صاحب خانه

یادداشت ها و دست نوشته های مهدی عابدی

صاحب خانه

یادداشت ها و دست نوشته های مهدی عابدی

صاحب خانه
طبقه بندی موضوعی
پنجشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۰، ۰۱:۴۰ ب.ظ

امید اسلام


امید اسلام

(مصطفی امید آینده اسلام بود)

 

 به مناسبت اول آبان، سالروز شهادت آقا مصطفی خمینی(ره): کمتر ایرانی است که به زیارت حضرت امیر المومنین در نجف اشرف نایل شود و متوجه قبر آقا مصطفی خمینی در آن مکان باشد. درست زیر منار سمت راست ایوان طلای آستان امام علی (علیه السلام) درب چوبی بسته ای است که پیکر فرزند ارشد امام بزرگوار در آن آرمیده است. در چنان غربتی است که کمتر کسی را میبینی که به قرائت فاتحه ای از آن عزیز یاد کند. در(اغلب) تقویم های ما هم که روز ملی آمار و برنامه ریزی را به یادمان می آورند اثری از تاریخ شهادت سید مصطفی خمینی نیست. مصطفی مظلوم زیست و مظلوم شهید شد. مصطفی امید اسلام بود و شهادتش دمیدن فجر انقلاب!

آنچه به دنبال می آید روایت هایی است کوتاه از از زندگی و مبارزات سید مصطفی خمینی:


 

 

   تولد – نامگذاری

همسر امام خیلی دوست داشتند که اسمش را مصطفی بگذارد ولی نمی دانست که آقا (امام خمینی) چه دوست دارند . آقا را راضی کردند و گفتند چون نام پدرتان مصطفی است بسیار مناسب است و ایشان هم قبول کردند . اسمش را محمد ، لقبش را مصطفی و کنیه اش را ابوالحسن گذاشتند . ابوالقاسم نگذاشتند که هر سه مشابه رسول خدا (ص) نشود . 

 

   ورود به حوزه

سید مصطفی بعد از تمام کردن درس های مدرسه به خاطر علاقه زیادی که به اسلام و روحانیت داشت با راهنمایی های پدرش وارد حوزه علمیه شد، تا اطلاعات بیشتری از دین اسلام به دست آورد. او با تلاش زیاد، علاقه و هوش زیادش خیلی زود در این علم پیشرفت کرد. 

 

   در نوجوانی

امام خمینی از سنین کودکی تا جوانی و حتی بعد از آن به تحصیل ، رفت و آمد ها و دوستان سید مصطفی نظارت دقیق داشتند . امام خمینی به دو موضوع نظم و جدیّت در سید مصطفی ، بویژه در تحصیل تاکید خاصی داشتند.  

 

   ازدواج

وقتی آقای حائری از صحن حرم بیرون می آمدند ، رفقای مصطفی به او می گفتند که پدر زنت آمد . این شایعه به گوش امام رسیده بود . امام از همسرشان درباره دختر آقای حائری پرسیده بود و گفته بود چطور است این دروغ را راست کنیم . پیغام فرستاده شد و رفت و آمد ها انجام شد و قرار عقد گذاشته شد . وقتی موضوع خواستگاری و ازدواج با معصومه حائری را با حاج آقا مصطفی نیز در میان گذاشته بودند ، ایشان گفته بود : " من خواب معصومه را دیده ام . "

 

   ویژگی علمی

در سال 1340 در قم ، مصطفی به عنوان یکی از مدرسان سطوح عالی فلسفه اسلامی تدریس منظومه حکمت داشت . اسفار ، رسایل و مکاسب هم تدریس می کرد . در نجف هم از مدرسان نامی بود . در حالی که سی و یکی دو سال بیشتر نداشت . 

 

   آگاه از همه چیز

حرف هایی که زده می شد عمدتاً درباره مبارزه و مسایل سیاسی بود اما گاهی که حرف پیش می آمد و مباحث فقهی کلامی و مانند آنها مطرح می شد دیده می شد در هر مساله ای که مطرح می شود حاج آقا مصطفی مبانی را کاملا در دست دارد و بر اساس آن ها نظریات فقهی و عقیدتی مطرح می کند . بر بحث های اجتماعی هم مسلط بود و بر اساس آن ها موضع می گرفت و واضح و مستدل صحبت می کرد .

 

   آقازاده

در نجف ضرب المثل بود که :" آقازاده ای که با فضل است ، حاج آقا مصطفی است " یعنی کم بود که آقازاده باشد و فاضل و با سواد هم باشد ، چون معمولا در دستگاه پدر می رفتند و در تشکیلات ریاست و تعیّنات و برو و بیا غرق می شدند و اینها با درس خوندن جور در نمی آمد... 

 

   هم آقا بود هم آقازاده

مصطفی فقط یک آقا زاده نبود بلکه خود یک آقا بود . چنین نبود که بخواهد فقط فرزند یک مرجع باشد و از موقعیت پدر استفاده کند بلکه یک طلبه فاضل ، یک دانشمند و در اواخر یک مجتهد برجسته ، یک مدرّس و یک شخصیت علمی بود .  

 

   هم درس هم تفریح

یکی جدیّت نسبت به درس و دیگری با نشاط و اهل تفریح بودن . آن روز ها چنین روحیه با نشاطی در میان طلبه ها کم بود . از شنبه تا چهار شنبه مشغول درس و بحث بود . پنج شنبه و جمعه را هم به طور جدّی استراحت و تفریح می کرد . هنگام بحث داد و فریاد می کشید . در مدرسه فیضیّه همیشه آن گوشه ی مدرسه بر سر بحث های طلبگی که دعوا می شد می فهمیدیم حاج آقا مصطفی آنجاست .

  

   کتت را بپوش سرما نخوری

در سفری از قم به تهران شب در بین راه به قهوه خانه ای می رسند . وارد می شوند می بینند قهوه چی خواب است . او را صدا می زنند . حاج آقا مصطفی به او می گوید :"عرق داری؟" (آن موقع عرق و شراب در قهوه خانه ها رسم بود) قهوه چی وقتی نگاه می کند می بیند یک سید روحانی از او چنین درخواستی می کند متعجب می شود و می گوید:"آقا اختیار دارید" دوباره می پرسد : عرق دارید یا نه؟ قهوه چی باز هم نمی داند چه بگوید باز هم می گوید "آقا اختیار دارید" حاج آقا مصطفی به او می گوید "منظورم این است که اگر عرق داری کتت را بپوش سرما نخوری!"     

 

   مصطفایِ مظلوم

مصطفی یک مظلومیت خاص داشت چرا که شخصیت علمی و فکری او تحت الشعاع شخصیت بزرگ امام قرار گرفت و چون فانی در پدر بود و دستیار و پیرو واقعی اما بود خود را فراموش کرد تا راه امام درخشان باشد . 

  

   آزاد منش 

این ویژگی را در روابط خصوصی با ایشان می توان فهمید که روحیه ی آزاد منشی دارد . اهل ریا و ظاهر سازی که گاهی بعضی از آقایان گرفتار آن می شوند نبود . همان که واقعیّت داشت در رفتارش جلوه می کرد و این برای همه بسیار زیبا بود . موجب جلب طلبه ها هم به امام می شد . قطعاً این روحیه را از امام به ارث برده بود .  

 

   عالم زاهد

مسافرت های متعددی با حاج آقا مصطفی داشتم . در برخی طلبه ها معمول است که می گویند کسانی که استعداد خوبی ندارند زیاد سراغ مفاتیح الجنان می روند . اما در این مسافرت ها و معاشرت ها من می دیدم با وجود آن که ایشان از استعداد فوق العاده ای برخوردار بود زیاد با مفاتیح الجنان انس داشت . با وجود این هرگز اهل تکبر و خود بینی نبود .  

 

   حدیث نفس

شبی با حاج آقا مصطفی بودیم . نیمه شب برخاست و تهجدش را به جا آورد و من می دیدم که در مقابل آینه ایستاده بود و حدیث نفس می کرد . به خودش می گفت : "مصطفی حساب در کار است مواظب باش گناه نکنی! "  

  

   ادامه راه امام

با دستگیری امام تصوّر همه این بود که بیت ایشان هم بسته می شود و این طبیعی هم به نظر می رسید . اگر بیت امام بسته می شد کانون مبارزات از بین می رفت . اما حاج آقا مصطفی با شجاعت بیت امام را نگه داشت و رفت و آمد ها را حفظ کرد . کسانی که با آن روز های مبارزه آشنا هستند می دانند که این کار بسیار سرنوشت ساز بود .  

 

   خمینی دوم

ساواک تصور می کرد با کشتن حاج آقا مصطفی دست امام بریده می شود . ساواکی ها دیده بودند که پس از تبعید امام حاج آقا مصطفی بیت ایشان را باز نگه داشت .لذا ایشان را تبعید کردند .اما دیدند ایشان در تبعید هم مشعل انقلاب را روشن نگه داشت . ساواک در اسناد خود از حاج آقا مصطفی به "خمینی دوم" تعبیر کرده بود .    

 

   شام آخر

شب آخر قرار بود برای آقا مصطفی مهمان بیاید . چون دیر وقت بود ، ایشان آمدند و به من گفتند برو بخواب ، من خودم درب را باز می کنم . من هم اول به حرم رفتم زیارت کردم بعد به خانه آمدم و خوابیدم . صبح که صبحانه آقا را بالا بردم دیدم آقا روی کتاب دعایشان خم شده اند . فکر کردم که خوابشان برده است ، صدایشان کردم که دیدم جواب نمی دهند و زیر چشمشان هم به رنگ خرما شده است . بقیه را خبر کردم آمدند و آقا را به بیمارستان بردند . در آنجا به ما گفتند : که حاج آقا مصطفی مسموم شده و دو ساعت است که از دنیا رفته است .  

   

   لطف پنهان خدا

جامعه آماده انفجار بود . همین که خبر رحلت ایشان رسید موجی ایجاد شد و به بهانه مجلس ترحیم ایشان از قم به همه شهرهای کشور گسترش پیدا کرد و لحظه به لحظه هم بیشتر شد تا به صورت توفانی در آمد که طومار رژیم طاغوت را در هم پیچید .  

  

   بعد از شهادت

پس از پیروزی انقلاب اسلامی این خطر وجود داشت که کسانی برای نزدیک شدن به قدرت ریا کنند و تملق بگویند . امام هرگز نمی خواستند چنین مسئله ای به وجود بیاید و چون حاج آقا مصطفی منسوب به ایشان بود نمی خواستند زمینه ای پیش بیاید که برای دیگران جنبه انحرافی پیدا کند . بنابر این امام درباره حاج آقا مصطفی هیچ مطلبی را نفرمودند و اجازه برگزاری هیچ مراسمی را هم نمی دادند .


 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی