت خودش که معاویه با تمام امکاناتش علیه امیرالمونین فتنه گری می کرد، تبلیغات مسوم می کرد (خیلی از یاران امیرالمونین هم  باور می کردند)، یک رسانه خیلی قوی در عرب به اسم شعر و شاعران بود که اگر کسی می توانست شاعران قدر قدرت را به استخدام خودش بکشد یک بخش عمده ای از افکار عمومی در اختیارش بود، یک رفیق خوبی داشت به اسم نجاشی. نجاشی شاعر بسیار زبر دستی بود. سالها هم در مذمت، افشاگری و رسوایی معاویه و مدح امیرالمومنین شعر می گفت. حالا امیر المونین شده حاکم مسلمین! خبر دادند که نجاشی ماه رمضان شراب خورده است. حضرت دستور دادند بگیرید بیاوریدش! شاهد آمد شهادت داد که این (نجاشی) شراب خورده است. گرفتند و او را آوردند. نجاشی خیال می کرد به خاطر رابطه اش با امیرالمونین (که هم حضرت علی  خیلی او را دوست داشت و هم او خدمات زیادی به امیرالمونین کرده بود) حضرت او را می بخشد. حضرت امیرالمونین آمدند و پرسیدند که نجاشی تو شراب خورده ای؟ گفت بله آقا خوردیم! اشتباه کردیم حالا! گفتند: یعنی چی اشتباه کردی؟ تو ماه رمضان هم خوردی. گفت بله. فرمودند میدانی حکمش چیست؟ گفت: بله حکمش شصت ضربه شلاق به خاطر شراب و 30 ضربه هم به خاطر اینکه در ماه رمضان است جمعا می شود 90 ضربه شلاق! گفت: کاری نداری بریم؟ فرمود: چی رو بریم؟ بخواب تا شلاق هایت را بزنم. برگشت اعتراض کرد. گفت: متوجه هستی داری با کی حرف میزنی؟؟ (عین روزگار ما! طرف چون منصوب به فلان شخصیت است نباید دست بهش بزنیم) یا امیرالمونین! من بودم در دوران غربت اینقدر برایتان شعر گفتم . آخر این روش برخورد با هنرمند نیست! حضرت فرمودند: از این شعار ها نده. من تو رو خیلی دوست دارم. اشتباه کردی به اندازه اشتباهت هم چوب میخوری. قانون خداست. گفت: امیرالمونین! می دانی داری چکار می کنی؟ اگر به من ضربه شلاقت بخورد پا می شوم می روم برای معاویه شعر می گویم . حضرت فرمودند: بعد از این دیگر به خودت مربوط است! حضرت، نجاشی را خواباند و عین 90 ضربه شلاق رو به او زدند. همین آدم بلند شد و گفت حالا که این کار را با من کردی می روم برای معاویه شعر می گویم. تا آخر عمرش برای معاویه علیه العنه شعر گفت. اما حضرت علی تا آخر عمرش یک بار هم سراغش را نگرفت!

 

8. ایمان و پایداری بر اهداف: یکی از شناسه های یک آدم تشکیلاتی این است که باید به هدف تشکیلاتی ایمان داشته باشد و تا تحققش هم به پایش ایستادگی و استقامت کند. در هر دو بعدش قرآن کریم حرف دارد. یک: در مورد ایمان به هدف. اگر همه دنیا آمدند شبهه کردند تو که می دانی حقی تو چرا شک می کنی؟ تو چرا شک می کنی به هدف و مسیرت؟ امام خمینی (ره) به آقای بهشتی فرمودند که آقای بهشتی برو شما کارت را انجام بده. چه کار داری به حرف هایی که دشمن و دوست می زنند. می فرمودند اگر همین جمعیت که توی جماران می گویند "روح منی خمینی بت شکنی خمینی" بروند یه ساعت دیگر بیاند و همشنن شعار بدهند "مرگ بر خمینی" برای من یک ذره فرق نمی کند. تو که می دانی چکار داری می کنی. هدفت مقدس، روشت  هم مقدس است. تو چرا شک می کنی؟ قرآن کریم آیه 109 سوره هود به پیغمبر می فرماید: " فلاتکن  فی مریه مما یعبد هوالاء" مریه یعنی شک. یک ذره شک به دلت راه نده که خداهای اینها باطل است! هدفشان باطل است! تو شک نکن. در مورد استقامت: حالا که یقین داری هدفت درست است. روشت هم خدا پسندانه است پس چرا تزلزل داری؟ "فاستقم کما امرت و من تاب معک و لاتطغو" (سوره هود آیه 112). حالا که هدفت مقدس است، روشت درست است، استقامت کن همانطور که قبلا بهت امر کردیم! و کسانی هم که با تو هستند استقامت کنند.  کسی هم از تو حق ندارد تبعیت نکند. کسی طغیان نکند  تا به نتیجه برسی. خب این از این بخش!

 

 

ج. ارتباطات و اطلاع رسانی: بخش سوم ارتباطات و اطلاعرسانی است. وضعیت اطلاعات و ارتباطات در تشکیلات انقلابی فرهنگی چیست؟ دو سه نکته رو عرض میکنیم: ...

ج.  ارتباطات و اطلاع رسانی: بخش سوم ارتباطات و اطلاع رسانی است. وضعیت اطلاعات و ارتباطات در تشکیلات انقلابی فرهنگی چیست؟ دو سه نکته رو عرض می کنیم:

 

1.  اصل پاسخگویی: تشکیلات، مسئولین و جمعش باید نسبت به برنامه هایشان و عملکردشان به محیط و اطرافیان پاسخگو باشند. حالا یک وقت محیط در درون تشکیلات تعریف می شود و فرمانده تشکیلات یا معاون تشکیلات در حوزه خودشان باید پاسخ بدهند. یک وقت کل شما باید به کل شهر پاسخگو باشید. بالاخره فضایی را اشغال کرده اید فرصتی را، عنوانی را، جایگاهی را گرفته اید و باید نسبت به عملکرد و مواضع خودتان پاسخگو باشید. اصل پاسخگویی! خودتان پیشگام باشید. راجع به عملکردتان و مواضعتان توجیه بکنید(یعنی توضیح بدهید و تفسیر کنید). حتی اگر لازم است (به گونه ای که به هویتتان ضربه نزند) اشتباهتان را بپذیرید. اصل پاسخگویی: خدا در سوره توبه آیه 26 می فرماید هم پیامبران باید پاسخگو باشند هم کسانی که پیغمبر برایشان فرستادیم باید پاسخگو باشند. "فلنسئلن الذین ارسل الیهم الرسل.." قطعا مورد باز خواست قرار می دهیم کسانی که پیغمبر برایشان رفته است.  " ولنسئلن المرسلین.."قطعا خود مرسلین هم باید جواب بدهند به خدا که چی کار کردند با این رسالتشان!

 

2.  اصل امانتداری در اطلاع رسانی: خدا می فرماید پیغمبر برو هم با معجزاتت، هم با اخلاقت، هم با بیانت خیال مردم را راحت کن که من (پیامبر) فرستاده خدا هستم  و رسول امینم. یک ذره آب قاطی حرفها نکرده ام. یک ذره! همان که خدا گفته است گفته ام. همان که خدا گفته است دارم برای شما می گویم! حاضر هم نیستم کم و زیاد بکنم. به هیچ وجه.  " انی لکم رسول امین.." (سوره شعرا آیه 107). تمام پیامبران این دستور را داشتند که اعلام کنند ما رسول امینیم. بعد این حرف را ثابت کنند. مثلا بزرگانی یهود آمدند توطئه کردند گفتند برویم دین اسلام را بزنیم زمین. چه جوری؟ آمدند خدمت پیغمبر. بزرگان قبایل رو هم برداشتند آوردند. گفتند ما آمده ایم به شما ایمان بیاوریم. می دانید که ما علما هستیم. وقتی ما بگو ییم مسلمان شدیم تمام طرفدارانمان مسلمان می شوند. اینها هم روسای قبایل هستند. تا مسلمان بشوند کل قبیله مسلمان می شوند. دیگر چی بهتر از این؟ با یک تیر هزار نشان میزنی! حضرت فرمودند: خیلی خوب. خوش اومدید! شهادتین بر لب جاری کنید. گفتند فقط یک شرط دارد: یک اختلاف دیرینه بین طائفه ما و فلان طایفه هست سر مثلا فلان زمین و .. . هنوز هم حل نشده است. تا حالا هم خیلی خونریزی سر این شده است. شما بیا به نفع ما حکم بده ما دیگر می آییم مسلمان  می شویم!  می خواستند زیر آب دین را بزنند چقدر قشنگ! فردا بروند همه جا بگویند دارید دنبال کی می روید؟ به خاطر اینکه طرفدار جمع کند حاضر است خلاف حکم خدای خودش عمل کند. حضرت فرمودند یک ذره دست از دستورات خدا دست نمی کشم. می آیم قضاوت می کنم اگر حق با شما بود حق را به شما می دهم چون حق با شماست. اگر نبود علیه شما حکم می دهم. گفتند پس ما هم ایمان نمی آوریم. گفتند نیاورید خداحافظ شما!  امین! بدون کم و زیاد! یک ذره دست نبرید تو اطلاعات و آرمان ها و مواضع خودتان. مخصوصا کسانی که سخنگو هستند و از آن ها در این حوزه ها حرف شنوی هست !

3.  طبقه بندی اطلاعات و دسترسی: صرف اینکه من عضو تشکیلات شما شدم باید همه جلسات را خبر داشته باشم که چه تصمیمی گرفته اید؟ همه مشکلات و بحرانها و برنامه ها را باید بدانم؟ نه این غلط است! این به معنای نا محرم بودن من نیست. این به معنای این است که این اطلاعات من را خراب می کند قبل از اینکه تشکیلات را خراب کند. چون اگر کسی چیزی را که بهش ربط ندارد بی موقع بداند اول خودش خراب می شود بعد تشکیلات را هم به هم می زند و خراب می کند. یک طبقه بندی اطلاعات و دسترسی داشته باشید. سطوحتان رو تعریف بکنید. هر سطحی باید اطلاعات مربوط به خودش را بداند و آن را حفظ کند! الان اینقدر اطلاعات در سینه رهبر معظم انقلاب هست که چه بسا رییس جمهور و رییس قوای سه گانه هم چیزی از آن ندانند. اطلاعات باید حفظ شوند. لذا خداوند در مورد خودش این را می فرماید. فرمانده تشکیلات ما خدا در سوره جن آیه 27 می فرماید که: " عالم الغیب " خدا همه غیب را می داند اما " فلایظهر علی غیبه احدا " احدی را از اطلاعاتش خودش آگاه نمی کند " الا من ارتضی من رسول ..." مگر کسانی که جایگاه شایسته ای داشته باشند که این اطلاعات به آنها برسد. آن هم به اندازه ای که لازم باشد بهشان می دهم . چون اطلاعات بیجا فضل نیست زجر است. من اگر ندانم خیلی وقت ها بهتر کار می کنم. نمی خواهم بگویم جهالت! نه! آن چه که برای من نیاز است باید بصیرت بدهید! اما مافوق این برای من ضرر است.

 

 

د. آسیب شناسی: بخش چهارم آسیب شناسی است.فکر می کنم بعضا ما بهش خیلی مبتلا هستیم.  این را هم در چند مورد عرض می کنیم:

د.  آسیب شناسی: بخش چهارم آسیب شناسی است. فکر می کنم بعضا ما خیلی مبتلا به آن هستیم.  این را هم در چند مورد عرض می کنیم:

 

1.   خطر تملق و چاپلوسی در تشکیلات: زبان مادون به مافوق باید زبان خیلی شفاف و نقادی باشد اما با رعایت همه اصولی که ذکر کردیم. خیر خواهانه باشد. نقد صریح باشد ولی شخصیت طرف مقابل را خراب نکند! والا تشکیلات دچار تملق و نفاق می شود. ظرفیتش را هم روسا باید ایجاد کنند. شجاعت این کار (نقد صریح تشکیلات) را هم  مرئوسین باید داشته باشند. داخل تشکیلات از یکدیگر انتقاد کنند بیرون که می روند همه مثل برادر با هم باشند و از تشکیلات دفاع کنند. فرهنگ تملق نباید در تشکیلات رخنه کند و الا تشکیلات را مثل موریانه می خورد. خیلی جاها ما از این موضوع ضربه خورده ایم. امام (ره) یکی دو جایی هم که می گویند من اشتباه کردم و به اشتباه خودشان اعتراف می کنند سر همین موضوع بود. بعضی ها سالوس داشتند می آمدند تملق می کردند، خودشان را جا می دادند و ضربه می زدند. " از اول باید انقلابی برخورد می کردیم، از اول باید احزاب را می بستیم، از اول..." حرفهای قشنگی امام می زدند. سوره مجادله آیه 8 می فرماید: " و اذا جاءوک حیوک بما لم یحیک به الله " بعضی از این آدم ها به اسم مومن وقتی پیش تو می آیند چنان تو را تحویل می گیرند که خداوند تو را اینطور تحویل نمی گیرد. "حیوک بما لم یحیک به الله.. " خدا هم که تو را اینقدر دوست دارد، خودش تو را فرستاده است، اینقدر تو را تحویل نمی گیرد. خداوند می فرماید مواظب باشید اینهایی که خیلی قربون صدقه و "بله قربان"، "چاکرتیم نوکرتیم"، "هر چی شما بفرمایید"، "عجب حرفهایی شما زدی عین حقیقت بود"، "بار ک الله به این خلاقیت" و از این جور چاخان ها می کنند بعضی هایشان دروغ می گویند! کاتولیک تر از پاپ شدن تملق ایجاد می کند و تشکیلات را خراب می کند!

2.  خطرشایعه: عزیز من خبری از درون تشکیلات به بیرون تشکیلات می رسد تو حق نداری به نفر بغل دستی خودت بگویی مگر اینکه اولا به صحت خبر اطمینان پیدا کنی، ثانیا ببینی اصلا بغل دستیت صلاحیت دارد این خبر را بشنود؟ آیا این خبر به او ربطی دارد که من بهش بگویم؟ شایعه در درون تشکل های خوب ما خیلی زیاد است. خیلی راحت! به خیال اینکه می خواهیم حال طرف مقابل خودمان را بگیریم خیلی راحت شایعه پراکنی می کنیم. مهمترین دلیلش هم، (تجربه شخصی خودم را می گویم) به هیچ وجه در جاهایی که مسئولیت داشتم اجازه نمی دادم همکاران من وقتی کار ندارند توی دفتر جمع شوند و دور هم بنشینند. به هیچ وجه! حتی وقتی بود که من دفتری داشتم در جایی دوستان خیلی خوبی هم داشتم. می دیدم کار ندارند. 4 ساعت کار انجام داده بودند و کارشان تمام شده بود. می گفتم بروید حقوقتان را هم تا روز آخر بگیرید ولی بروید منزل هایتان! از این فضاهای درد دلی  دوستانه هر چقدر دلت بخواهد گناه در می آید. هر چقدر دلت بخواهد! آدم بیکار حرف مفت می زند! به خدا قسم اینقدر فتنه است این داستان! حالا بهتر است دور هم بنشینیم! بیکاری مگه اینجا قهوه خونه اس دور هم بنشینیم؟ بروید قهوه خونه دور هم بنشینید! ما که اصلا آدم بیکار نخواسته بودیم. حالا درددل دارم می کنم. تو بیجا درددل می کنی! در تشکیلات مواظب این درددل ها باشید که حزب اللهی ها خیلی به این  گرفتارند! خیلی! می نشینند توی پایگاه همینجوری این از اون میگه یه دونه رو اون اضافه می کنند. دیگری برای اینکه ثابت کند که او هم هست می گوید خودم شنیدم. یکی میگه تازه... . همینجوری میروند بالا و ذهنیت هایی درست می کنند که هم خدا راضی نیست هم زمینه ساز تصمیمات غلط می شوند. سوره اسرا آیه 36 می فرماید: " و لا تقف ما لیس لک به علم.. "شایعه سازی. می فرماید دنبال چیزی که یقین ندارید نروید.  هر چیزی شنیدی که قرار نیست تو بهش عمل کنی که و بگویی به دیگران. تا یقین ندارید نگویید! آقای بهجت به طلبه ها می فرمودند حتی تبلیغ می روید غیر یقینیات رو نگویید. چیزهای محتمل و مشکوک نگویید. چه کسی فلان جا خواب دیده! چه کسی چی دیده! اینها چی برای مردم درست می کند؟ یقینیات را برای مردم بگویید. "  لا تقف ما لیس لک به علم.. " علم دارید یعنی یقین دارید نسبت به آن چیز. تا یقین پیدا نکرده اید حرفی از زبانتان در نیاید.  " ان سمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا .." دونه دونه اعضا و جوارح را از شما سوال می کنیم!

 

3.  سستی، اختلاف و عدم اطاعت از مافوق: کسی که در تشکیلات کرخت و سست شده است را به دادش برسید. اول از سیستم جدایش کنید. اگر می شود بازسازیش کنید. وقتی بازسازی شد دوباره او را به سیستم ملحق کنید.اگر نمی شود خداحافظ! وگرنه کل مدار تشکیلات را به هم می ریزد. جلوی کسی که دارد زمینه اختلاف درست می کند را بگیرید. به خدا گاهی وقتها در مجموعه های ما به اسم نهی از منکر اختلاف می اندازند. پشت سر یکدیگر حرف می زنند. عادت خود من این است اگر کسی زنگ زد و پشت سر دیگری حرف زد و طرف مقابل پیش من باشد تلفن را می گزارم روی آیفون تمام حرفها را گوش کند. بعد که تمام شد می گویم آقا خسته نباشی خودش اینجا بود شنید! حالا اگر تونستی جمعش کن! اگر راست می گویید جلوی خودش جمعش کن! من اصلا گدای اطلاعات نیستم. تو فکر کردی من حرص دارم در مورد همه حرفی بدانم. اصلا نمی خواهم بشنوم! آقا نه این مسئله مهمه. به من چه؟ من چی کاره ام به من می گویی؟ خیلی این خطر ها زیاد است! سستی، اختلاف و عدم اطاعت از مدیر! قرآن کریم سوره آل عمران آیه 152 می فرماید " حتی اذا فشلتم " اینقدر مراقبت از این اصول نکردید تا سست شدید. "فشلتم " فشل شدید.  " وتنازعتم فی الامر.." سستی شما  کشید به اختلاف در امور مهم.  " وعصیتم " از اختلافاتتون به عدم اطاعت کشید . از سستی به اختلاف از اختلاف به عدم اطاعت!

 

4.  سوء استفاده از عنوان سازمانی: جایی خودتان را بسیجی معرفی کنید که افتخاری را بر بسیج اضافه کنید نه جایی که می خواهید نیازی از خودتان را رفع کنید! این خیانت است به تشکیلات! آقای قرائتی یک دفعه می گفتند که من نمیدونم چرا آن جاهایی که می خواهند از مردم پول بگیرند عکس امام و آقا را می گزارند. مثل عوارضی ها! آن جاهایی که می خواهند به مردم پول بدهند نمی گزارند. چه عقل معکوسی بعضی ها دارند. عکس آقا را بزرگ می زنند دم عوارضی: سواری 300 تومان وانت 500 تومان و.. خب اونجاهایی که دارید به مردم پول می دهید عکس بزنید. چرا از بسیج تو جاهایی خرج می کنید؟ چرا خودتان را خرج بسیج نمی کنید؟ سو استفاده از عنوانها خیلی خطرناک است. خداوند به پیغمبرش در سوره آل عمران آیه 79 می فرماید: " ما کان لبشر ان یعطیه الکتاب و الحکمه و النبوه.." حق ندارد هیچ انسانی  که خدا به او کتاب و حکمت و نبوت داده است، برود به مردم بگوید دیدید من خیلی بزرگم! من پیغمبرم! من قرآن دارم! منم صاحب حکمت! بیایید زیر دست من باشید. "ثم یدعون للناس کونو عباد الله" حق ندارد همچین کاری بکند!  " ولکن کونو ربانییین" بروید بنده خدا باشید. از عنوان سازمانیتان سو استفاده نکنید. چه فردی چه جمعی!

 

5.  انحراف از ارزش ها: مواظب باشید تحت هیچ شرایطی از آن خطوط اصلی  و مشی ارزشیتان دست نکشید ولو عقب بیفتید از رقیبتان! از ارزش هایتان دست نکشید! آقا همه دارند کاریکاتور می کشند حالا ما هم یه کاریکاتور بزنیم آبروی طرف رو ببریم! نه حق نداریم! حق نداریم! چقدر از این خبط ها (اشتباه ها) شده است؟ بگذارید چهره بسیج همیشه چهره انسان مقتدر در عین حال محترم باشد. محترم! حالا اگر ما آمدیم مثل دیگران رفتار بی تقوایی کردیم چه فرقی می کند؟ اگر امیرالمونین (ع) مثل معاویه نیرنگ می کرد خب چه فرقی بین معاویه و علی بود؟ الان تا قیامت جرج جردان  می گوید "سوت العداله و الانسانیه.." علی تمام وجودش انسانیت و عدالت بود. در انحراف از ارزش ها یک نکته را متوجه باشید: در سطوح مختلف - البته مراتبش فزق می کند- هر کسی وارد این تشکیلات بشود کوچکترین لغزش هر شخص عضو تشکیلات در ارزش های اخلاقی تمام تشکیلات را لکه دار می کند. هر چقدر هم مسئولیتش بالاتر  باشد بدتر! گناه شما پای تشکیلاتتان هم نوشته می شود. بنابران شما بار گناه تشکیلاتتان را هم می کشید. امام صادق (ع) یک کسی رو صدا کرد - یک کار خلافی  می کرد-  که یک نسبت خیلی خیلی دور داشتند که اصلا ماها فامیل نمیدانیم -مثلا باجناق دایی خاله عمه همسایمون- حضرت گفتند: فلانی کار خوب از همه خوب است و برای تو احسن به خاطر نسبتی که به ما داری و بدی از همه بد است و برای تو بدتر به خاطر نسبتی که به ما داری! می گویند فامیل امام صادق است این کار را کرده است! تشکیلات شما برای شما یک عنوانی آورده که باید افتخار باشید برایش! اگر پایت لغزید خطرناک است. باید حدود الهی در تشکیلات مو به مو عمل بشوند! مو به مو! مراقبت کنید. خودمان هم  حق نداریم آلوده بشویم. ما نیامدیم تشکیلات و بسیج دینمان رو بگذاریم که بسیج رشد کند. اگر دیدیم نمی شود خودمان را بکشیم کنار. یا محیط را سالم می کنیم یا خودمان را می کشیم کنار. مراقبت کنید. قرآن کریم سوره یوسف آیه 30 می فرماید: " وقال نسوه فی المدینه امراه العزیز تراود فتاها .. "   چرا نمی گوید یک زن با غلامش ریختند روی هم؟ می گوید نه! همسر عزیز مصر! عنوان را دارند ضایع می کنند! اگر از تو خطا دیدند نمی گویند آقای ایکس نمی گویند آقای وای! می گویند این بسیجی ها اینجوری هستند! " و قال نسوه" جمعیت زنان مصر شروع کردند توی شهر  پر کردند:  به به! همسر عزیز مصر رفته است با برده خودش می خواهد ارتباط برقرار کند! ضعف اخلاقی یک زن را به سیستم حکومت سرایت دادند و می دهند. شما باید جلوی این را بگیرید!

 

 

ه. بخش آخر :بخش مدیریتی و اداری :

ه. بخش مدیریتی و اداری : آخرین قسمتی که درباب تشکیلات صحبت خواهیم کرد بخش مدیریتی و اداری است. چند نکته در این زمینه ذکر می کنیم

:1.  کشور پیگیری ها: متاسفانه یا خوشبختانه در کشوری زندگی می کنیم که اگر در همه دنیا بگردید شاید 5 تا مثل اینجا نیست. کشور پیگیری های ویژه است! یک کار را تا قدم آخر پیگیری نکنی به نتیجه نمی رسی! آقا من که دستور داده بودم! ما هم دستور دادیم به بعدی او هم به بعدی! باید تا انتهایش را پیگیری کنی. کشور پیگیری های ویژه است! لذا آدمهایی مثل آقای قرائتی در این کشور نسبت به آدمهایی که می نشینند خوب فکر می کنند، طراحی ساختار می کنند، سازماندهی و آدم می گذارند و بعد تعطیل می شوند موفق تر هستند. چرا؟ چون آقای قرائتی  تا آخر کار را پیش می برد و به انتها می رساند! می گوید زکات. حرفش را اینقدر می زند. بعد می رود پولش را جور می کند. بعد سازمانش، قانونش، آدمش، همه چیز را جور می کند. تا آخرش را هم خودش می رود. امر به معروف، نهی از منکر، نماز،  درسهایی از قرآن. هر کاری را خواست بکند تا انتهایش را خودش مجبور شده انجام دهد. البته در دراز مدت خیلی غلط است. مثلا همین ایشون. خدای نکرده بعد از 120 سال عمر اگر از دنیا برود دیگر مثل قرائتی ما نداریم بگزاریم جای او برنامه تلویزیونی درس هایی از قرآن بگوید. نداریم! چون ایشان نتوانست زمانی را خالی کند که به جای خودش آدم تربیت کند. ولی هر کاری رو شروع کرد آن را تا انتهایش می رساند. پس اولین نکته پیگیری های مستمر امور است. در سیستم اداری (به معنای درستش نه به معنای فاسدش) باید پیگیری کارها تعریف بشود. وقتی دستوری می دهیم باید معلوم کنیم زمان انجام آن کی است؟ چه کسی باید جواب بدهد. و 2 بار 3 بار قبل از آن زمان تذکر داده شود که فلانی فلان کاری که دست شماست  سه روز دیگر باید جواب بدهی. آماده کرده ای؟ کجای کارت ضعف دارد؟ کمک بفرستم برات؟ گزارش گیری، پیگیری، نظارت.خود خداوند مگر غیر از این فرموده است؟ سوره بقره آیه 87 خداوند می فرماید ما پشت به پشت پیغمبر فرستادیم. کارمان را پیگیری کردیم. "و لقد آتینا موسی الکتاب " به موسی کتاب دادیم.  "وقفینا " قفینا از قفاست. قفا یعنی پشت. پشت سرش همینجوری یکی یکی پیغمبر فرستادیم. بروید ببنیند چی شد نتیجه. نگفت ما یه پیغمبر اول عالم بفرستیم  بگه مردم خوبی ها اینست بدی ها اینست دیگه خوب باشید خداحافظ! بعد وسط کار می آییم می بینیم همه دارند تخمه می شکنند!(کار خودشان را انجام می دهند) کسی حرف گوش نکرده است. بنی اسراییل یک روز در بین الطلوعین که یک ساعت و نیم بیشتر طول نمی کشد 70 پیغمبر را سر بریدند. بعد هم صبح رفتند دستهایشان را شستند. رفتند بازار زندگیشان را کردند. پیغمبر هفتاد و یکمی را فرستاد. هر چی می کشتند باز فرستاده می شد. بله! این کار طبق اراده و تکوین الهی باید محقق شود. و من اینقدر می فرستم تا بشود. "و قفینا من بعده برسل... "

 

 

2.  تکریم: تکریم در سیستم شما مهمترین عامل انگیزش است. مخصوصا مسئولین توجه کنند. ما آدمها را به صرف اینکه خاکی هستند یا بسیجیند نباید فراموش کینم.  اینها بالاخره انسانند. انسان با تشویق در مقابل کار خوبش تقویت پیدا می کند. حتی پیغمبر ما در اوجش! البته نوع تشویقها فرق می کند! اما تکریم شخصیت و قدردانی از زحمات (ولو زحمت کوچک) مهمترین راهبرد حفظ نیرو ها و کار سنگین به آنها سپردن است. آقا من 4 ماه کنار دست شما کار کردم شما اصلا نمی فهمید من چیکار کردم. نگید برای خدا کار کردی! برای خدا یا غیر خدا بودن کار ربطی به شما ندارد. شما باید قدر کار را بدانید! آقای قرائتی می گفتند طلبه بیچاره زن و بچه اش را رها می کند بلند می شود می رود  فلان روستای دور افتاده  مثلا یک ماه ماه رمضان صبح تا شب گلویش را پاره می کند مردم را ارشاد می کند. آخرش هم یک صلوات برایش می فرستند پا می شود می رود شهر خودشان! بعد می پرسی خب بهش چیزی ندادید؟ می گویند آقا ایشان قربت الی الله آمده بود. می گوید خب این قربت الی الله اومده بود شما هم قربت الی الله پول بهش ندادید؟ به تو چه ربطی داشت؟ تو به نیت او چیکار داری؟ من اگر در این تشکیلات خدمتی کردم  پیش خودم و خدای خودم جای خودش تو هم قدر من را بدان. نمی گویم پول بهم بده. اما قدر کارم را با عملت بدان! وقتی یک نامه بهت می دهم چهارتا پیشنهاد می دهم ببینم در اولین فرصت رویش نظر دادی، یادت نرفته است، برگه گم نشده است. اینها یعنی تکریم! یعنی من شما را یک آدم بزرگ می بینم. قاطی کارها گم نشده ای. ولی متاسفانه معمولا مدیران ما در سطح کلان کشوری این ضعف را دارند. همین استاد حکیم ما می گفت من تقوای آدمها را از نماز و عبادت و اینها نمی دانم. از توجه به این جزییات می بینم. گفت من کلاس سوم چهارم ابتدایی بودم. ایشان خواهر زاده شهید حقانی معروف اند. شهید حقانی از چهره های موثر انقلاب است. گفت چهارم پنجم ابتدایی بودم با شهید حقانی داشتیم در شهر قم می رفتیم. شهید حقانی به من گفت بیا برویم فیضیه جلسه مهمی در کتابخانه فیضیه بین علمای قم و مسئولین نظام هست. شما یکی دوساعتی بنشین در راه پله من جلسه ام تموم بشود بعد برویم منزل. من گفتم چشم. ایشان می گفتند حالا شما تصور کنید یک بچه نشسته ام روی پله های کتابخانه. مدام شخصیت های لشکری و کشوری، روحانی و غیر روحانی می روند بالا می آیند پایین. اصلا انگار کاغذ این وسط افتاده است! کسی یک لگد هم به من نمی زند! هیچ کس من را ندید! 2 ساعت! گفت فقط یک نفر از همانجا در دل من جا کرد و او هم رهبر انقلاب بود که آن موقع رییس جمهور بود. وسط جلسه امد برای کاری بیرون. هنوز از در از آن بالا پایین نیامده بود. من پشتم به در بود. نشسته بودم رو پله رو به پایین. دیدم کسی با محبت  گفت: پسر عزیزم حالت چطوره؟ آمد قشنگ نشست کنارم. دست انداخت گردنم. احوالم را پرسید. اسمت چیه؟ مدرسه کجا میری؟ کلاس چندمی؟ خدا شاهد است اینقدر با من گرم گرفت با خودم گفتم این آدم کار ندارد؟ بعدها که شناختم گفتم این تقواست ها! که در کار کلی که قرار می گیری جزییات یادت نرود! حالا ما سرمان شلوغ است یادمان رفت! خب شما که نمی توانی امور را دقیق کنی ضعف داری! و من احساس می کنم من را آدم حساب نمیکنی. من می روم یک جا که من را آدم حساب کنند!

تکریم عامل انگیزش! ! خداوند در سوره مبارکه انعام آیه 54 خطاب به پیامبر می فرماید: "و اذا جاءک الذین یومنون بآیاتنا فقل سلام علیکم" پیغمبر! این مومنین که می آیند پیش شما، شما تحویلشون بگیر. به اینها سلام کن. احوالشان را بپرس. نگو حالا کار مهمتر داریم. اینها خیلی مهم است. حتی می فرماید وقتی مردم زکات می دهند تو به مردم سلام بده. خیلی برایشان مهم است. "ان الصلاتک سکنی لهم" می روند پیش خودشان می گویند می بینی پیغمبر من را چقدر تحویل گرفت! یک آرامشی پیدا می کنند. تحویلشان بگیر.

 

3.  آرامش به ویژه در بحرانها: این که در فضای عادی آرامش داشته باشیم هنری نیست.بسیجی را باید در بحرانها فهمید که چقدر قدرتمند است از تظر روحی.

کسی که با یک بار شکست خوردن یا 10 بار یا هزار بار شکست خوردن روحیه اش را از دست می دهد معلوم است اصلا هدف را اشتباه گرفته است. هدف ما رسیدن به آنچه که تعریف کرده ایم نیست. هدف ما تکلیف است. آیا ما در جنگ شکست خوردیم؟ نه! امام می گفت نه. آقای منتظری می گفت شکست خوردیم! امام می گفت شهدا به لقاءالله رسیدند ایشان (آقای منتظری) سخنرانی می کرد می گفت جوونهای مردم نفله شدند! چون هدف را نفهمیده بود. ما برای تکلیفمان قیام کردیم. تکلیف یک روز می گفت بروید بجنگید یک روز هم می گفت دیگر نجنگید. تکلیف! ما مامور به نتیجه نیستیم، ما مامور به وظیفه ایم! آن وقت اگر کسی وظیفه اش را درست انجام بدهد، چه صلح امام حسن وظیفه اش را انجام داده و چه کشته شدن امام حسین وظیفه اش را انجام داده است. شکست اصلا تعریف ندارد برای ما. اصلا! آن روزی که ما سکوت کردیم یک عده به قول خودشان هر 9 روز یک فتنه در کشور راه انداختند رهبر انقلاب فرمودند اگر عکس من را هم آتش زدند شما هیچ حرفی نزنید. گفتیم چشم!  حالا اگر بگویند بریزید تیکه تیکه شان کنید باز هم می گو ییم چشم!  وظیفه را انجام می دهیم. کاری غیر از این نداریم. اگر بخواهیم به خدا جواب بدهیم تکلیف ما و انجام تکلیف حجت است!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۱ ، ۱۵:۳۱
مهدی عابدی
پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۱، ۰۳:۳۱ ب.ظ

کردستان/ سفرنامه تصویری از یک سفر به یاد ماندنی


کردستان

(سفرنامه تصویری از یک سفر به یاد ماندنی)

 

پیش نوشت: اغلب ماهایی که به ظاهر خیلی بیشتر از بقیه با مسائل جنگ آشنایی داشته ایم و خیلی ارادتمند جنگ بوده ایم و هستیم و سالی یک بار دیدار از مناطق جنگیمان فراموش نمی شود از تاریخ ۸ ساله جنگ به اضافه مقدمات جنگ یعنی آنچه که از اول اسفند سال ۵۷ در کردستان ایران شروع شد و به غائله کردستان معروف شد، شاید چیزی بیش از چندین نقطه پر رنگ و غرور آمیز آن مانند عملیات های فتح المبین، بیت المقدس،محرم، والفجر ۸ ، کربلای ۵ و ... ندانیم. عملیات هایی که به طور قطع حاصل آن پیروزی و افتخار آفرینی رزمندگان ایرانی بوده است. اما به طور قطع و یقین دفاع مقدس ما (دفاع ۱۰ ساله) چیزی بسیار افزونتر از این چند عملیاتی است که ما نام بردیم.

تاریخ ۱۰ ساله دفاع مقدس رزمندگان اسلام  سرشار از فراز و نشیب و رشادت و فداکاری و تجربه های گوناگون است که شاید اگر سالهای سال هم تلاش برای بیان آن شود به پایان نرسد. نا گفته نماند دفاع ایران هم به طور طبیعی در تاریخ خود دارای نقاط تاریک و روشنی است . در برهه هایی سپاهیان اسلام در میدان جنگ پیروز مسلم میدان بوده اند همان طور که مطمئنا در میدان هایی در ظاهر مغلوب میدان!  اما نکته ای که حائز اهمیت است این است که آن چه که توسط راویان و جا ماندگان جنگ برای نسل های بعدی روایت می شود غالبا فقط ذکر نقاط روشن جنگ و فتح فتوحات بوده و کمتر به نقاط ضعف جنگ اشاره شده است. البته به این نکته واقفیم که اگر شکستی هم بوده است شکست در ظاهر بوده و اصل عمل به وظیفه و حضور در میدان دفاع از کیان اسلام بزرگترین پیروزی برای سپاهیان اسلام بوده است. اما نکته اساسی این است که لازم است نگاه راویان جنگ به دفاع ۱۰ ساله نگاه منصفانه و همه جانبه و نگاه به همه شکست ها و پیروزی های جنگ باشد و به نظر می رسد این نوع نگاه به تاریخ جنگ (نگاه واقعی و منصفانه) تاثیر بیشتری در آشنا نمودن نسل های کنونی با تاریخ جنگ را داشته باشد.

 

موضوع بعدی این است که در بیان تاریخ جنگ نقص دیگری وجود دارد و آن این که  آن را به طور کامل ذکر نکرده اند. به عنوان یک مثال شخصی، خود من هر وقت به دیدار مناطق جنگی در جنوب می رویم  در ۲ تا از مهمترین یادمان های منطقه جنوب یعنی والفجر ۸ (اروند کنار) و کربلای ۵(شلمجه)  همیشه این سوال در ذهن من بازی می کرد و می کند که پس والفجر  ۱ تا ۷ کجا هستند؟ چرا از اونها چیزی نمیدونم؟ مناطقشون کجان؟ کربلای ۱ تا ۴ چی؟ اونها کدوم مناطق بودند؟ و... . تازه فهمیدیم که بعد از ولفجر ۸ چند تایی دیگه والفجر هم بوده. این نکته هم به نظر بنده لازم است توسط دست اندرکاران روایتگری و اردوهار راهیان نور لحاظ شود تا شاید جنبه های و حقایق بیشتری از دفاع ۱۰ ساله ایران برای نسل کنونی باز شود

 

نوشت: از امسال  حرکت زیبایی شروع شد و اون هم توجه ویژه به مناطق عملیاتی غرب و شمال غرب کشور بود . خیلی کار زیبایی است. به طبع این کار زائران با منطقه غرب و کردستان آشنایی پیدا می کنند و مطمئنا با عملیاتهای اون مناطق بشتر آشنا می شوند و به همین صورت قلم کسانی که در آن مناطق حضور داشته اند به حرکت در می آید و نا گفته و ناشنیده های آن مناطق را برای دیگران می نویسند. علاوه بر این باعث ایجاد نوعی حرکت فرهنگی در منطقه کردستان می شود که به نظر می رسد دارای آثار خوبی باشد.

امسال هم به طور خیلی اتفاقی و بدون اقدام قبلی قسمت شد چند روزی به عنوان خادم به این مناطق اعزام بشیم و چند صباحی رو توی اون مناطق از دنیای خودمون جدا باشیم. واقعا با صفا بود. یه حسی شبیه به حسی که هنگام رفتن به کربلا به آدم دست میده به ما دست داد. در این چند صباح اگر آدم یه کم اهلش باشه خیلی چیز ها رو که خیلی جاها نیست میتونه به دست بیاره. مضاف بر اینکه کلا منطقه کردستان و جنگ ها و عملیات های کردستان برای خودم واقعا غریب و ناشناخته بودند و کمترین ذهنیتی راجع به اونها نداشتم و خیلی مشتاق بودم تا برای یک بار هم که شده منطقه رو ببینم. اگر چه قسمت نشد که همه مناطق شمال غرب را سر بزنیم و از نزدیک زیارت کنیم ولی اونجایی که قسمت ما شد یعنی منطقه عملیاتی والفجر ۱۰ ارتفاعات دالانی واقعا توصیف نکردنی بود.

از روستای دزلی که قدمگاه حضرت آقا در زمان جنگ بوده تا روستای درکی و کلانه های لذیذش با دوغ محلی و جاده مرزی خاکی به سمت پاسگاه مرزی دالانی و منطقه والفجر ۱۰! ثانیه ثانیه اش حرف برای گفتن دارد!

 برف و سرمای کردستان را هیچ وقت باور نمی کردیم تا این که وقتی به پاسگاه مرزی رسیدیم سقفی که برای نماز خواندن زائران در سال های قبل ساخته شده بود را دیدیم که مچاله شده است! هر کس حدسی زد: یه نفرگفت موشک خورده و یه نفر دیگه گفت که غولهای خیالی پا روی اون گذاشته اند! وقتی بهمون گفتند این سقف از برف این طور مچاله شده باور نمی کردیم! ولی وقتی شب مجبور شدیم (توفیق پیدا کردیم) همانجا بخوابیم و بعد از مدتی لازم شد از شدت سرمابخاری نفتی در چله تابستان روشن کنیم برف ۱۰ متری در زمستان را هم باور کردیم!

 خوابیدن ۱۳ نفر در کانکسی با طول و عرض محدود در نقطه صفر مرزی موقعی جالب و دلچسب است که هر لحظه احتمال این می رود که برو بچه های پژاک سر زده بیایند مهمونی ما و ما خواب باشیم! البته بیشتر جنبه ترسوندن ما رو داشت و به غیر از چند سال پیش که یه کمین به بچه های پاسگاه زده بودند و چند نفری رو شهید کرده بودند دیگه خبری نبوده

صحنه دیدنی منظره شهر حلبچه (بمباران شیمیای سال ۱۳۶۶)  و دریاچه دربندیخان و شهر سید صادق عراق هم از روی ارتفاعات دالانی مشرف به عراق دیدنی بود!

حرف برای گفتن زیاد است... به چند عکس از ارتفاعات دالانی منطقه عملیاتی ولفجر۱۰ و دوران خادمیان(!) بسنده می کنیم و بقیه را می سپاریم به خودتان تا سالهای بعد حتما آنجا را درک کنید...

 

 

ورودی یادمان عملیاتی والفجر ۱۰ - ارتفاعات دالانی

 

 سنگ چینی های انجام شده توسط خادمین جهت تعیین مسیر زائرین

 

 

بسیاری از سنگر های زمان جنگ هنوز دست نخورده در منطقه وجود داشتند!

 

سنگر اجتماعی حسینیه و مسجد رزمندگان که توسط خادمین باز سازی شد!

 

 

  منطقه عملیاتی والفجر ۱۰ و مسیر عبور زائرین روی ارتفاعت دالانی  مشرف به کشور عراق!

 

خادمین در حال سنگ چینی مسیر و باز سازی سنگر های رزمندگان!

 

ارتفاعت دالانی مشرف به کشور عراق:دریاچه دربندیخان عراق در سمت راست تصویر و شهر حلبچه در سمت چپ تصویر(به سختی) دیده می شود!

 

 

 بیل و کلنگ و چکش: ابزار لازم برای یک خادم! (اونجا همش فضای جهادی برام تداعی می شد)

 

 برادر رضایی: از برو بچ با اخلاص خادم. همش از ما با چایی و آب سرد پذیرایی می کردند!

 

 

پاسگاه مرزی دالانی و اون سقفی که غولها روش پا گذاشته بودند!

 

همون سقفه که غولها روش پا گذاشته بودند از نمایی نزدیک! اون غولها برف های زمستون کردستان بودند!

 

 سید حسین، عباس، یوسف! همیشه با هم بودند. 

 

من و بچه های سامان و بچه های سرخس و حاج نعمت الله قادری مسئول یادمان(نفر دوم از راست)

 

 این هم اون کانکس کوچیک ما که شبها داخلش  می خوابیدیم و بخاری هم روشن میکردیم! از شدت باد در شبها چند باری نزدیک بود چپ کند!

 

پایان نوشت: انشالا قسمت شه با هم بریم...!

توضیح: عکس های متن از هاستی که ذخیره شده بودن پریده. انشا الله به محض بازیابی در متن قرار داده میشه.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۱ ، ۱۵:۳۱
مهدی عابدی
پنجشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۰، ۰۱:۴۰ ب.ظ

امید اسلام


امید اسلام

(مصطفی امید آینده اسلام بود)

 

 به مناسبت اول آبان، سالروز شهادت آقا مصطفی خمینی(ره): کمتر ایرانی است که به زیارت حضرت امیر المومنین در نجف اشرف نایل شود و متوجه قبر آقا مصطفی خمینی در آن مکان باشد. درست زیر منار سمت راست ایوان طلای آستان امام علی (علیه السلام) درب چوبی بسته ای است که پیکر فرزند ارشد امام بزرگوار در آن آرمیده است. در چنان غربتی است که کمتر کسی را میبینی که به قرائت فاتحه ای از آن عزیز یاد کند. در(اغلب) تقویم های ما هم که روز ملی آمار و برنامه ریزی را به یادمان می آورند اثری از تاریخ شهادت سید مصطفی خمینی نیست. مصطفی مظلوم زیست و مظلوم شهید شد. مصطفی امید اسلام بود و شهادتش دمیدن فجر انقلاب!

آنچه به دنبال می آید روایت هایی است کوتاه از از زندگی و مبارزات سید مصطفی خمینی:


 

 

   تولد – نامگذاری

همسر امام خیلی دوست داشتند که اسمش را مصطفی بگذارد ولی نمی دانست که آقا (امام خمینی) چه دوست دارند . آقا را راضی کردند و گفتند چون نام پدرتان مصطفی است بسیار مناسب است و ایشان هم قبول کردند . اسمش را محمد ، لقبش را مصطفی و کنیه اش را ابوالحسن گذاشتند . ابوالقاسم نگذاشتند که هر سه مشابه رسول خدا (ص) نشود . 

 

   ورود به حوزه

سید مصطفی بعد از تمام کردن درس های مدرسه به خاطر علاقه زیادی که به اسلام و روحانیت داشت با راهنمایی های پدرش وارد حوزه علمیه شد، تا اطلاعات بیشتری از دین اسلام به دست آورد. او با تلاش زیاد، علاقه و هوش زیادش خیلی زود در این علم پیشرفت کرد. 

 

   در نوجوانی

امام خمینی از سنین کودکی تا جوانی و حتی بعد از آن به تحصیل ، رفت و آمد ها و دوستان سید مصطفی نظارت دقیق داشتند . امام خمینی به دو موضوع نظم و جدیّت در سید مصطفی ، بویژه در تحصیل تاکید خاصی داشتند.  

 

   ازدواج

وقتی آقای حائری از صحن حرم بیرون می آمدند ، رفقای مصطفی به او می گفتند که پدر زنت آمد . این شایعه به گوش امام رسیده بود . امام از همسرشان درباره دختر آقای حائری پرسیده بود و گفته بود چطور است این دروغ را راست کنیم . پیغام فرستاده شد و رفت و آمد ها انجام شد و قرار عقد گذاشته شد . وقتی موضوع خواستگاری و ازدواج با معصومه حائری را با حاج آقا مصطفی نیز در میان گذاشته بودند ، ایشان گفته بود : " من خواب معصومه را دیده ام . "

 

   ویژگی علمی

در سال 1340 در قم ، مصطفی به عنوان یکی از مدرسان سطوح عالی فلسفه اسلامی تدریس منظومه حکمت داشت . اسفار ، رسایل و مکاسب هم تدریس می کرد . در نجف هم از مدرسان نامی بود . در حالی که سی و یکی دو سال بیشتر نداشت . 

 

   آگاه از همه چیز

حرف هایی که زده می شد عمدتاً درباره مبارزه و مسایل سیاسی بود اما گاهی که حرف پیش می آمد و مباحث فقهی کلامی و مانند آنها مطرح می شد دیده می شد در هر مساله ای که مطرح می شود حاج آقا مصطفی مبانی را کاملا در دست دارد و بر اساس آن ها نظریات فقهی و عقیدتی مطرح می کند . بر بحث های اجتماعی هم مسلط بود و بر اساس آن ها موضع می گرفت و واضح و مستدل صحبت می کرد .

 

   آقازاده

در نجف ضرب المثل بود که :" آقازاده ای که با فضل است ، حاج آقا مصطفی است " یعنی کم بود که آقازاده باشد و فاضل و با سواد هم باشد ، چون معمولا در دستگاه پدر می رفتند و در تشکیلات ریاست و تعیّنات و برو و بیا غرق می شدند و اینها با درس خوندن جور در نمی آمد... 

 

   هم آقا بود هم آقازاده

مصطفی فقط یک آقا زاده نبود بلکه خود یک آقا بود . چنین نبود که بخواهد فقط فرزند یک مرجع باشد و از موقعیت پدر استفاده کند بلکه یک طلبه فاضل ، یک دانشمند و در اواخر یک مجتهد برجسته ، یک مدرّس و یک شخصیت علمی بود .  

 

   هم درس هم تفریح

یکی جدیّت نسبت به درس و دیگری با نشاط و اهل تفریح بودن . آن روز ها چنین روحیه با نشاطی در میان طلبه ها کم بود . از شنبه تا چهار شنبه مشغول درس و بحث بود . پنج شنبه و جمعه را هم به طور جدّی استراحت و تفریح می کرد . هنگام بحث داد و فریاد می کشید . در مدرسه فیضیّه همیشه آن گوشه ی مدرسه بر سر بحث های طلبگی که دعوا می شد می فهمیدیم حاج آقا مصطفی آنجاست .

  

   کتت را بپوش سرما نخوری

در سفری از قم به تهران شب در بین راه به قهوه خانه ای می رسند . وارد می شوند می بینند قهوه چی خواب است . او را صدا می زنند . حاج آقا مصطفی به او می گوید :"عرق داری؟" (آن موقع عرق و شراب در قهوه خانه ها رسم بود) قهوه چی وقتی نگاه می کند می بیند یک سید روحانی از او چنین درخواستی می کند متعجب می شود و می گوید:"آقا اختیار دارید" دوباره می پرسد : عرق دارید یا نه؟ قهوه چی باز هم نمی داند چه بگوید باز هم می گوید "آقا اختیار دارید" حاج آقا مصطفی به او می گوید "منظورم این است که اگر عرق داری کتت را بپوش سرما نخوری!"     

 

   مصطفایِ مظلوم

مصطفی یک مظلومیت خاص داشت چرا که شخصیت علمی و فکری او تحت الشعاع شخصیت بزرگ امام قرار گرفت و چون فانی در پدر بود و دستیار و پیرو واقعی اما بود خود را فراموش کرد تا راه امام درخشان باشد . 

  

   آزاد منش 

این ویژگی را در روابط خصوصی با ایشان می توان فهمید که روحیه ی آزاد منشی دارد . اهل ریا و ظاهر سازی که گاهی بعضی از آقایان گرفتار آن می شوند نبود . همان که واقعیّت داشت در رفتارش جلوه می کرد و این برای همه بسیار زیبا بود . موجب جلب طلبه ها هم به امام می شد . قطعاً این روحیه را از امام به ارث برده بود .  

 

   عالم زاهد

مسافرت های متعددی با حاج آقا مصطفی داشتم . در برخی طلبه ها معمول است که می گویند کسانی که استعداد خوبی ندارند زیاد سراغ مفاتیح الجنان می روند . اما در این مسافرت ها و معاشرت ها من می دیدم با وجود آن که ایشان از استعداد فوق العاده ای برخوردار بود زیاد با مفاتیح الجنان انس داشت . با وجود این هرگز اهل تکبر و خود بینی نبود .  

 

   حدیث نفس

شبی با حاج آقا مصطفی بودیم . نیمه شب برخاست و تهجدش را به جا آورد و من می دیدم که در مقابل آینه ایستاده بود و حدیث نفس می کرد . به خودش می گفت : "مصطفی حساب در کار است مواظب باش گناه نکنی! "  

  

   ادامه راه امام

با دستگیری امام تصوّر همه این بود که بیت ایشان هم بسته می شود و این طبیعی هم به نظر می رسید . اگر بیت امام بسته می شد کانون مبارزات از بین می رفت . اما حاج آقا مصطفی با شجاعت بیت امام را نگه داشت و رفت و آمد ها را حفظ کرد . کسانی که با آن روز های مبارزه آشنا هستند می دانند که این کار بسیار سرنوشت ساز بود .  

 

   خمینی دوم

ساواک تصور می کرد با کشتن حاج آقا مصطفی دست امام بریده می شود . ساواکی ها دیده بودند که پس از تبعید امام حاج آقا مصطفی بیت ایشان را باز نگه داشت .لذا ایشان را تبعید کردند .اما دیدند ایشان در تبعید هم مشعل انقلاب را روشن نگه داشت . ساواک در اسناد خود از حاج آقا مصطفی به "خمینی دوم" تعبیر کرده بود .    

 

   شام آخر

شب آخر قرار بود برای آقا مصطفی مهمان بیاید . چون دیر وقت بود ، ایشان آمدند و به من گفتند برو بخواب ، من خودم درب را باز می کنم . من هم اول به حرم رفتم زیارت کردم بعد به خانه آمدم و خوابیدم . صبح که صبحانه آقا را بالا بردم دیدم آقا روی کتاب دعایشان خم شده اند . فکر کردم که خوابشان برده است ، صدایشان کردم که دیدم جواب نمی دهند و زیر چشمشان هم به رنگ خرما شده است . بقیه را خبر کردم آمدند و آقا را به بیمارستان بردند . در آنجا به ما گفتند : که حاج آقا مصطفی مسموم شده و دو ساعت است که از دنیا رفته است .  

   

   لطف پنهان خدا

جامعه آماده انفجار بود . همین که خبر رحلت ایشان رسید موجی ایجاد شد و به بهانه مجلس ترحیم ایشان از قم به همه شهرهای کشور گسترش پیدا کرد و لحظه به لحظه هم بیشتر شد تا به صورت توفانی در آمد که طومار رژیم طاغوت را در هم پیچید .  

  

   بعد از شهادت

پس از پیروزی انقلاب اسلامی این خطر وجود داشت که کسانی برای نزدیک شدن به قدرت ریا کنند و تملق بگویند . امام هرگز نمی خواستند چنین مسئله ای به وجود بیاید و چون حاج آقا مصطفی منسوب به ایشان بود نمی خواستند زمینه ای پیش بیاید که برای دیگران جنبه انحرافی پیدا کند . بنابر این امام درباره حاج آقا مصطفی هیچ مطلبی را نفرمودند و اجازه برگزاری هیچ مراسمی را هم نمی دادند .


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۰ ، ۱۳:۴۰
مهدی عابدی
چهارشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۰، ۰۱:۴۰ ب.ظ

یک سفر نامه کوتاه


صلی الله علیک یا اباعبد الله الحسین

(یک سفر نامه کوتاه)

 

اگر بخواهیم از یک سفر ۱۴ روزه سفر نامه کامل و جامعی داشته باشیم باید صفحه ها بنویسیم تا همه گوشه و کنار اونو ذکر کرده باشیم. خیلی از اونها هم لازم و ضروری نیستند و ضرورتی برای بیانشون نیست. مضاف بر اینکه نوشتن یک سفر نامه خوب کار هر کسی نیست اونم کسی مثل ما!

اینی که الان می نویسم اسمشو میشه گذاشت از گوشه کنار یک سفر به یاد ماندنی! مینویسم تا بماند:

 

۱.   توی گفت و گوهای بین مردم وقتی صحبت از سفر میشه اون هم سفر به مکان های زیارتی مثل مکه و مدینه و کربلا، عده ای معتقدند که باید پول داشته باشیم تا بتونیم بریم و عده ای میگند باید قسمت بشه. شاید اون هایی هم که معتقد به قسمتند باز هم پول را موثر تر میدونند. ولی وقتی متوجه میشوی باید واقعا قسمت بشه تا به حضور امام نایل شوی که همه کارهایت را کرده ای، گذرنانه، ویزا، پول، بار و بنه سفر، با همه اهل و خانواده و دوستان خداحافظی میکنی و به فرودگاه می آیی و بعد هنگام عبور از گیت بازرسی میگند که مهر نظام وظیفه روی گذر نامت نیست و به همین نام و نشون از سفر میمونی. اینجا بود که فهمیدیم واقعا قسمتون شده که اومدیم و اون بنده خدا قسمتش نشده بود. البته هر چه از دوست رسد نیکوست و چند روز بعد بهمون پیوست

 

۲.   اولین زیارتگاه کاظمین است. بعد از ۷ ساعت تاخیر پرواز، هواپیمای عراقی ساعت ۱۰ شب از فرودگاه شهید بهشتی  بلند شد و ساعت ۱۱ و ربع در فرودگاه بغداد نشست. منظره شهر در شب بسیار دیدنی بود. ساعت ۱۲ و نیم شب است که به کاظمین میرسیم و چشممان به ۲ گنبد طلایی می افتد. هتلمان(!) روبه روی حرم است و ۲۰ قدمی بیشتر با حرم فاصله ندارد. بعد از اسکان در اتاق با دوستان به حرم می رویم. باورمان نمی شد. در صحن هیچ کس نبود. دو یا سه نفر گوشه اطراف بودند. اطراف ضریح هم هیچ کس نبود. البته روز ها خیلی شلوغ می شد ولی شب ها واقعا خلوت بود و واقعا صفا داشت! شب میلاد امام رضا زائر پدر و فرزند بزرگوار ایشان بودیم.

 

۳.   از کاظمین تا سامرا را در اتوبوس خواب هستیم. آدم به عراق که میره و توی خیابون های اون و خیابون های بین شهری حرکت میکنه فقط بیابون میبینه و نخل و انسانهای دشداشه به تن. اونجا همش به یاد اردوهای جنوب می افتادم. درست مثل خوزستان و شوش و آبادان و سوسنگرده! هوا خیلی گرمه. بعد از چند ساعت داخل اتوبوس بودن و زیارت سید محمد در بین راه به سامرا می رسیم. اذان نزدیک است. شهر سامرا هنوز هم شهری نظامی است. اتوبوس ها در فاصله زیادی از بارگاه امامین توقف می کنند. مسافت زیادی را باید پیاده برویم. شهر غریب و ساکتی است. از جایی که پیاده شده ایم تا مرقد امامین را با دیوار های بتونی حصار کشیده اند. عده ای می گویند برای ایجاد جدایی بین شیعه و سنی های شهر سامرا و ایجاد تفرقه این کار را کرده اند و عده ای می گویند برای تامین امنیت اطراف مرقد امامین عسکریین! به غیر از چند دست فروش و چند مغازه که رانی و نوشیدنی خنک می فروشند و فروش خوبی هم دارند دیگر خبری نیست! به بارگاه و آستان امامین که نزدیک تر می شویم بازرسی ها بیشتر می شود. هنوز خروار ها خاک و خرابه های ساختمان ها اطراف حرم وجود دارند. گنبد را بازسازی کرده اند و فقط کاشی کاری آن مانده است. داخل رواق ها هم در حال تعمیر بود. مرقد مطهر امامین عسکریین هم هنوز حرم نداشتند. سرداب غیبت امام زمان هم در زیر زمینی اطراف صحن بود که خیلی دلنشین و غم انگیز بود. یک ایرانی به محض این که رسید زیر زمین سرداب آمد به طرف محل پنهان شدن امام زمان و شروع کرد به فاتحه خواندن! از درب دیگر زیر زمین به سمت بیرون خارج می شویم و نگاه آخر را به گنبد و صحن و بارگاه امامین می اندازیم. نگاه وداع! به اطراف صحن که نگاه میکردی همه ایرانی بودند. واقعا که ایرانی ها در اظهار محبت به اهل بیت (علیه السلام) مثال زدنی هستند

 

۴.   سامرا جای ماندن نیست. گرسنگی و خستگی بر همه فشار آورده بود. یک ایستگاه صلواتی (به قول ما ایرانی ها) خروجی صحن برقرار کرده بودند و چایی عراقی می دادند. ما هم که قبل از اون لب به این چایی ها نزده بودیم دیگه اینجا مجبور شدیم به نیت شفا و رفع ضعف سه چها تایی بخویم تا یه کم جون بگیریم. واقعا هم توی اون لحظات خوب به دادمون رسید! مقصد بعدی کربلا بود...

 

۵.   ساعت ۱۰ شب به کربلا می رسیم. حدود ۲۰۰ متری بین الحرمین گیت های بازرسی شرع می شوند و ماشین ها اجازه ورود ندارند. وسایل باید توسط گاری های دستی حمل شوند. پیاد به راه می افتیم. اولین نگاهمان به گنبد حضرت اباالفضل می افتد. دور حرم را دور می زنیم و به سمت شارع صاحب الزمان که هتلمان (!) آنجا هست می رویم. الان ساعت ۱۱ و نیم است که همه اسکان پیدا کرده اند و همه وسایل پیاده شده اند. مخیریم بین خوابیدن و به حرم رفتن. از محل اسکان تا بین الحرمین ۵۰ قدمی بیشتر نیست. تصمیم بر این می شود که برویم و عرض ادب خلاصه ای کنیم و زیارت مفصل برای فردا صبح باشد.

 

۶.   وقتی قرار باشد به تو بفهمانند اگر تا شهر کربلا باز هم آمدی بوسیدن حرم امام قسمت می خواهد و توفیق، این طور می شود که ساعت 1 نیمه شب به سمت حرم میروی. نمی دانی اول به حرم ساقی بروی یا ارباب؟ در روضه ها شنیده ایم که اول به پابوسی حرم ساقی بروید و بعد به حرم ارباب قدم بگذارید. عده ای هم می گویند ادب این است که تا ورودی حرم حضرت ابالفضل(ع) می روی و اجازه می طلبی و به سمت حرم حضرت امام حسین (ع) می روی و عرض ادب و ارادت میکنی و بعد به حرم حضرت عباس برمی گردی و داخل می شوی. در این افکار هستی و در بین الحرمین به سمت حرم امام حسین (ع) قدم بر میداری. در دلت آشوب است. تک تک رفقا و دوستان در ذهنت عبور می کنند. با خود می گویی امشب فقط برای این می رویم که از بیرون حریم به امام عرض ارادتی کنیم. نمی دانی از کدام درب باید وارد شوی؟ دوستان با تجربه ای که دنبال هم هستیم باب القبله را پیشنهاد می کنند که از بیرون صحن هم ضریح مطهر نمایان است. به باب القبله می رسیم و اذن دخول می طلبیم. لحظه ای به یاد ماندنی خواهد بود دیدن شش گوشه! درست مانند اضطراب و استرسی که هنگامی که قرار است اولین نگاهت به کعبه در مسجد الحرام بیفتد! ای که مرا خوانده ای اذن نگاهم بده! وارد صحن مطهر می شویم عجب صفایی دارد! هیئت آذری زبان در حال خواندن مرثیه و عزاداری هستند. درب های حرم بسته هستند. عده ای را می بینی که پشت درب رواق منتهی به حرم دخیل بسته اند و انتظار می کشند تا درب حرم باز شود! ولی انگار قرار نیست امشب باز شود.حال و هوای عجیبی است.

 

۷.   زیارت یعنی "حضور الزائر عند المزور". تمام زیارت همین است. مابقی آداب زیارت است. وقتی یکی از اقوام شما یا دوستان شما از جایی مثل کربلا بر میگردد و شما قصد دارید او را زیارت کنید همین که نزد او حضور پیدا کردید یعنی او را زیارت کرده اید. این که دیگر حالا بنشینی کنارش و چهار تا پرتقال و سه تا سیب و دو تا چایی و یه شام م بخوریم و برامون تعریف کنه و گپ و گفت و گو همش از آداب و حواشی هست. زیارت یعنی حضور مودبانه زائر نزد کسی که می خواهد او را زیارت کند. هدف و غایت زیارت حضور ما نزد امام است.

 

۸.   کسی که دوست دارد در بهشت همسایه رسول خدا و امیرالمومنین و حضرت زهرا (سلام الله علیهما) باشد زیارت امام حسین (ع) را رها نکند. کسی که دلش می خواهد بتواند وارد بهشت شود زیارت امام حسین (ع) را رها نکند. کسی که با عشق و شوق به طرف امام حسین (ع) و کربلا حرکت کند در حالی که محبت رسول خدا(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) را دارد، خداوند در روز قیامت در لحظات اول او را به بهشت می برد و با اهل بهشت مشغول می شود در حالی که مردم در قیامت مشغول حساب و کتاب هستند. خداوند متعال ملائکه ای را موکل کرده که مرتب اطراف قبر امام حسین (ع) باشند. وقتی که یک نفر با قصد زیارت آمد و غسل کرد، خود پیمبر صدایش می زند: ای زائر حسین(ع)! ای مهمان خدا! بشارت بر شما که در بهشت پیش من هستید!

 

۹.   راوی نقل می کند که از حضرت امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: روز قیامت یک برتری بر زوار امام حسین (ع) نسبت به عموم مردم هست. پرسیدم که این برتری چیست؟ فرمودند: زوار امام حسین(ع) چهل سال قبل از اینکه مردم و اهل بهشت وارد بهشت شوند، وارد بهشت می شوند.

 

۱۰.   در زیارت علاوه بر شوق زیارت لازم است اعمال و افکار انسان با امام حسین(ع) تناسب داشته باشد. این یک اصل در زیارت است و همه انسانهایی که به زیارت امام حضور پیدا می کنند در صورتی در جرگه زائران حضرت نوشته خواهند شد که در افکار و اعمال آنان تناسبی با حضرت امام حسین(ع) وجود داشته باشد.

 

۱۱.   کربلا جای ماندن نیست. کربلا چشم دیدن می خواهد. اگر کربلایی نبوده باشی به کربلا که میرسی خسته می شوی! کربلا چشم می خواهد! در کربلا ایرانیان جایگاه بهتری دارند. مراسم های سخنرانی و عزاداری برای ایرانیان صبح و شب در حرمین برگزار می شود. شیعیان عراق هم در عرض ارادت به حضرت اباعبدالله (ع) کم نمی گذارند. این را از شلوغی کربلا و بین الحرمین در شب های جمعه می توان فهمید. از دسته های کوچک عزاداری در بین الحرمین و یا گرد های سینه زنی بزرگ در صحن حضرت امام حسین (ع) نیز میفهمی که از دیگر کشور های عربی نظیر لبنان و بحرین زائرانی قدم به کربلا گذاشته اند.

 

۱۲.   در احادیث آمده که دعای زیر قبه امام حسین(ع) مستجاب است. در ساعات شلوغی مثل قبل و بعد از نماز ها و روز ها کمتر امکان داشت به راحتی زیر قبه بمانی و دعا کنی. در نیمه های شب مثلا ساعت 2 تا 3 بهترین فرصت بود. حرمین به قدری خلوت بودند که می توانستی به راحتی دست در ضریح و زیر قبه هر آنچه می خواهی از خدا بخواهی. بودند رفقایی که زرنگی می کردند و در این ساعات به نیابت از دیگران و خودشون زیر قبه کنار ضریح دعای مکارم الاخلاق را زیر لب زمزمه می کردند.

 

۱۳.   مقصد بعدی ما نجف است.مرقد مطهر امیر المومنین علی(ع). کاروان صبح ساعت 7 کربلا را ترک کرده اند و به زیارت حضرت حر و زید و عون بن جعفر و دوطفلان مسلم رفته اند. قرار شد ما عصر خودمان به سمت نجف حرکت کنیم. ساعت 5 است که با یک گاری به سمت محل ماشین های نجف می رویم. تا وسایل را بار گیری کنیم و ماشین پیدا کنیم و چونه سر قیمت و این حرف ها طرف های اذان می شود. سوار ماشین می شویم که حرکت کنیم صدای اذان بلند می شود. با خود حساب می کنیم نماز را نجف بخوانیم بهتر است کمتر معطل می شویم. با همین خیال از کربلا میزنیم بیرون. اول که توی ترافیک سنگین خیابان های کربلا گیر می کنیم. چند دقیقه بعد هم سر یک تقاطع که می خواستیم دور بزنیم یک موتور باری که پشت سر ما بود و اون هم می خواست تقاطع را دور بزند حواس پرتی کرد و خیلی به ما نزدیک شد و گوشه سقف موتورش شدیدا خورد به شیشه عقب ماشینی که ما داخلش بودیم و شد آنچه که شد. هر کس یه فکری کرد. یکی فکر کرد وسایل ریخته پایین، یکی فکر کرد ماشین بغلی بوده و یکی فکر کرد ماشین منفجر شده! خلاصه چه وضعیتی شد: پلیس اومد و خیابون بند اومد و جریمه و خسارت و این حرفها! شصتمون فهمید که عیب کار کجاست: سریع یه نماز خونه اطراف پیدا کردیم و نماز مغرب و عشا رو خوندیم و بعدش با ماشین بدون شیشه به سمت نجف حرکت کردیم. (نتیجه اخلاقی: نماز اول وقت را هر جا هستید بخونید)

 

۱۴.   جدای از مظلومیت سامرا، نجف غربت مخصوص به خود را دارد. اگرچه شهر شیعیان است، اگر چه مرجعیت شیعه عراق در 20 قدمی آن سکونت دارد ولی غربت خاصی را به انسان نشان می دهد. هنگام نماز جماعت نمازگزاران که اغلب ایرانی هستند صفوف نماز را می بندند و بعد از اذان اولین روحانی که از باب القبله وارد می شود را به عنوان امام جماعت انتخاب می کنند و نماز برگزار می شود.نماز ها هم به صورت شکسته خوانده می شوند. نشانه های غریت را وقتی بیشتر احساس میکنی که می بینی بر ایوان ها و کاشی کاری های اطراف صحن گرد و غبار های چند ساله نشسته است و کسی نیست پارچه ای بردارد و این آستان و صحن را تمیز و زیبا کند!

 

۱۵.   کشور عراق با همه بدی هایی که از لحاظ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دارد یک خوبی دارد آن هم برای ایرانیان. همه ایرانیانی که به عراق می آیند حداقل برای چند روز قدر کشور و نظام و اتحاد خودشان را بیشتر از همیشه می دانند! وقتی وضعیت نظافت و چهره شهرهای عراق را می بینند، وقتی نابسامانی سیاسی و اجتماعی در شهرهای عراق را می بینند، وقتی سیم برق هایی که همچون عنکبوت بر سر کوچه ها و خیابان ها رها شده را می بینند، وقتی می بینند مغازه دار بازار کربلا زباله های مغازه اش را به راحتی جلوی مغازه خودش می ریزد، وقتی می بینند کسی نیست که به وضعیت شهر رسیدگی کند و صدای بلند مردم به جایی نخواهد رسید و وقتی می بینند که کسی نیست برای آن ها بزرگتری کند و به آن ها بگوید مهمترین و ضروری ترین چیز برای شما در حال حاضر و هم اکنون اتحاد و همدلی است، برای لحظاتی هم که شده است قدر ایران و نظام اسلامی و سایه بالاسرمان را بیشتر می دانند. این را می توانی وقتی ببینی که زائرین از مرز هوایی یا زمینی وارد ایران می شوند، آن وقت دست ها را باز می کند ، نفسی عمیق می کشند و از ته دل میگویند:قربونت برم ایران! (سوم شخص:منظور همون ایرانیه که زیر پرچم اسلام رشد کرده است دیگه!)

 

۱۶.   می گویند در زندگی زیاد یاد مرگ کنید. در روایات هم بسیار تاکید شده است. از اثراتش هم این است که باعث میشه آدم به فکر محاسبه نفس بیفته و یه کم یه تکونی به خودش بدهد. انسان را به آینده امیدوار می کنه و باعث میشه دل انسان زنده بشه و از غم های این دنیا آسوده بشه. توی این سفر ما هم جاهای زیادی توفیق شد یاد مرگ بیافتیم. مثلا قبرستان وادی السلام نجف که روزانه شاید 50 یا 60 تا میت از اونجا می آوردند حرم حضرت امیر(ع) یه طوافی می دادند و بعد می بردند دفن می کردند. خود قبرستان هم با اون شکل و ظاهرش و سرداب هایی که مخصوص دفن مردگان است آدمو حسابی به یاد قبر می اندازه. یه جایی هم مثل هواپیما برای یاد مرگ خیلی مناسبه: اونم یه هواپیمای عراقی که نمی دونی اصلا اعتباری بهش هست یا نه؟ تازه هر چی آقای خلبان توی بلند گو صحبت می کرد نمی فهمیدی چی میگه؟ اینجوری اگر هم قرار بود  سقوط کنیم  هیچ چیزی متوجه نمی شدیم و هیچ کاری نمی تونستیم انجام بدیم! دست آخرم همین آقای خلبان فرودگاه و باند فرود را گم کرد و چند باری اومد فرود بیاد ولی نشد و ما را حسابی توی آسمون تاب داد و بعد با کلی سلام و صلوات بر زمین نشست!

 

پایان/.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۰ ، ۱۳:۴۰
مهدی عابدی
جمعه, ۱ مهر ۱۳۹۰، ۰۱:۴۰ ب.ظ

زندگی به سبک شهدا

 

زندگی به سبک شهدا

 

ابتدا...: بر سر سفره دلش که می نشینی چنان شوق و شعف پیدا می کنی و چنان مجذوب رزقش می شوی که آرزو می کنی ای کاش دو بال داشتم و همین الان تا اوج پرواز می کردم. از هر دری صحبت کند دوای دردهای ماست. از جنگ نرم  و بصیرت سیاسی اجتماعی گرفته تا وظیفه های جوانی و شوق دوستی با خدا و درآخری هم زندگی به سبک شهدا!

حاج حسین یکتا نام آشنایی است که هر زائری که قدم به سرزمین های نور بگذارد و سفره حاج حسین قسمتش شود تا آخر با او می ماند. این بار هم طعم تازه ای از عالم شهیدان بر دنیای ما عرضه داشته اند به اسم «زندگی به سبک شهدا»

 


می خوانیم: 

·          اولین سوالی که مطرح می شود این است که چرا ما باید در این دور و زمانه، در این عصر و روزگار باز هم بپردازیم به اون سبک و زندگی؟ آیا ما می خواهیم بازگشت به گذشته کنیم؟ آیا ما داریم با نگاه بسته و ارتجاعی به زندگی نگاه می کنیم؟


·         حقیقتا چیزی که امروز گمشده خیلی از ماهاست، گمشده خیلی از زندگی هامونه، گمشده خیلی از دختر پسرامونه، گمشده خیلی از آموزه های تربیتی مونه، به نظر ما بچه رزمنده ها، بچه بسیجی ها یک نظامنامه تربیتی است. بهترین نظامنامه اینه که ما بدونیم چیکار کنیم تو زندگی که زندگی کنیم!


·          من اعتقاد دارم شهدا پرواز نکردند پر ها شونو باز کردند! آدم وقتی پرشو باز کنه آزاد میشه دیگه بعد میتونه پرواز کنه!


·     زیباترین مطلبی که اونجا اتفاق افتاد و ما هر وقت ازش یاد می کنیم برامون طراوت داره یه چیز است: این بچه ها از این ور و از خیلی از تعلقات دنیا کنده شدند. حرص و طمع ها شون کم شد. همه چیز برا خدا شد. سبک زندگی امروز گیرش اینه!


·      من اعتقاد دارم چیزی که با تموم شدن اون جهاد فی سبیل الله ما رو محزون کرد این بود که: ما معتقد نیسیم جنگیدیم، ما معتقدیم جهاد کردیم. ما معتقدیم تو اون مسیر و تو اون سفر پشت در بهشت خوب خدا بودیم. چون ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتح الله لخاصته ما پشت در بهشت خوب خدا رفتیم! ما توی یک فضای بهشتی رفتیم


·      ربطش چیه با امروز؟ آیا امروز فرق کرده با دیروز؟دیروز که جهاد اصغر بود. امروز جهاد اکبره. پس اینها باید خیلی زیباتر و قشنگ تر بشه. چرا ما امروز احساس  می کنیم اون سبک زندگی، اون نگاه به زندگی نیست؟ چرا می گیم زندگی ها داره سبکش آمریکایی و غربی میشه؟ سبکش عوض میشه؟ چرا می گیم تیپ ها داره عوض میشه؟ چرا می گیم داره قیافه ها عوض میشه ؟ علت چیه؟


·     من تعبیر و تفسیری گاهی اوقات برا بچه ها میگم: میگم اون موقع زیباترین و اند تیپیولوژی، بچه های جبهه بودند. یعنی امروز طرف تیپ می زنه نگاش کنند، تیپ می زنه قشنگ و تو چشم بشه، تیپ می زنه تیپی رو تیپ ها باشه. ولی ما اعتقاد داریم اون تیپی که اون بچه ها زدند خدا نگاشون کرد که بعد حضرت امام می فرمایند شهید نظر می کند به وجه الله! اونها هم به خدا نگاه کردند، تیپ خاکی زدند، ظاهرش لباس خاکی پوشیدند ولی باطنش تیپ خاکی به دلهاشون زدند! یعنی تعلقات رو کم کردند، یعنی برا خدا حرکت کردند.


·     حالا اگه بخواهیم برش گردونیم به امروز: ببینید ما یه فرمول کلی داریم ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ما همه عالم را برای عبودیت آفریدیم. نمیشه ما از این فرمول کلی عبور کنیم. ما برای بندگی آفریده شدیم، برای قیام لله آفریده شدیم، ما آفریده شدیم برای اینکه اگر نگاهمان افتاد به یه خانم نامحرم نگاه نکنیم. اگه نگا نکنیم خوب می شیم؟ یعنی چی؟ یعنی با این صحنه گناه را نگاه نکردن خوب می شیم؟ یعنی با این کار خیر کردن خوب می شیم؟ آره بابا جون! خوب شدن خیلی راحته! بد شدنم خیلی راحته! اصلا کلا همه چیز توی دنیا راحته! چون خدا سخت نگرفته برای بنده ها. تو اتفاقی که اون موقع افتاد بچه ها برای خوب شدن قدم بر می داشتند. بچه ها  به سمت خوبی ها می رفتند. اون موقع همه هم به جبهه نرفتند. اگه همه جبهه رفته بودند که 8 سال طول نمی کشید. همیشه سمت خوبی ها قرار نیست همه بروند.چون شیطون خیلی کار میکنه. شیطون خیلی اثر داره. چون امروز شیطون های انسی و جنی، همه استکبار جهانی، همه پول های ناتوی جبهه جنگ نرم جمع شده که به سمت خوبی ها نریم. حالا اگه یکی بیاد به سمت خوبی بره چی میشه؟


·     جنگ چه ربطی به زندگی امروز من داره؟ ما اینو می پذیریم. این حماسه اتفاق افتاده. باید دربارش صحبت بکنیم. ولی ربط مستقیمش با اقتضائات امروز ما چی هست؟ اگر هست کجا باید باشه و چجوری باید باشه؟



·     ببینید یه اتفاقی اون موقع زمان جنگ افتاد. اون چه چیزی بود که امروز جبهه رو ماندگار کرده، اثر گذار کرده، اون چه چیزی بود که امروز هر چی از شهدا می گیم کهنه نمیشه، اون چه بود که امروز اثری از کشته های عراق نیست، اما یه کشته مفقود ما، گمنام ما، بی نام و نشون ما بالای یه تپه کوه های هر شهر و شهرستان می درخشه. یه گمنام ما کنار دانشگاه دارالشفا شده. حالا شما میگی ربطش با امروز چیه؟ ربطش با امروز اینه که این جوونه بلند میشه عکس می گیره تو این جشن ازدواجش، تو این جشن فارغ التحصیلیش برای چی؟ برای اینکه میخاد بمونه این عکسه. جاودانگی رو دوست داره. اما نمی دونه وقتی خدا عکس بگیره چی میشه، وقتی برای خدا بشه چی میشه. امروز جوون ها هیچ موقع اشتهاشون سیر نمیشه. امروز موتور میخاد. دیروز دوچرخه میخاسته. امروز ماشین میخاد. امروز زن میخاد. فردا نوه میخاد. امروز یه خونه، فردا دو تا خونه. اشتهاش کم نمیشه. اشتهاش تموم نمیشه. هیچ موقع آروم نمیشه. ربط دیروز با امروز چیه؟ چطور می شد ما تو اون نداری، زیر آتش آروم بودیم؟ اون روز به یه کنسرو خوردن سیر بودیم، به یه کمپوت خوردن سیر بودیم، گاهی اوقات همینم گیر نمی اومد سیر بودیم، آروم بودیم. چی می شد وسط اون میدون مین بچه ها با آرامش می دویدند؟ زیر اون آتیش می دویدند؟ چطور می شد تو پاتک بچه ها با هم مزاح می کردند؟ چطور می شد بچه ها وسط آتیش آروم بودند؟ امروز وسط خیلی از رفاهیات ما آروم نیستیم؟ چطور به هم ربط نداره دیروز با امروز؟ چرا اون موقع الا بذکر الله تطمئن القلوب بود؟ ولی امروز قرص های آرامبخش اون چنانی هم موثر نیست؟ چرا ربط نداره دیروز با امروز؟ آیا امروز آتیشش بیشتر شده؟ یا آرامشش کمتر شده؟ شاید امروز آسایش داره طرف ولی آرامش نداره. بهترین ماشین، بزرگترین خونه، زیباترین سفر ولی آرامش نداره. ما اونجا آسایش نداشتیم. هیشکی نمیتونه بگه ما توجبهه آسایش داشتیم. مگه اونجا چا اتفاقی می افته؟ ببینی وقتی طرف به مادرش می گفت مادر من دارم میرم امرخدا رو اجرا کنم یعنی یه مرحله از این تهرون، از این شهرستون، از این موقعیت موجود کنده می شد. اینجا چه اتفاقی افتاد؟. بله اون موقع ادبیاتش جهاد بود شهادت بود رفتن و رسیدن به خدا بود مرگ در میان بود. ان زعمتم انکم اولیاء للله فتمن الموت ان کنتم صادقین راست می گید خدا رو دوست دارید آرزوی مرگ کنید. هواپیما یه تکون بخوره همه جیغ می زنیم چرخهاش که به زمین میاد خدا را فراموش می کنیم! اون موقع انقطاع بعد از انتقطاع بود. یعنی طرف وقتی جا کن می شد دم دم ازدواج وقت، کورکوری جوونی، وقت تحصیل، وقت پول جمع کردن، آقا برا خدا بریم چون خدا گفته. گیر امروز اینه! این انقطاعه پیش نمیاد. طرف احساس نمی کنه من اینجا برا خدا چشمامو می بندم به نامحرم، من اینجا برا خدا توی حروم نمی رم، من اینجا برا خدا این کار خوبو می کنم، برا گل یوسف زهرا که خشک خوشکلاست بظاهر هر چی این خوشکله نگاش نمی کنم. این برا خدا شده. خدا براش تجلی پیدا کرده. کار برا غیر خدا براش بی ارزشه. امروز اگه قراره ما یه موقع به خدا فکر کنیم شب کنکوره. اگه امروز واقعا قراره برا خدا فکر کنیم شب های قدره که میگن قراره نامه اعمالمون را بنویسند. ماه رمضون که تموم میشه احساس می کنیم ارتباطمون با خدا کم شده. خدایی بودنمون کم میشه. ولی اون موقع رنگ، رنگ خدایی دائم بود. با رفتن و اومدن این ماه و اون ماه و این ایام و اون ایام عوض نمی شد. این دائم خدایی بودن یعنی کار خدایی، محیط خدایی، جای خدایی، ازهمه مهمتر رفیق های خدایی! شما نگاه کنید این انقطاع انجام می شد. از همون موقع رفتن به جبهه معلوم می شد. معلوم می شد کی نور بالا میزنه. معلوم می شد کی می خواهد به بقیه سرویس بده و خودش استفاده نکنه! آیا الان بازار ایثار اینجوره؟ آیا ما الان سر خودکار و قلم با رفیقمون دعوامون نمیشه؟ پست و ریاست و حرف و حدیث های بالایی بمونه پیش کش! سر حد اقلی های دنیا کوتاه نمی آییم. اون از همون لحظه ای که به سمت جبهه می رفت معلوم بود داره دنبال یه چیز دیگه می گرده. بعدم که وارد منطقه می شدیم همه می شدیم یه دست و یه تیپ: تیپ خاکی زده می شد. آیا ما الان واقعا همه دلهامون یه دسته؟ این که الان سبک زندگی ما عوض میشه، یه دست نیستیم! یه تیپ نیستیم! یه حرف نیستم! یه کلام نیستیم یه دل نیستیم! ما به دلهامون تیپ خدایی نمی زنیم. وقتی خدایی نمی زنیم انشقاق پیدا می کنیم. هر کی هر چی میشه. هر کی به یه سمتی میره!


·         این جنگ بود که بچه ها رو اینجوری می کرد؟ یا بچه ها بودند که جنگ رو اینجوری می کردند؟


·      اولا امام بود که همه رو اینجوری می کرد. امام بود تو اون شرایط. همین جور که الان حضرت آقا وقتی بچه ها توی یه شرایطی قرار می گیرن یه مرتبه نفسش، کلامش، راهش، چاهی که نشونمون میده که آقا این چاهه مواظب باشید. همه مارو نجات میده. اون موقع اون نفس قدسی، اون محیط خدایی، اون مرگ خدایی! با حضور این آدمهایی که می آمدن تو اون محیط قرار می گرفتند و می خواستند. ببینید می خواستند که خوب شدند. می خواستند که برا خدا بشوند. نمی خواست میتونست نره. همینجور که همه خواستند و نرفتند. چند درصد مردم جبهه رفتند؟ از جبهه های ها چند درصد خواستنی شدند؟ شهید شدند؟ رسیدند به خدا؟ پس خواستند که رسیدند. پس در نتیجه اینها می خواستند که در این محیط قرار بگیرند. امروز ما هم باید بخواهیم که در اون محیط قرار بگیریم. چقدر از شهدا می دونیم؟ چقدر از مادران شهدا درباره فرزاندنشون پرسیدیم؟ آقا می فرمایند که جنگ گنجه! چرا گنجه؟ چرا امام می گفت جبهه دانشگاهست؟ چرا امام می گفت این در شهادتو به روی جوونا نبند؟ این خون چی بود؟ قصه چی بود؟ این قصه لای غصه ها گم شد. این واقعیته لای عالم مجازی امروز گم شد. ما را به مجاز مشغول کردند. در عالم مجازی ما رو از واقعیت دور کردند. اینه که الان باعث میشه اتفاقهایی بیفته که در اون زمان دوستی ها صادقانه بود. اما الان ما چقدر دوستی صادقانه داریم؟ امروز ما چند تا دوست صادق داریم که وقتی آتیش تهیه گناه شروع میشه از وسط میدون مین گناه، دست رفیقشو بگیره بیاره بیرن؟ چی ها گم شدند؟ سبک زندگی و رفاقت صادقانه گم شده! ما امروز چند تا رفیق صادق داریم خاطر خواه باشه؟ عاشق جیبش، عاشق خوشکلیش، عاشق پولش نباشه؟ عاشق بابا و درس و بحث و موقعیت اجتماعی و سیاسی واقتصادی طرف نباشه؟ اون موقع وسط اون آتیش چی بود؟ چه دلدادگی بین بچه ها بود که دوستی ها صادقانه می شد؟ دوستی صادقانه گم شده! یه دستی و یه تیپ بودن گم شده! قیام لله و انقطاع و حرکت به سمت خدا گم شده! ایثار گم شده! گمشده ای که ما امروز برا خدا نیستیم. دنبال دنیامونیم. دنبال کیسه و جیبمونیم. خب معلومه هر کی دنبال دنیا بروند از هم جدا می شوند. اون موقع بچه ها دنبال دنیا نبودند. چه دنیایی؟



·      آیا این برگشت به عقب نیست؟ ما می گیم زندگی اهل بیت رو مطالعه کنید. زندگی پیغمبرو مطالعه کنید. ما می گیم زندگی شهدا رو مطالعه کنید. زندگی علما و عرفا رو مطالعه کنید. کی میگه ما باید برگردیم به اون دوران؟ ما اگه داریم زیبایی های جنگو به یه روایتی می گیم، می گیم: آقا زیباییهای زندگی برای خدا، زیبایی های زندگی به سبک جهاد فی سبیل الله، زیبایی های اون زندگی که قرار بود ما رو ارتقا بدهد رو با انتخاب سبک زندگی دوباره به دست بیاوریم. قرار بود عنایت های ویژه خدا رو بگیم. قرار بود اصلا دری بسته نباشد. من کان لله کان الله له هر چی از خدا می خواهید بشود. چی می شد؟ می خواستند می شد. می خواهیم نمی شه. کی گفته ما می خواهیم برگردیم به عقب؟ ما می گیم بچه ها! جوون ها! بخواهید بشود چرا می خواهید نمی شود؟ چرامی خواهیم نمی شود؟ اگر من کان لله کان الله له، اگه خدا گفته تو مال من باشی من با همه خداییم مال تو هستم، این سبک زندگی یعنی برگشتن به عقب؟ اگه خدا میگه که جوون من میخام که فقط بقیه االه الاعظم رو، من میخام خلیفه خدا روی زمین رو دوست داشته باشی چیز دیگه رو دوست نداشته باشی این میشه برگشت به عقب؟ اگه خدا میگه من میخام تو یه زندگی آرومی داشته باشی برا خدا انتخاب کنی این میشه برگشت به عقب؟ چرا امروز توی زندگی خیلی چیز ها هست ولی اعصاب ها آروم نیست؟ این میشه برگشتن به عقب؟ کی میگه شما برو امروز توی سنگر زندگی کن؟ محیط زندگی خوب، امکانات خوب، وسیله نقلیه خوب، هر چی که در شأنته. موضوع اینه که ما به دنبال این هستیم با تعریف سبک زندگی بچه های زمان جنگ و جبهه و جهاد و شهادت و ترسیم رفاقت این ها با خدا، رفاقت بچه ها که حواسشون پرت شده با شیطون رفیق شدند و امروز وقتی می بریش توی راهیان گریه می کنه که چرا زودتر نیومده اینجا، رفاقتی که ازش غافل شدیم و خیلی بهش نیاز داریم رو دوباره زنده کنیم! چه جاذبه گردشگری شلمچه داره؟ چه جاذبه گردشگری فکه داره؟ جز رمل چیز دیگه ای هست؟ چرا جوونه میاد اونجا شل میشه میشینه؟ چرا وقتی از اونجا برمی گرده به هم می ریزه؟ و خیلی از کارهاش عوض میشه؟ چرا وقتی میریم تو فطرت طرف و طرفو با فطرت خدا پرستیش رفیق می کنیم دوستی های واقعیش شکل میگیره؟ چرا وقتی زندگی ها رو ما ترسیم می کنیم با نگاه خدا پرستی و با اون نگاه های معنوی آسمونی اون وقت نگاه می کنیم زندگی مون آروم میشه؟ . . .


...

 

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۰ ، ۱۳:۴۰
مهدی عابدی