صاحب خانه

یادداشت ها و دست نوشته های مهدی عابدی

صاحب خانه

یادداشت ها و دست نوشته های مهدی عابدی

صاحب خانه
طبقه بندی موضوعی

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صاحب خانه» ثبت شده است

پنجشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۷، ۰۱:۵۳ ق.ظ

تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی


🔴 زیاد حرف هایشان را قبول ندارم. می دانم از روی مزاح اینگونه درباره ام قضاوت می کنند. شاید هم برای لج در آوردن! می گویند "مهدی" لاکچری است. مثل مدیر کل ها می آید و می رود. مواظب است لباس هایش خاکی نشود. روی نظم و ترتیب میز و اتاقش حساس است. گاهی اوقات زیر بار کاری نمی رود تا نظم ظاهریش به هم نخورد. برای این که شانه از انجام کاری خالی کند آسمان را به ریسمان می بافد. توجیه های خنده دار می آورد. کار را بسیار سخت توصیف می کند ... و حرف های این مدلی. نمی توانم دقیق بگویم چند درصد از این حرف ها درست است.اما می دانم که غلط هایش بیشتر از صحیح هایش است. اصلا من از کار گتره ای خوشم نمی آید. کاری که از روی جو و احساس باشد را قبول ندارم. زیر بار فعالیتی که هزینه هایش قابل توجیه نباشد نمی روم. مگر پول مفت است؟ پول مفت هم باشد مگر ما انصاف نداریم؟ یعنی اگر پول مفت بود مجازیم هر غلطی دلمان خواست بکنیم؟ از طرفی به تقسیم کار خیلی معتقدم. اعتقاد دارم اگر کاری تقسیم و تفویض شد نباید دیگر در کار دیگران دخالت کرد. ایثار و کمک به دیگران سر جای خودش! اینها لطف است نه قاعده. این جا دارم از قاعده و قانون صحبت می کنم. اگر من در کار دیگران دخالت و ورود کردم دیگران هم این جرات را پیدا می کنند. این مهمترین ضررش است. کاهش اعتماد به نفس دیگران و کم شدن احساس مسئولیت در دیگر افراد خسارت های بعدی است. شاید من کار تشکیلاتی و گروهی را اشتباه فهمیده ام. اما این را می دانم که انجام دادن بدون دستور و هماهنگی هر کاری که روی زمین مانده است خلاف کار گروهی است؛ مگر در مواقع اضطراری و خاص. این قانون و قاعده های من باعث شده دیگران جور دیگر برداشت کنند. بگویند فلانی کارکن نیست یا مهندس وار می آید و می رود.  مشکل مهم دیگری هم هست؛ کار فکری و نرم افزاری هیچ جا به چشم نمی آید. بعضی فقط کار های یدی و بازویی را کار حساب می کنند. اگر سه شبانه روز خودت را هم بکشی که مثلا یک متن توصیفی برای یک نشریه بنویسی کسی حسابش نمی کند. آخر سر می گویند پس چه کار کرده ای؟ فقط لازم است داربستی علم کنی یا دیگ غذایی جابجا کنی. عرق از سر و صورتت جاری شود. لباسهایت خاکی شوند. موهایت ژولیده و آشفته شوند. آن وقت است که هم کارهایت به چشم می آیند و هم تو را تحسین می کنند. این مشکلی است که حل کردنش از هر کاری در دنیا سخت تر است. برای همین است که در جامعه ما کار فکری و نظری از همه چیز مظلومتر است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۷ ، ۰۱:۵۳
مهدی عابدی
پنجشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۱۶ ب.ظ

مُهلِکاتِ تشکیلات


مُهلِکاتِ تشکیلات/ خُلق هایی که باعث مرگ کار تشکیلاتی می شود


🔴 کار تشکیلاتی و گروهی بر خلاف همه حسن هایی که دارد، مشکلات و سختی هایی درون آن نهفته است که فقط منحصر به خودش است؛ البته مزیت آن هم همین است که در دل این مشکلات آدم ها یاد می گیرند چگونه صبور باشند، اخلاق کار جمعی و اجتماعی پیدا کنند و در تعامل با دیگران دچار اصطکاک و استهلاک نشوند.

🔺 اما مهمترین عامل در دوام کار گروهی رعایت اخلاق و آداب کار جمعی است؛ اگر اخلاق نباشد افراد درگیر هم می شوند و از هدف اصلی دور می مانند. نبود اخلاق باعث می شود افراد نتوانند یکدیگر را کنار هم تحمل کنند و روح انسان ها خسته شود. روح خسته انگیزه ای برای کار ندارد و انسان بی انگیزه موجودی بدون بازدهی است.

🔺 مدیر یک تشکیلات باید تلاش کند انگیزه در بین آدم ها نمیرد؛ اگر انگیزه از بین رفت مجموعه دچار کلیشه و روزمرگی خواهد شد. مجموعه روزمره هم دچار اضمحلال می شود و کارکردی نخواهد داشت.

🔺بقای انگیزه در رعایت اخلاق است. درست است که در یک مجموعه هر فرد، اخلاق و روحیات خودش را دارد و اینکه توقع داشته باشیم همه اخلاق، افکار و سلایق شبیه هم داشته باشند توقعی بیجاست؛ اما با وجود همه این ها، رعایت اخلاقِ کار جمعی می تواند چندین خُلق و روحیه متفاوت را به صورت کارآمد و سازنده کنار هم قرار دهد و بی اخلاقی باعث می شود ولو تعداد اندکی از افراد با روحیات و سلایق نزدیک به هم نتوانند نیرو و ظرفیت خود را هم افزا کنند.


خُلق هایی که باعث مرگ کار تشکیلاتی می شود

🔴 در یک کار گروهی، خُلقیات و رفتار هایی هست که بودنش می تواند منجر به مرگ یک مجموعه و گروه شود و یا از یک تشکیلات منسجم، ابدان و اجسامی بسازد که صرفا کنار یکدیگر هستند و هیچ تعلق خاطر و وابستگی روحی بین آن ها نیست.

یک مدیر می تواند اولا با شناخت دقیق این گونه خُلقیات و رفتار ها و دوما با نظارت کامل بر رفتار اعضای مجموعه اش و مواظبت بر اینکه این گونه رفتار ها در مجموعه زیر دستش رخ ندهد و سنت نشود و یا اگر وجود دارد از بین برود، انسجام مجموعه اش را حفظ کند.

🔺 یکی از این رفتار های مهلک، تفاخر مسئولیتی بر دیگران است؛ این که یک فرد به هر دلیلی مسئولیت و نقش بیشتری در مجموعه دارد و این موضوع را باعث فخر فروشی به دیگران بداند و به دیگر اعضاء گوشزد کند که «من» در پیشرفت کار سهم بالایی دارم!

🔺 تغییر اخلاق در حین کار و عبوس شدن در هنگام کار کردن مورد دیگر است. برخی افراد این گونه هستند که در مواقع عادی خیلی صمیمی و اهل بگو بخند هستند ولی هنگام کار و به اصطلاح جدی شدن، آن صمیمیت از بین می رود و اخلاق تند و پرخاشگرانه جایگرین آن می شود. عطای این گونه افراد را باید به لقایشان بخشید.

🔺 اگر در مجموعه خود از افرادی هستید که به هر دلیلی خیلی کار می کنید، از اعضای دیگر که به هر دلیلی کار کمتری بر دوش دارند طلبکار نباشید! اگر برای خدا کار می کنید و برای خدا بیشتر و با جدیت تمام تر کار می کنید دیگر معنی نمی دهد از دیگران که در حد کمتری کار می کنند طلبکار باشید. اگر در مجموعه شما افرادی هستند که کار بیشتر می کنند ولی با طلبکاری از دیگران باعث رنجش خاطر آنان می شوند و دیگران را بی انگیزه می کنند در آن ها تجدید نظر کنید.

🔺 شهوت مسئولیت! مسئولیت هم شهوت دارد. برخی ذاتا افراد توانمندی هستند و به قول معروف از پس هر کاری بر می آیند. این گونه افراد دو حالت هستند: یا شهوت مسئولیت دارند یا ندارند. اگر جزء گروه اول باشند ترجیح می دهند هر مسئولیتی که توان اجرای آن را دارند برای خود برگزینند؛ ولو این کار باعث شود سر آن ها بسیار شلوغ شود. این افراد معمولا شامل آسیب ذکر شده در بند قبل می شوند وبه خاطر مسئولیت زیاد داشتن، طلبکار دیگران نیز هستند. این گونه افراد اگر چه بسیار توانمند هستند و علی الظاهر خیلی به درد مجموعه می خورند ولی در دراز مدت مانع تربیت نیرو و کادر سازی می شوند و با وجود چنین افرادی، دیگر اعضای مجموعه هویت کاری پیدا نمی کنند و مسئولیت ها چرخش پیدا نمی کند. اما اگر افراد فوق العاده توانمند شهوت مسئولیت نداشته باشند و با نگاهی بزگوارانه مسئولیت ها را بین افراد مختلف توزیع کنند و به آن ها هویت بخشند و جهت انجام هر چه بهتر مسئولیت هایشان به آن ها نیز کمک کنند، اگر چه ممکن است در مواردی کار با کیفیت کمتری انجام شود، ولی این بهترین خدمت به یک تشکیلات است؛ چرا که باعث تربیت نیرو، کادر سازی و توانمند سازی دیگر اعضاء خواهد شد. این نیرو ها را رها نکنید.

🔺 یک مدیر در تشکیلات نباید اجازه دهد افراد پر حرف و متملق جای افرادی که در گمنامی و بی سر و صدا کار خود را انجام می دهند را بگیرند. اگر مدیر غافل باشد دسته اول بیشتر در صدر توجهات قرار خواهند گرفت و مسلما در مجموعه رشد بیشتری خواهند داشت. سنت شدن این رویه باعث خواهد شد تملق و زیاده گویی یک ارزش شود و کار کردن در گمنامی ضد ارزش! مدیر باید چنان نگاه جامع و تیز بینانه ای داشته باشد که همه حرکات و سکنات زیر مجموعه  از نگاه و توجه او عبور کند. رفتار حساب شده و مدبرانه یک مدیر در تشکیلات می تواند ارزش را ارزش نگه دارد و ضد ارزش را ضد ارزش!

پایان/.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۶ ، ۲۳:۱۶
مهدی عابدی
چهارشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۳:۱۷ ب.ظ

مسکن مهر مزخرفی بیش نیست!


مسکن مهر مزخرفی بیش نیست!


🔺سخنان حسن روحانی در بین مردم مصیبت دیده سر پل ذهاب و نقد عامیانه و غیر کارشناسی #مسکن_مهر و اشاره به  تخریب تعدادی از این واحد ها، بیش از آن که مرهمی بر دل مردم مصیبت دیده و تلاشی برای رفع مشکلات آن ها باشد یک تسویه حساب کینه توزانه و استفاده سوء از فرصت ایجاد شده برای انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی که به دولت مربوط می شود بود؛ گو اینکه حسن روحانی از ابتدای دولت دوازدهم که دیگر "دولت قبل"ی در کار نبود تا همه تقصیر ها را گردنش بیندازد فرصتی طلایی پیدا کرد تا مجدد کمبود ها را گردن آن "دولت قبل" بیندازد و از این فرصت هم انصافا استفاده مطلوبی کرد!


🔺اگر واقعا در ساخت #مسکن_مهر تقلبی صورت گرفته و این ساختمان ها از کیفیت لازم برخوردار نیستند و استاندار های کافی را ندارند، با توجه به اینکه چند سالی از ساخت آن ها نمی گذرد و کلیه عوامل ساخت این مجموعه ها (مهندس ناظر، پیمانکار و ...) مشخص هستند، لازم است پیگیری قضایی صورت گرفته و مقصرین معرفی و مجازات شوند


🔺اما! حسن روحانی هم باید پس از این سیاسی کاری ها به افکار عمومی پاسخ دهد که برای تامین مسکن مردم چه کرده است؟ مسکن اجتماعی که قولش را دادند چه شد؟ مگر از این دم نمی زند که اگر مردم خودشان خانه بسازند بهتر است، توضیح دهد برای تسهیل این کار و تشویق مردم به خانه سازی چه کرده است؟ آیا روحانی و وزرای ویلا نشینش تاکنون سری به شهرداری ها زده اند و می دانند معطلی و هزینه گرفتن یک مجوز ساخت ساده برای یک خانه عادی چقدر است؟ آیا از هزینه های انشعابات و مصالح ساخمانی خبری دارد؟


🔺اصلا حرف شما قبول! مسکن مهر چیز مزخرفی است! ولی شما بعد از 5 سال چه کرده اید؟؟




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۶ ، ۱۵:۱۷
مهدی عابدی
شنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۴۳ ق.ظ

رَسمِ رِفاقَت/ موانع ایجاد رفاقت پایدار

رسم رفاقت

اگر اینگونه باشید رفیق خوب نخواهید داشت!

صاحب خانه/ رفاقت و همنشینی با انسان های صالح و محبت ورزی صادقانه یکی از اساسی ترین نیاز های بشر است؛ در دنیایی که بد بینی، کینه توزی، منفعت گرایی، نگاه مادی و سود محور و غرق شدن در افکار و توهمات بی اساس به واسطه ظهور دنیای جدید مجازی باعث شده توده مردم از فضایل وکرامات اصیل انسانی فاصله بگیرند، این رفاقت و همنشینی با انسان های صالح، متقی و روشن دل است که می تواند انسان را از خطر سقوط در شقاوت و بد بختی نجات دهد.

رفاقت و همنشینی مانند هر چیز دیگر قواعد و باید و نباید های خود را دارد که توجه نکردن به آن ها باعث می شود یا رفاقت هایی گمراه کننده و بی اساس بین انسان ها شکل بگیرد و یا به واسطه آفت هایی که در میانه راه گریبان رابطه دوستی را می گیرد افراد به غایت محبت ورزی و دوستی نرسند.

ضرورت رفاقت و همنشینی با نیکان، عوامل ایجاد محبت، نقش محبت در سرنوشت انسان، موانعی محبت بین انسان ها، آداب، احکام و حقوق دوستی و آثار رفاقت از جمله عناوینی هستند که در بحث رفاقت می توان مشروح به آن ها پرداخت و احادیث و روایات زیادی هم در این باره در کتب معتبر روایی نقل شده است.

در این بین عواملی هم هستند که مانع ایجاد پیوند محکم دوستی بین افراد می شود یا رفاقت های شکل گرفته را از هم می گسلد. توجه به آفات دوستی باعث می شود انسان ها نسبت به ان ها دقت نظر داشته باشند و هر موقع رگه هایی از بروز آن ها در روابط دوستی خود حس کردند به مقابله با آن ها بپردازند.

در احادیث و روایات معصومین به موارد متعددی به عنوان موانع محبت و دوستی اشاره شده است.

سرشت پلید، بد خویی، عیب جویی، خرده گیری، ستیزه گری، سبک سری، خجالت دادن،تنگ چشمی، پریشانی، افسردگی، تکبر، دست انداختن، پیروی از سخن چین، جویا نشدن حال و خیر نرساندن به دیگران مهمترین مواردی است که از آن ها به عنوان موانع دوستی یاد شده است.

آفات دوستی کم و بیش ممکن است بین رفاقت های امروزی رواج داشته باشد؛ برخی ممکن است مشهود باشد و بعضی به صورت نامحسوس و پنهان از دید، در بین روابط ما دیده شود؛ بعضی آفت ها را به واسطه شناختمان بد می دانیم و بعضی دیگر را به علت جهل، بد نمی دانیم و برای رفعش اقدامی نمی کنیم.

 رفاقت و همنشینی یکی از مهمترین عوامل موثر در بحث تربیتی انسان هاست و تاثیر مستقیم و بزرگی بر سعادت و شقاوت افراد دارد. از این رو لازم است برای امری به این اهمیت، آداب و اصول آن رعایت شود تا انسان ها به واسطه همنشینی با نیکان از آثار و برکات این همنشینی بهره ببرند.

تکبر

تکبر به این معنی که انسان خود را برتر از دیگران ببیند و در وجود خود حس کند از دیگران بهتر است یکی از رذایل اخلاقی است که جدای از بحث رفاقت، در همه شئون زندگی انسان تاثیر نامطلوب می گذارد. انسان متکبر حاضر نیست خود را در سطح دیگران ببیند و در معاشرت با دیگران، با افرادی که آن ها را کمتر از خود می بیند همنشینی نمی کند. از آن جایی که بیشتر مواردی که انسان متکبر در آن ها احساس برتری می کند موارد عینی و دنیایی هستند (پول، مقام، جایگاه اجتماعی، تحصیلات، زیبایی، خانواده و ...) متکبران همواره دنبال هممشینانی هستند که در این زمینه ها در سطح خودشان باشند و به این سبب از همنشینی با صاحب دلان و روشن ضمیران که عموما بهره و علاقه چندانی به مظاهر دنیایی ندارند بی بهره می شوند.

جویا نشدن حال

اقتضای مشغله های این زمانه آن است که انسان ها از حال هم بی خبر باشند مگر آن که نیازی به هم پیدا کنند یا تصادفا در مسیری یا مکانی همدیگر را ببینند. ویزگی یک رفاقت پایدار آن نیست که ملاقات ها تصادفی و یا از روی نیاز باشد بلکه رفیقان شفیق همواره جویای احوال هم هستند و یکدیگر را در خوشی و ناخوشی همراهی می کنند. رفقات هایی که در آن از از احوال هم جویا نشوند به جدایی می انجامد. اگر رفیقی دارید و بعد از مدتی دوری و بی خبری در دل خود احساس نیازی از احوالپرسی و جویا شدن از حالش نکردید در رفاقت خود شک کنید! 

خیر نرساندن

انسان هایی که خیر خود را به دیگران می رسانند بالاترین مرتبه را در بهشت دارند. خیر خواهی برای دیگران و خیر رساندن، معامله ای است که نتیجه آن روزی به خود انسان بر می گردد (بقره/272). در عالم رفاقت هم خیر رساندن به رفیق باعث می شود پیوند های دوستی عمیق تر و محکم تر شود و روزی که انسان به کمک و یاری دوست خود نیازمند است از خیر دیگران بهره مند شود.  

دست انداختن

شاید دست انداختن و استهزاء دیگران در جمع یکی از بهانه های شادی و مزاح باشد اما معمولا انسان ها از افرادی که دیگران را دست می اندازند و مسخره می کنند حذر می کنند و تمایلی به همنشینی با آن ها ندارند؛ چرا که ممکن است روزی سوژه مسخره و خندیدن جمع شوند. کسی که دیگران را دست می اندازد نباید انتظار دوستی راستین و واقعی داشته باشد. 

عیب جویی

کمتر انسانی پیدا می شود که در ظاهر یا باطن خود عیبی نداشته باشد اما آن چیزی که مثل موریانه پایه و اساس رفاقت را سست می کند جستجوی عیب در دیگران است. کسی که همیشه در پی یافتن عیوب دیگران است و دیگران را به واسطه عیوبشان سرزنش کند یا از او در غیابش به واسطه عیوبش بد گویی کند بدون دوست خواهد ماند. انسان اگر در دوستی و معاشرت خود فقط به دنبال افراد بدون عیب و نقص باشد دوستانش اندک می شوند. البته هر فردی از جهت خیر خواهی وظیفه دارد به برادرانش جهت رفع عیوبشان کمک کند ولی اینکه انسان دنبال یافتن عیوب در دیگران و بزرگنمایی ان ها باشد رفتاری است که نتیجه آن چیزی جز محرومیت از دوستی نخواهد بود.


+منبع برخی عبارات احادیث کتاب «دوستی در قرآن و حدیث» اثر آیت الله محمد محمدی ری شهری است

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۴۳
مهدی عابدی



 ..:: تا انتخابات 96 ::..

رازهای شکست اصولگرایان/ لزوم به کارگیری راهبردهای هوشمندانه در انتخابات 96



صاحب خانه/ تجربه های تلخ اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری 92 و مجلس شورای اسلامی 94 و عدم مواجهه با اقبال توده مردم به نامزدهای معرفی شده توسط این طیف سیاسی در برخی شهرهای بزرگ و پرجمعیت، لزوم برنامه ریزی دقیق تر و حرکت هوشمدانه تر در انتخابات ریاست جمهوری 96 را برای این گروه سیاسی دو چندان می کند.

نگاهی موشکافانه به انتخابات 92 و 94 و تحلیل آرای ریخته شده به صندوق های انتخابات نشان می دهد اشتباهات استراتژیک و تحلیل های سطحی اتاق فکر اصولگرایان منجر به این شد که انتخاب مردم غیر از آن چیزی باشد که مطلوب این طیف سیاسی بوده و نتایج نهایی منطبق با هدف گذاری ها جریان اصولگرایی نباشد.

با این اوصاف، اهمیت و حساسیت انتخابات ریاست جمهوری 96 و نقش غیر قابل انکار تفکر حاکم بر دستگاهای های مدیریتی کشور در حرکت در مسیر اهداف و  آرمان های والای انقلاب اسلامی و گذر از مرحله مهم تشکیل دولت اسلامی در مراحل 5 گانه اهداف انقلاب اسلامی، می طلبد جریان دلسوز انقلاب اسلامی در این انتخابات مهم و سرنوشت ساز به صورتی فعالانه و هوشمندانه ایفای نقش کنند.

آرایش سیاسی کلی کشور و رصد حرکات و فعالیت های برخی افراد که در مظنه نامزدی انتخابات هستند و تجربه جمهوری اسلامی ایران در انتخابات هایی که رئیس دولت برگزار کننده انتخابات خود طرفی از رقابت است، ذکر چند نکته مهم را در رابطه با نوع عملکرد نیورهای دلسوز انقلاب و جریان اصولگرایی ضروری می سازد:

1- بدیهی است که حسن روحانی، رییس جمهوری فعلی کشور یکی از طرف های مهم رقابت در انتخابات 96 است. البته روحانی به احتمال زیاد نامزد مورد حمایت طیف اصلاح طلب و همه احزاب و گروه های سیاسی زیر مجموعه اصلاح طلبان خواهد بود.

محمد رضا خاتمی فعال اصلاح طلب در گفتگو با ایرنا با اشاره به شائبه مطرح شده در خصوص عبور اصلاح طلبان از روحانی می گوید: در نشست و برخاست هایی که با نحله های مختلف اصلاحات دارم می بینم همه این افراد از شخص آقای روحانی رضایت دارند و معقتدند ایشان حتی فراتر از حد انتظار ظاهر شده است. البته ما انتقاداتی به برخی عملکردهای دولت یازدهم داریم ولی نامزدمان برای انتخابات دوره دوازدهم ریاست جمهوری شخص آقای روحانی است.

به نظر می رسد نامزد مورد نظر اصلاح طلبان در انتخابات 96 فردی غیر از حسن روحانی نباشد؛ چه اینکه روحانی از چند ماه قبل و در سفر های مختلف استانی با بیان کدهایی منظوردار در سخنرانی های خود، قصدش مبنی بر جذب حمایت و جلب آرای اصلاح طلبان کل کشور را بر ملا کرده است.

از طرفی تجربه نشان می دهد اتاق فکر اصلاح طلبان در انتخابات حساس 96 برای فرار از شبح شکست هم که شده است، حاضر نخواهند شد گزینه دیگری به صحنه بیاورند و اگر این کار را هم بکنند در روز های واپسین انتخابات او را مجبور به ترک میدان رقابت به نفع گزینه اصلی خود (روحانی) خواهند کرد.


2-  حسن روحانی همچون همه روسای جمهور قبلی در انتخابات دوم دارای امکانات و تریبون بیشتری برای تبلیغات، موج سازی و جهت دهی به آرای مردم خواهد بود.

وجود استانداری ها، فرمانداری ها و دستگاه ها و ادارات دولتی در سرتاسر پهنه ایران این امکان را به طیف حاکم می دهد تا با قدرت بیشتر در عرصه تبلیغات ریاست جمهوری حاضر شوند و این موضوع در نهایت می تواند به جهت دهی انبوه به آرای خاکستری مردم منجر شود و این موضوع، کار را برای طیف مقابل یعنی جریان اصولگرایی سخت خواهد کرد.

3- کار بر جبهه اصولگرایان و نیورهای دلسوز انقلاب در انتخابات 96 هنگامی سخت تر خواهد شد که با وجود موارد ذکر شده در دو بند قبلی، اتاق فکر این جریان تصمیم گیری هوشمندانه و بر اساس مصالح واقعی نداشته باشد.

احساس تکلیف  افراد مختلف جبهه اصولگرایی و حضور ]چند محوری در عرصه رقابت انتخابات یکی از آن مواردی است که باعث شده این جبهه در موارد متعدد از شکست خورده های انتخابات باشد. 

عدم پایبندی نامزدهای حاضر در صحنه رقابت به قول و قرار هایی که در ابتدای مسیر با مردم می بندند نیز پاشنه آشیلی بود که در انتخابات 92 اصولگرایان را در اقلیت قرار داد.

عدم وصول به فهم مشترک در مواجهه با مفاهیم سیاسی همچون رابطه نامزد اصلح و صالح مقبول نیز از مواردی هست که در برخی انتخابات باعث شنیده شدن چند صدا از این جبهه شده است.

در یک جمله می توان گفت عدم وحدت عملی و گرد نیامدن همه نیروهای دلسوز انقلاب و ولایت حول محور واحد به صورت عینی و عملی در برهه های گوناگون انتخابات، ضربه های جبران ناپذیری نه تنها بر بدنه نیروهای دلسوز انقلاب و اصولگرا، بلکه بر پیکر جان گرفته انقلاب اسلامی زده است.

4- اتاق فکر جریان اصولگرایی باید تمهیداتی بیاندیشد که نیروهای دلسوز و معتقد به آرمان های اصیل انقلاب اسلامی و علی الخصوص استکبار ستیزی بتوانند با وحدت کلمه عملی حضوری منسجم و هوشمند در انتخابات 96 داشته باشند.

البته مهمترین رکن این قضیه، لزوم ایجاد قدرت همراهی، جریان سازی  و جهت دهی به نظر و آرای توده مردم است؛ چرا که تجربه نشان داده است جریانی که به فکر همراه کردن مردم با خود و ایجاد موج مردمی نباشد در هر شرایطی در انتخابات شکست خواهد خورد و در مقابل فردی که بتواند موج مردمی ایجاد کند و در بین توده های مردم حضور موثر و فعال داشته باشد ولو هیچ کدام از جریان های رایج سیاسی از وی حمایت نکنند پیروز معرکه انتخابات خواهد بود (انتخابات 84).


5- اگر چه قضاوت درباره این که آیا اصولگرایان حاضرند به حمایت از محمود احمدی نژاد در انتخابات 96 ظاهر شوند یا اینکه اصلا احمدی نژاد خود نامزد انتخابات می شود یا گزینه دیگری در نظر دارد که هنوز آن را آشکار نکرده است، یا اینکه اصولگرایان مجددا گزینه هایی هچون حداد عادل و ولایتی و قالیباف را روانه کارزار انتخابات می کنند یا گزینه دیگری که دارای اقبال عمومی باشد در نظر گرفته اند و در موعد مقرر آن را معرفی خواهند کرد و بسیاری دیگر از این موارد بسیار زود است و تا حداقل 9 ماه دیگر نمی توان صحبتی درباره آن کرد، اما واضح است اگر اتاق فکر اصلی نیروهای دلسوز انقلاب و ولایت و جریان اصولگرایی که البته عناصر معتقد، متدین و دارای سوابق درخشان سیاسی را در خود جای داده است، به صورت هوشمندانه و بر اساس ایجاد اتحاد عینی و عملی در بین همه نیروهای انقلابی و مومن و حذف دو دستگی های ایجاد شده حول موضوعات فرعی و قابل اغماض برنامه ریزی و تصمیم گیری نکند و از توده های مردم غافل شده و آن ها را با خود همراه نکند و در فکر جریان سازی اجتماعی در جامعه نباشد و صرفا به معرفی گزینه اصلح با توجه به معیار های نظری بپردازد، انتخابات 96 تجربه ای دیگر خواهد شد از شکست های جریان اصولگرایی در انتخابات های تاریخ انقلاب اسلامی و پیامد این شکست مدیریت گفتمانی بر کشور خواهد بود که حاصل آن سنگ اندازی در مسیر حرکت پر سرعت انقلاب اسلامی است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۰۴
مهدی عابدی
دوشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۳:۳۲ ب.ظ

گفتمان سازندگی و غفلت از ارزش های اصیل انقلاب اسلامی


بازخوانی یک گفتمان/

گفتمان سازندگی و غفلت از ارزش های اصیل انقلاب اسلامی

 

مقدمه

اتمام مهلت ثبت نام داوطلبین ریاست جمهوری و معلوم شدن آرایش نسبی جریانات و احزاب سیاسی حاضر در انتخابات، فضای انتخاباتی جامعه را وارد مرحله جدیدی کرده است. اتفاقات و رفت و آمد های انجام شده در ستاد انتخابات کشور در ۵ روز مقرر جهت ثبت نام و نام نویسی های این چند روز و علی الخصوص ساعات پایانی روز آخر، بسیاری از معادلات، پیش بینی ها و تحلیل های قبلی را به کلی تغییر داد و محللان و مفسران سیاسی را با شرایط جدیدی رو به رو کرده است.

آن چه بیش از همه مایه تعجب و توجه ناظران سیاسی گشت حضور دوباره علی اکبر هاشمی رفسنجانی در وزارت کشور در ساعات پایانی روز آخر ثبت نام جهت حضور در  عرصه انتخابات بود. سن زیاد این سیاست مدار کهنه کار، شکست گفتمانی او در مصاف با گفتمان انقلاب اسلامی در سال ۸۴ و همچنین سابقه ۸ سال سکانداری قوه مجریه کشور در سالهای دهه ۷۰ از عواملی بود که باعث می شد انتظار کمتری نسبت به حضور او در این عرصه وجود داشته باشد. اما آن چه در برابر دیدگان همه ظاهر گشت، حضور هاشمی رفسنجانی در وزارت کشور جهت ثبت نام و اعلام رسمی حضور در کارزار انتخاباتی ۹۲ در مصاف با رقیبان جدید و البته متفاوت تر از سال ۸۴ بود.

با توجه به تعدد و تنوع افراد حاضر در صحنه، آن چه در برهه کنونی از فضای سیاسی کشور لازم است تحلیل گفتمانی کاندیداها و بررسی سابقه و عملکرد آنان در دوره های گذشته بوده است. امری که منجر به ایجاد شناخت صحیح و منصفانه ای از افراد حاضر و در نهایت رسیدن به گزینه اصلح خواهد شد. البته در میان همه افراد حاضر در صحنه، تنها شخصیت دارای سابقه ریاست جمهوری و گفتمان تجربه شده، هاشمی رفسنجانی است که این سابقه، امر شناخت آینده او را تا حدی بر ما آسان می کند چرا که کارنامه ای ۸ ساله از عملکرد و دیدگاه های او در پیش روی چشمان همگان قرار دارد.

 

 

 متن

دیدار های هر ساله مقام معظم رهبری با هیئت دولت در هفته دولت، حاوی نکات و مطالبی است که نشان دهنده نقاط قوت و ضعف و در کل آسیب شناسی و قوت شناسی عملکرد دولت ها در فعالیت های انجام گرفته در کشور است. این دیدار ها عموما با ارائه مطالبی مهم و اساسی حول مسائل اصلی و زیر بنایی و احیانا بیان نقاط ضعف و آسیب های مجموعه اجرایی کشور همراه است.

در این نوشتار قصد داریم با بازخوانی بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با رییس جمهور و هیئت دولت وقت در هفته دولت سال ۷۵ که آخرین دیدار هیئت دولت هاشمی رفسنجانی با رهبر معظم انقلاب بوده است بپردازیم. یقینا مطالب مطرح شده در این دیدار به سبب آن که پایان ۸ ساله دولت سازندگی محسوب می شود عصاره ای از نقاط ضعف و قوت این گفتمان و دولت بوده است و ما را تا حد زیادی با مولفه ها، آسیب ها و چالش های آن آشنا خواهد کرد.

 

شزایط و نیازمندی های کشور در دوران پس از دفاع مقدس

آغاز فعالیت دولت اول هاشمی رفسنجانی در سال 68 مصادف بود با پشت سر گذاشتن چندین واقعه و رخداد مهم از جمله رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی و همچنین پایان یافتن جنگ تحمیلی و آغاز دوران جدیدی از تاریخ انقلاب اسلامی که نیازمندی های ویژه ای را می طلبید. از جمله نیازمندی های قابل توجه، ثبات و انسجام سیاسی و یک دستی و اتحاد ملت ایران در آغازین سال های ولایت مقام معظم رهبری و همچنین تلاش ویژه و چند برابر نظام اسلامی و دولت وقت جهت آبادانی و سازندگی کشور و جبران ویرانی ها و نایسامانی های زیر بنایی بعد از دفاع مقدس 8 ساله بوده است. در این راستا، یکی از اساس ترین وظایف دولت اول هاشمی رفسنجانی از بدو شروع، اقدامات زیر بنایی جهت عمران  و ابادانی کشور بوده است. رهبر معظم انقلاب در آخرین دیدار خود با هیئت دولت هاشمی رفسنجانی در سال 75 ضمن اشاره به این نکته، از فعالیت و دستاوردهای دولت در این زمینه تقدیر می کنند و در مجموع عملکرد آن را در این زمینه مثبت ارزیابی می کنند:

 " اساسیترین مطلبى که در این هفته و در این جلسه ما، خوب است گفته شود  این هنر بزرگى است که دولت جمهورى اسلامى و مسؤولان کشور، در خروج از معضلات و مضایق دوران بعد از جنگ، توانستند نشان دهند. کار بسیار بزرگى در این زمینه انجام شد و در جریان است. "

در این بیانات، مقام معظم رهبری با اشاره به ویرانی های به وجود آمده در اثر جنگ تحمیلی و همچنین خسارت هایی که منجر به از دست رفتن جوانان ما شد، هنر انقلاب را حفظ حرکت نظام در 8 سال دفاع مقدس دانستند و موفقیت دولت هاشمی در انجام امور زیر بنایی و سازندگی جهت عمران و آبادی کشور را تقدیر و تحسین کردند.

 

" در طول این مدّتِ چند سالى که ما بعد از جنگ مى‌گذرانیم، خوشبختانه دولت موفّق شده است در این زمینه، کارهاى بزرگى را انجام دهد که حقیقتاً مى‌توان این را امروز گفت که یک زیر ساخت مستحکم اقتصادى، در کشور به وجود آمده است"

آن چه در آن دوران نمود زیادی داشت فعالیت مستمر و تلاشگرانه دولت وقت در جهت آبادانی و سازندگی کشور بوده است که رهبر معظم انقلاب با تاکید ویژه بر جایگاه این امر در ثبات سیاسی و ثبات بین المللی، وجود مستمرانه آن را در حرکت همیشگی انقلاب و دولت های بعدی لازم و ضروری می دانند:

" وقتى که در یک کشور، توسعه سازندگى و زیرساختهاى اقتصادى، صحیح و مستحکم بنا مى‌شود و وقتى که حرکت سازندگى در کشور - به معناى واقعى کلمه - به وجود مى‌آید؛ کشور از اعتلاى سیاسى هم در داخل و خارج برخوردار مى‌شود"

" آنچه که من به عنوان اوّلین توصیه، مى‌خواهم روى آن تکیه کنم، این است که نگذارید این حرکتِ تلاش و فعّالیت سازندگى و کار زیر بنایى، در این دوره انتقالى‌اى که ما در پیش داریم، متزلزل شود. نگذارید این حرکت سازنده، حتّى اندکى دچار فتور و سستى شود. بایستى با قوّت و قدرت، ادامه پیدا کند"

 

توسعه و سازندگی+ارزش های اصیل: دو ضرورت نظام اسلامی

رهبر معظم انقلاب در سخنرانی مذکور، بعد از تایید کلیت امر سازندگی و آبادانی انجام شده در دو دولت بعد از جنگ بر این نکته تاکید می کنند که در کلیت حرکت نظام اسلامی دو امرتوسعه و سازندگی و ارزش های اصیل هر دو با یکدیگر مورد نیاز و ضروری هستند و نظراتی که در باب پذیرش یکی و طرد دیگری بیان می شوند نظرات  صحیحی نیستند.

 

ضرورتی ضروری تر از توسعه و سازندگی

ایشان در ادامه با تاکید مجدد بر همراهی ارزش ها با توسعه و سازندگی، عدم این امر را موجب به هدف و مقصود نرسیدن امر توسعه و سازندگی بیان می کنند و آن را امری بیهوده تلقی می کنند.

" لیکن در تمام این مراحل(توسعه و سازندگی)، بایستى آن ارزشهاى معنوى، در نظر باشد؛ که اگر نباشد، آن وقت این سازندگى، به آن مقصودى که شما از آن دارید، نخواهد رسید و نخواهد توانست آن نظام الهى و قدرت سازندگى اسلام و دین و قدرت اداره یک ملت و یک کشور به وسیله احکام الهى را معرفى کند و نشان دهد."

در حقیقت، رهبر معظم انقلاب با مطرح کردن این بحث در آخرین دیدار خود با دولت و کارگزاران گفتمان سازندگی، به بازبینی و گوشزد کردن نقاط ضعف و آسیب های این حرکت 8 ساله می پردازند. آسیب هایی که خواسته یا ناخواسته در اثر متد فکری و هدف گذاری کارگزاران دولتی و سیاستمداران وقت در حاشیه انجام امور آبادانی حاصل شده است و طعم خوش و شیرین سازندگی و آبادانی را برای نظام و انقلاب و مردم تلخ کرده است.

 

اصلی ترین آسیب گفتمان سازندگی، غفلت از ارزش ها

آسیب اصلی گفتمان 8 ساله سازندگی و توسعه، غفلت از ارزش ها و آرمان های متعالی انقلاب و نظام اسلامی بود. امری که نتیجه طبیعی نگاه و تفکر تکنوکرات مآبانه کارگزاران و مسئولان امر در جریان کشور داری و انجام امور زیر بنایی بوده است. سیاستی که در آن صرفا پیش رفت و سازندگی و آبادانی هدف دولت ها می شود و نیل به ارزش های انقلاب و نظام در راس امور قرار نمی گیرد و به عنوان خط و مشی در نظر گرفته نمی شود. به طور یقین، نتیجه  8 سال حرکت در این مسیر سازندگی، فاصله ای زیاد بین وضع موجود و وضعیت آرمانی انقلاب اسلامی خواهد بود.

 ما در تمام این کار بزرگى که برعهده داریم - در مراحل گوناگون آن - بایستى از اهداف وارزشهاى متعالى نظام اسلامى، یک لحظه غفلت نکنیم. اگر کارِ سازنده ما، با غفلت از آن اهداف انجام گیرد، خوف انحراف این کار از آن اهداف وجود دارد. چون ما انسان و بشریم؛ اگر اندکى غفلت کنیم، ممکن است از «صراط مستقیم»، به سمت چپ و راست منحرف شویم.

 

مقام معظم رهبری در تبیین این امر، با تمثیل نظام اسلامی به یک انسان نوجوان که برای خلقت او یک هدف متعالی در نظر گرفته شده است، نیاز های مادی این انسان (همچون خوراک-ورزش-تفریح و...) را اجزاء لازم برای پیشرفت او می داند به شرطی که هدف اصلی از این امور فراموش نشود و در نتیجه  هر نوع تامین نیازی که مانع رسیدن او به اهداف عالی خلقت خود شود را بر ضرر و خلاف مصلحت او بر می شمرد. در حرکت و رشد رو به جلوی نظام اسلامی هم وضعیت به همین منوال خواهد بود. کشاورزی، تولید، ساخت کارخانه، صنایع و ...همه از اجزا و لوازم پیشرفت و حرکت رو به رشد نظام اسلامی هستند ولی نباید ذره ای از آمان ها و اهداف اصیل انقلاب اسلامی غفلت شود و در جریان این امور از خط اصلی منحرف شویم. در صورتی که ما اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی را بشناسیم، هر حرکت و اقدامی را به بهانه سازندگی و آبادانی انجام نمی دهیم مگر آن که با اهداف و آرمان های اصیل انقلاب و نظام اسلامی هم راستا و همم جهت باشند.

خط اصیل و منش صحیح حرکت در نظام اسلامی، التزام و توجه به هر دو بعد و تلاش در راستای سازندگی و پیشرفت زیر بنایی و همچنین توجه به ارزش های معنوی و انقلابی است. این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و توجه به یکی بدون دیگری مانع از حرکت به سمت نظام اسلامی مقتدر و توانمند خواهد شد.

" بعضیها وقتى که راجع به توسعه و سازندگى حرف زده مى‌شود، مى‌گویند: سراغ ارزشهابروید. کأنّه مسأله سازندگى و توسعه مادّى و اقتصادى کشور، در درجه کمى از اهمیت قرار دارد. این طور از ارزشها اسم آورده مى‌شود که گویا مسأله ساختن کشور، در درجه بعد قرار دارد و اهمیتى ندارد. نقطه مقابل، وقتى که صحبت از ارزشها مى‌شود، بعضى مى‌گویند: ما بایستى مملکت را بسازیم. اگر مملکت ساخته نشود، ارزشها را نمى‌توانیم در دنیا معرفى کنیم. این دو حرف، هر دو درست است؛ یعنى هیچ یک از این دو حرف، در واقع ردّ حرف دیگرى نیست. کشور باید از تمام ابعاد مختلف، ساخته شود. یعنى شما هر کدام، متصدّى بخشى از بخشهاى کشور هستید، تلاش زیادى هم مى‌کنید و این تلاشها، بایستى باز هم حتّى مضاعف شود و ان‌شاءاللَّه با قوّت و قدرت، این حرکتهایى که شما شروع کرده‌اید و بعضاً به نتایج خوبى هم رسیده است، به نتایج نهایى برسد؛ لیکن در تمام این مراحل، بایستى آن ارزشهاى معنوى در نظر باشد؛ که اگر نباشد، آن وقت این سازندگى، به آن مقصودى که شما از آن دارید، نخواهد رسید و نخواهد توانست آن نظام الهى و قدرت سازندگى اسلام و دین و قدرت اداره یک ملت و یک کشور به وسیله احکام الهى را معرفى کند و نشان دهد.

 

آن چه تاریخ از دوران حاکمیت تفکر سازندگی بر کشور حکایت می کند فاصله گرفتن دست اندرکاران و سیاست غالب امر از آرمان های انقلاب اسلامی بوده است. نتیجه و محصول طبیعی این تفکر توسعه طلبانه و تکنوکرات مآبانه آفات و آسیب هایی است که در دوران 8 سال حاکمیت سازنگی بر نظام اسلامی وارد شد که به چند مورد آن اشاره خواهیم کرد.

 

 

 

در گفتمان سازندگی کدام یک از ارزش ها و آرمان های انقلاب مورد غفلت واقع شد؟

 

الف) حس اعتماد به نفس: اولین نکته ای که رهبر معظم انقلاب در باب ارزش های مغفول مانده در دوران سازندگی بیان می کنند حس اعتماد به نفس در بین عناصر اجرایی و مسئولان کشور است. عزت، اعتماد به نفس و تکیه داشتن بر توان خودی و نیروی بومی از اصیل ترین ارزش های انقلاب اسلامی است که در دوران سازندگی با تفکر توسعه و آبادانی خالی از هدف، منجر به الگو برداری بی قید و شرط از مدل ها و تحلیل های بیگانه  و "انجام دادن هر چه آن ها برای رسیدن به توسعه و ابادانی انجام دادند" شد. این موضوع منحصر به بحث سازندگی و آبادانی نمی شود و شامل عرصه های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی هم می باشد. یادگیری و علم آموزی از دیگران بد نیست ولی آن چه مذموم است پیروی بی قید و شرط از مدل ها و نسخه های بیگانه بدون توجه به نیاز ها و شرایط و فرهنگ بومی است.

" ... یکى مسأله اعتماد به نفس مدیران و مسؤولان کشور است. این، یک ارزش اساسى انقلاب ماست؛ که اگر این نباشد، به نظر من پایه‌هاى سازندگى کشور متزلزل خواهد شد. در تمام مسؤولانى که در بخشهاى مختلف کشور، مشغول تلاش و کار هستند، باید این روح اعتماد به نفس و این فکر که جمهورى اسلامى و ملت ایران و عناصر خودىِ این کشور، قادر هستند کشور را به بالاترین حدّ اعتلاى مورد نیاز و خواستش برسانند، تقویت شود. "

 

ب) مشارکت مردم در فعالیتهای کشور: مشارکت و همراهی مردم در فعالیت ها و امور نظام جمهوری اسلامی یکی از آرمان ها و اهدف نظام اسلامی بوده و هست. مشارکتی که نمود آن در عرصه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و دیگر زمینه ها بارز می شود و موجب قوام و انسجام نظام اسلامی و فاصله گرفتن از ایجاد شکاف طبقاتی در جامعه و لایه های مردم خواهد شد.

تاثیر بیشتر این امر در زمینه اقتصادی خواهد بود به صورتی که اگر شریان های اقتصادی یک کشور منحصر به قشر محدوی از مردم باشد و دیگران از همراهی و مشارکت در آن بی نصیب باشند نتیجه آن علاوه بر ایجاد یاس و نا امیدی، حاصل شدن ثروت ها و منافع کلان و باد آورده برای عده ای و درماندن در اولیات زندگی برای عده دیگر خواهد شد. سیاست های مشارکت مردم در مسائل اقتصادی باید به گونه ای باشند که نتیجه آن عدالت اجتماعی و بهره مندی عموم مردم از منافع اقتصادی باشد. چیزی که خلاف آن را در دولت سازندگی شاهد بوده ایم و حاصل اقتصاد سرمایه داری مولد سازندگی چیزی جز غنی تر شدن ثروتمندان و فقیر تر شدن مستمندان نبوده است.

در گفتمانی که با پوشش های قانونی راه را برای گسترش سرمایه داری از بین برنده عدالت اجتماعی باز می کند فقر هیچ گاه ریشه کن نخواهد شد و گفتمان سازندگی گفتمانی بود که در دل خود چنینی فرزندی پروش داد و با مهیا کردن زمینه های قانونی سرمایه داری غیر عدالت محور، با واگذار کردن شریان های اقتصادی به چند گروه سرمایه دار زمینه ترویج فقر و شکاف طبقاتی را در سال های دهه 70  مهیا کرد.

" تا وقتى کسانى در کشور وجود دارند که مى‌توانند از موجودیهاى کشور، سودها وبهره‌هاى بى‌حساب و کلان ببرند و ظاهرش این است که مثلاً در صورتهاى قانونى هممعامله و اجاره و مقاطعه‌کارى و واسطه‌گرى مى‌کنند - یعنى على‌الظّاهر شکل لباسقانونى دارد؛ اگر چه ممکن است باطنش هم بى‌قانونى باشد - بدون شک، فقر در کشور،ریشه‌کن نخواهد شد. "

 

ج) عدالت اجتماعی و پرهیز از ایجاد شکاف طبقاتی: مشکلات اقتصادی و ایجاد شکاف طبقاتی مهمترین زاییده دوران سازندگی و تفکر توسعه محور است. چیزی که فشار و محنت اصلی آن بر قشر زحمت کش جامعه وارد می آید و هر چه از آن می گذرد بیشتر فاصله گرفتن غنی و فقیر حاصل می شود. رهبر معظم انقلاب با ذکر چند مورد از مسائلی که در زمینه اقتصادی در دوران توسعه بر نظام اسلامی تحمیل شد، انجام اصلاحات اقتصادی و رسیدگی و علاج آن (هر چند علاج های کوتاه مدت و میان مدت) را از دولتمردان خواستار شدند و بهانه حل این مسائل در دراز مدت را بهانه ای غیر قابل قبول بیان کردند. چرا که ممکن است آنان که الان در حال له شدن در زیر چرخ های توسعه توسعه گران بودند دیگر به زمانی که آنان فکر می کردند مشکلات حل خواهد شد نرسند!

" چون در دوره سازندگى، بخشى از معایب اقتصادى به طور طبیعى هست. در همه جا هم همین طور بوده است. تورّم زیاد مى‌شود و قدرت خرید، در بسیارى از مردم کم مى‌گردد. بایدان‌شاءاللَّه براى حلّ این مشکلات اقتصادى به معناى خاص در کشور، تلاش مضاعفى دردولت انجام شود. مسأله تورّم، باید به شکلى حل شود. قدرت پول ملى، بایستى به تدبیرِهر چه تمامتر، با دنبال گیرى و تلاش هر چه بیشتر، تأمین شود. البته امیدوار هستیم که ان‌شاءاللَّه آن روزى که نتایج کارهاى شما بیشتر ظاهر شود و این کارهاى زیربنایى به نتایج برسد، همین طور هم شود، در دراز مدت، این طور خواهد شد؛ لیکن نمى‌شود منتظر ماند و از راههاى علاجى که در کوتاه مدت و میان مدّت مى‌تواند دنبال شود، نباید غافل شد. همین ارزش پول ملى، کلید حلّ بسیارى از مشکلات کشور است و این ضعف قدرت خرید در طبقات پایین مردم و عدم توانایى آنها بر تأمین نیازهاى زندگیشان، ناشى از این قضیه است، که ان‌شاءاللَّه باید تلاش مضاعفى براى اینها انجام گیرد. "

 

 

 

آیا در دهه 90 گفتمان سازندگی گفتمانی قابل قبول است؟

حال در دهه 90 و در سی و پنجمین سال از عمر با برکت انقلاب اسلامی گفتمانی از جنس گفتمان سازندگی بر مردم عرضه شده است تا بار دیگر خود را در عرصه انتخاب مردم قرار دهد. به نظر نمی رسد آن چه از دل این تفکر در سال های دهه 70 بیرون آمد با آن چه قرار است عرضه شود تفاوت چندانی داشته باشد. گفتمانی که حاصل آن دور شدن از ارزش های اصیل انقلاب اسلامی خواهد بود و باز خاطرات تلخ دوران سازندگی را در ذهن قشر کثیری از مردم ی که آن دوران را تجربه کرده اند تکرار خواهد کرد. به نظر می رسد انتخاب مردم در سال 92،  با تجربه ای که از انواع طرز تفکر و طرز مدیریت ها در دولتهای چند سال گذشته پیدا کرده اند، چیزی جز گفتمان اصیل انقلاب اسلامی خالی از حاشیه ها و انحرافات نخواهد بود.

 

پایان مطلب/.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۵:۳۲
مهدی عابدی
جمعه, ۲ فروردين ۱۳۹۲، ۰۳:۳۲ ب.ظ

گفتاری در باب چرایی علم / علم چرا حادث شد؟


گفتاری در باب چرایی علم

علم چرا حادث شد؟

 

مقدمه

گفتار حاضر ارائه مطلبی است بسیار مختصر و جزیی پیرامون موضوع چرایی علم! همان طور که برای هر مقوله ای که قرار است به طور دقیق و متقن مورد بررسی قرار گیرد و شناخته شود سه حوزه معرفتی چیستی، چرایی، و چگونگی تعریف می شود و با توجه به این سه رکن به سمت شناخت و بررسی موضوع می رویم، در موضوع علم هم این سه ساحت تعریف می شوند و با توجه به مولفه های این سه ساحت به سمت کند و کاو علم قدم بر می داریم.

نکته لازم به توجه ویژه، تبیین درست و صحیح سه ساحت ذکر شده در یک موضوع است. چیستی و چرایی و چگونگی یک موضوع عموما مطالبی هستند که با یکدیگر جا به جا می شوند و به جای یکدیگر به کار می روند. در بحث چیستی به کسب شناخت حول ذات و وجود یک ماهیت و موضوع می پردازیم. در ساحت چرایی به دلایل و الزامات و باید های وقوع این موضوع و عنوان توجه می کنیم و در بحث چگونگی به روش ها و منش ها و متد های رسیدن به این ذات و وجود و موضوع پرداخته می شود.(با این تعاریف باید بگوییم مطالب ارائه شده در پست های قبلی این وبلاگ با عنوان چیستی علم که به بررسی روش ها علمی و ایرادات وارد بر آن می پردازد بیشتر مربوط به چگونگی علم باشد تا چیستی علم!)

 در این گفتار قصد داریم به بعضی مطالب حول چرایی پدید آمدن علم و بررسی جنبه های الزامی که بشر را به این سمت کشاند تا به دنبال علم و کشف حقیقت و این جور مسائل برود بپردازیم. ریشه و محور های مطالب خلاصه ای است از مباحث ارائه شده توسط استادم دکتر سید مجتبی مستجاب الدعواتی، استادی که نحوه تدرس فیزیک او کمی با همه اساتید دیگر تفاوت دارد و به قول خود ایشان حرف هایی را که هیچ جای دیگر به ما نمی زنند را برای ما می گوید! صحبت هایی که به قول ایشان ابتدا و انتهای درس خواندن ما است و در این سیر آموزشی ما زحمت کشیده اند و ابتدا و انتهای دروس ما  را حذف کرده اند و آن چه نصیب ما شده است تعدادی مسئله فیزیکی و حل ریاضی این هاست که به ما آموزش می دهند! در دوره کارشناسی چندین درس را با ایشان گذراندم (از جمله تاریخ علم و فلسفه علم) و البته در آن روزگار چیزی غیر از آن چه الان در سر دارم در سر داشتم و در دنیای دیگری بودم. اکنون باز نصیب شد تا در درسی که با ایشان داریم در قسمت هایی از کلاس مطالبی را که دیگران برای ما نمی گویند را بگوید که البته این مباحث نیز جزیی از درس اصلی ما هستند و در فهم بهتر درس و ترسیم نقشه کلی راه به ما کمک می کنند! مبحثی که ارائه  می شود خلاصه ای است از صحبت یک ساعته دکتر مستجاب الدعواتی در باب موضوع چرایی علم در اولین جلسه حلقه مطالعاتی فیزیک و فلسفه در همایشگاه ابوریحان گروه فیزیک دانشگاه اصفهان در روز سه شنبه تاریخ  ۲۴ بهمن ماه ۱۳۹۱:

 

متن:

 

یکی از سوالاتی که بشر در ابتدای شروع مطالعه هر علمی از خود می تواند بپرسد این است که اصلا علم چرا حادث شد؟ منشا و خاستگاه اصلی روی آوردن بشر به علم و کشف حقایق چه بود؟ چه چیزی در نهاد بشر وجود داشت که از همان ابتدای سیر تاریخی علم به این سمت کشیده شد تا از پیرامون خود و آن چه می گذرد "سر در بیاورد" و قوانین و رابطه های بین آن ها را کشف کند و آن را به صورت مدون و قانون مند بیان کند؟ آیا منشا این حرکت مختص انسان است و یا در بقیه موجودات نیز این خاستگاه وجود دارد و آن ها نیز در پی کشف حقیقت هستند و برای رسیدن به آن تلاش می کنند؟ آیا سیر تاریخی علم در قرن های گذشته نیز با این منشا و خاستگاه پیشرفته است یا عامل حرکت بشر به گسترش بیشتر علم دچار دگرگونی و تحول شده است؟

مجموعه جواب به این سوالات و سوالاتی از این قبیل مطالبی هستند که می توانند تا حدودی راز و رمز های حرکت چند صد ساله بشر در مسیر علم و کشف حقایق را روشن نماید.

ابتدا اشاره ای کوتاه می کنیم به مفهوم علم و در ادامه به بررسی اجمالی فرضیه های موجود در باب چرایی علم می پردازیم.


 

 

علم چیست؟ فهم چیست؟

از اساسی ترین سوالاتی که در ابتدای گفتگو حول چرایی علم مطرح می شود این است که اصلا علم چیست؟ چه وقت ما می گوییم به یک مفهوم یا به یک حقیقت علم پیدا کرده ایم؟ طی چه فرآیند ذهنی و چه نوع نتیجه گیری حالت "دانستن" برای ما حاصل می شود؟ چه موقع می گوییم "فهمیدم"؟ در فرآیندن "فهمیدن" چه ارتباطی بین دانسته ها و ندانسته های ما ایجاد می شود؟ این سوالات و سوالاتی از این قبیل مواردی هستند که در صورت پاسخ به آن ها می توانیم درک نسبتا قابل قبولی از فرآیند "دانستن" و "فهمیدن" پیدا کنیم.

در پاسخ به این سوالات این طور می توان بیان کرد که انسان در ذهن خود دارای تعداد بسیار زیادی از نظریه ها و احکام مورد قبول است که آن ها را به عنوان اصول غیر قابل تردید پذیرفته است. انسان در هر فعالیت روزانه و در هر تصمیم گیری و هر قضاوت و حکم کردن راجع به پدیده های اطراف خود با توجه به این احکام و اصول پذیرفته شده موجود در ذهن اقدام می کند. این یکی از مسلمات و روزمره ترین اتفاقاتی است که برای هر کدام از ما می افتد. به عنوان مثالی جهت تقریب به ذهن، تصور کنید در خیابان در حال عبور از مکانی هستید. به طور اتفاقی یکی از دوستان خود را می بینید که در حال انجام کاری است که از او اصلا انتظار نمی رود. مثلا یکی از دوستان با شخصیت و تحصیل کرده شما در حال دعوا و منازعه با یک راننده تاکسی بر سر باقی مانده کرایه خود است. شما تعجب می کنید و برایتان باورش سخت است که می بینید فلان دوست شما در حال این چنین برخوردی بر سر یک مسئله جزیی و پیش پا افتاده است. در این مثال قضاوت، موضع گیری و پیش بینی ابتدایی شما درباره رفتار دوستتان بنا بر اصول و احکام موجود در ذهن، رفتاری غیر از آن چه مشاهده کردید بوده است و شما با دیدن آن چه مشاهده کردید تعجب کردید و شاید با خود گفتید این رفتار از او بعید است. حال شما فرض کنید همین اتفاق برای شخصی تحصیل کرده و دارای جایگاه بالای اجتماعی که شما اصلا او را نمی شناسید بیافتد. مطمئنا برایتان هیچ جای تعجبی نیست و با دیدن این صحنه اصلا تعجب نمی کنید. چون اصلا حکم و اصلی پذیرفته شده در ذهن شما راجع به این شخص وجود نداشته است که بخواهد رفتار فعلی او با اصول پذیرفته شده در ذهن شما مغایرت داشته باشد.

در فرآیند علم و دانستن و فهمیدن قصه ای به همین صورت وجود دارد. در ذهن همه ما با توجه به رشته و زمینه ای که در آن فعالیت می کنیم یک سری از اصول و احکام پذیرفته شده وجود دارد (که البته این اصول ممکن است صحیح یا غلط باشند.) مشاهده گر با مشاهده یک پدیده و موضوع خارجی سعی در تطبیق آن چه مشاهده کرده است با اصول ذهنی خود می کند. اگر از ابتدا این انطباق وجود داشته باشد و بدون هیچ تلاش قابل توجه ذهنی این انطباق برای مشاهده گر محرز باشد فرآیند فهم واقعیت خارجی امری بدیهی و مسلم است و او قضیه را به راحتی فهمیده است. اگر قبلا این کار انجام نشده باشد و یا فهم پدیده بدون تلاش قابل توجه امکان پذیر نباشد، مشاهده گر با مشاهده واقعیت خارجی سعی در تطبیق آن با اصول ذهنی خود می کند. در صورتی که این انطباق انجام شد و تناقض و تضادی بین اصول ذهنی مشاهده گر و واقعیت خارجی وجود نداشت مشاهده گر  می گوید "فهمیدم!" و فرایند دانستن اتفاق می افتد. شق سومی هم هست که مشاهده گر هر چه تلاش می کند نمی تواند انطباقی بین آن چه می بیند و آن چه می داند ایجاد کند و اینجاست که پی می برد که نقصی در دانسته های او وجود دارد و اصول ذهنی قبول شده او همیشه صحیح نیستند. چرا که واقعیت خارجی واقعیت دارد و اشکال از دانسته های ماست. همین تضاد ها و عدم پاسخگویی ها است که منجر به تلاش ذهنی مضاعف و قابل توجه جهت بهبود یافتن اصول اولیه ذهنی و احیانا پیشرفت و گسترش آنها می شود.

در مقابل نیز فردی را تصور کنید که با ذهن خالی از اصول و احکام پذیرفته شده به یک پدیده خارجی مشاهده کند. برای او هیچ فرقی نمی کند که چه اتفاقی می افتد و ترتیب وقابع و نتایج آن به چه صورت است چرا که او هیچ اصل اولیه پذیرفته شده ای راجع به این موضوع در ذهن خود ندارد که بخواهد پدیده را با آن تطبیق دهد و در نتیجه هیچ تفاوتی برای او ندارد که این اتفاق بیافتد یا آن اتفاق! (شاعری را تصور کنید که در یک آزمایشگاه فیزیک در آزمایشی می بیند که با قرار گرفتن اتم در میدان مغتاطیسی ‌‌‌‌‌‌‌خارجی، ترازهای انرژیش از هم جدا می شوند. چه می گوید؟) این است که می گویند "ذهن خالی هیچ سوالی ندارد!"

با توجه به توضیحات ارائه شده در پاسخ به سوال اساسی اول، در ادامه به بحث پیرامون نظریه های موجود در باب چرایی علم می پردازیم:   

 


کنجکاوی

درباره علل و چراهای حدوث علم و تلاش بشر برای کشف حقیقت، گروه های مختلف نظرات گوناگونی ارائه داده اند. اولین گروه از صاحب نظران معتقدند که دلیل اصلی حدوث علم و تلاش بشر برای فهم حقیقت جهان پیرامون خود چیزی جز کنجکاوی بشر نبوده است. انسان از وقتی پای به این جهان گذاشت و به پیرامون خود نگاه کرد پدیده ها ی مختلفی را مشاهده کرد که هر کدام نقشی در طبیعت دارند. باران را دید. خورشید را دید. وزش باد را احساس کرد و از سرما و گرما احساس ناراحتی کرد. ذهن جویای حقیقت و کنجکاو بشر این سوال برایش به وجود آمد که چرا خورشید می تابد؟ چرا تابش خورشید ما را گرم می کند؟ چرا در زمان هایی از سال باران بر سر ما می ریزد و چرا مدت زمانی احساس سرما می کنیم و مدت زمانی احساس گرما؟ با گذشت زمان و مشاهده هر چه بیشتر از فرآیند های پیرامون بشر این سوالات در ذهن او بیشتر و بیشتر شد و او را به جایی رساند که برای التیام این سوالات و یافتن پاسخی برای آن ها دست به کشف حقیقت بزند و تلاش کند برای هر پدیده ای دلیلی"بتراشد" و "سناریویی" برای آن بنویسد. اگر چه این سناریو ها در ابتدای کار بسیار ابتدایی بودند و از استدلالی قوی بر نمی آمدند ولی می توانستند به خوبی نقش مسکنی را بازی کنند که این درد حقیقت جویی بشر را تا حدودی التیام می بخشد!

 

 رفع نیاز

دومین گروه از صاحب نظران معتقدند که اگر چه بشر به خاطر کنجکاو بودن به سراغ فهم طبیعت رفت، اما این، دلیل اصلی نیست و آن چه به عنوان عامل اصلی تلاش بشر برای فهم طبیعت برشمرده می شود رفع نیاز های بشر است. بشر از بدو زندگی خود همراه با نیاز هایی بوده است که عمده همت و فرصت او جهت رفع این نیازهایش سپری می شده است. نیازهایی همچون خوراک، پوشاک، مسکن، آسایش، امنیت و... مواردی هستند که تکاپوی وسیعی از بشر برای تامین آن ها صرف شده است. (البته در این مورد حرفی از نیاز های روحی و فکری همچون نیاز به دانستن نمی زنیم چون در این صورت مورد اول را (همان نیاز به رفع کنجکاوی) نیز باید به عنوان موردی از این گروه عنوان کرد!) انسان دریافت که منبع رفع این نیاز ها چیزی نیست جز آن چه در اطرف او هست. باید به نحوی نیاز به خوراک را از گیاهان و حیوانات تامین کرد. نیاز به پوشاک را از نوع دیگری از گیاهان و نیاز به مسکن را با استفاده از ابزار طبیعی مهیا کرد. جهت تامین نیاز های انسان راه حلی وجود ندارد مگر شناخت طبیعت و سازوکار آن و تلاش جهت خلاقیت و نوآوری در استفاده بهتر و بهینه از آن! اگر ما توانستیم فرآیند تحولات طبیعی را بشناسیم و از خواص و ویژگی های آنها سر در بیاوریم می توان از همه اجزا آن به نحو مطلوب استفاده کرد. ارائه مثال در این زمینه کار سختی نیست. در زندگی روز مره ما با نگاهی دقیق تر می توانیم موارد زیادی از این مفهوم را پیدا کنیم. در قرون و دهه های اخیر هم تلاش در جهت تامین نوعی جدید از نیاز های بشر با استفاده از ابزارهای طبیعی و فناوری های علمی نقش اصلی و گسترده ای در فرآیند پیشرفت و توسعه علم داشته است.

 

پیش بینی آینده

اما گروه سوم معتقدند که شاید دو مورد ذکر شده عواملی موثر در شکل گیری و پیشرفت علم بوده باشند، اما تلاش انسان برای پیش بینی آینده عامل اصلی در این فرآیند بوده است! بشر بعد از مدتی زندگی فهمید که پدیده های در طبیعت ممکن است به او ضرر برساند و نوعیترس از طبیعت در او به وجود آمد. مشاهده ابر و طوفان و سیلاب و هر چیزی از طبیعت که زندگی او را مورد تهدید قرار می داد باعث ایجاد ترس در بشر شد و او برای پیش بینی حرکت و رفتار طبیعت در آینده و تدارک دیدن اقدامات و برخورد های احتمالی با آن، به این فکر افتاد که بنشیند و راز و رمز رفتار طبیعت را کشف کند و بفهمد که کی قرار است چه اتفاقی بیافتد و این همان شد که به عنوان منشایی از شروع تاریخ علم به حساب آمد و بشر قدم به قدم به پیش رفت تا توانست تا سر حد نیاز در این زمینه قوانین و اسلوب های طبیعت را کشف کند. 

 

خاستگاه اصلی علم چیست؟

این سه نظر، عمده دلایلی هستند که به عنوان خاستگاه شروع فرآیند گسترش علم ذکر می شوند. اگر چه هر کدام از این ها می توانند به عنوان قسمتی از چرایی علم مطرح شوند، اما دلیل و چرایی اصلی علم چیزی نیست جز نوعی گرایش و تمایل در سرشت بشر به نامسرشت وحدت گرا که باعث می شود بشر ورای از نیاز و ترس و کنجکاوی نیز همچنان به تولید و گسترش علم ادامه دهد تا در نهایت بتواند به نوعی پاسخی منطقی و رضایت بخش به این نیاز سرشتی خود دست یابد.


سرشت وحدت گرا چیست؟

برای تبیین ماهیت سرشت وحدت گرای بشر، ابتدا لازم است در چند جمله و به صورت خلاصه و کوتاه توضیحی در باب چگونگی روش های علمی و شیوه های توسعه علم در دوره های آغازین تاریخ علم داده شود. بنا بر یکی از نظریه های رایج، شروع فرآیند تولید و گسترش علم مشاهده بوده است. بشر ابتدایی با مشاهده اطراف خود و با توجه به پیش زمینه های موجود در ذهن خود، به دنبال تولید و بسط نظریه های علمی رفت تا بتواند این مشاهدات اطراف خود را توجیه کند.(علت اینکه چرا بشر به دنبال این کار می رود، چیزی است که در این گفتار به دنبال پاسخ دادن به آن هستیم). تاریخ علم بشر چیزی نبوده است جز همین فرآیند مشاهده و تولید نظریه و یا به قولی داستان نویسی علمی!

داستان نویسی بدین معنی که بشر برای هر مشاهده خود داستانی نوشت (یا به قولی نظریه علمی تولید کرد) و انتظار داشت این داستانی که نوشته است بتواند همه مشاهدات او را توجیه کند و همه چیز واقعیت و داستان او با هم جور در بیاید. تا وقتی که این انتظار بشر از داستان نوشته شده توسط او برآورده  می شد این چنین برداشت می کرد که همه چیز عالم کشف شده است و چیزی برای اضافه کردن به این نمانده است.

به عنوان مثال در قرن گالیله و نیوتن که مکانیک نیوتنی به بالاترین حد پیشرفت خود رسید و قادر بود تمام حرکت های مکانیکی و استاتیکی طبیعت و حرکات اجرام آسمانی را توجیه کند، دانشمندان فکر می کردند که به انتهای علم رسیده اند و چیزی دیگر برای کشف کردن نمانده است. این طرز تلقی ادامه داشت تا وقتی که پدیده هایی مشاهده شد که با مکانیک نیوتنی قابل توجیه و تعمیم نبود و دانشمندان را متوجه این موضوع کرد که نظریه علمی آنان (یا داستانی که برای طبیعت نوشته اند) کامل و جامع نیست و هنوز پدیده هایی وجود دارند که نمی توانند با نظریه خود آن را توجیه و تفسیر کنند. مشاهده این پدیده های ناسازگار و تلنگری که دانشمندان خوردند آغاز فصل جدیدی از پیشرفت علم و نظریه های علمی (همان داستان سرایی) بود که به پیدایش مکانیک کوانتومی منجر شد. (البته ظاهرا در قرن کنونی هم برخی دانشمندان معتقدند مکانیک کوانتومی همه پدیده ها را توجیه و تفسیر می کند و به آخر خط علم رسیده اند!) 

 خلاصه حرکت علمی بشر داستان سرایی و تولید داستان جهت توجیه پدیده های اطراف بوده است. یک داستان علمی تا وقتی معتبر بوده است که بشر را برای توجیه و تفسیر پدیده ها راضی نگه دارد و به محض اولین نارسایی و ناکار آمدی داستان علمی موجود، بشر به دنبال ترمیم و توسعه آن می رفته است که نتیجه آن شده است پیشرفت نظریه های علمی در رشته ها و حوزه های گوناگون علمی!

فرآیند علاقه بشر به در دست داشتن داستانی علمی که همه چیز را توجیه و تفسیر کند تا جایی ادامه پیدا گرد که قدم از حوزه یک رشته و یک موضوع تخصصی پا فراتر نهاد و بشر در آرزوی خود دنبال داستانی علمی بود که بتواند همه طبیعت و همه حوزه های مطالعاتی و همه جوانب خلقت را یکجا توضیح دهد. بشر علاقه داشت به نظریه ای دست پیدا کند که تا حد ممکن از کثرت ها و چند تا یی ها به سمت وحدت و یکتایی حرکت کند. این همان چیزی است که از آن با عنوان سرشت وحدت گرا تعبیر می شود. طبق این میل ذاتی، بشر همیشه دنبال یک چیز بوده است که بتواند همه چیز و همه علوم را توضیح دهد و در عین حال با همه چیز سازگار باشد. این بود که بعد از فرآیند توسعه و پیشرفت علم در زمینه ها و  رشته های گوناگون، بشر به دنبال این رفت تا بتواند ارتباطی بین این حوزه ها و رشته ها پیدا کند و آن ها را به نوعی به هم مرتبط کند. پیدایش رشته هایی جدید با عنوان رشته های بین رشته ای گواهی بر این ادعاست. رشته هایی که زمینه مطالعاتی آنان موضوع و شاخه ای است که دو زمینه که در ظاهر هیچ گونه ارتباطی به یکدیگر ندارند را به هم مربوط می کند (مثل همین رشته فیزیک و فلسفه!)

با این توضیحات ارائه شده می توان این گونه نتیجه گرفت که طبق سرشت وحدت گرای بشر،  همیشه این تمایل در انسان بوده است که در توصیف و تفسیر طبیعت به داستانی واحد برسد تا بتواند تحت وحدت طبیعت را تفسیر کند و این به عنوان عامل و چرای اصلی حرکت علمی بشر بوده است و بشر امروز هم چنان به این سمت در حال حرکت است و به نظر می رسد رسیدن به چنین نظریه جهان شمول یگانه ای که در سایه آن کل گیتی قابل تحلیل باشد جز با پشتوانه متافیزیکی که قائل به خالق واحد و مدبر باشد امکان پذیر نخواهد بود.

 

 

 

 

آخرین نکته: دانشمندان مسلمان و نظریه وحدت در علوم

به عنوان آخرین نکته توجهی به نظر و رویکرد دانشمندان مسلمان نسبت به این موضوع در قرون سوم و چهارم و قرون اخیر خالی از لطف نیست: " در بینش اسلامی و نگاه اسلام به علم، قبل از تدوین علم جدید، مطالعه طبیعت هم جهات متافیزیکی را در برداشت هم جنبه های فیزیکی را و رشته های مختلف دانش به سان شاخه های درختی بودند که ریشه آن متافیزیک بود. در بینش اسلامی همه رشته های مختلف علم حائز اهمیت هستند. بخشی از دانش ما از طریق وحی و توسط پیامبران به ما رسیده است و بقیه از طریق مشاهدات و تعقل و شهود حاصل شده است. اما واژه علم برای همه آن ها به کار می رود؛ چه علم ناشی از وحی و چه علم مکتسب! از نظر اسلام هیچ شاخه ای از دانش بالذات غیر مطبوع نیست. زیرا دانش حکم نور را دارد و لذا همواره مطبوع است و به دلایل عرضی است که بعضی از شاخه های دانش غیر مفید و نا مطبوع به حساب می آیند. به عبارت دیگر در مقام کاربرد است که بعضی دانش ها به این دلیل که عمدتا وسیله شرَ واقع می شوند غیر مفید یا نامطبوع به حساب می آیند. اما همه دانش های مفید را می توان دینی تلقی کرد و طبقه بندی دانش به دینی و غیر دینی صحیح نیست. به همین دلیل بود که علمای مسلمان در دوران درخشان تمدن اسلامی یک نگرش کل نگرانه و وحدانی به شاخه های مختلف علم داشتند و از دیدگاه آن ها رشته های مختلف دانش ادامه مطالعات دینی به حساب می آمد.

دلیل اینکه بعضی از دانشمندان مسلمان به کسب علوم طبیعی و ریاضی پرداختند و در آن از سرآمدان روزگار خود شدند این بود که از نظر آن ها این علوم به شناخت آیات آفاقی و انفسی پروردگار کمک می کند و در واقع هر یک از آن ها بعدی از ابعاد صنع الهی را به ما می نمایاند. بنابر این علوم مختلف از یکدیگر گسسته نیستند بلکه یک وحدت ارگانیک دارند. اندیشه وحدت خالق و انسجام عالم خلقت اصل حاکم بر علوم و فنون اسلامی است. هنر اسلامی، ارجاع وحدت به کثرت را نشان می دهد و علم اسلامی وحدت تدبیر را در عالم خلقت نمایانگر  می سازد. با این بینش بود که متفکران مسلمان علوم طبیعت را جدای از دین تلقی نمی کردند و به دنبال طرح هایی بودند که با آن ها بتوان کل جهان خلقت را توضیح داد و با این بینش بود که دنبال نتایج زود رس نبودند و حتی علومی را که در زمان خودشان فواید علمی و مادی بر آن ها مترتب نمی شد مورد توجه قرار می دادند. " *

 

پایان/.

عبارات داخل گیومه برگرفته از کتاب از علم سکولار تا علم دینی به قلم دکتر مهدی گلشنی می باشد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۲ ، ۱۵:۳۲
مهدی عابدی


حرف هایی برای شنیدن

هندسه مطالعه!

  

ضرورت مغفول!

یکی از ضرورت های فراموش شده در زندگی جوان امروزی کتاب و کتابخوانی است. ضرورتی که اگر چه به طور کامل از برنامه روز مره زندگی ما حذف نشده است ولی آن اهمیت و توجهی که شایسته و بایسته آن است به آن نمی شود. توجهی که در برنامه های ما به کتاب می شود در حد یک برنامه تفننی و سر گرمی است و چیری است که اگر وفت و فرصتی شد به آن می پردازیم و اگر پولی اضافه آمد کتابی می خریم!


 

اما..

اما به حتم و یقین یکی از بزرگترین نیاز های معنوی و روحی انسان معاصر و انسان طالب حقیقت و کشف واقعیت مطالعه و خواندن کتب گوناگون و آگاهی از نظرات و عقاید و تجارب دیگران و سرنوشت و حکایات گذشتگان است. بنا به علاقه و دغدغه هر فرد و ویژگی های شخصیتی و فکری افراد گوناگون، زمینه های مطالعاتی افراد نیز متفاوت است. اما آن چه که مهم است جدای از درک ضرورت مطالعه و قائل شدن به جایگاه ویژه آن در زندگی و برنامه های روزانه، گم نکردن راه اصلی در مسیر مطالعه و به ورطه گمراهی نرفتن در سیر مطالعه است! چه بسا کتاب هایی که از روی جهل و ندانستن به سمت مطالعه آن ها می رویم و  عاید آن چیزی نیست جز یک گمراهی طولانی مدت و یا لااقل هدر رفتن عمر و سرمایه!

لازمه یک مطالعه خوب و مفید اولا: توجه ویژه به جایگاه و تاثیر آن در زندگیست ثانیا: یافتن راه اصلی و انتخاب سیر مناسب در مسیر اصلی است و ثالثا: اجتناب از لغزشگاه هایی است که به مانند تغذیه هایی هستند که برای مصرف کننده آن حکم سم مهلک را دارند!

آن چه در ادامه می آید فراز هایی حکیمانه از بیانات رهبر معظم انقلاب در باب کتاب و کتابخوانی است که در تاریخ ۲۹ تیر ماه ۱۳۹۰ در دیدار جمعی از فعالان حوزه کتاب و کتابداری ایراد شده است:

 (حاشیه: در عجبم چرا موضوعاتی که آقا راجع به اونها صحبت می کنن و به عنوان یه مطالبه عمومی مطرح می کنن فقط یه مدت به صورت موج سهمگین سر زبون ها میفته و همه دم از اون میزنن و بعد فراموش میشه؟ مثل همین مطالعه!)

 


جاى کتاب را هیچ چیزى نمی گیرد

هرچه ما پیش برویم، احتیاج ما به کتاب بیشتر خواهد شد. این که کسى تصور کند با پدید آمدن وسائل ارتباط جمعىِ جدید و نوظهور، کتاب منزوى خواهد شد، خطاست. کتاب روزبه‌روز در جامعه‌ى بشرى اهمیت بیشترى پیدا میکند. ابزارهاى نوظهور مهمترین هنرشان این است که مضمون کتابها و محتواى کتابها و خود کتابها را راحت و آسان منتقل کنند. جاى کتاب را هیچ چیزى نمیگیرد.


به کتاب بایستى اهتمام ورزید

یک نکته این است که ما اگر درصدد هم‌افزائى آحاد خودمان، از لحاظ فکر و تجربه و ذوق و هنر هستیم، بایستى ارتباط خودمان را با کتاب بیشتر کنیم. کتاب مجموعه‌اى است از محصولات یک فکر، یک اندیشه، یک ذوق، یک هنر؛ مجموعه‌اى است از یافته‌هاى یک یا چند انسان. ما خیلى باید مغتنم بشمریم که از محصول فکر آحاد گوناگون بشر استفاده کنیم؛ این کارى است که کتاب به ما تقدیم میکند، هدیه میکند؛ این هدیه‌ى کتاب به ماست. لذا کتاب یک پدیده و یک موجود ذى‌قیمت است؛ همیشه اینجور بوده است، در آینده هم همین جور خواهد بود. لذاست که به کتاب بایستى اهتمام ورزید.


اهتمام به کتاب، اهتمام به کتابخوانى است

اهتمام به کتاب در واقع قوامش به اهتمام به کتابخوانى است. در جامعه باید سنت کتابخوانى رواج پیدا کند. فایده‌ى سوادآموزى این است. اثر حرکت و نهضتى که در کشورها براى ریشه‌کن کردن بیسوادى انجام میگیرد، عبارت است از همین، که بتوانند از این مجموعه‌ى عرضه‌کننده‌ى فکر و ذوق و استعدادِ دیگران استفاده کنند؛ این بدون کتابخوانى امکان‌پذیر نیست.

 

پرخسارت‌ترین تنبلى‌ها، تنبلى در خواندن کتاب است

 به گمان من یکى از بدترین و پرخسارت‌ترین تنبلى‌ها، تنبلى در خواندن کتاب است. هرچه هم انسان به این تنبلى میدان بدهد، بیشتر میشود. کتابخوانى باید در جامعه ترویج شود؛ و این کار بر عهده‌ى همه‌ى دستگاه‌هائى است که در این زمینه مسئولند؛ از مدارس ابتدائى بگیرید تا دستگاه‌هاى ارتباط‌جمعى، تا صدا و سیما، تا وسائل تبلیغاتى گوناگون.


با تبلیغات، کتاب خوانى همه‌گیر شود

یکى از کارهاى بزرگ و مهم در سطح جامعه این است که تبلیغات کتابخوانى همه‌گیر شود. ما امروز مى‌بینیم براى کالاهاى کم‌اهمیت که تأثیرى هم در زندگى انسانها ندارند، صاحبانش تبلیغات رنگینِ عجیب و غریبى را متصدى میشوند، مباشر میشوند؛ دستگاه‌هاى ارتباط‌جمعى، مطبوعات، صدا و سیما آنها را پخش میکنند؛ در حالى که آن محصولات هیچ ضرورتى ندارند، هیچ لزومى ندارند، یک چیز اضافى در زندگى هستند؛ گاهى بودنشان مفید است، گاهى بودنشان حتّى مفید هم نیست؛ شاید مضر هم هست. محصولى با عظمت کتاب، با ارزش کتاب، درخور این است که تبلیغ بشود؛ تشویق بشوند کسانى که میتوانند کتاب را بخوانند؛ این را ما باید به صورت عادت در بیاوریم.

 

کتاب را بخرید براى خواندن، نه براى تزئین اتاق!

 ما در کشورمان، در جامعه‌ى خودمان، از واقعیتى که در این زمینه وجود دارد، راضى نیستیم. بله، درست است؛ امروز حجم کتابهائى که تولید میشود، با گذشته خیلى تفاوت کرده است؛ گاهى چند برابر کتاب منتشر میشود، یا تیراژ کتابها بالا میرود؛ لیکن این کافى نیست؛ اینها براى کشور ما خیلى کم است. باید جورى بشود که در سبد کالاى مصرفى خانواده‌ها، کتاب یک سهم قابل قبولى پیدا کند و کتاب را بخرند براى خواندن، نه براى تزئین اتاق کتابخانه و نشان دادن به این و آن!

 

ذهن را عادت دهید به نظم در مطالعه

 یکى از کارهاى مهم این است که ما ذهن را عادت بدهیم به نظم در مطالعه. گاهى مراجعه‌ى به یک کتاب اگر در جاى خود قرار بگیرد؛ یعنى قبل از این کتاب، کتابهاى دیگرى که متناسب با این موضوع است، خوانده شده باشد، بعد این کتاب مطالعه شود، تأثیر بمراتب بیشتر و عمیق‌ترى خواهد داشت از این که این کتاب بدون ملاحظه‌ى آنچه که مرتبط با آن است، دیده شده باشد. خب، این راهنمائى میخواهد.

 

ذهن را به فعالیت در مواجهه‌ى با کتاب عادت دهید

بعضى از ذهنها اهل کتابند؛ منتها کتاب آسان، کتابى که احتیاج به فکر کردن نداشته باشد. عیبى ندارد، این هم کتاب خواندن است، نفى نمیکنیم؛ اما بهتر از این شیوه‌ى کتابخوانى، این است که انسان در مجموعه‌ى کتابخوانىِ خود بتواند بیامیزد کتاب آسان را - فرض کنید رمان را، خاطره را، کتابهاى تاریخى آسان را - با کتابهائى که احتیاج دارد به فکر کردن، مطالعه کردن؛ این نوع کتابها را باید وارد مقوله‌ى کتابخوانى کرد. ذهن را عادت بدهیم به این که اهل تأمل باشد، اهل تدقیق باشد؛ ذهن کار کند، در مواجهه‌ى با کتاب فعالیت کند؛ این احتیاج دارد به راهنمائى.


سیر مطالعاتی، ضرورتی برای شروع مطالعه است

یکى از چیزهائى که ما امروز خیلى احتیاج داریم، برنامه‌هاى مطالعاتى براى قشرهاى مختلف است. بارها اتفاق مى‌افتد که جوانها را، نوجوانها را به کتابخوانى تشویق میکنیم؛ مراجعه میکنند، میگویند آقا چه بخوانیم؟ این سؤال یک جواب ندارد؛ احتمالاً جوابهاى متعددى دارد. مجموعه‌ى متصدیان امر کتاب - چه در وزارت ارشاد، چه در مجموعه‌ى کتابخانه‌ها - روى این مسئله باید کار جدى بکنند؛ در بخشهاى مختلف، براى قشرهاى مختلف، به شکلهاى مختلف، با تنوع متناسب، سیر مطالعاتى درست کنند؛ اول این کتاب، بعد این کتاب، بعد این کتاب. وقتى که جوان، نوجوان، یا کسى که تاکنون با کتاب انس زیادى نداشته است، وارد شد، حرکت کرد، راه افتاد، غالباً مسیر خودش را پیدا خواهد کرد. این هم یک نکته است.


لزوماً هر کتابى مفید نیست

یک نکته‌ى دیگر، انتخاب و گزینش کتاب است. کتاب، محصول فکر و مغز و تجربه و هنر و ذوق یک کسى است یا کسانى است که این کتاب را تهیه و تولید کرده‌اند. لزوماً هر کتابى مفید نیست و هر کتابى غیرمضر نیست. بعضى کتابها مضر است. مجموعه‌اى که متصدى امر کتاب است، نمیتواند با اتکاء به این فکر که ما آزاد میگذاریم، خودشان انتخاب کنند، هر کتاب مضرى را وارد بازار کتابخوانى کند - همچنان که داروهاى مسموم را، داروهاى خطرناک را، داروهاى مخدر را متصدیان امور این داروها آسان و بى‌قید در اختیار همه نمیگذارند؛ از دسترس دور نگه میدارند؛ گاهى هشدار میدهند - این یک خوراک معنوى است؛ اگر فاسد بود، اگر مسموم بود، اگر مضر بود، ما به عنوان ناشر، به عنوان کتابدار، به عنوان کتابخانه‌دار، به عنوان متصدى پخش - به هر عنوانى که با کتاب ارتباط دارد - حق نداریم این را در اختیار افرادى قرار بدهیم که آگاه نیستند، ملتفت نیستند؛ که این در فقه اسلام، یک فصل مخصوص به خود دارد. پس باید مراقبت کرد. باید کتاب خوب را، کتاب سالم را در اختیار گذاشت. بیشتر هم باید توجه کرد به این که آن کتاب بتواند هم پرورش فکرى بدهد، هم راه درست را در اختیار بگذارد. بنابراین در کنار برنامه‌ى مطالعاتى، توجه به این نکته هم لازم است.


ملت ایران ملتی است که از قدیم مانوس با کتاب بوده است!

ما به عنوان ملت ایران و به عنوان یک ملت مسلمان، ارتباطمان با کتاب، ارتباط بنیانى و عمیق و کهن است. ما امروز و دیروز با مقوله‌ى کتاب آشنا نشده‌ایم. در کشور ما، بخصوص بعد از انتشار اسلام، کتابخانه‌هاى عظیم، مجموعه‌هاى علمى، مکتوبات باارزش، یک سابقه‌ى کهن تاریخى دارد. ما ملتى هستیم که با کتاب خیلى سابقه داریم؛ در طول قرنهاى متمادى با کتاب انس داشته‌ایم. البته آن روزها دسترسى به کتاب آسان نبود. استنساخ کتابهاى خطى دشوار بود، اما در عین حال کسانى که اهل بودند، شایسته براى استفاده‌ى از کتاب بودند، چه مجاهدتها میکردند. خوانده‌ایم و مکرر شنیده‌ایم که کسانى به یک کتاب احتیاج داشتند، دارنده‌ى کتاب بخل میورزیده و نمیداده است؛ بعد با التماس، با زحمت، یک شب، دو شب این کتاب را امانت گرفتند، شب و روز نخوابیدند، استراحت نکردند، براى اینکه این کتاب را استنساخ کنند و یک نسخه‌ى آن را در اختیار خودشان داشته باشند. از این قبیل فراوان است. امروز این موانع برطرف شده است. پیشرفت علم، تولید کتاب، تکثیر کتاب، انتشار کتاب را آسان کرده. ما امروز بایستى با توجه به این سابقه‌ى کهن، جایگاه خودمان را در نشر کتاب، در استفاده‌ى از کتاب، بالا ببریم.

 

تولید کنندگان کتاب به نیاز های جامعه توجه کنند

تولیدکنندگان کتاب هم بایستى به این معنا توجه کنند. در تولید کتاب - چه تولید به معناى ایجاد کتاب، چه تولید به معناى ترجمه‌ى کتاب، چه تولید به معناى نشر کتاب و در اختیار این و آن قرار دادن - به نیازها و خلأهاى جامعه نگاه کنند؛ خلأهاى فکرى را، نیازهاى فکرى را بشناسند، انتخاب کنند، سراغ آنها بروند. ما مى‌بینیم در مجموعه‌ى کتاب و بازار کتاب، گاهى اوقات هدایتهاى همراه با انحراف را دنبال میکنند؛ بخصوص سراغ مسائلى میروند که براى ذهنیت جامعه، براى ذهنیت کشور، چه از لحاظ جنبه‌هاى اخلاقى، چه از لحاظ جنبه‌هاى دینى و اعتقادى، چه از لحاظ جنبه‌هاى سیاسى، زیانبخش است. انسان بوضوح مشاهده میکند که در بازار کتاب، در مجموعه‌ى کتاب، دستهائى فعالند؛ یک چیزهائى را وارد کنند، ترجمه‌هائى را به وجود بیاورند، با مقاصد سیاسى؛ ظاهرش هم فرهنگى است، اما باطنش سیاسى است.


ظاهر فرهنگی اما باطن سیاسی!

بسیارى از کارهائى که در مقوله‌ى فرهنگ در کشور ما از سوى بیگانگان، دشمنان، معارضان اسلام و نظام اسلامى ترویج میشود، ظاهرش فرهنگى است، اما باطنش سیاسى است؛ این را انسان مشاهده میکند. مجموعه‌ى دست‌اندرکاران امر کتاب - چه شما که کتابدارید، چه مدیریت کتابخانه‌ها، چه آن کسانى که در وزارت ارشاد مسئول این کارند، چه خود ناشران محترم - باید توجه کنند که مواد تغذیه‌ى معنوى سالم، مفید و مقوى بایستى در سطح جامعه منتشر شود. امروز خوشبختانه سطح سواد و امکان استفاده از کتاب، وسیع و گسترده است؛ از این امکان باید استفاده کرد.

 

باید یک حرکتى آغاز شود

 یک تجدید مطلعى بشود در مسئله‌ى کتاب و کتابخوانى و کتاب خوب و کتاب مفید و کتاب سالم؛ یک حرکتى را همه‌ى مسئولان در کشور آغاز کنند؛ از آنهائى که برنامه‌ریزى میکنند، تا آنهائى که تولید میکنند، تا آنهائى که تبلیغ میکنند، تا مخاطبان کتاب، جوانها و غیر جوانها که کتاب را میخوانند، یک نگاه جدیدى داشته باشیم. تیراژهاى هزار و دو هزار و سه هزار و اینها شایسته‌ى کشورِ هفتاد و پنج میلیونى ما با این همه جوان، با این همه انگیزه نیست؛ باید تیراژها خیلى بالاتر باشد. حالا در بعضى از موارد خوشبختانه انسان مى‌بیند دفعات چاپ کتابها خیلى بالاست؛ لیکن در عین حال در مجموع که نگاه میکنیم، نه، راضى کننده نیست، قانع کننده نیست؛ باید یک حرکتى آغاز شود.


هیچ وقت انسان از کتاب مستغنى نیست

 خواهش میکنم که به مسئله‌ى کتاب به شکل جدى‌ترى نگاه شود. کارى کنیم که کتابخوانى یک امر رائج بشود و کتاب از دست جوان ما نیفتد. هیچ وقت انسان از کتاب مستغنى نیست. از دوران نوجوانى، از اول سوادآموزى تا آخر عمر، انسان احتیاج دارد به کتاب؛ احتیاج دارد به درک مسائل و جذب مواد تغذیه‌ى معنوى و روحى و فکرى؛ این بایستى در سطح عموم جامعه فهمیده شود و دنبال شود و اقدام شود.

 

پایان/.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۱ ، ۱۵:۳۲
مهدی عابدی
جمعه, ۳ آذر ۱۳۹۱، ۰۳:۳۱ ب.ظ

فوت و فن های یک تشکیلات!


فوت و فن های یک تشکیلات!

:: درسهایی برای داشتن یک تشکیلات انقلابی موثر :: 

پیش مقدمه: سطور در پیش رو کامل شده مطلبی با عنوان " فوت و فن های تشکیلات! " است که قبلا در همین وبلاگ کار شد و به دلایل واهی به صورت ناقص رها شد و به نتیجه نرسید. اکنون پس از مدت ها اصل مطلب به صورت خام آماده شد و پس از پیاده سازی، ویرایش و تنظیم مجدد در قالب سطور زیر منتشر می شود. امید است تهیه و انتشار این مطلب اثری هر چند کوچک در نهادینه کردن اخلاق صحیح تشکیلاتی و افزایش بهره وری و بازدهی در مجموعه های فرهنگی- مذهبی داشته باشد. انشا الله/


مقدمه:  همه ما می دانیم که یکی از عوامل موفقیت در کارهای بزرگ این است که عده ای دور همدیگر جمع شویم و آن کار را با عقل دسته جمعی و همت همگانی انجام دهیم. این کار فواید فراوانی دارد. از جمله اینکه انسان های مختلف با عقل های متفاوت در کار شرکت می کنند و به عقول یکدیگر کمک می کنند. حضور جمعی در کار باعث دلگرمی یکدیگر است و انگیزه بیشتری در حین کار ایجاد می شود و اگر بنا باشد هزینه ای بابت کار تحمیل شود فشار کمتری بر افراد وارد می شود. همه ما می دانیم که تک روی و تنهایی کار کردن، نا ممکن و خیلی سخت است و هر جایی سعی می کنیم جمعی دور هم باشیم و کاری را شروع کنیم. همه ما می دانیم که اگر بخواهیم بار سنگینی را به دوش بکشیم و بلند کنیم ناممکن است و با وجود یک نفر دیگر این کار خیلی راحت تر انجام می شود. همه این ها تعریف هایی مصداقی از تشکیلات و سازمان است. پس همه ما می دانیم که در هر جایی نیاز به تشکیلات و سازمان و دور هم جمع شدن داریم.

بعضی ها می گفتند که ما ایرانی ها در ورزش هایی مثل کشتی، تنیس تک نفره، دو میدانی و ورزش هایی از این قبیل که تک نفره هستند خیلی موفقیم و در ورزش های تیمی مثل فوتبال، والیبال، بسکتبال و ورزش های این شکلی علی رغم داشتن توانایی فردی موفقیت زیادی کسب نمی کنیم. بعضی دیگر می گفتند که یک بار اتفاق افتاده بود که در مسابقه بین تیم فوتبال منتخب جهان که در آن بهترین بازیکنان تیم های ملی برتر جهان حضور داشتند با تیم ملی یک کشور که زیاد هم در صدر جدول نبوده است، تیم منتخب جهان نتیجه را واگذار کرده است. این دو اتفاق دلالت بر این دارد که هر تشکیلات و کار گروهی فوت و فن هایی دارد که اعضای آن باید به آن ها آگاه باشند و در کار دسته جمعی خود آن ها را لحاظ کنند. و گرنه تشکیلات به هدف خود نخواهد رسید و در میانه راه چپ خواهد کرد!

به طور خیلی علمی و دقیق در دروس رشته مدیریت، مباحث سازمان و تشکیلات مورد بررسی قرار گرفته اند. آن چه در این جا ذکر می شود گوشه کناری مختصر است از مطالبی کاربردی و مفید که توجه و عمل به اینها ما را خیلی سریع تر و بهتر به اهداف تشکیلات می رساند: فوت و فن هایی از یک تشکیلات یا به زبان دیگر اخلاق تشکیلاتی!         


فعالیت تشکیلاتی فرهنگی؛ چیستی، چرایی و چگونگی! 

ورود به بحث با انتخاب عنوانی مناسب برای فعالیت های تشکیلاتی ما مربوط می شود. اغلب فعالیت هایی که ما در تشکیلات های مختلف با هر اسم و رسمی انجام می دهیم این قابلیت را دارا هستند که عنوان " فعالیت تشکیلاتی فرهنگی " را به خود بگیرند. حتی فعالیت هایی که در ظاهر خود دارای بار فرهنگی نیستند در بطن خود اهدافی فرهنگی را پیگیری می کنند که یا به عنوان هدف و یا به عنوان وسیله در نظر گرفته می شوند. مثال بارز آن فعالیت های عمرانی و ساخت و ساز در یک گروه جهادی دانشجویی است که اگر چه اصل کار فرهنگی نیست ولی همین کار عمرانی دارای اهداف فرهنگی می باشد.

لازم است ابتدا تاملی ویژه بر مفهوم و منظور این 3 واژه کلیدی (فعالیت، تشکیلاتی، فرهنگی) داشته باشیم. سپس مفهوم این 3 واژه را در تعریفی جامع و در کنار یگدیگر تبیین می کنیم. در مرحله بعد بررسی می کنیم که چرا اصلا باید در چنین فعالیتی حضور داشته باشیم و چگونه؟

1.   چیستی:

ابتدا توجهی می کنیم بر مفهوم این 3 واژه. هر کدام از این واژه ها چند مولفه دارند.

 اولین واژه فعالیت است پس انفعال نیست. فعال برخورد کردن در یک موضوع دقیقا ضد منفعل برخورد کردن است. بنابر این اگر کسی یا مجموعه ای خواست فعال باشد حداقل 3 ویژگی باید داشته باشد: اول در بعد شناخت. مجموعه ای فعال است که اولین شناسه او فعالیت در بعد شناخت باشد. شناخت فعال یعنی رصد هوشمندانه، یعنی آینده پژوهی. کسی فعال است که مسائل و رخدادهای محیط خودش را پیش از رخداد بتواند رصد کند و به آنها  برسد تا بتواند برایش تدبیر کند و در مراحل بعدی اقدام. بنابراین اولین ویژگی یک تشکیلات فعال و حتی یک فرد فعال این است که در حوزه شناخت واقعا یک رصد هوشمندانه و به قول امروزی ها یک آینده پژوهی قوی داشته باشد. والا اگر این خصوصیت نباشد این می شود در معرض حوادث و رخدادها. وقتی در معرض حوادث قرار گرفت یعنی تسلیم جریانات شدن. تسلیم که شد دیگر فعال نیست و منفعل است . اثر پذیر است اثر گذار نیست. مولفه دوم بعد از شناخت تدبیر فعالانه است. تدبیر یعنی چی؟ یعنی این که بعد از این شناختی که پیشاپیش از محیط خودش و اتفاقات درونی و برونی آن پیدا کرده است  باید بتواند تحقیق کند و بر اساس این تحقیقات تصمیم بگیرد و برای این تصمیم قدرت برنامه ریزی داشته باشد. این می شود مولفه دوم در بخش فعال بودن. مولفه سوم اقدام به موقع و درست است. یک مجموعه یا شخص فعال کسی است که بعد از شناخت صحیح از محیط و مجموعه خود و اخذ تدبیرات لازم قادر باشد این تدابیر را در اقدامهایی به موقع و صحیح عملیاتی کند. شاخصه صحیح بودن در اقدام کردن اهمیت ویژه ای در یک تشکیلات فعال دارد. کسانی بوده اند که به بهانه فعال و پویا بودن در عملیاتی کردن تدابیر خود گاها از روشهای نادرست بهره می جسته اند و با عنوان فعال بودن و یا سیاست مدار بودن کار خود را توجیه می کرده اند. هر شخص و مجموعه باید با توجه به جایگاه خود اقدامات لازم و سنجیده را انجام دهد. به امیر المومنین (علیه السلام) حتی یاران خود حضرت اعتراض می کردند که شما هم سیاست داشته باش، از معاویه یاد بگیرید ببینید چه جور همه رو جذب می کند؟ ببینید چه جور کارش پیش رفته است؟ چه سیاستی چه تیز هوشی! حضرت فرمودند: والله معاویه از من تیز هوش تر نیست. زرنگ تر نیست. اما فرق من با او این است که او اهل حیله و نیرنگ است. تقوا ندارد. اصلا ارزشی به اسم تقوا برایش معنی ندارد. اما من حق ندارم به خاطر هدفم وسیله را توجیه کنم. ولو 25 سال خانه نشین شوم!

این چیستی اول: ما فعال بودن را تعریف کردیم با 3 ویژگی شناخت و تدبیر و اقدام به موقع!

چیستی دوم: تشکیلاتی بودن یعنی چی؟ 

چیستی دوم: تشکیلاتی بودن یعنی چی؟ ما تک تک هم می توانیم خیلی از این کار ها را انجام دهیم: خوب شناخت پیدا کنیم نسبت به محیط و اطرافمان، بر اساس این شناختمان تحلیل بکنیم، تصمیم بگیریم بعد هم به موقع و خوب و حکیمانه و شجاعانه اقدام کنیم. اما هم عقل هم شرع هم تجربه بشر نشان داده است که هیچ وقت هیچ فردی به تنهایی نتوانسته یک هزارم فعالیتی که حتی 2 نفر می توانند با یکدیگر انجام دهند را انجام دهد. یعنی اگر 2 نفر جمع شوند با یکدیگر روی هدفی واحد و با همدیگر همگرایی کنند اثرش فوق العاده بیشتر است از کاری که یک نفر انجام دهد. حتی اگر 2 نفر سطحشان نسبت به هم خیلی متفاوت باشد وقتی با همدیگر جمع می شوند اثرشان خیلی بیشتر است. لذا مهمترین متضاد تشکیلاتی بودن تکروی است. تک محوری بودن! تنها عمل کردن! تشکیلاتی عمل کردن 3 ویژگی دارد: اول عقل جمعی است. در روایت آمده است که کسی که با دیگران در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری مشارکت کند و مشورت کند عقول آنها را شریک خود کرده است (فرق تصمیم سازی و تصمیم گیری:در یک مجموعه تصمیم گیری فقط شان مدیر است و بقیه اعضا و مشاوران فقط می توانند در فرآیند تصمیم سازی دخیل باشند). تشکیلات وقتی تشکیل می شود اولین قسمت مهم آن مغز افزار آن، جایی که تصمیمیات در آن گرفته می شود، است. اگر ما قبلا راجع به یک موضوع اطلاعات و نظری داشته باشیم و فکر کنیم اینی که ما می دانیم کامل و بهترین نظر است وقتی در جلسه ای مشورتی بنشینیم و چهارتا نظر دیگر بشنویم با خود می گوییم عجب چیزهایی را ما ندیدیم و حواسمان نبود! وقتی ما یک راه برای حل مسئله ای که پیش آمده است پیشنهاد می دهیم، وقتی مسئله در جمع بررسی شود می بینیم چقدر راه های بهتر از این هم بوده است و ما نمی دانستیم و نزدیک بود برویم اقدام کنیم و اشتباه کنیم! پس اولین ویژگی عقل جمعی است. دومین ویژگی مجموعه تشکیلاتی، نظام مند بودن است. نیرو ها و پتانسیل ها با توانایی های مختلف مثل دانه های تسبیح بدون نخ هستند. اگر به هم وصل شوند می توانیم با آنها ذکر بگوییم ولی الان (بدون نخ) بالقوه به درد ذکر گفتن می خورند. این تشکیلات مخالف تکروی دومین اثرش این است که ما را نظام مند به هم وصل می کند. قرآن کریم این جور تعبیر می کند: "المومنون بعضهم اولیا بعض" (سوره توبه آیه ۷۱). این سلسله ولایت که مومنین نسبت به یکدیگر دارند تعبیری است که عرض کردیم. این نظام مندی و به هم وصل شدن از طریق سلسله ولایت داشتن: یکی مسئولیت دارد به زیر دست خودش او هم به زیر دست خودش الی آخر. ویژگی سوم هم افزایی انرژی هاست. بعد از هم فکری، بعد از اتصال حال که می خواهیم اقدام کنیم نیروهایمان هم به هم می پیوندد. این می شود هم افزایی که قرآن می فرماید: "یدالله مع الجماعه" . ید استعاره از قدرت است. می فرماید می دانید قدرت کجا تجلی پیدا می کند؟ در کار فردی تجلی پیدا نمی کند. جایی که جمع شوید دور هم. البته جماعتی که بر محور خدا باشد. اگر با همدیگر هم افزایی داشتید خدا هم آن موقع اراده اش و قدرتش رو به شما ضمیمه می کند. وقتی هم خدا بیاید"یدالله فوق ایدیهم" هیچ کسی رقیب شما نخواهد شد. شما جمع شوید بر اساس اصول درست هم افزایی بکنید خداوند قدرتش را در جمع شما می آورد آن موقع خواهید دید که حتی کوه و بنیانش را از جا می توانید بکنید!

این هم از بحث تشکیلاتی!

چیستی سوم: فرهنگی یعنی چی؟...

چیستی سوم: فرهنگی یعنی چی؟ مشکلی که ما بعد از انقلاب در کشور بیشتر به آن مبتلا هستیم  این است که هر کس ادای کار فرهنگی در بیاورد خیال می کند کار فرهنگی هم دارد انجام می دهد! در کشور ما بر خلاف چیزی که بعضی ها خیال می کردند، منظور رهبر انقلاب از مظلومیت فرهنگی مسئله بودجه و اعتبارات مالی نیست! در هیچ بخشی از این کشور اعتباراتی بیشتر از اعتبارات فرهنگی خرج نمی شود! هیچ بخشی! شما برای عمران بودجه ای که خرج می کنید به نصف بودجه فرهنگی هم نمی رسد! برای سیاست برای اقتصاد و.. هم همینطور! برای هیچ چیز به اندازه فرهنگ در این کشور خرج نمی شود! چه موقع می فهمیم؟ وقتی اعتبارات رسمی دستگاه های مستقلا فرهنگی را یک جا بگذاریم به اضافه اعتبارات فرهنگی که دستگاه های غیر فرهنگی دارند و خرج می کنند به اضافه سازمانهای غیر دولتی حوزه فرهنگی که دارند کار می کنند به اضافه هزینه غیر قابل احصایی که مردم دارند در امور فرهنگی خرج می کنند مثل هیئت ها، مسجد ها، روضه ها جلسات و این جور زمینه ها. اگر این ها را روی هم جمع کنید اصلا با بودجه سی سال انقلاب هم حتی قابل مقایسه نیست! حالا که در کشور اینقدر پول فرهنگی خرج می کنیم و اینقدر آدم هایی داریم که ادعای کار فرهنگی می کنند که همه ملت ما می گویند ما داریم کار فرهنگی انجام می دهیم، از اون پیرزنی که در منزل خود روضه امام حسین(ع) می گیرد تا آن شخصی که موسسه بین المللی فرهنگی دایر می کند، همه می گویند ما داریم کار فرهنگی می کنیم. پس چرا شاخص های رشد فرهنگی سال به سال در بخش های عمده در حال افول هستند؟ رشد منفی داریم. چرا شاخصهای ناهنجاری های اخلاقی و اجتماعی دائما رشد مثبت می کنند؟ خود کشی، افسردگی، فساد جنسی، اعتیاد همه اینها دارند رشد پیدا می کنند. چرا اینجور می شود؟ در این میدان (کار فرهنگی کردن) هم پول به اسم کار فرهنگی، هم منابع انسانی به اسم کار فرهنگی هزینه می شوند اما کار فرهنگی نیست و الا باید اثر خودش را بگذارد. اتفاقا در کار فرهنگی آخرین آیتم برای موفقیت منابع مالی است. اولین آن اندیشه است. اندیشه! تا اندیشه نباشد منابع انسانی هم ول معطلند. تا وقتی شما تئوری نداشته باشید که به چه نحو فضای فرهنگی را می خواهید مدیریت کنید، یا با این نیرو ها چه کار می خواهید بکنید، جز اینکه افراد را به روز مرگی معطل می کنید و انتهای کار هزار تا آدم شبهه دار و به درد نخور حاصل می شوند و می روند به هیچ مقصودی نخواهید رسید! این ضعف فرهنگی ماست. پس ما باید ببینیم یک کار فرهنگی چه مولفه هایی دارد؟ غیر از این می شود شبه فرهنگی! ادای کار فرهنگی!

 

 یک فعالیت سه ویژگی حداقلی باید داشته باشد تا ثابت شود که این فعالیت فرهنگی است. اول: باید مبتنی بر باور ها و عقاید بنیادین باشد. یعنی چی؟ چهار صد پانصد تا تعریف هست که فرهنگ را تعریف کرده اند. همه بر بعضی از مولفه های فرهنگ متفق القولند: یک، فرهنگ ترکیبی از باور ها و عقاید است که جایش در قلب است. در ذهن هم نیست. از ذهن باید به قلب رسوخ کند. باور یعنی چیزی که مردم ولو نتوانند از نظر علمی استدلالش کنند سرشون برود ازش دست نمی کشند. شما اگر هزار تا شبهه بیندازید برای 4 تا آدم روستایی دلداده به امام حسین(ع)، به فاطمه زهرا(ع)، بگویید فلان کس در فلان کتاب تاریخش گفته است اصلا در پدیده ای مدرن است و در زمان پیغمبر(ص) که دری در مدینه نبوده است که بعد بگویید درب رو آتش زدند و در را زدند به کی و  از اینجور شبهه های احمقانه، برای یک پیرزن بگویید بازم صورتش رو می بره زیر چادر می نشیند پای روضه حضرت زهرا(س) گریه می کند. باور کرده این قصه رو! چرخ نخ ریسیش رو رها می کند می گوید من پیر زن یه چرخ نخ ریسی رو اگر ولش کنم این کار نمی کند این عالم چه جوری بدون خدا کار می کند؟ همین پیرزن اعتقاد و عقیده اش از خیلی علامه ها قویتر است! چون که به باور رسیده. اگر کار فرهنگی مبنایش یک باور عمیق نباشد و از کمر کار شروع کند محکوم به شکست است! بلکه خیانت است. چون اگر کسی بدون شناخت عمیق شروع کند به کار  اولا : "لایزداد سرعت سیره الا بعدا"  هر چی تندتر برود دور تر از هدف می شود چون هدف رو اصلا تشخیص نداده است. دو: "کان ما یفسد اکثر من ما یصلح" خیال می کند دارد اصلاحات می کند بدتر دارد افساد می کند. کار فرهنگی باید اولین جوابی که می دهد این باشد که این فعالیت، این تابلو، این نمایش، این همایش، این سفر، این سخنرانی، این میتینگ، می خواهد کدام یکی از باور های ما را دفاع کند یا کدام باور غلط رو رد کند؟ اول باور رو توی یک جمله برای من بگو ! پلورالیزم رو می خواهد بزند؟ چی رو می خواهد بزند؟ یک نکته کامل مبنایی بگزارید وسط بعد تازه من بگویم برای این کار این روش و ابزار درست است؟ این آدم ها به درد این کار می خورند؟ چه جوری می شود که همه بچه های یک مجموعه فرهنگی به درد همه کار می خورند؟ هم کار فکری می کنند هم از دیوار می روند بالا پوستر می چسبانند و هم چای ریز و تدارکاتی می شوند؟ البته خوب است که نیرو های یک تشکیلات همه فن حریف شوند. اما شدند؟ نخیر! این طور نیست! شما از وسط کار که شروع کنید همه چیز خوب است! یکی از اون اصولی که می خواستم اینجا ذکر کنم این است: آدمهایی که برای خودشون پشتی می گزارند، پپسی باز می کنند، تحویل می گیرند، یعنی آدمهایی که احساس می کنند موفقند دو جورند. یک: آدمهایی هستند که با برنامه ریزی، مطالعه و بررسی، هدف مشخصی به اسم سیبل تشخیص می دهند. فاصله خودشون رو با اون سیبل و هدف رو خوب اندازه گیری می کنند. امکانات خودشون رو بر آورد می کنند که آیا می رسد تا اونجا؟ بعد در یک فاصله مشخصی همه امکاناتشون رو بسیج می کنند. می کشند در یک ثانیه هم مکث مطلق می کنند با تمرکز می زنند صاف وسط خال! این خودش که سهله مامانش و  خالش هم باید برایش هورا بکشند! بارک الله به این آدم که اینچنین هدف گذاری و برنامه ریزی  و موفقیتی داشته است. اما اکثر آدم ها مخصوصا تشکل ها و مجموعه های فرهنگی اینجوریند: (مبتلا نشید خدای نکرده) صبح از خواب بلند می شوند می روند روی دیوار نگاه می کنند می بینند هیچی نیس. می روند عقب تیرشون رو می زنند هر جا خورد می روند دورشو گرد می کنند می گویند دیدی؟ خورد وسط هدف! والله من حاضرم بنشینم محاجه کنم با خود شماها! برنامه های سال قبلتون رو بیارید وسط من می گویم این کار رو بر اساس کدام هدف گذاری انجام دادید؟ کار خوبی کردیم دیگه! من که گفتم کار خوبی نباید بکنید! باید کار موثر بکنید! کدام هدف رو می خواستید تامین کنید که یک قسمت از پازل اون فلان برنامه بود؟ کجا رو داشتید می زدید؟ دیدی چه یادواره شهدای خوبی برگزار کردیم؟ اصلا کی گفته بود برگزار کنیم؟ برای چی برگزار کنیم؟ بله اگر این رو جواب بدید حالا برید اون رو خوب انجام بدهید. تیرو زدید دورشم گرد می کنید بعد برای خودتون سوت می زنید: دیدید زدیم وسط خال! اکثر آدم ها این طوری زندگی می کنند. صبح بلند می شوند الهی به امید تو می روند دنبال زندگی! شب می گویند الحمد لله چه روز خوبی بود! چی کار کردی؟ به 4 نفر سلام کردم به 2 تا فقیر پول دادیم یه مقدار هم کتاب خواندیم. فلان جا یک زیارت هم رفتیم اینقدر هم پول در آوردیم. خب! با برنامه ریزی رفته بودی؟ قرار بود این کار ها رو انجام بدهید؟ نه! ولی همه این کار ها رو کردیم. خب فرهنگی بودن یک کار اولین شرطش این هست که مبتنی بر یک مبنا و باور عمیق و اصیل و بنیادین باشد. ریشه داشته باشد. و الا می شود یه نهال بدون ریشه!

 

دو: بعد از اینکه مبنا داشت باید متناسب و هم راستا با ارزش ها و هنجار های اصیل باشد. اگر ما می خواهیم از فلان چیز که درست هم هست دفاع کنیم درست دفاع کنیم! آیا ما متناسب با هنجار های اصیل داریم برنامه ریزی فرهنگی می کنیم؟ شما دهه فجر که می شود بنشینید بخندید به صدا وسیما: به مناسبت دهه فجر مسابقات شطرنج! چه ربطی به انقلاب داشت این؟ بگویید در این دهه فجر که این همه شبکه ها را معطل می کنید به اسم دهه فجر چقدر معرفت انقلابی و چقدر روحیه انقلابی و چقدر بازگشت به ارزش های اول انقلاب مثل ساده زیستی مثل ولایت پذیری و ... تقویت شد؟ وجب می گیرند می گویند: دیدی؟ حجم برنامه های ستاد بزرگداشت انقلاب اسلامی و دهه فجر اینقدر بود!! فلان کار را کردیم! این مقدار شام دادیم! این مقدار گل هدیه کردیم بعد هم می گویند مظلومیت فرهنگی! بودجه را زیاد کنید! باید به دنبال هدف و مبنا متناسب با ارزش ها و هنجار های اصیل پیش برویم.

و سوم: جذابیت مشروع و معقول. حسن خلق کنار حسن خلاق باید داشته باشیم.بله! ما مبنایمان درست است. ارزش ها را هم می خواهیم در روش ها اعمال کنیم. ولی جذابیت ندارد. خب حرفتون خریدار ندارد! باید از پدیده جذابیت به معنای عامش در چارچوب مشروع و معقول استفاده کرد. چون انسان ها برای جذب شدن و تن دادن به یک حقیقت فرهنگی سه بعدشون باید توجه کنند: میل، نیاز، مصلحت. انسانها اول بنده نیازهایشان هستند. بعد بنده میلشان هستند بعد بنده مصلحت. شما بچه را می خواهید ببرید آمپول بزنید. مصلحتش است دیگر ولی زیر بار نمی رود. اما بگو می خواهم برم برات پفک بخرم. می آید! بعد می بریدش پارک بعد اونجا هم گولش می زنید بریم یه آمپول بزنیم 2 دقیقه درد داره جیغ می کشی. بعدش برات مثلا چی می خرم! همه انسان ها و خود ما هم اینجوری هستیم.درسته که اصلی ترین بخش وجودشان مصلحت هایشان است. اما کمتر  به مصلحت ها مستقیم تن می دهند چون تلخ هستند. پس ما باید از میل و نیاز انسان ها شروع کنیم اما مصلحت ها را فراموش نکنیم. ما نیامده یم برایشان سوپر مارکت بزنیم که هر چی دلشان می خواست بردارند. اما با سوپر مارکت شروع می کنیم اون وسط ها کار خودمان را پیش می بریم. این هم نکته سوم در فرهنگی بودن.

از این همه حرف که زدیم یک جمله جمع می شود که اگر از ما بپرسند فعالیت تشکیلاتی فرهنگی یعنی چی به نظر می رسد این جمله تعریفی کامل می شود: فعالیت تشکیلاتی فرهنگی عبارت است از فرآیندی مبتنی بر باور های بنیادین از طریق هم اندیشی همگرایی و هم افزایی در راستای ارزش های اصیل برای پاسخگویی به هنگام مدبرانه و حکیمانه به میل و نیاز و مصلحت مخاطب.

این از چیستی کار فرهنگی!


2.  چرایی:

چرا باید ما در فعالیت های تشکیلاتی فرهنگی شرکت کنیم؟ در واقع ضرورت هایی که ما را به عنوان یک انسان مسلمان ملزم می کند در این فعالیت ها حضور داشته باشیم چه مواردی هستند؟ برای اثبات اینکه یک انسان مسلمان باید در این تشکیلات ها بیاید و فعال شود ضروروت های فراوانی می شود بیان کرد که از حوصله ما خارج است. از بین این همه ضرورت یکی از این ها هست که بیشتر از همه برای ما قابل لمس است و وقتی با خودمان فکر می کنیم که چرا باید در گیر و دار این زندگی پر زحمت و خانواده و کار و شغل و این جور موارد، وقتی را هم اختصاص بدهیم به اینکه در این جور تشکیلات ها حضور فعال داشته باشیم، وقتی به این ضرورت و فلسفه برخورد می کنیم به این اطمینان می رسیم که باید در یک تشکیلات این چنینی  به هر قیمتی که شده حضور فعال داشته باشیم!

 آن هم این که انسان در وجود خودش یک میل ها و کشش ها و غرایز درونی دارد که باید به آنها خیلی توجه کرد. از بهترین ها و مقدس ترین ها و دائمی ترین این میل ها که هر چه سن بیشتر می شود و به مرگ نزدیک تر می شویم شدت هم پیدا می کند (چون می بیند فرصت رسیدن به این میل کم شده است) میل به جاودانگی است. هیچ کس دلش نمی خواهد نباشد. هیچ کس دلش نمی خواهد فراموش شود. هیچ کس دلش نمی خواهد بی اثر از این دنیا برود. هیچ کس دلش نمی خواهد از یاد ها فراموش شود. هیچ کس دلش نمی خواهد بی فایده باشد. میل به جاودانگی آن میل عمیق و غریزه مقدسی است اگر انسان به همین توجه کند می فهمد که اگر در این فعالیت ها  و در این قالبهای فرهنگی شرکت نکند خودش با دست خودش عدم خودش و پوچی خودش و فراموشی خودش را امضا کرده است.

 شما اگر به تاریخ زندگی بشر روی این کره خاکی را ببینید چه کسانی ماندگار ترند؟ به ترتیب انبیاء ، ائمه، اولیاء خدا. تا قیامت! مخصوصا هر چه به پیامبر خاتم می رسیم و پیامبر عزیز ما جهانی است. هر جا می رویم از همه ادیان از امیر المومنین(ع) حرف می زنند. از پیغمبر حرف می زنند. زندگی پیدا می کنند از طریق اینها! اینها اثر است دیگر! نمی خواهیم اسممان باشد که پز بدهیم! می خواهیم یک چراغی بشویم که تاریکان این عالم راهشان را پیدا کنند. چراغها بعضی وقتها شمع هستند با چند دقیقه روشنایی دادن آب می شوند و از بین می روند. بعضی هستند که در عرصه های خاصی به اندازه یک شمع یک چند وقتی در یک حوزه خاص روشنی دادند. بعد می بینی کلا دوباره خاموش شدند. یک عده اندازه یک لامپ روشنایی دارند. بعضی به اندازه پرژکتور روشنایی دارند و بعضی خورشید می شوند! بعضی خورشید می شوند که دائما بشریت به‌ آنها نیاز دارد. مثل انبیا. مثل ائمه. اینها خورشیدی هستند که بدون اینها اصلا نمی شود کار کرد. حیات انسانی بدون اینها محال است. اینجوری که قرآن می فرماید. بعدش می رسیم به فیلسوف ها و حکیم ها و فقیهان. کسانی که واقعا تلاش کردند و مبانی زندگی درست رو از دست ائمه و اوصیا و اولیا به دست آوردند. نه فیلسوفان مادی! آنهایی که دست گذاشتند در دست وحی و از آن فلسفه زندگی به دست آوردند. این ها چقدر باقی هستند! ملا صدرا باقی میماند. شیخ اشراق باقی میماند. همه اینها باقی میمانند. شهید مطهری تا ابد باقی میماند.هر چه می گذرد ابرها بیشتر کنار می روند و شهید مطهری بیشتر شناخته می شود. امام عزیز ما که خورشید خورشیدهاست! شمس الشموس است. ما بعد از ائمه معصومین  آدم این چنینی ندیدیم!

 بعد از آن مجاهدان فی سبیل الله و شهدا می رسیم. یک بچه سیزده ساله رو ببینید! کی در قاموس این بچه نوشته بود که تو به جایی میرسی که امام راحل بگویند رهبر ما این بچه است! بچه سیزده ساله که برود زیر تانک 50 تنی! ولی زیر تانک له نشود  بلکه همه صاحبان تانک را زیر پای خودش له بکند. الان برود بر بام عالم بایستد و نامش باعث افتخار همه بشود. اینها ثبت کردند جاودانگی خودشون رو در جبهه ها! هنرمندان و نام آوران در عرصه های دیگر همین جور هستند. هر چقدر هم هنرشون متعهد تر و فطرت گرا تر باشد ماندگار تر هستند. تا برسیم به خیرین و کسانی که در حوزه های مختلف به مردم خیر رساندن و در ذهن مردم ماندگار شدند. بقیه انسانها چی؟ آیا فقط همین ها در این قرن ها بر روی زمین زندگی می کردند؟ مسلما این طور نیست. بقیه هم بودند ولی مردند رفت و تموم شد. هیچ کس اسمشان را هم یادشان نیست. اصلا کسی به آنها فکر نمی کند که چند نفر بودند و کی مردند! چرا؟ چون اثری نداشتند در این عالم. روشنگری نداشتند برای بعد از خودشون که یک چراغی بماند و دیگران راه را پیدا کنند.

 این میل به جاودانگی  انسان ها را به رقابت در این عرصه می کشاند. بهترین فرصت و بهترین زمینه و بستر برای جاودانه شدن همین تشکل هاست. در دورانی که به اسم آخرالزمان مهمترین تابلوی آن در روایات اهل بیت فتنه هاست، (فتن آخرالزمان - فتنه یعنی گرد و غبار تاریکی درست کردن تا مردم حق را گم کنند)، اگر کسی در این تاریکی  های عمدی ایجاد شده توسط کسانی که به قول امام علی (ع) در نهج البلاغه یکی به خاطر شهواتشان و یکی به خاطر بدعت گذاری هاشان دنیا را تیره و تار می کنند  بشود چراغ هدایت، این تا ابد باقیست. مثل شهدای ما در زمان جنگ و از آنها بالاتر کسانی که در این دوره روشنگری می کنند. به نظر می رسد همین یک دلیل کافی است. کسی اگر گفت چرا باید بروم بسیج، چرا باید بروم فعالیت تشکیلاتی دسته جمعی در راه آرمان های انقلاب بکنم  اولین جوابی که باید بدهد این است که چون خودم را آدم حساب می کنم می خواهم باقی بمانم. نمی خواهم بعد از 70 سال بمیرم و ته این همه ادعا و شکوهی که برای خودم درست کردم بشود یک اعلامیه ترحیم و یک پارچه مشکی و بعد هم فراموش بشویم  و تمام! اکثر آدم ها این طوری هستند دیگر! بنابراین مهمترین فلسفه و ضرورت حضور در این چنین تشکیلات های فرهنگی انقلابی این است که ما می خواهیم باقی باشیم. نمی خواهیم فانی شویم. و بقا ما در گرو این است که دست بگذاریم در دست کسانی که همین فهم رو داشتند و یک بار بزرگی که بشریت تا حالا نتوانسته آن را به جلو ببرد بلند کنیم و بگوییم ما توانستیم آن را بلند کنیم. لذا کسانی که انقلاب رو به پیروزی رساندند به این اوج رسیدند. کسانی که دفاع مقدس رو به پیروزی رساندند به این اوج رسیدند و از آنها بالاتر کسانی هستند که در شبیخون فرهنگی پیروزی رو برای ما آوردند که هیچ قابل مقایسه با شهدای جنگ تحمیلی نیستند. سرداران جنگ 8 ساله اصلا به گرد اینها نخواهند رسید! جهاد اکبر است. این هم راهش تشکیلات است.

چند تایی دیگر از ضرورت های تشکیلات هست که از آنها عبور می کنیم


3.   چگونگی:

چه جوری می شود واقعا یک فعالیت تشکیلاتی فرهنگی رو ایجاد، حفظ و به صورت پویا به اهدافش رساند؟ همه این قوانینی که ذکر می شوند باید بدون کم و کاست به صورت همزمان رعایت شوند. قوانین یک تشکیلات را در 5 فصل خلاصه کرده ایم و همه آنها را از آیات قرآن ذکر می کنیم.

الف. بخش اول بر اساس همان فلسفه حیات، معنویت و مناجات و توسل است. امکان ندارد کسی اشک سحر نداشته باشد، توسل از روی اضطرار و بدبختی و بیچارگی به اهل بیت (علیهم السلام) نداشته باشد، اهل مناجات نباشد و به درد این تشکیلات بخورد. امکان ندارد! آنکه خلوت خوبی ندارد جلوت خوبی هم نخواهد داشت! مگر می شود بسیجی سحر بلند نشود و نماز شبی ولو 5 دقیقه نخواند! مگر می شود؟ مثل اینکه طلبه نماز شب نخواند. می شود؟ پس این طلبه به چه دردی می خورد؟ آیت الله بهجت(ره) از قول یکی از علمای قدیم می گفتند که ایشون تعجب می کردند، می گفتند طلبه پایه چهارم اگر کرامت نداشته باشد پس چیکار می کرده است تا حالا؟ حالا ما کوتاه می آییم می گوییم لااقل عبادت داشته باشد. کرامتشو نمی خواهد! الهی آن که سحر ندارد از خود خبر ندارد. نمی شود. چرا؟ چون عبادت به این معنی که عرض می شود، مناجات به این معنی که عرض می شود اضطرار، اگر داشته باشید می شود پمپ بنزین شما. ماشین وقتی می بیند این عقربه بنزین اومد پایین چراغ روشن شد یعنی بنزین تموم! یعنی دیگر نمی شود به حرکت ادامه داد. اگر چه ظاهر قضیه خلاف این رو نشون بدهد! کسی که اتصالش با خدا دائم و با کیفیت بر قرار  نشود این از درون تهی شده است. سر و صدایش ممکن است زیاد باشد ولی به زودی خواهید دید که هم خودش را خراب می کند هم تشکیلات را. مناجات داشته باشید.

 پس در بحث معنویت و مناجات اولین مورد ارتباط خاص با خداوند و اولیای دین است. قرآن کریم به پیامبر که برترین بشر هاست دستور می دهد که شب ها باید بلند شوی و مناجات کنی. روز ها جهاد کنی شب ها شب زنده داری کنی! می شود رفت و شب مثل بقیه خوابید؟ بقیه که ماموریتی مثل تو ندارند. رسالتی ندارند. تو رسالت سختی داری! باید قوت بگیری! پاشو سحر خیزی!(سوره مزمل آیه دوم). در همین فصل -در قرآن کریم هم تاکید می کند- در مسائل معنوی، نمازت -مخصوصا نماز های واجب- اولویت همه کارهایت باشد. انقلاب دارد زمین می خورد نماز را بگزاریم روی انقلاب؟ نه! امام حسین(ع) هم وسط جنگ، روز عاشورا نماز اول وقت می خواند. امیرالمومنین(ع) در صفین نماز اول وقت می خواند! آقا حالا نماز باشه این پوسترو بچسبونیم، این جلسه رو تمام کنیم، این زنگم بزنیم! این آدم ها کم کم به همه چیز بی اعتنا می شوند. بی توجهی به صدای اذان انسان را کم کم شتر دزد می کند! اولویت اول نماز! قرآن کریم می فرماید که نماز بر هر کاری برایشان مقدم است (سوره نور آیه 37). "رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلاه". هیچ کاری برای آنها اولویتی بر نماز ندارد.

شهید رجایی می فرمودند که: به نماز نگویید کار دارم به کار بگویید وقت نماز است! شهید بهشتی که اگر ستون های انقلاب چهار تا باشد 3 تای آنها روی دوش بهشتی گذاشته شده است، قانون اساسی نوشته است، سیستم قضایی رو یک تنه نوشته است، ساخته است، مدیریت کرده است، حزب به معنای قرآنی اش را طراحی کرده است، ساخته و مدیریت کرده است، این آدم در سمینار بسیار مهم و خطیری در اول انقلاب سخنرانی داشته است در یک ساعت خاص مثلا ساعت 11. سخنران های قبلی دیر می کنند دیر می کنند می رسد به ساعت یک ربع به 12، یک ربع به اذان. ایشون هم بدون اینکه گله کند می رود سخنرانیش رو شروع می کند. وسط سخنرانی صدای اذان رو می شنود. می گوید والسلام علیکم و الرحمه الله! آقا صبر کن حرف رو تموم کن! می گوید من نماز دارم! آقا حالا این امل بازی ها چیه؟ نخیر!

 عجیب است! آدم ها توی حوزه های شخصی به نماز اول وقت اهمیتی نمی دهند بعد که کارمند اداره می شوند پدر مردم رو سر نماز جماعت در می آورند. آقا نمازند همه!  مردم پشت در اتاقشان معطلند می گویند رفتیم نماز! توی حوزه فردی به نماز بی اعتنا هستند! توی منزل خودشان یه دانه پیاز داغش دارد می سوزد به نمازش ترجیح دارد! تلفن خاله اش که نیم ساعت قبلش حرف زده است، رفته آشپزیش رو کرده است دوباره نیم ساعت رفته و حرف زده است به همه چیز ترجیح دارد به مردم که توی اداره می رسد نمازش گل می کند! این در بحث نماز!

 ارتباطتان با خدا هر چقدر قویتر، امید موفقیت فرد و نشکیلات بیشتر می شود. تجربه کنید. در سیره امام مطالعه کنید. امام سرش می رفت 2 ساعت سحرخیزیش نمی رفت! سرش می رفت نماز اول وقتش نمی رفت! سرش می رفت زیارت عاشورای هر روزش نرفت! قرآئت قرآنش نرفت! توسلش نرفت! اینها قدرت امام بود نه ظاهرش!

 

 

ب.  سلسله مراتب و تشکیلاتی بودن:  اگر قرار است فعالیت تشیلات فرهنگی بکنیم شرط دومش بعد از اطاعت از خداوند و توسل و اینها این است که ما واقعا تربیت تشکیلاتی داشته باشیم....

ب. سلسله مراتب و تشکیلاتی بودن: اگر قرار است فعالیت تشیلات فرهنگی بکنیم شرط دومش بعد از اطاعت از خداوند و توسل و اینها این است که ما واقعا تربیت تشکیلاتی داشته باشیم. اخلاق تشکیلاتی داشته باشیم. سلسله مراتب و تشکیلاتی بودن. در این قسمت چند نکته هست که متذکر می شویم:

 

1. رعایت سلسله مراتب: در تشکیلات باید هر کسی یک مافوق مشخص داشته باشد. از او دستور بگیرد به او پاسخ دهد. دوباره آن مافوق یک مافوق مشخص داشته باشد. چند رییسه نکنید! آقا جون فلانی رییس مجموعه است تا اون پایین هم می خواهد برود مستقیم دستور بدهد و تا اون بالا هم باید به همه جواب بدهد! حداقل مفهومش این است که هر کس در تشکیلات باید مافوق خودش را بشناسد. از مافوق دستور بگیرد به مافوق جواب دهد. سوره نسا ایه 59: " یا ایها الذین امنواطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم ". این آیه سلسله مراتب بودن را تذکر می دهد. به ترتیب! راس این شبکه ولایت خداست. بعد به پیغمبر تفویض شده است. بعد از پیغمبر به ولی امرت. بعد از ولی امر هم در دوران خودتان هر کسی به حق ولایت دارد از او اطاعت کنید.

 

2. انتقاد از مافوق آری ولی تخریب شخصیت هرگز! چون تخریب شخصیت مافوق شما (هر کسی که می خواهد باشد) به تخریب شخصیت تشکیلاتتان می کشد. این را مواظبت کنید. لذا قرآن کریم (سوره توبه آیه 43) می فرماید: خداوند پیغمبر را به عنوان یک مامور فرستاده است که برود مردم را هدایت کند. یک عده از منافقین قبل از یک جنگی آمدند از پیغمبر اذن گرفتند که ما مشکلات داریم، این کار را داریم برویم. چون می دانستند اگر جنگ شروع شود رسوا می شوند. پیامبر هم اینقدر مهربان بودند گفتند خب بروید! خداوند می خواهد توبیخ کند پیامبر را و به او هشدار بدهد که چرا قبل از اینکه فرصت جنگ برسد و نامرد ها از مردها جدا شوند تو به اینها اجازه دادی بروند؟ اما چقدر با احترام بدون اینکه تخریب شخصیت کند، چقدر زیبا حرف می زند. در سوره توبه آیه 43 می فرماید: " عفا الله عنک " پیغمبر عزیزم! خدا از تو بگذرد. " لم اذنت لهم؟"چرا به اینان اذن دادی؟ "حتی یتبین لک الذین صدقو و تعلم الکاذبین" چرا صبر نکردی زمانی برسد که اینها معلوم کنند نفاق خودشان را! از ترس جنگ بخواهند بروند. الان بهانه آوردند گفتند که گرفتاری و کار زراعت داریم. می گذاشتید زمانی برسد که برای خودشان و مردم معلوم بشود که اینها منافقند. نمی خواستند از اول بیایند جهاد در راه خدا بکنند. اما خداوند ارزش پیغمبر را با این بیانی که انتقاد خودش رو بیان کرد حفظ کرد. این دو تا!

 

3. درک نظام سیستمی: همه اعضای یک تشکل باید درک کنند که در یک تشکیلات دیگر "من" نیستم این "ما" است! من خوب باشم سرایت به همه می کند. من بد باشم سرایت به همه می کند و بازگشت هر خیر و شر من به خود من برمی گردد. می گویند فلانی که جزء بسیج است فلان کار را کرده است! اینها همشون فلانند. هر حرکت من، هر گفته من، هر عکس العمل من بازگشت خواهد داشت. هم به خودم هم به تشکیلات. اسم این رو گذاشتیم درک سیستمی. در قران کریم سوره اسرا آیه 7 می فرماید که : "ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها" چه خوبی کنید چه بدی کنید برمی گردد به خودتان. نگویید فقط ضربه به اسلام خورد. به خودتان هم برمی گردد. این سیستم شما رو یک سلول از خودش کرده است. کوچکترین آسیبی به هر جزیی برسانید به خودت هم آسیب رساندی. حساس باش! دقیق باش!

 

4. التزام بر اذن مافوق: هیچ کاری در تشکیلات بدون اذن مافوق مشروعیت ندارد. هیچ کاری! حالا یا اذن هست یا اجازه که اینها با هم فرق می کنند. اذن قبل از عمل است اجازه بعد از عمل! یک وقت ما تشخیص می دهیم یک کاری را بکینم و می دانیم مافوق ما حتما راضی است منتها الان به او دسترسی نداریم. اگر واقعا یقین داریم که مافوق ما راضی است این کار را انجام می دهیم و بعد دوباره از او اجازه می گیریم. اجازه برای بعد از عمل است. قرآن کریم می فرماید اگر می خواهید تشکیلاتی باشید که باید باشید، بدون اذن و اجازه مافوق دست به هیچ کاری نباید برنید! سوره نور آیه 62: " انما المومنون الذین امنو بالله و رسوله و اذا کانو معه علی امر جامع لم یذهبو حتی یستئذنوه.." در توصیف مومنین یعنی تشکیلات اهل ایمان می گوید اینها آدمهایی هستند که  " لم یذهبو حتی یستئذنوه" نمی روند مگر اینکه از تو اجازه بگیرند. اذن بگیرند. "فاذا استئذنوک لبعض شانهم "  یک وقت طرف می آید می گوید پیغمبر عزیز من این مشکل برای خانواده ام پیش آمده . مثلا توی اون ترم فلان درس رو مشروط شدم اگر حالا توی این فصل بخواهم بیایم خیلی وقت بگذارم ممکن است از این درس بیفتم بعد برا بسیج ننگ است . می گویند بچه هاشون همشون مشروطی ها هستند. (دروغ می گویند ولی خب می گویند!) حالا می آید از رییسش، از مافوق خودش اذن می گیرد اگر اشکال ندارد من این یک ماهه را، این دو هفته را، کمتر بیام که به درسم برسم. خدا می فرماید که اینها می آیند تشخیص خودشون را می گویند ولی تو باید تصمیم بگیری. " فاذا استئذنوک لبعض شانهم " اگر برای بعضی کارها  می آیند پیش شما و از شما اذن خواستند  "فاذن لمن شئت منهم" تشخیص بده بود و نبود این آدم چقدر برایت اثر دارد. اگر ضربه ای جدی می خورد باید قانعش کنی که نرود. ولو اینکه یک امکانی فراهم کنی که در همان فضا درسش را هم بخواند و یا بعضی کارها را برایش سبک تر کنی. ولی بماند. اما اگر دیدی نه! ضربه خاصی نمی خورد، می شود جایگزین کرد، حتما بهش اجازه بده. بگذار احساس کند درکش می کنید. اما اجازه دست رییس است!

 

5. وحدت و انسجام و یکپارچگی: قرآن در سوره صف آیه 4 می فرماید که تشکیلات اینجوری است: وقتی با یک عضوش حرف می زنید باید احساس کنید مثل یک سد محکم اینها به هم چسبیده اند. " ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص" مثل یک سد محکم اجزایش به هم چسبیده اند.

 

6. وفاداری سازمانی: این را خدا به مدیر جامعه می گوید و مدیر تشکیلات! می گوید: دوستان تو دو گروهند، کسانی که آمده اند دور این تشکیلات جمع شده اند دو گروهند: یک عده واقعا وفادارند. عده دیگر وفادار نیستند اما ظاهرشان رو حفظ کرده اند. با همه آن ها خوب برخورد کنید. کسی رو حق نداری رسوا کنی! اما باید برای خودت روشن و معلوم باشد که  چه کسی وفادار است و چه کسی نیست! اینها را پیش خودت نگه دار اما خطشان را از هم جدا کن. با همه یک جور برخورد کن. با همه دوست باش. اما موقع بحرانها کسانی که وفادار هستند پای کار می مانند. این ها را تشخیص بده.

قرآن در آیه 52 سوره مبارکه آل عمران خطاب به پیغمبر در مورد حضرت عیسی که خیلی یار داشت و خیلی ها مدعی پیروی از ایشان بودند اما یکدفعه حضرت احساس کرد که اکثریت مدعیان دارند کوچ می کنند، می فرماید: " فلما احس عیسی منهم تاکفر .." به محض اینکه عیسی از یارانش احساس کفر یعنی برگشتن کرد، سریع یاران وفادارش (در جامعه شناسی انقلاب ها یا نهضت ها یا جنبش ها اسمش را هسته وفادار می گذارند)، هسته وفادار خودش را بیرون کشید. " فلما احس عیسی منهم الکفر قال من انصاری الی الله ..". حضرت عیسی فرمود: کی ها حاضرند تا آخر با من بمانند؟  "قال الحواریون نحن انصار الله.." حواریون گفتند: ما هستیم تا هر جا شما باشید! هسته وفادارتان را تشخیص بدهید. بدون اینکه قبلش بخواهید کسی را رد بکنید خودتان تشخیص بدهید!

 

7. حاکمیت ضوابط: هیچ کس در تشکیلات حق ندارد روابط را را قاطی ضوابط کتد. هیچ کس! ضوابط باید حاکم باشد. قرآن در آیه 135سوره نسا می فرماید: "یا ایها الذین امنو کونو قوامین بالقسط  شهدا بالله ولو علی انفسکم  و بالوالدین و الاقربین" فقط روی معیار ها حرکت کنید ولو علیه خودتان، والدینتان یا دوستان و نزدیکانتان باشد. دست از ضوابط نکشید. ناراحت می شوند خب بشوند.

 ببینید امیر المومنین(ع) در دوران غربت خودش که معاویه با تمام امکاناتش علیه امیرالمونین فتنه گری می کرد، تبلیغات مسوم می کرد (خیلی از یاران امیرالمونین هم  باور می کردند)، یک رسانه خیلی قوی در عرب به اسم شعر و شاعران بود که اگر کسی می توانست شاعران قدر قدرت را به استخدام خودش بکشد یک بخش عمده ای از افکار عمومی در اختیارش بود، یک رفیق خوبی داشت به اسم نجاشی. نجاشی شاعر بسیار زبر دستی بود. سالها هم در مذمت، افشاگری و رسوایی معاویه و مدح امیرالمومنین شعر می گفت. حالا امیر المونین شده حاکم مسلمین! خبر دادند که نجاشی ماه رمضان شراب خورده است. حضرت دستور دادند بگیرید بیاوریدش! شاهد آمد شهادت داد که این (نجاشی) شراب خورده است. گرفتند و او را آوردند. نجاشی خیال می کرد به خاطر رابطه اش با امیرالمونین (که هم حضرت علی  خیلی او را دوست داشت و هم او خدمات زیادی به امیرالمونین کرده بود) حضرت او را می بخشد. حضرت امیرالمونین آمدند و پرسیدند که نجاشی تو شراب خورده ای؟ گفت بله آقا خوردیم! اشتباه کردیم حالا! گفتند: یعنی چی اشتباه کردی؟ تو ماه رمضان هم خوردی. گفت بله. فرمودند میدانی حکمش چیست؟ گفت: بله حکمش شصت ضربه شلاق به خاطر شراب و 30 ضربه هم به خاطر اینکه در ماه رمضان است جمعا می شود 90 ضربه شلاق! گفت: کاری نداری بریم؟ فرمود: چی رو بریم؟ بخواب تا شلاق هایت را بزنم. برگشت اعتراض کرد. گفت: متوجه هستی داری با کی حرف میزنی؟؟ (عین روزگار ما! طرف چون منصوب به فلان شخصیت است نباید دست بهش بزنیم) یا امیرالمونین! من بودم در دوران غربت اینقدر برایتان شعر گفتم . آخر این روش برخورد با هنرمند نیست! حضرت فرمودند: از این شعار ها نده. من تو رو خیلی دوست دارم. اشتباه کردی به اندازه اشتباهت هم چوب میخوری. قانون خداست. گفت: امیرالمونین! می دانی داری چکار می کنی؟ اگر به من ضربه شلاقت بخورد پا می شوم می روم برای معاویه شعر می گویم . حضرت فرمودند: بعد از این دیگر به خودت مربوط است! حضرت، نجاشی را خواباند و عین 90 ضربه شلاق رو به او زدند. همین آدم بلند شد و گفت حالا که این کار را با من کردی می روم برای معاویه شعر می گویم. تا آخر عمرش برای معاویه علیه العنه شعر گفت. اما حضرت علی تا آخر عمرش یک بار هم سراغش را نگرفت!

 

8. ایمان و پایداری بر اهداف: یکی از شناسه های یک آدم تشکیلاتی این است که باید به هدف تشکیلاتی ایمان داشته باشد و تا تحققش هم به پایش ایستادگی و استقامت کند. در هر دو بعدش قرآن کریم حرف دارد. یک: در مورد ایمان به هدف. اگر همه دنیا آمدند شبهه کردند تو که می دانی حقی تو چرا شک می کنی؟ تو چرا شک می کنی به هدف و مسیرت؟ امام خمینی (ره) به آقای بهشتی فرمودند که آقای بهشتی برو شما کارت را انجام بده. چه کار داری به حرف هایی که دشمن و دوست می زنند. می فرمودند اگر همین جمعیت که توی جماران می گویند "روح منی خمینی بت شکنی خمینی" بروند یه ساعت دیگر بیاند و همشنن شعار بدهند "مرگ بر خمینی" برای من یک ذره فرق نمی کند. تو که می دانی چکار داری می کنی. هدفت مقدس، روشت  هم مقدس است. تو چرا شک می کنی؟ قرآن کریم آیه 109 سوره هود به پیغمبر می فرماید: " فلاتکن  فی مریه مما یعبد هوالاء" مریه یعنی شک. یک ذره شک به دلت راه نده که خداهای اینها باطل است! هدفشان باطل است! تو شک نکن. در مورد استقامت: حالا که یقین داری هدفت درست است. روشت هم خدا پسندانه است پس چرا تزلزل داری؟ "فاستقم کما امرت و من تاب معک و لاتطغو" (سوره هود آیه 112). حالا که هدفت مقدس است، روشت درست است، استقامت کن همانطور که قبلا بهت امر کردیم! و کسانی هم که با تو هستند استقامت کنند.  کسی هم از تو حق ندارد تبعیت نکند. کسی طغیان نکند  تا به نتیجه برسی. خب این از این بخش!

 

 

ج. ارتباطات و اطلاع رسانی: بخش سوم ارتباطات و اطلاعرسانی است. وضعیت اطلاعات و ارتباطات در تشکیلات انقلابی فرهنگی چیست؟ دو سه نکته رو عرض میکنیم: ...

ج.  ارتباطات و اطلاع رسانی: بخش سوم ارتباطات و اطلاع رسانی است. وضعیت اطلاعات و ارتباطات در تشکیلات انقلابی فرهنگی چیست؟ دو سه نکته رو عرض می کنیم:

 

1.  اصل پاسخگویی: تشکیلات، مسئولین و جمعش باید نسبت به برنامه هایشان و عملکردشان به محیط و اطرافیان پاسخگو باشند. حالا یک وقت محیط در درون تشکیلات تعریف می شود و فرمانده تشکیلات یا معاون تشکیلات در حوزه خودشان باید پاسخ بدهند. یک وقت کل شما باید به کل شهر پاسخگو باشید. بالاخره فضایی را اشغال کرده اید فرصتی را، عنوانی را، جایگاهی را گرفته اید و باید نسبت به عملکرد و مواضع خودتان پاسخگو باشید. اصل پاسخگویی! خودتان پیشگام باشید. راجع به عملکردتان و مواضعتان توجیه بکنید(یعنی توضیح بدهید و تفسیر کنید). حتی اگر لازم است (به گونه ای که به هویتتان ضربه نزند) اشتباهتان را بپذیرید. اصل پاسخگویی: خدا در سوره توبه آیه 26 می فرماید هم پیامبران باید پاسخگو باشند هم کسانی که پیغمبر برایشان فرستادیم باید پاسخگو باشند. "فلنسئلن الذین ارسل الیهم الرسل.." قطعا مورد باز خواست قرار می دهیم کسانی که پیغمبر برایشان رفته است.  " ولنسئلن المرسلین.."قطعا خود مرسلین هم باید جواب بدهند به خدا که چی کار کردند با این رسالتشان!

 

2.  اصل امانتداری در اطلاع رسانی: خدا می فرماید پیغمبر برو هم با معجزاتت، هم با اخلاقت، هم با بیانت خیال مردم را راحت کن که من (پیامبر) فرستاده خدا هستم  و رسول امینم. یک ذره آب قاطی حرفها نکرده ام. یک ذره! همان که خدا گفته است گفته ام. همان که خدا گفته است دارم برای شما می گویم! حاضر هم نیستم کم و زیاد بکنم. به هیچ وجه.  " انی لکم رسول امین.." (سوره شعرا آیه 107). تمام پیامبران این دستور را داشتند که اعلام کنند ما رسول امینیم. بعد این حرف را ثابت کنند. مثلا بزرگانی یهود آمدند توطئه کردند گفتند برویم دین اسلام را بزنیم زمین. چه جوری؟ آمدند خدمت پیغمبر. بزرگان قبایل رو هم برداشتند آوردند. گفتند ما آمده ایم به شما ایمان بیاوریم. می دانید که ما علما هستیم. وقتی ما بگو ییم مسلمان شدیم تمام طرفدارانمان مسلمان می شوند. اینها هم روسای قبایل هستند. تا مسلمان بشوند کل قبیله مسلمان می شوند. دیگر چی بهتر از این؟ با یک تیر هزار نشان میزنی! حضرت فرمودند: خیلی خوب. خوش اومدید! شهادتین بر لب جاری کنید. گفتند فقط یک شرط دارد: یک اختلاف دیرینه بین طائفه ما و فلان طایفه هست سر مثلا فلان زمین و .. . هنوز هم حل نشده است. تا حالا هم خیلی خونریزی سر این شده است. شما بیا به نفع ما حکم بده ما دیگر می آییم مسلمان  می شویم!  می خواستند زیر آب دین را بزنند چقدر قشنگ! فردا بروند همه جا بگویند دارید دنبال کی می روید؟ به خاطر اینکه طرفدار جمع کند حاضر است خلاف حکم خدای خودش عمل کند. حضرت فرمودند یک ذره دست از دستورات خدا دست نمی کشم. می آیم قضاوت می کنم اگر حق با شما بود حق را به شما می دهم چون حق با شماست. اگر نبود علیه شما حکم می دهم. گفتند پس ما هم ایمان نمی آوریم. گفتند نیاورید خداحافظ شما!  امین! بدون کم و زیاد! یک ذره دست نبرید تو اطلاعات و آرمان ها و مواضع خودتان. مخصوصا کسانی که سخنگو هستند و از آن ها در این حوزه ها حرف شنوی هست !

3.  طبقه بندی اطلاعات و دسترسی: صرف اینکه من عضو تشکیلات شما شدم باید همه جلسات را خبر داشته باشم که چه تصمیمی گرفته اید؟ همه مشکلات و بحرانها و برنامه ها را باید بدانم؟ نه این غلط است! این به معنای نا محرم بودن من نیست. این به معنای این است که این اطلاعات من را خراب می کند قبل از اینکه تشکیلات را خراب کند. چون اگر کسی چیزی را که بهش ربط ندارد بی موقع بداند اول خودش خراب می شود بعد تشکیلات را هم به هم می زند و خراب می کند. یک طبقه بندی اطلاعات و دسترسی داشته باشید. سطوحتان رو تعریف بکنید. هر سطحی باید اطلاعات مربوط به خودش را بداند و آن را حفظ کند! الان اینقدر اطلاعات در سینه رهبر معظم انقلاب هست که چه بسا رییس جمهور و رییس قوای سه گانه هم چیزی از آن ندانند. اطلاعات باید حفظ شوند. لذا خداوند در مورد خودش این را می فرماید. فرمانده تشکیلات ما خدا در سوره جن آیه 27 می فرماید که: " عالم الغیب " خدا همه غیب را می داند اما " فلایظهر علی غیبه احدا " احدی را از اطلاعاتش خودش آگاه نمی کند " الا من ارتضی من رسول ..." مگر کسانی که جایگاه شایسته ای داشته باشند که این اطلاعات به آنها برسد. آن هم به اندازه ای که لازم باشد بهشان می دهم . چون اطلاعات بیجا فضل نیست زجر است. من اگر ندانم خیلی وقت ها بهتر کار می کنم. نمی خواهم بگویم جهالت! نه! آن چه که برای من نیاز است باید بصیرت بدهید! اما مافوق این برای من ضرر است.

 

 

د. آسیب شناسی: بخش چهارم آسیب شناسی است.فکر می کنم بعضا ما بهش خیلی مبتلا هستیم.  این را هم در چند مورد عرض می کنیم:

د.  آسیب شناسی: بخش چهارم آسیب شناسی است. فکر می کنم بعضا ما خیلی مبتلا به آن هستیم.  این را هم در چند مورد عرض می کنیم:

 

1.   خطر تملق و چاپلوسی در تشکیلات: زبان مادون به مافوق باید زبان خیلی شفاف و نقادی باشد اما با رعایت همه اصولی که ذکر کردیم. خیر خواهانه باشد. نقد صریح باشد ولی شخصیت طرف مقابل را خراب نکند! والا تشکیلات دچار تملق و نفاق می شود. ظرفیتش را هم روسا باید ایجاد کنند. شجاعت این کار (نقد صریح تشکیلات) را هم  مرئوسین باید داشته باشند. داخل تشکیلات از یکدیگر انتقاد کنند بیرون که می روند همه مثل برادر با هم باشند و از تشکیلات دفاع کنند. فرهنگ تملق نباید در تشکیلات رخنه کند و الا تشکیلات را مثل موریانه می خورد. خیلی جاها ما از این موضوع ضربه خورده ایم. امام (ره) یکی دو جایی هم که می گویند من اشتباه کردم و به اشتباه خودشان اعتراف می کنند سر همین موضوع بود. بعضی ها سالوس داشتند می آمدند تملق می کردند، خودشان را جا می دادند و ضربه می زدند. " از اول باید انقلابی برخورد می کردیم، از اول باید احزاب را می بستیم، از اول..." حرفهای قشنگی امام می زدند. سوره مجادله آیه 8 می فرماید: " و اذا جاءوک حیوک بما لم یحیک به الله " بعضی از این آدم ها به اسم مومن وقتی پیش تو می آیند چنان تو را تحویل می گیرند که خداوند تو را اینطور تحویل نمی گیرد. "حیوک بما لم یحیک به الله.. " خدا هم که تو را اینقدر دوست دارد، خودش تو را فرستاده است، اینقدر تو را تحویل نمی گیرد. خداوند می فرماید مواظب باشید اینهایی که خیلی قربون صدقه و "بله قربان"، "چاکرتیم نوکرتیم"، "هر چی شما بفرمایید"، "عجب حرفهایی شما زدی عین حقیقت بود"، "بار ک الله به این خلاقیت" و از این جور چاخان ها می کنند بعضی هایشان دروغ می گویند! کاتولیک تر از پاپ شدن تملق ایجاد می کند و تشکیلات را خراب می کند!

2.  خطرشایعه: عزیز من خبری از درون تشکیلات به بیرون تشکیلات می رسد تو حق نداری به نفر بغل دستی خودت بگویی مگر اینکه اولا به صحت خبر اطمینان پیدا کنی، ثانیا ببینی اصلا بغل دستیت صلاحیت دارد این خبر را بشنود؟ آیا این خبر به او ربطی دارد که من بهش بگویم؟ شایعه در درون تشکل های خوب ما خیلی زیاد است. خیلی راحت! به خیال اینکه می خواهیم حال طرف مقابل خودمان را بگیریم خیلی راحت شایعه پراکنی می کنیم. مهمترین دلیلش هم، (تجربه شخصی خودم را می گویم) به هیچ وجه در جاهایی که مسئولیت داشتم اجازه نمی دادم همکاران من وقتی کار ندارند توی دفتر جمع شوند و دور هم بنشینند. به هیچ وجه! حتی وقتی بود که من دفتری داشتم در جایی دوستان خیلی خوبی هم داشتم. می دیدم کار ندارند. 4 ساعت کار انجام داده بودند و کارشان تمام شده بود. می گفتم بروید حقوقتان را هم تا روز آخر بگیرید ولی بروید منزل هایتان! از این فضاهای درد دلی  دوستانه هر چقدر دلت بخواهد گناه در می آید. هر چقدر دلت بخواهد! آدم بیکار حرف مفت می زند! به خدا قسم اینقدر فتنه است این داستان! حالا بهتر است دور هم بنشینیم! بیکاری مگه اینجا قهوه خونه اس دور هم بنشینیم؟ بروید قهوه خونه دور هم بنشینید! ما که اصلا آدم بیکار نخواسته بودیم. حالا درددل دارم می کنم. تو بیجا درددل می کنی! در تشکیلات مواظب این درددل ها باشید که حزب اللهی ها خیلی به این  گرفتارند! خیلی! می نشینند توی پایگاه همینجوری این از اون میگه یه دونه رو اون اضافه می کنند. دیگری برای اینکه ثابت کند که او هم هست می گوید خودم شنیدم. یکی میگه تازه... . همینجوری میروند بالا و ذهنیت هایی درست می کنند که هم خدا راضی نیست هم زمینه ساز تصمیمات غلط می شوند. سوره اسرا آیه 36 می فرماید: " و لا تقف ما لیس لک به علم.. "شایعه سازی. می فرماید دنبال چیزی که یقین ندارید نروید.  هر چیزی شنیدی که قرار نیست تو بهش عمل کنی که و بگویی به دیگران. تا یقین ندارید نگویید! آقای بهجت به طلبه ها می فرمودند حتی تبلیغ می روید غیر یقینیات رو نگویید. چیزهای محتمل و مشکوک نگویید. چه کسی فلان جا خواب دیده! چه کسی چی دیده! اینها چی برای مردم درست می کند؟ یقینیات را برای مردم بگویید. "  لا تقف ما لیس لک به علم.. " علم دارید یعنی یقین دارید نسبت به آن چیز. تا یقین پیدا نکرده اید حرفی از زبانتان در نیاید.  " ان سمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا .." دونه دونه اعضا و جوارح را از شما سوال می کنیم!

 

3.  سستی، اختلاف و عدم اطاعت از مافوق: کسی که در تشکیلات کرخت و سست شده است را به دادش برسید. اول از سیستم جدایش کنید. اگر می شود بازسازیش کنید. وقتی بازسازی شد دوباره او را به سیستم ملحق کنید.اگر نمی شود خداحافظ! وگرنه کل مدار تشکیلات را به هم می ریزد. جلوی کسی که دارد زمینه اختلاف درست می کند را بگیرید. به خدا گاهی وقتها در مجموعه های ما به اسم نهی از منکر اختلاف می اندازند. پشت سر یکدیگر حرف می زنند. عادت خود من این است اگر کسی زنگ زد و پشت سر دیگری حرف زد و طرف مقابل پیش من باشد تلفن را می گزارم روی آیفون تمام حرفها را گوش کند. بعد که تمام شد می گویم آقا خسته نباشی خودش اینجا بود شنید! حالا اگر تونستی جمعش کن! اگر راست می گویید جلوی خودش جمعش کن! من اصلا گدای اطلاعات نیستم. تو فکر کردی من حرص دارم در مورد همه حرفی بدانم. اصلا نمی خواهم بشنوم! آقا نه این مسئله مهمه. به من چه؟ من چی کاره ام به من می گویی؟ خیلی این خطر ها زیاد است! سستی، اختلاف و عدم اطاعت از مدیر! قرآن کریم سوره آل عمران آیه 152 می فرماید " حتی اذا فشلتم " اینقدر مراقبت از این اصول نکردید تا سست شدید. "فشلتم " فشل شدید.  " وتنازعتم فی الامر.." سستی شما  کشید به اختلاف در امور مهم.  " وعصیتم " از اختلافاتتون به عدم اطاعت کشید . از سستی به اختلاف از اختلاف به عدم اطاعت!

 

4.  سوء استفاده از عنوان سازمانی: جایی خودتان را بسیجی معرفی کنید که افتخاری را بر بسیج اضافه کنید نه جایی که می خواهید نیازی از خودتان را رفع کنید! این خیانت است به تشکیلات! آقای قرائتی یک دفعه می گفتند که من نمیدونم چرا آن جاهایی که می خواهند از مردم پول بگیرند عکس امام و آقا را می گزارند. مثل عوارضی ها! آن جاهایی که می خواهند به مردم پول بدهند نمی گزارند. چه عقل معکوسی بعضی ها دارند. عکس آقا را بزرگ می زنند دم عوارضی: سواری 300 تومان وانت 500 تومان و.. خب اونجاهایی که دارید به مردم پول می دهید عکس بزنید. چرا از بسیج تو جاهایی خرج می کنید؟ چرا خودتان را خرج بسیج نمی کنید؟ سو استفاده از عنوانها خیلی خطرناک است. خداوند به پیغمبرش در سوره آل عمران آیه 79 می فرماید: " ما کان لبشر ان یعطیه الکتاب و الحکمه و النبوه.." حق ندارد هیچ انسانی  که خدا به او کتاب و حکمت و نبوت داده است، برود به مردم بگوید دیدید من خیلی بزرگم! من پیغمبرم! من قرآن دارم! منم صاحب حکمت! بیایید زیر دست من باشید. "ثم یدعون للناس کونو عباد الله" حق ندارد همچین کاری بکند!  " ولکن کونو ربانییین" بروید بنده خدا باشید. از عنوان سازمانیتان سو استفاده نکنید. چه فردی چه جمعی!

 

5.  انحراف از ارزش ها: مواظب باشید تحت هیچ شرایطی از آن خطوط اصلی  و مشی ارزشیتان دست نکشید ولو عقب بیفتید از رقیبتان! از ارزش هایتان دست نکشید! آقا همه دارند کاریکاتور می کشند حالا ما هم یه کاریکاتور بزنیم آبروی طرف رو ببریم! نه حق نداریم! حق نداریم! چقدر از این خبط ها (اشتباه ها) شده است؟ بگذارید چهره بسیج همیشه چهره انسان مقتدر در عین حال محترم باشد. محترم! حالا اگر ما آمدیم مثل دیگران رفتار بی تقوایی کردیم چه فرقی می کند؟ اگر امیرالمونین (ع) مثل معاویه نیرنگ می کرد خب چه فرقی بین معاویه و علی بود؟ الان تا قیامت جرج جردان  می گوید "سوت العداله و الانسانیه.." علی تمام وجودش انسانیت و عدالت بود. در انحراف از ارزش ها یک نکته را متوجه باشید: در سطوح مختلف - البته مراتبش فزق می کند- هر کسی وارد این تشکیلات بشود کوچکترین لغزش هر شخص عضو تشکیلات در ارزش های اخلاقی تمام تشکیلات را لکه دار می کند. هر چقدر هم مسئولیتش بالاتر  باشد بدتر! گناه شما پای تشکیلاتتان هم نوشته می شود. بنابران شما بار گناه تشکیلاتتان را هم می کشید. امام صادق (ع) یک کسی رو صدا کرد - یک کار خلافی  می کرد-  که یک نسبت خیلی خیلی دور داشتند که اصلا ماها فامیل نمیدانیم -مثلا باجناق دایی خاله عمه همسایمون- حضرت گفتند: فلانی کار خوب از همه خوب است و برای تو احسن به خاطر نسبتی که به ما داری و بدی از همه بد است و برای تو بدتر به خاطر نسبتی که به ما داری! می گویند فامیل امام صادق است این کار را کرده است! تشکیلات شما برای شما یک عنوانی آورده که باید افتخار باشید برایش! اگر پایت لغزید خطرناک است. باید حدود الهی در تشکیلات مو به مو عمل بشوند! مو به مو! مراقبت کنید. خودمان هم  حق نداریم آلوده بشویم. ما نیامدیم تشکیلات و بسیج دینمان رو بگذاریم که بسیج رشد کند. اگر دیدیم نمی شود خودمان را بکشیم کنار. یا محیط را سالم می کنیم یا خودمان را می کشیم کنار. مراقبت کنید. قرآن کریم سوره یوسف آیه 30 می فرماید: " وقال نسوه فی المدینه امراه العزیز تراود فتاها .. "   چرا نمی گوید یک زن با غلامش ریختند روی هم؟ می گوید نه! همسر عزیز مصر! عنوان را دارند ضایع می کنند! اگر از تو خطا دیدند نمی گویند آقای ایکس نمی گویند آقای وای! می گویند این بسیجی ها اینجوری هستند! " و قال نسوه" جمعیت زنان مصر شروع کردند توی شهر  پر کردند:  به به! همسر عزیز مصر رفته است با برده خودش می خواهد ارتباط برقرار کند! ضعف اخلاقی یک زن را به سیستم حکومت سرایت دادند و می دهند. شما باید جلوی این را بگیرید!

 

 

ه. بخش آخر :بخش مدیریتی و اداری :

ه. بخش مدیریتی و اداری : آخرین قسمتی که درباب تشکیلات صحبت خواهیم کرد بخش مدیریتی و اداری است. چند نکته در این زمینه ذکر می کنیم

:1.  کشور پیگیری ها: متاسفانه یا خوشبختانه در کشوری زندگی می کنیم که اگر در همه دنیا بگردید شاید 5 تا مثل اینجا نیست. کشور پیگیری های ویژه است! یک کار را تا قدم آخر پیگیری نکنی به نتیجه نمی رسی! آقا من که دستور داده بودم! ما هم دستور دادیم به بعدی او هم به بعدی! باید تا انتهایش را پیگیری کنی. کشور پیگیری های ویژه است! لذا آدمهایی مثل آقای قرائتی در این کشور نسبت به آدمهایی که می نشینند خوب فکر می کنند، طراحی ساختار می کنند، سازماندهی و آدم می گذارند و بعد تعطیل می شوند موفق تر هستند. چرا؟ چون آقای قرائتی  تا آخر کار را پیش می برد و به انتها می رساند! می گوید زکات. حرفش را اینقدر می زند. بعد می رود پولش را جور می کند. بعد سازمانش، قانونش، آدمش، همه چیز را جور می کند. تا آخرش را هم خودش می رود. امر به معروف، نهی از منکر، نماز،  درسهایی از قرآن. هر کاری را خواست بکند تا انتهایش را خودش مجبور شده انجام دهد. البته در دراز مدت خیلی غلط است. مثلا همین ایشون. خدای نکرده بعد از 120 سال عمر اگر از دنیا برود دیگر مثل قرائتی ما نداریم بگزاریم جای او برنامه تلویزیونی درس هایی از قرآن بگوید. نداریم! چون ایشان نتوانست زمانی را خالی کند که به جای خودش آدم تربیت کند. ولی هر کاری رو شروع کرد آن را تا انتهایش می رساند. پس اولین نکته پیگیری های مستمر امور است. در سیستم اداری (به معنای درستش نه به معنای فاسدش) باید پیگیری کارها تعریف بشود. وقتی دستوری می دهیم باید معلوم کنیم زمان انجام آن کی است؟ چه کسی باید جواب بدهد. و 2 بار 3 بار قبل از آن زمان تذکر داده شود که فلانی فلان کاری که دست شماست  سه روز دیگر باید جواب بدهی. آماده کرده ای؟ کجای کارت ضعف دارد؟ کمک بفرستم برات؟ گزارش گیری، پیگیری، نظارت.خود خداوند مگر غیر از این فرموده است؟ سوره بقره آیه 87 خداوند می فرماید ما پشت به پشت پیغمبر فرستادیم. کارمان را پیگیری کردیم. "و لقد آتینا موسی الکتاب " به موسی کتاب دادیم.  "وقفینا " قفینا از قفاست. قفا یعنی پشت. پشت سرش همینجوری یکی یکی پیغمبر فرستادیم. بروید ببنیند چی شد نتیجه. نگفت ما یه پیغمبر اول عالم بفرستیم  بگه مردم خوبی ها اینست بدی ها اینست دیگه خوب باشید خداحافظ! بعد وسط کار می آییم می بینیم همه دارند تخمه می شکنند!(کار خودشان را انجام می دهند) کسی حرف گوش نکرده است. بنی اسراییل یک روز در بین الطلوعین که یک ساعت و نیم بیشتر طول نمی کشد 70 پیغمبر را سر بریدند. بعد هم صبح رفتند دستهایشان را شستند. رفتند بازار زندگیشان را کردند. پیغمبر هفتاد و یکمی را فرستاد. هر چی می کشتند باز فرستاده می شد. بله! این کار طبق اراده و تکوین الهی باید محقق شود. و من اینقدر می فرستم تا بشود. "و قفینا من بعده برسل... "

 

 

2.  تکریم: تکریم در سیستم شما مهمترین عامل انگیزش است. مخصوصا مسئولین توجه کنند. ما آدمها را به صرف اینکه خاکی هستند یا بسیجیند نباید فراموش کینم.  اینها بالاخره انسانند. انسان با تشویق در مقابل کار خوبش تقویت پیدا می کند. حتی پیغمبر ما در اوجش! البته نوع تشویقها فرق می کند! اما تکریم شخصیت و قدردانی از زحمات (ولو زحمت کوچک) مهمترین راهبرد حفظ نیرو ها و کار سنگین به آنها سپردن است. آقا من 4 ماه کنار دست شما کار کردم شما اصلا نمی فهمید من چیکار کردم. نگید برای خدا کار کردی! برای خدا یا غیر خدا بودن کار ربطی به شما ندارد. شما باید قدر کار را بدانید! آقای قرائتی می گفتند طلبه بیچاره زن و بچه اش را رها می کند بلند می شود می رود  فلان روستای دور افتاده  مثلا یک ماه ماه رمضان صبح تا شب گلویش را پاره می کند مردم را ارشاد می کند. آخرش هم یک صلوات برایش می فرستند پا می شود می رود شهر خودشان! بعد می پرسی خب بهش چیزی ندادید؟ می گویند آقا ایشان قربت الی الله آمده بود. می گوید خب این قربت الی الله اومده بود شما هم قربت الی الله پول بهش ندادید؟ به تو چه ربطی داشت؟ تو به نیت او چیکار داری؟ من اگر در این تشکیلات خدمتی کردم  پیش خودم و خدای خودم جای خودش تو هم قدر من را بدان. نمی گویم پول بهم بده. اما قدر کارم را با عملت بدان! وقتی یک نامه بهت می دهم چهارتا پیشنهاد می دهم ببینم در اولین فرصت رویش نظر دادی، یادت نرفته است، برگه گم نشده است. اینها یعنی تکریم! یعنی من شما را یک آدم بزرگ می بینم. قاطی کارها گم نشده ای. ولی متاسفانه معمولا مدیران ما در سطح کلان کشوری این ضعف را دارند. همین استاد حکیم ما می گفت من تقوای آدمها را از نماز و عبادت و اینها نمی دانم. از توجه به این جزییات می بینم. گفت من کلاس سوم چهارم ابتدایی بودم. ایشان خواهر زاده شهید حقانی معروف اند. شهید حقانی از چهره های موثر انقلاب است. گفت چهارم پنجم ابتدایی بودم با شهید حقانی داشتیم در شهر قم می رفتیم. شهید حقانی به من گفت بیا برویم فیضیه جلسه مهمی در کتابخانه فیضیه بین علمای قم و مسئولین نظام هست. شما یکی دوساعتی بنشین در راه پله من جلسه ام تموم بشود بعد برویم منزل. من گفتم چشم. ایشان می گفتند حالا شما تصور کنید یک بچه نشسته ام روی پله های کتابخانه. مدام شخصیت های لشکری و کشوری، روحانی و غیر روحانی می روند بالا می آیند پایین. اصلا انگار کاغذ این وسط افتاده است! کسی یک لگد هم به من نمی زند! هیچ کس من را ندید! 2 ساعت! گفت فقط یک نفر از همانجا در دل من جا کرد و او هم رهبر انقلاب بود که آن موقع رییس جمهور بود. وسط جلسه امد برای کاری بیرون. هنوز از در از آن بالا پایین نیامده بود. من پشتم به در بود. نشسته بودم رو پله رو به پایین. دیدم کسی با محبت  گفت: پسر عزیزم حالت چطوره؟ آمد قشنگ نشست کنارم. دست انداخت گردنم. احوالم را پرسید. اسمت چیه؟ مدرسه کجا میری؟ کلاس چندمی؟ خدا شاهد است اینقدر با من گرم گرفت با خودم گفتم این آدم کار ندارد؟ بعدها که شناختم گفتم این تقواست ها! که در کار کلی که قرار می گیری جزییات یادت نرود! حالا ما سرمان شلوغ است یادمان رفت! خب شما که نمی توانی امور را دقیق کنی ضعف داری! و من احساس می کنم من را آدم حساب نمیکنی. من می روم یک جا که من را آدم حساب کنند!

تکریم عامل انگیزش! ! خداوند در سوره مبارکه انعام آیه 54 خطاب به پیامبر می فرماید: "و اذا جاءک الذین یومنون بآیاتنا فقل سلام علیکم" پیغمبر! این مومنین که می آیند پیش شما، شما تحویلشون بگیر. به اینها سلام کن. احوالشان را بپرس. نگو حالا کار مهمتر داریم. اینها خیلی مهم است. حتی می فرماید وقتی مردم زکات می دهند تو به مردم سلام بده. خیلی برایشان مهم است. "ان الصلاتک سکنی لهم" می روند پیش خودشان می گویند می بینی پیغمبر من را چقدر تحویل گرفت! یک آرامشی پیدا می کنند. تحویلشان بگیر.

 

3.  آرامش به ویژه در بحرانها: این که در فضای عادی آرامش داشته باشیم هنری نیست.بسیجی را باید در بحرانها فهمید که چقدر قدرتمند است از تظر روحی.

کسی که با یک بار شکست خوردن یا 10 بار یا هزار بار شکست خوردن روحیه اش را از دست می دهد معلوم است اصلا هدف را اشتباه گرفته است. هدف ما رسیدن به آنچه که تعریف کرده ایم نیست. هدف ما تکلیف است. آیا ما در جنگ شکست خوردیم؟ نه! امام می گفت نه. آقای منتظری می گفت شکست خوردیم! امام می گفت شهدا به لقاءالله رسیدند ایشان (آقای منتظری) سخنرانی می کرد می گفت جوونهای مردم نفله شدند! چون هدف را نفهمیده بود. ما برای تکلیفمان قیام کردیم. تکلیف یک روز می گفت بروید بجنگید یک روز هم می گفت دیگر نجنگید. تکلیف! ما مامور به نتیجه نیستیم، ما مامور به وظیفه ایم! آن وقت اگر کسی وظیفه اش را درست انجام بدهد، چه صلح امام حسن وظیفه اش را انجام داده و چه کشته شدن امام حسین وظیفه اش را انجام داده است. شکست اصلا تعریف ندارد برای ما. اصلا! آن روزی که ما سکوت کردیم یک عده به قول خودشان هر 9 روز یک فتنه در کشور راه انداختند رهبر انقلاب فرمودند اگر عکس من را هم آتش زدند شما هیچ حرفی نزنید. گفتیم چشم!  حالا اگر بگویند بریزید تیکه تیکه شان کنید باز هم می گو ییم چشم!  وظیفه را انجام می دهیم. کاری غیر از این نداریم. اگر بخواهیم به خدا جواب بدهیم تکلیف ما و انجام تکلیف حجت است!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۱ ، ۱۵:۳۱
مهدی عابدی
دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۸۹، ۰۸:۵۲ ق.ظ

خون سرخی که سبزی انقلاب را ضامن می شود/

ایران هراسی: قاتل شهریاری ها


باز اخبار ما خبر از شهادت می دهند. خبر شهید شدن و  مجروح شدن. باز احساسات ملت ایران را جریحه دار می کنند. خبر ترور دانشمندان هسته ای ایران در روز دوشنبه 9 آذر ماه و شهادت دکتر مجید شهریاری یر روی تیتر اول خبرگزاری ها و رسانه های داخل و خارج قرار گرفت.مثل همیشه اول عده ای شهادت دکتر را تبریک و تسلیت می گویند. عده ای حادثه تروریستی را محکوم می کنند و عده ای دیگر درباره دستگیری و مجازات عاملان آن وعده و وعید می دهند. و ما هم که صدایمان به جایی نمیرسد در دل خودمان متاثر می شویم و احیانا با بیانیه ای آن را محکوم می کنیم و همه چیز به خیر و خوشی تمام می شود.


تمام می شود؟ به همین راحتی؟! مگر این قدر مساله ساده و بی اهمیت است که به راحتی از آن بگذریم؟ مگر دفعه اولمان یا حادثه آخرمان است که به راحتی آن را فراموش کنیم؟ مگر داغ شهادت دکتر علیمحمدی هنوز بر دلهایمان نیست که این را هم به آن اضافه نکنید؟ چیست و چه می شود که ما را می خواهند بکشند و از میان بردارند؟ از چه چیز ما می ترسند که دست به حذف و ترور زده اند؟چه شده است آنان را؟...

بررسی و واکاوی حادثه تروریستی نهم آذر ماه در دانشگاه تهران از چندین جهت قابل توجه است. از طرفی هنوز مراسم سالگرد شهادت دکتر علیمحمدی را برگزار نکرده ایم که باز هم باید پیکری دیگر را بر دوش های خود قرار دهیم. هنوز 10 ماه از وعده و وعید های وزیر کشور و مسئولان امنیتی درباره دستگیری و مجازات عاملان حوادث و همچنین تامین امنیت کامل برای نخبگان و دانشمندان کشور نمی گذرد که باز هم صدای انفجار بمب می شنویم! از طرفی دیگر برداشت می شود که اهداف عاملان این جنایات بر هم زدن فضای کشور و ملتهب نشان دادن آن است. بازیگردانان اصلی این جنایات با مشاهده موقعیت ممتاز و محبوب کشور ایران در منطقه و رقم خوردن جریاناتی که همسو با جریان جمهوری اسلامی ایران است از جمله تشکیل دولت شیعی و دوست ایران در عراق، تشکیل پارلمان هماهنگ با ایران در انتخابات پارلمانی اخیر افغانستان و مهمتر از همه اقبال غیر قابل توصیف مردم لبنان به ارزش ها و آرمان های جمهوری اسلامی ایران در سفر اخیر دکتر احمدی نژاد به لبنان و همچنین نا کارآمدی و منزوی شدن جریان فتنه در داخل کشور و حذف آن از صحنه جریانات سیاسی سعی بر این داشتند که این فضا را از بین برده و به نوعی القا کنند که ایران با گذشت 18 ماه از انتخابات هنوز بز اوضاع خود مسلط نیست و ایران امنیت ندارد! و از این رو احتمال همکاری و توطئه جریان فتنه داخلی در وقوع این حادثه نیز قوت می یابد.

 آن چه ذهن را به سمت عاملان اصلی و اهداف آنان می برد شواهدی هست که در رسانه های مختلف و همچنین حاشیه های بین المللی دیده می شود. گروهی از رسانه های غربی و عمدتا اروپایی سعی دارند ترور دکتر شهریاری و دکتر عباسی را به مسائل داخلی ایران مرتبط کنند و در مقابل برخی رسانه های آمریکایی و اسراییلی خود اعتراف کرده اند که نمی توان نقش موساد(سازمان اطلاعاتی اسراییل) را در ترور دانشمندان ایرانی نادیده گرفت. این رسانه ها اعتراف کرده اند که با کمی دقت در وقایع زنجیره ای ترور دانشمندان در ایران و به موازات آن انتشار اسناد وزارت خارجه آمریکا(ویکی لیکس) که به برنامه هسته ای ایران مرتبط بود و همچنین تعیین رئیس جدید موساد می توان به نوعی رابطه بین این وقایع پی برد و این ها همگی بخشی از تلاش بی پایان جامعه اطلاعاتی اسرائیل و همتای غربی اش یعنی MI6 و  CIA برای خرابکاری، تاخیر و در صورت امکان متوقف کردن دستیابی به بمب هسته ای هستند. به زعم این رسانه ها سازمان اطلاعاتی اسراییل به منظور توقف در ساخت بمب هسته ای در ایران و نگرانی از این موضوع و مخالفت آمریکا با اقدام نظامی علیه ایران، خود به تنهایی به سمت انجام عملیات هایی برای فلج کردن یرنامه هسته ای ایران حرکت کرده است و معتقد است بهترین راه خلاص شدن از شر این تهدید حذف کسانی است که برنامه هسته ای ایران را اجرا می کنند. در همین راستای گمان بر دخالت مستقیم موساد در ترور اخیر، گروهی عضویت دکتر شهریاری در پروژه سزامی به عنوان مشاور و نماینده ایران را یکی از عوامل شناسایی او توسط موساد و نهایتا ترور او می دانند. در این پروژه علمی که تیمی از رژیم صهیونیستی نیز در آن حضور دارند بر روی مباحث مربوط به تابش های هسته ای مطالعه و تحقیق می شود و  دکتر علی محمدی هم که سال قبل ترور شد عضو همین گروه بوده است . عده ای هم بیان می کنند که حرکت موساد در ترور دانشمندان ایرانی از طریق ماهواره های جاسوسی و با ردیابی مسیر حرکت دانشمندان صورت گرفته که تجاوز آشکار به حقوق بین المللی در فضای جمهوری اسلامی است. فتنه‌ی پیر و فرسوده هم اظهار نظر کرده است که این ترور ها مربوط به خود حکومت است و به تنش ها و رقابت های داخلی سیاسیون کشور برمی گردد.

به راستی دکتر شهادتت مبارک! شهادت در راه اعتلای انقلای و نظام اسلامی بر تو گوارا باد! ولی چه شد که " کم شد زجمع خسته دلان یار دیگری     بر دار رفت پیکر سردار دیگری "؟ واقعا چیست که اینچنین می کنند؟

 در همه احتمالاتی که در جریان ترور دانشمندان ذکر کردیم این نکته بروز می کند که نوعی ایران هراسی در جبهه مقابل به چشم می خورد. نوعی ترس از ایران مقتدر و پیشرفته! ترس از ایران متحد و دارای هدف! پی برده اند که ایران هیج کجا نیست! ایران ایران است! ایران مقتدر و پیشرفته بزرگترین کابوس وحشتناک برای اینان است. می خواهند با ترور دانشمندان و نخبگان ما به نوعی در حرکت علمی جامعه دانشگاهی ما خلل وارد کنند. می خواهند ایران را نا امن جلوه دهند. می خواهند ایران را به هم بریزند. می خواهند ایرانی پیشرفت نکند و متحد نباشد و مقتدر! می خواهند ایران کشوری وابسته به آنها بوده و هیچ پیشرفتی نداشته باشد تا بتوانند سیاست های خود را در منطقه تحمیل کنند. ولی چه باک که امام امت فرمودند : " بکشید ما را ملت ما بیدار تر می شود" بمب اتم های ما شهریاری ها هستند! شهریاری را شهید کردید ولی شهریاری ها هنوز زنده اند! راه شهریاری ادامه دارد! 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۸۹ ، ۰۸:۵۲
مهدی عابدی